* درسايه تفكر فمينيستي ، طليعه ظهور«قرائت زنانه» از مفاهيم بشري رامي توان شاهد بود، قرائتي كه مي كوشد نقاب «تاريخ مذكر» را به يك سو بزند و تعبير و تأويلي زنانه از تاريخ، معرفت، علم، زندگي و... عرضه بدارد.
* غلبه تفكر مردسالار درتاريخ ايران، صورتبندي خاصي ازعقل ، قانون ومذهب وسياست و... عرضه كرده است كه در اين صورتبندي ، زنان در انزواي تسليم گرفتار شده اند.
* انفعال زن، به هيچ وجه پايگاه و مبناي انسان شناختي ندارد و صرفاً يك عارضه و آفت تاريخي است»
«تاريخ زنان» معنايي دوسويه دارد. از سويي دلالت بر وجود و حضور «زنان درتاريخ» مي كند؛ از سوي ديگرناظر برروايتي است كه زنان، از تاريخ بشريت عرضه مي دارند. اما هريك از اين معاني دوگانه را مراد كنيم با سرگذشت و سرنوشتي پرابهام و راز آلود مواجه خواهيم شد. نه روايت درست و دقيقي از حضور تاريخي زنان در دست است و نه قرائت منطقي و مدللي ازتاريخ نگاري زنانه پيش چشم است. شايد بتوان به استناد ديدگاه هاي برخي از متفكران ، سيطره انديشه مرد سالار برتمامي تاريخ را دليل اصلي اين امر دانست.
با اين همه درسايه تفكر فمينيستي ، طليعه ظهور«قرائت زنانه» از مفاهيم بشري رامي توان شاهد بود، قرائتي كه مي كوشد نقاب «تاريخ مذكر» را به يك سو بزند و تعبير و تأويلي زنانه از تاريخ، معرفت، علم، زندگي و... عرضه بدارد.
دركشور ما سابقه پژوهش در خصوص مسائل زنان چندان دير سال و كهنسال نيست. اما اين حوزه معرفتي باشتابي تند، درحال تأسيس و ترسيم است. ازجمله اين پژوهش ها مي توان به مجموعه اي اشاره كرد كه تاكنون سه جلد آن منتشر شده است و سه جلد ديگر آن در حال انجام و اجرا است.
بنفشه حجازي، پژوهشگر تاريخ زنان، ازاين مجموعه شش جلدي، زن به ظن تاريخ، به زير مقنعه ، و ضعيفه را به چاپ سپرده است. از اين سه ، كتاب اول به تاريخ زنان ايران درعصر پيش از اسلام؛ كتاب دوم به وضعيت زنان ايران از قرن اول هجري تا قرن دهم؛ و كتاب سوم به موقعيت زنان درعصر صفوي مي پردازد. جلد چهارم اين مجموعه به دوره زنديه، افشاريه و قاجاريه اختصاص خواهد داشت؛ جلد پنجم از مشروطه تا انقلاب اسلامي و جلد ششم نيز وضعيت زنان را از آغاز انقلاب تاكنون به بررسي مي گيرد. حجازي وعده كرده است كه پس از اتمام اين پروژه، دركتابي مستقل به بررسي تحليلي و انتقادي وضعيت زنان ايران بنشيند. آنچه دراين مجموعه، مايه امتياز است، استناد و اتكاي آن به اسناد و مدارك متقن تاريخي است. حجازي دراين زمينه مي گويد:«قاعده من دراين مجموعه، التزام دائم به اسناد ومدارك دست اول بوده است. هرجا به سندي دست پيدانكردم ، سكوت اختيار كردم. نمي خواستم قلم فرسايي ونويسندگي كنم. درهمه موارد مقيد به استفاده از منابع دست اول بودم و تاجايي كه امكان داشت از دخالت دادن ديدگاه انتقادي يا تحليلي خود پرهيز كردم.» همين خصلت ، آثار حجازي را درمقام و مرتبت متون ومنابع مرجع مي نشاند كه قابل استناد و ارجاع است.
|
|
|
تصوير تاريخي زن ايراني
«زن ايراني» خود را درتاريخ چگونه نمايانده است؟ آيا عرضه تصويري خاص وشاخص اززنان ايران در بستر تاريخ امكانپذير است؟ برخي عقيده دارند كه زن ايراني در خلال تاريخ، خود را درجلوه و وجهه اي ويژه نمايانده است چندانكه اسباب تمايز زن ايراني از زنان ساير فرهنگ ها فراهم شده است.
درمقابل، كساني نيز عرضه تصوير وتعريفي خاص از زن ايراني را نامعقول ، ناموجه و نامستند مي دانند، حجازي معتقد است؛«دادن پرتره هاي تك بعدي از زن، اساساً يك خطاي تاريخي است كه هنوز هم رايج و جاري است. زن ـ خواه ايراني و خواه غيرايراني ـ صاحب وجوه و جلوه هاي متنوع است. تنوع اين تصوير ها، حاصل تنوع موقعيت هاي زنان است. ازاين حيث تفاوتي ميان زن ومرد و نيز زن ايراني و زن غير ايراني نيست. اگر از ويژگي هاي جغرافيايي ـ اقليمي بگذريم زن ايراني هويتي متمايز ازهويت عام زنان نