در دهه اخير خشونت يا ناامني سازمان يافته، پديده آشناي صحنه سياست وفرهنگ ايران بوده است. اگرچه در دهه هاي گذشته نيز نمونه هايي از خشونت ورزي به صحنه آمده و كار را بر اهل سياست و فرهنگ دشوار ساخته بود اما خشونتي كه از اوايل دهه ۷۰ در لباس گروه فشار نمايان شد، ساخت و ماهيت متفاوت و پيچيده اي دارد و به تبع همين ساختار دگرگونه اش، شيوه ها و ابزارهاي جديدي را براي پيشبرد اهداف خود به كار مي گيرد و ظرفيت بالايي از ناامني را وارد محيط جامعه مي كند.
بارزترين تفاوت خشونت در دهه اخير آنجا ديده شد كه سطح برخورد اين جريان از بهم ريختن يك سخنراني و ميتينگ به غائله شهري و بحران ملي كشانده شد و خشونت ورزان با فضاي مساعدي كه درنيمه دوم دهه ۷۰ برايشان فراهم شد، از نقش بازيگران حاشيه نشين سياست به نيروهاي درگير در متن تحولات ايران تبديل شدند.
در حالي كه طي دوره هاي گذشته تصويري مبهم و كلي از پديده خشونت و گروه فشار ايران در افكار عمومي نقش بسته بود، در برهه جديد، شهروندان ايراني ـ از قشرها و گروههاي مختلف ـ حضور و وجود اين جريان را در زندگي سياسي خود لمس كردند، كمتر نقطه اي در جغرافياي سياسي ايران بوده كه ردپاي جريان خشونت در آن ديده نشود، مراكز فرهنگي، تفريحي، سينما، نشر، كانونهاي مطبوعاتي و دانشگاهي و حتي خيابانها، عرصه هاي زورآزمايي و نمايش قدرت گروههاي فشار در اين برهه بوده اند.
واقعيت هاي سياسي ايران در سالهاي آغازين دهه ۸۰ نشان داد كه پديده خشونت سازمان يافته و گروه فشار، يك حادثه كور و مقطعي نيست اگر به درستي در ناامني ها و حوادث چند ماه اخير كه گروه فشار منشأ آن بوده است تأمل شود روشن خواهد شد كه پديده خشونت، وارد دوران تكوين و تكامل خود شده و جهت گيري هوشمندانه و هدفمندتري پيدا كرده است. آستانه تحريك پذيري و ضرباهنگ برخوردهاي آن در عرصه سياست براساس معادلاتي خاص تنظيم شده است.
جريان خشونت در مرحله جديد از حيات خود كه با دور جديد از كار دولت خاتمي همراه شده، به اين پتانسيل دست يافته است كه اقتدار و اراده دولت و حاكميت را در عرصه هاي سياسي و فرهنگي به چالش بكشد. بهره گيري بي حد و حصر اين جريان از قواي قهريه و زور، دولت را از مهمترين اهرم اقتدار ملي اش يعني اعمال انحصاري قدرت بي نصيب گذاشته است و به ميزاني كه بر اختيار و اراده اين جريان در كشاكش سياسي ايران افزوده مي شود، ديوار اقتدار دولت ساييده مي شود.
در خلأ وجود يك رقيب قدرتمند براي دولت، اين جريان خود را به عنوان نيروي موازي براي دولت مطرح كرده است. جمع بندي بسياري از كارشناسان براين است كه اين جريان پايه مهمي از «دولت پنهان» يا «دولت ساير» را تشكيل مي دهد كه منشأ دوگانگي و چند پارگي در ساختار امنيت كشور را رقم زده است.
برهمين مبنا كنشها و تحركات جريان خشونت، نسبتي روشن با برنامه توسعه و اصلاحات خاتمي پيدا كرده است. هر تغيير و تحولي در عرصه اصلاحات سياسي و اجتماعي به عكس العمل ها و بازتابهايي در مشي گروه فشار منتهي مي شود و به اعتقاد غالب صاحبنظران نتايجي كه از اين فرآيند محرك و پاسخ به صورت توقف يا تأخير در برنامه اصلاحي به دست مي آيد، مهمترين چاشني تشويقي است كه آنها رابه تكرار و تعميق اين رفتار ترغيب مي سازد. بازدهي هايي كه در اين بخش از قبل فعاليت گروه فشار به عنوان پديده در دوران گذار ايران به دست مي آيد بسياري از جريانهاي رقيب و موازي دولت خاتمي را واداشته كه حساب ويژه اي حول آن باز كنند و درهمان حال بسياري از ناظران را به اين باور رسانده كه در آسيب شناسي ساختار قدرت در ايران روي اين پديده انگشت تأكيد گذارند.
مواجهه دولتهاي ايران با پديده گروه فشار، تجربه اي انبوه از تلخكامي ها و فرازونشيب هارا شكل مي دهد، اغلب مسؤولاني كه داخل يا خارج از هرم قدرت هستند در دوران سياست ورزي خود با گونه هايي از تهديد، تعرض و تخطئه جريان مذكور دست به گريبان بوده اند. وزيران كشور پس از انقلاب بدون استثناء عملكرد اين جريان را به عنوان يك پرونده و محور ناامني در دستور كار خود تعقيب كرده و آخرالامر بدون نتيجه روشن و به عنوان نقطه ابهام در كارنامه شان كار گروه فشار را به اخلاف خود واگذاشته اند. از علي اكبر ناطق نوري ، محتشمي و بشارتي گرفته تا عبدالله نوري و موسوي لاري در وزارت كشور دو دهه اخير نه تنها از نزديك در ميتينگ سخنراني خود دست تعرض مخالفان اجتماعات قانوني را لمس كرده اند بلكه «پوشه اي پرحجم» از شكايتها و گزارشهاي خشونت هاي سياسي روي ميزشان قرارداده شده است. گذشته از اين، شخص رئيسان دولت نيز همين تجربه مواجهه و مشاهده عيني را در نمازهاي جمعه، مساجد و مجالس سخنراني حول گروه فشار طي كرده اند.
تاكنون بالاترين فرامين حكومتي براي برخورد با اين گروه صادر شده است. رهبرمعظم انقلاب و رئيس جمهور اين حركت را مصداق قانون شكني و ماجراجويي خوانده و خواستار مهار و مؤاخذه آن شده اند ، اما اراده مؤثر و تمام كننده اي براي مواجهه با گروه فشار در عمل شكل نگرفته است. طرح ها و اقدامهاي صورت گرفته از سوي نهادهاي حكومتي نه تنها در حصر و تحديد اين جريان مؤثر نبوده بلكه اسباب تشديد و توسعه آن را فراهم آورده است.
طيفي از مسؤولان امر پس از معرفي و شناسايي چهره ها و عناصر شاخص جريان خشونت اميدوار بودند كه پرتو نيرومند رسانه ها و آگاهي افكار عمومي از كنه ماجرا، جريان خشونت را به سمت انزوا و افول تدريجي و طبيعي سوق خواهد داد . طيف ديگر با استناد به موج روشنگري در تحولات جديد جامعه به انتظار پايان تاريخ مصرف اين گروه نشسته بودند، اما هيچكدام از اين نگاهها و پيشگويي ها در مورد سرنوشت اين جريان نتيجه نداد، گروههاي فشار در چالشها و فرصت هاي جديد جامعه به بازسازي سازمان و تجديد قوا پرداختند.
اين سيكل تكرار شونده ناكامي در برخورد دستگاههاي دولتي با گروه فشار محققان عرصه سياسي و جامعه شناسي را به اين نتيجه رساند تا فراتر از نگاهها و ارزيابي هاي سياسي، جريان خشونت را به عنوان يك پديده اجتماعي كه داراي زمينه ها و ريشه هاي گوناگون است، مورد مطالعه قراردهند. اين نگاه كه مي توان از آن به عنوان يك «رويكرد جديد» به بحث «عوامل پايداري و كارآيي جريان خشونت در جامعه ايران» ياد كرد، برآن است كه سياستگذاران با كنار گذاشتن حساسيتها، حدسيات و كليشه هاي تحليلي، باب كاوشي جديد در انگيزه ها و مباني رفتاري گروه فشار بگشايد.
ازآنچه تاكنون درباره جريان خشونت و گروه فشار گفته و نوشته شده به دست آمده اين است كه تا به امروز اين پديده از سه منظر مورد توجه و تحليل قرارگرفته است.
نگاه اول كه نگاه غالب اين دوران بوده است منظر حزبي است، به اين دليل كه آسيب ها و آثار محسوس گروه فشار در تعرض آن به شخصيت ها و محافل حزبي ديده شده است. از اين منظر گروه فشار پاره اي از يك مجموعه بزرگ سياسي و در حقيقت امتداد نيمه پنهان يك جناح محسوب مي شود. با اين استدلال كه كاركردهاي آن جملگي در راستاي استراتژيك و اهداف يك جناح تمام شده است، در اين خط تحليل عمدتاً براي يافتن نقاط پيوند و هم پوشاني اقدامها و تلاشهاي جريان خشونت با مواضع يك اردوي سياسي كوشش مي شود و هيچ حيات و هويت مستقل از اراده آن جريان سياسي براي گروه فشار قائل نيست. در بعد راديكالتر اين تحليل حزبي گفته مي شود كه جريان فشار و خشونت، به دنبال امتيازگيري و باج خواهي از اصلاح طلبان و خاتمي است و مي خواهد خلأها و كمبودهاي جناح رقيب دولت در ميدان رقابت سياسي را با ابزار قهر و فشار نظامي جبران كند. پايان اين خط تحليلي به ايجا مي رسد كه تا زماني كه جناح رقيب دولت به عرصه تعامل و بازي در فضاي آزاد عزيمت نكند گروه فشار هم به حيات و حركت خود ادامه خواهد داد.
|
|
|
زاويه ديگري كه در سالهاي اخير به دليل بروز وقايع و غائله هاي پيچيده خواهان زيادي داشته، منظر امنيتي است كه اعتقاد دارد كه پيدايي گروه فشار در صحنه ايران نشانگر محفلي شدن فعاليت سياسي و انتخاب گزينه پنهانكاري از سوي برخي بازيگران است. در برآورد اين عده گروه فشار، نقطه پيوند و تباني نيروهاي سياسي و امنيتي تلقي مي شود كه براي بازشناسي و كالبدشكافي اش بايد عقبه هاي تشكيلاتي وستادي آن شناخته شود. اين گروه با استناد به نظرات خاتمي ارتباط جدي بين گروه فشار و آنچه در ادبيات سياسي ايران به «جريان خودسر» معروف شده احساس كرده و براين باور است كه آبشخور انديشه جريان خشونت در دهه اخير به محفل قتلهاي زنجيره اي برمي گردد. جمع بندي ديدگاه اين طيف براين پايه نهاده شده كه امنيتي شدن فضاي سياسي ايران در دهه اخير و در پرتو گروه فشار پروژه اي است براي تغيير موازنه قدرت پس از دوم خرداد ۷۶ و تا وقتي جرياني در يك سوي اين موازنه احساس ضعف و شكست مي كند. ابزار قهر و خشونت نيز مورد استفاده قرارخواهد گرفت.
نگاه سوم، همانا منظر رسانه اي است كه تجليات و اقدامهاي گروه فشار را در صحنه دانشگاهها، خيابانها و ميتينگ ها مبناي تحليل قرار مي دهد. اگرچه در نگاه رسانه اي نيز از دو نگرش مذكور استفاده مي شود اما تأكيد بر اين است كه گروه فشار مخلوق اراده كساني است كه از تحول و تغيير هراس دارند، يا گروه فشار ماشين بحران سازي است كه اتاق فرمان آن در دست مخالفان توسعه، مدرنيزم و دموكراسي قراردارد، مطبوعات و رسانه ها به دليل تعرضاتي كه مستقيماً از ناحيه جريان خشونت در چند سال اخير متحمل شده اند گروه فشار را نيرويي مي دانندكه به دنبال يكسان سازي افكار و عقايد در جامعه هستند و معتقدند كه حوزه مخالفت اين جريان صرفاً به مقوله امنيت و احزاب محدود نمي شود بلكه همچنان كه در چند سال اخير ديده شده هرگونه تحول و تكثري در عرصه فرهنگ، هنر و انديشه و حتي اقتصاد با عكس العمل اين گروه مواجه خواهد شد.
|
|
|
بنابراين عليرغم اينكه گروه فشار به پديده يي فراگير در سطح جامعه تبديل شده اما هنوز مطالعه و كاوش فراگيري كه بتواند زواياي رفتار وافكار آن را باز نمايد آغاز نشده است. همچنان كه اشاره شد آثار موجود درباره گروه فشار غالباً تلفيقي از داده هاي خبري و حدس وگمانهاي ذهني است و كمتر ديده شده تحليلي دروني و برگرفته با عوامل ذهني و فكري اين جريان ارائه شود.
دررجوع به فايل هاي مطبوعاتي و سياسي به وضوح مي توان اين نقيصه را دريافت كه بسياري از بحث وگفت وگوها در باب واقعيت هاي جريان خشونت به دليل غلبه هيجانات غالب جامعه و يا پيچيدگي ناشي از عملكرد گروه فشار به يك موضعگيري وعكس العمل محدود شود. يا صرفاً آن بخش از آثار حركت اين جريان تحليل مي شود كه مورد بهره برداري جريان سياسي مخالف اصلاحات است.
بر اين اساس، گزارش حاضر بر اين فرضيه استوار است كه تا كنون گروه فشار هيچ گاه به صورت يك پديده اجتماعي و جزيي از مختصات دوران گذار سياسي ايران بررسي نشده در نتيجه بسياري از پرسشها و ابهامهاي اساسي در باره آن بي پاسخ مانده است. پرسشهايي از اين قبيل منشأ اجتماعي و فرهنگي اين پديده را كجا بايد جست، چه انگيزش ها وخواسته هايي اين جمع را به چنان كنشهاي سخت گيرانه و خشن در عرصه اجتماع وا مي دارد، كدامين ضعف ها، ابهامها و احياناً تناقضات در سيستم حقوقي و ساختار سياسي كشور به پيدايش و قدرت گيري اين جريان مدد رساند و فربه شدن اين گروه در نهايت چه وضعيتي رادر ساخت قدرت و حاكميت رقم خواهد زد؟ آيا اساساً گروه فشار جاري ايران قابليت تبديل و تغيير به فرم نهادهاي قانونمند و مشاركت پذير ومسؤوليت پذير را دارد؟ آيا به راستي همه راهها در سياست ايران براي مهار وهدايت اين جريان به بن بست مي رسد؟ آيا روشهاي ممكن و معقول در جهت شناخت، فهم و تعامل با اين جريان به دوستي طي شده است؟ زمان آن نيست كه اسلوب هاي جديدي منطبق بر واقعيات جديد در اين باره به كار رود .
سه ديدگاه درباره پيدايي گروه فشار در ايران
گروه فشار در زمره پديده هاي اجتماعي است كه در پويش خود بسياري از عناصر و مشخصات فرهنگي و رفتاري جامعه ايران را به خود گرفته است. بنابراين نمي توان مستقل از متن وبستر واقعيات جامعه ايران به فهم اين جريان راه كشيد.
تصويري كه از گروه فشار در ذهن ما ايرانيان شكل گرفته درواقع برآمده از عملكردي است كه اين جمع در صحنه كشور به نمايش گذاشته است، همين ذهنيت موجب شده كه نگاه فعالان سياسي و مطبوعاتي جامعه ايراني نسبت به گروه فشار بر سلب، نفي و انكار استوارگردد حتي در ادبيات سياسي سالهاي اخير سخن ها و تمثيل هاي زيادي مي توان يافت كه گروه فشار را به علف هاي هرز يا آفت ها و غده هايي تشبيه مي كند كه بايد از هر راهي براي پاكسازي و بركندن آن بهره جست. اين نگاه محدود به شهروندان و فعالان سياسي و مطبوعاتي نيست بلكه مسؤولاني در سطوح تصميم گير جامعه هم گاهي سخن از نابودي و امحاي گروه فشار به ميان آورده اند.
حال آنكه پديده هايي چون گروههاي ذي نفوذ و فشار همانند حزب و جناح في نفسه فاقد هرگونه ماهيت ارزشي هستند بلكه اين نوع كاركردهاي آنها و قضاوتهاي ما است كه به پذيرش يا نكوهش آنها منتج مي شود به هر حال مجموعه اي از اسباب و علل در پيدايش گرو ه فشار مؤثر هستند. از آنچه تاكنون صاحبنظران گفته و نوشته اند مي توان سه نظر و فرض را استنتاج و صورتبندي كرد؛ گروه فشار يا مولود و نتيجه فرآيند توسعه و تكثر است يا در تقابل با تكثر فكري و توسعه سياسي شكل مي گيرد.
چرخه معيوب احزاب و يا ضعف و ناكارآمدي نيروهاي سياسي در نهادينه كردن پروسه تكثر زمينه را براي ظهور گروه فشار فراهم مي كند.
هر كدام از اين برداشتها بر نظريات يكي از متفكران جامعه شناسي و بخصوص موريس دوورژه و مي نو استوار است. گروهي كه معتقد است گروه فشار محصول دوران كثرت گرايي سياسي است مي گويد در هر جامعه اي كه تكثر منافع و تنوع عقايد و سلايق در توزيع قدرت وجود داشته باشد گروههاي فشار نضج خواهد گرفت. به همين دليل اينان در تحليل رفتار و سلوك گروه فشار ايران، اصل رضايت يا نارضايتي آنان از موازنه قدرت و سهم خواهيهاشان از فضاي سياسي را مبنا قرارمي دهند.
اين دسته از صاحبنظران با برداشتي از نظرات موريس دوورژه (جامعه شناس فرانسوي) كه مي گويد: «گروههاي سياسي به لحاظ مرام و هدف يا خواهان مشاركت در قدرتند يا در انديشه تصرف و قبضه حاكميت يا به دنبال نفوذ در قدرت» به اين نتيجه مي رسند كه گروه فشار جامعه ايران راه و هدف سوم را پيش گرفته است و مجموع عملكرد و سلوك خشونت آميز آن نشان از علاقه مفرط اين گروه براي تأثيرگذاري بر سياستهاي دولت و جبهه دوم خرداد و اعمال نفوذ در اركان تصميم ساز نظام را دارد.
در نگاه گروه دوم از صاحبنظران پيدايش و قدرت يابي گروه فشار در شرايط امروز ايران نشانه رويگرداني يا هراس از تكثر و توسعه سياسي است. اينان معتقدند كه ناتواني عده اي در فهم دوران گذار به توسعه و اصلاحات به توليد كنشها و رفتارهايي منجر مي شود كه نتيجه آن رودررويي و ستيز با اصلاح طلبان است. از اين منظر براي تحليل رفتار گروه فشار در ايران بايد بيش از هر چيز ساختار ذهني روانكاوي سياسي كرد. در بن مايه نگاه عناصر گروه فشار نوعي آرمانگرايي مفرط و مطلق بينانه قراردارد كه موجب مي شود تعريف كاملاً متفاوتي از انسان، جامعه و جهان داشته باشند. حقيقت همان چيزي است كه در ذهن آنها نقش بسته است. براين اساس هر جريان و گروهي كه خلاف تصور ذهني آنها بينديشد و رفتار كند، راه خطا و انحراف مي رود.
به باور اين دسته از صاحبنظران، پديده گروه فشار درايران تركيب تناقض آلودي از بنيادگرايي و آرمانشهرگرايي است كه هر دو در تضاد تاريخي با نوگرايي و اصلاح طلبي قراردارند. منطق بنياد گرايي به توليد رفتارهاي متعصبانه در حوزه ارزشها و دين مي انجامد و خط تقابل اصلاحات و ارزشها مطرح شود و تصوير جامعه آلوده و چهره اهريمني از رقيب در ذهن آنها مي نشاند آرمانشهرگرايي نيز به گريز از واقعيات جامعه و پناه جستن در بستر تخليات وامي دارد. تحت تأثير همين انديشه گروه فشار به اولين چيزي كه در بيانيه و مواضع خود به چالش كشيده اند. در تحليل يكي از مدافعان اين ديدگاه آمده كه گروه فشار و رفتارهاي خشن و عجيب آن مغايرت انديشه فرد و گروه مقابلشان با آن چيزي است كه اصول حقيقت مي خوانند.
در جامعه ايران مولود شكاف هاي دوران گذار است: شكاف بين عرف و دين، مدرنيته و سنت مردم سالاري و آمريت و …
طبق نظر يه سو م، حيات گروه فشار از نقطه اي آغاز مي شود كه كار احزاب و تشكلهاي مدني به بن بست مي رسد. به اعتقاد اين عده برخلاف جوامع مدرن كه گروه فشار مكمل كار احزاب هستند، درتجربه جامعه ايراني گروه فشار به شكلي كه رواج يافته نتيجه ضعف و ناكارآمدي احزابند. اين يك اصل عقلاني است كه چنانكه مديريت حزبي جامعه نتواند پروسه ساماندهي سياسي جامعه و خلأها و گسست در مسير مشاركت سياسي را برطرف كند و خواسته ها، علايق و سلايق را در چارچوبي روشن نظم نبخشدو بروز جريانهايي به نام گروه فشار اجتناب ناپذير است. لب سخن اين طيف از پژوهندگان اين است كه انديشه دموكراتيزاسيون يا گذار به توسعه و تكثر بايد بر دوش نهادها و احزاب مدني استوار شود و هرگونه ضعف و شكستي در تجربه كار حزبي زمينه را براي ميدانداري كساني كه به دنبال بازگشت دوران مشاركت توده اي و وداع با تحزب هستند فراهم مي كند.
گروههاي فشار در نگاه جوامع ديگر
مهمترين عنوان و شناسه يي كه براي نيروهاي مخالف و برهم زننده اجتماعات قانوني به كار گرفته مي شود گروه فشار است، صاحبنظران مدافع اين جريان در دفاع ا ز رفتار و عملكرد اين گروهها، حضور و موجوديت آنها را در جامعه مدني طبيعي و بلكه نشانه اي از دموكراسي جلوه مي دهند. و اين استدلال را پيش مي كشند كه به همان اندازه كه ديدگاه مخالف اين افراد اجازه سخنراني و اظهارنظر و برگزاري ميتينگ دارند، اين افراد نيز بايد ازنعمت فضاي باز بهره لازم را ببرند، براي ارزيابي اين ادعاها به تجارب و الگوهاي رايج در دنيا سياست بايد نگاه افكند.
واقعيت اين است كه گروه هايي كه در حد فاصل احزاب در جوامع مدرن ظهور مي كنند با هر عنواني اعم از گروه فشار و… تعريف ومباني روشني دارد. هيچ علامت مبهم، مرموز و پنهاني در كاركرد اين گروهها وجود ندارد گروههاي فشار درجوامع ديگر، هويتي اولاً قانوني، شفاف و رسمي ثانياً مستقل از حاكميت و نهادهاي حكومتي دارند. در قياس با اين تعريف جريانهايي كه نام گروه فشار را درجامعه ايراني يدك مي كشند در حقيقت ماهيت محفل و باند دارند افزون بر اينها روشها و اسلوبي كه آنها براي اعمال نظر و تأثيرگذاري روي سياستها و تصميمات دولت و حاكميت در پيشگيرند كاملاً جنبه مسالمت آميز، قانوني ومشروع دارد، هيچگاه آنها اجازه ندارند اهداف خود را در ميدان نفي، تحديد و تخطئه اهداف مردم گروهها وجريانهاي ديگر تعريف كنند، هيچ كجا ديده نشده كه گروههاي فشار به عنوان بازوها و شاخه هاي عملياتي احزاب وجريانهاي سياسي عمل كنند و از نگاهي ديگر، پايگاه اجتماعي و جايگاه طبقاتي گروههاي فشار شناخته شده است، يعني آنها خواسته ها ومطالبات قشري را از جامعه را در برابر حكومت (نه حزب خاص) نمايندگي مي كنند و تلاش مي كنند بيشترين امتياز و امكان از طريق چانه زني براي حل مشكلات قشري و صنفي كسب كنند. بر همين اساس، گروههاي فشار يك مجموعه منتخب با شاخصه محبوب مردمي و دموكرات هستند، و هيچ نشانه اي از تحميل و آمريت يا سلسله مراتبي كه افرادي به عنوان نماينده قشر در آن ديده شود وجود ندارد منظر سوم، روانشناسي اجتماعي است كه ابعاد رواني وانگيزش را در رفتار خشونت گرايان مورد توجه قرار مي دهد، به اعتقاد اين كارشناسان، توسل ابزار زور و تشر از نهادينه نشدن خصلت مدارا و هم پذيري ناشي مي شود و اينكه هنوز روشهاي مدني تعامل وگفت وگو در اين رفتار جامعه ايراني تجربه نشده است لذا تساهل، مدارا و رواداري واژه اي غريب و نامأنوس براي فعالان سياسي و كنشگران ايراني است. محور ديگري كه هنوز نياز به بررسي بيشتر دارد، بافت و تركيب ارزش نيروهاي عمل كننده و ذهنيات افراد مخالف اجتماعات سياسي است كه اعتقاد كارشناسان در بينش و خميرمايه تفكر افراد مذكور تعاريف و تصويرهايي از چهره ديني و مواضع اعتقادي جناح مقابل شان جريان دارد كه آن تعاريف سرمنشأ اين كنشها و برخوردهاي عجيب مي شود، اين تعاريف چه جنبه القايي يا اكتسابي داشته باشد افراد حاملي آن را واداشته كه در مورد مخالفان سياسي خود به يك مرزبندي و خط كشي اعتقادي و ايدئولوژيك دست بزند و براساس آن احكام و تكاليفي را براي خود تجويز كند.
شناسه هايي براي مطالعه هويت مخالفان اجتماعات
تقريباً پس از هر حادثه مهمترين بحث مقامهاي امنيتي و محافل سياسي همانا شناسايي هويت عاملان اين حوادث بوده است. غالباً بحث و كاوشها به نتيجه اي نينجاميده تا حادثه ي ديگر رخ مي دهد عوامل حادثه قبلي به فراموشي سپرده مي شود.
شايد اولين روش براي شناختن دستجات برهم زننده اجتماعات شعارها و خواسته هايي است كه در حين برخوردبااجتماعات از سوي آنها طرح مي شود. درپس پرده هر تجمعي يا نشستي كه برهم مي خورد و يا سخنراني كه مورد تعرض واقع مي شود افراد مهاجم فرد يا جريان مقابل را به«بي ديني»، «ضدولايت فقيه بودن»، «بي بند و بار»، «بيگانه»، «نفوذي»، «ضدانقلاب» و… متهم مي كردند.
به جز اين مطبوعات و محافل سياسي ايران عناوين و اسمائي را براي بازشناسي چهره مخالفان اجتماعات قانوني بكار مي برند كه تاحدي در فهم و شناخت آنها مؤثر است. مثل عناصر خودسر، گروه فشار، لباس شخصي ها، جريانات نيمه مخفي، افراد داراي مصونيت آهنين، شبه نظامي ها، مأموران غيرمسؤول و… در برخي نوشته هاي مطبوعاتي از اين افراد به عنوان گروههاي ضامن دار، قانون شكنان حريم آزادي، دشمنان ملت و گروهي ناشناس ياد مي شد افرادي كه به صورت حرفه اي براي برهم زدن اجتماعات در استانها پيشگام مي شوند در شهرها و نواحي خود شناخته شده اند و متأسفانه بخش عمده آنان خود را دركا نونهاي ارزشي عضو كرده ا ند در اغلب حوادث معترضان به يك نشست قانوني معمولاً از حمايت برخي نهادهاي رسمي ومذهبي در شماري از اجتماعات كه باورود دستجات مخالف به غائله اي سياسي تبديل شده، افراد خودسر با امكانات لجستيك عقبه تشكيلاتي حضور يافته اند مثل غائله خرم آباد يا آنچه در حادثه نماز جمعه اصفهان و يا حادثه اراك و تعرض به امام جمعه اين شهر ديده شد، كه طراحي و اجراي حمله به نماز جمعه اصفهان توسط برخي از نهادهاي رسمي استان صورت گرفت.
نقاط عطف در حركت جريانهاي خشونت گرا:
برخي از اغتشاشات در ميتينگ هاي سياسي، جنبه تاريخي به خود گرفته اند يا به اين دليل كه در طول دهه هاي گذشته سابقه نداشته اند يا ابعاد بحران به گونه اي بود كه يك معضل ملي شده يا به اين جهت كه تأمل در آنها واقعيت هاي نهفته اين جريان را هويدا مي كند مثل تعرض به دو تن از دولتمردان (عبدالله نوري وعطاءالله مهاجراني)، حادثه كوي دانشگاه تهران و تبريز، غائله نمازجمعه اصفهان وخرم آباد. معمولاً محور جرياناتي كه مورد تعرض قرار گرفته اند، قشر دانشجو و دانشگاهي، چهره هاي سياسي وابسته به جبهه دوم خرداد و برخي محافل مدني بوده ا ند.
در اين زنجيره، خشونتهاي شهر، قشر دانشجو چهره اي از مظلوميت و جريان داشته است. اين طيف به واسطه درگير بودن با مسائل روز جامعه و ايفاي نقش كليدي در اصلاحات و مشاركت سرنوشت ساز در صحنه سياست كشور، اغلب نشستهاي جايي كه برگزاركرده، مورد تعرض قرارگرفته است. ايام مبارزات سياسي نيز روزهاي جولان اغتشاشهاي سياسي بوده و درمواقع مهمي مثل انتخابات دامنه درگيريها در اجتماعات به اوج خود رسيده است.
مراجع نظام درباره بر هم زدن اجتماعا ت چگونه مي انديشند
مديران ارشد نظام نظرات صريحي در قبال حوادث مربوط به نقض امنيت تجمعات مطرح كرده اند كه هر كدام جنبه حكم و احكام حكومتي را دارد. رهبر معظم انقلاب در هجدهم تيرماه و درجريان حادثه كوي دانشگاه نظر صريح خود را به اين صورت بيان كرد: «اينگونه حركاتي كه ملاحظه شد... باهر نامي انجام بگيرد، غلط و محكوم است، اگر با نام دفاع از دين هم انجام بگيرد، غلط است. مگر من بارها نگفتم در اجتماعات كساني كه مخالفند، هيچ كس نبايد رفتار خشونت آميز داشته باشد، بارها ما اين حرفها را گفتيم، چرا گوش نكردند، چرا گوش نمي كنند، حتي اگر يك چيزي خون شما را به جوش بياورد، مثلاً فرض كنيد، اهانت به رهبري كردند، باز هم صبر و سكوت كنيد، اگر عكس مرا هم آتش زدند و يا پاره كردند، باز هم بايد سكوت كنيد.»
رهبر معظم انقلاب همچنين در اجتماع دانشجويان دانشگاه اميركبير در دهم اسفندماه۷۹ گفتند: به مسأله خشونت بايد از دومنظر نگريسته شود، يكي بعد اخلاقي وحقوقي و ديگري بعد تبليغاتي و جنگ رواني... خشونت غيرقانوني وتعدي به حقوق افراد از نظر اسلام محكوم است... من با خشونت از سوي هر جناحي كه باشد مخالفم...
نكته تأمل آميز و تلخ ديگر در اظهارات رهبري اين است كه ايشان به صراحت از بي اعتنايي و حرف ناشنوي افراد مذكور (بخوانيد تمرد و سرپيچي) شكوه مي كنند و از زماني مقام معظم رهبري آن اظهاات تلخ را مطرح كردند تاكنون اين پرسش همچنان باقي است كه افراد بر هم زننده اجتماعات باوجود دستور صريح از چه حكم و مستمسك ديني بهره مي جويند.
رئيس جمهوري نيز در اغلب اجتماعات حساس كه توسط خشونت گراها به هم ريخته موضع گرفته و نظر صريح داده است:
سيدمحمد خاتمي رئيس جمهوري پس از حمله به عبدالله نوري و مهاجراني گفت مسؤولان ذيربط هيچ كوتاهي و گذشتي نسبت به كردار زشت گروهي اندك كه كينه توزانه با استقرار آزادي وعدالت مخالفند نشان ندهند و قانون شكناني را كه در اثر ناداني يا به خاطر مأموريتهايي كه دارند جز زور منطقي را نمي شناسند به جاي خود بنشانند. اميدوارم قوه قضاييه با مسؤولان ذيربط همكاري كندو در حق جامعه اي كه مي خواهد باامنيت و آزادي به سوي بهروزي راه بپيمايد، كوتاهي ننمايد.
رئيس جمهوري همچنين دريكي از سخنراني هاي خود گفت: « ترويج خشونت در درون يعني بر هم زدن نظام قانوني، به نام اين فرمان خشونت صادركردن اوهام وتوهمات را عين دين دانستن و سوء استفاده از متدينين در نظامي كه حكومت و دولت دارد يعني طغيان كردن عليه حكومت اسلامي». صبح امروز ۱۷ مرداد .۱۳۷۸ خاتمي در سخنراني ديگري در ۷۸/۵/۱۷ گفت:
دوران تثبيت نظام اسلامي در چارچوب نظم اجتماعي مورد تأييد مردم و رهبري است. البته برخي آگاهانه ويا نا آگاهانه سعي مي كنند پايه هاي اين نظم را با خشونت از بين ببرند، چه كساني كه آشوب مي كنند وصحبت و گفت وگو و برخوردهاي طبيعي را به زد وخوردهاي خياباني مي كشند وچه كساني كه در درون نظام، فرمان خشونت صادر مي كنند، هر دو مي خواهند اين مبناي نظم نباشد يا آگاهانه براي نابودي نظم تلاش مي كنند يا ناآگاهانه در اين مسير گام برمي دارند.ما براي سربلندي جامعه انقلاب كرديم و گفتيم اسلامي كه مي خواهيم در اين نظمي است كه آن را به رأي گذاشتيم و بعد از اينكه مردم رأي دادند، رهبر فقيد انقلاب آن را تأييد كردند و زيرش را امضا كردند. حالا چگونه برخي به اسم اسلام آن را بر هم مي زنند و مي گويند آن چيزي كه من مي پسندم عين اسلام است ولو خلاف قانون اساسي باشدولو خلاف نظام پذيرفته شده باشد ومردم ومتدينين را دعوت به خشونت مي كنند... ترويج خشونت در درون يعني به هم زدن نظم قانوني، به نام دين فرمان خشونت صادر كردن، كه دين تو از بين رفت، مگر توهمات تو دين است. تو حرفت را بزن، كسي جلوي حرف زدن كسي را نمي گيرد، اوهام و توهمات را عين دين دانستن و سوء استفاده از متدينين در نظامي كه حكومت دولت دارد يعني طغيان كردن عليه حكومت اسلامي.
رئيس جمهوري در يك سخنراني در بيست وسوم تيرماه ۷۸ گفت:
اصولاً جريان آشوب برخلاف مصالح نظام و ملت و شعارها و سياستهاي دولت است، دولتي كه شعارش مقابله با هرگونه خشونت و آشوب طلبي است. اين جريانات در مقابل دولت و بخصوص شعار توسعه سياسي دولت قرار دارد... بخاطر سياستهاي دولت و مصالح نظام مي كوشيم كه با اين خشونتها با خشونت برخورد نشود و تلاش مي شود كه اين اقدام با روشهاي قانوني صورت گيرد. ايجاد آشوب و اغتشاش كار دشواري نيست. مي خواهيم ياد دهيم كه با خشونت نيز مي توان بدون خشونت برخورد كرد.
خاتمي درتاريخ ۲۴ بهمن ماه ۷۷ زماني كه در شهر قم به هادي خامنه اي حمله مي شود، در نامه اي به وزيران اطلاعات و كشور تأكيد كرد: خشونت، قانون شكني وآشوب در هرجا و از سوي هركس ناپسند است و اعمال خشونت و تخريب در حوزه علميه قم كه كانون معارف، اخلاق و ادب اسلامي و شيعي است، بسيار زشت تر است.
در فروردين ماه ۱۳۷۹ در جمع مردم استان گلستان نيز گفت: آنانكه دين و آزادي را در برابر هم قرار مي دهند هم به دين وهم به آزادي جفا مي كنند. عده اي به نام دين، آزادي نفي مي كنند و عده به نام آزادي بر دين مي تازند كه ابزار هر دو گروه خشونت است. اين عده با خشونت خواستار حذف ونفي دين و آزادي از متن زندگي اند. ما همواره با خشونت با هرشكل آن مخالفيم چرا كه چهره دين چهره رحمت و عطوفت است.
روايت چهره هاي سياسي
علي شكوري راد: برهم زنندگان تجمعات قدرت تشخيص ندارند.
علي شكوري راد نماينده تهران، عضو هيأت رئيسه مجلس نيز اظهار عقيده مي كند: حمله به تجمعات قانوني توسط كساني رخ مي دهد كه از نظر سياسي و قدرت تحليل رشد نيافته هستند، كساني كه قدرت تشخيص مصالح، اوضاع و احوال و مسائل قانون و غيرقانوني را ندارند. وي مي گويد: كساني كه به اجتماعات حمله مي كنند افرادي هستند كه «ديگران» آنها را مي فرستند و هزينه ها را به جاي اينكه افراد اصلي بپردازند، اين افراد مي پردازند.
شكوري راد ادامه مي دهد: همچنين كساني كه به اجتماعات حمله مي كنند، صاحب هيچگونه تشخيص و تحليل و درك منطقي نيستند. معمولاً زماني كه اين افراد قصد انجام تهاجمي را مي كنند كه يا در صحنه گفت وگو و منطق كم آورده باشند يا اينكه استدلالي ندارند.
وي تأكيد مي كند كه مهمترين انگيزه برهم زنندگان اجتماعات اين است كه قاعده رفتارها و بازي سياسي و قانوني را برهم بزنند.
شكوري راد در اين مورد كه گروهها وجريانها چه مشخصاتي دارند اظهار مي دارد كه اين افراد شناسايي هستند اما نمي توان به راحتي هويت اصلي پشت صحنه ها را بيان كرد.
لاريجاني: گروههاي فشار به دنبال عقب نشاندن مخالفانشان هستند
محمدجواد لاريجاني نماينده سابق تهران ومشاور رئيس قوه قضائيه نيز معتقد است كه مقصود از گروههاي فشار، گروه هايي هستند كه با تمسك به راههاي غيرقانوني و ارعاب قصد دارند مخالفان خود را وادار به سكوت يا عقب نشيني كنند. وي مي گويد مسأله ظاهرشدن گروههاي فشار يكي از عوارض جانبي نظام هاي دموكراتيك است و راه برخورد آن هم منحصراً در اجراي دقيق قوانين و آگاهي دادن به مردم است.
حميدرضا جلايي پور: گروه هاي فشار ابزار دولت پنهان هستند
حميدرضا جلايي پور صاحبنظر كه اخيراً در ميتينگ دفتر تحكيم موردتعرض گروه فشار قرار گرفته عقيده دارد كه در ارتباط با گروههاي فشار بايد بر دو نكته به عنوان پرسش پيش مي كشد اول اينكه اينها كي هستند وچه اسمي مي توان روي اينهاگذاشت. به اعتقاد جلايي پور اينها ابزار دولت پنهان هستند، يعني اينكه ابزار يك گروه مافيايي نيستند ابزار سياسي يك جريان نيستند، واژه گروه هاي فشار هم درست نيست چرا كه جزو نهادهاي مدني هم نيستند، چون گروههاي فشار و نهادهاي مدني رسمي از راه قانوني مبارزه مي كنند و يا با مسأله اي مخالفت مي كنند اما كساني كه به عنوان گروه هاي فشار در جامعه ما مطرح هستند، امكانات حكومت را در اختيار دارند، آرامشي كه يك مأمور حكومت دارد، اينها هم دارند، فقط بطور پنهاني بنابر اين اينها ابزار دولت پنهان هستند. وي مي گويد: بطور نمونه، در حادثه دانشگاه اراك ۳۰ نفر درمقابل دانشگاه اراك در برابر يك برنامه قانوني جمع شده بودند و هرچه استاندار، مقامات رسمي، فرمانده نيروي انتظامي و مسؤولان حراست، كوشش مي كردند كه مشكل حل شود اينها گوش نمي كردند، حتي براي ا ينها، غذا و آب و نان مي آورند و در آرامش كامل ۴۸ساعت دانشگاه اراك را مختل كردند. وي درباره انگيزه وهدف گروه فشار نيز ا ظهار مي دارد درپنج سال گذشته انگيزه واهداف اينها كاملاً مشخص شده است ، اينها دست به هركاري نمي زنند، بلكه تنها جلوي كساني كه از مردم سالاري، حقوق مردم، رأي مردم و مطالبات مردم دفاع مي كنند مي ايستند.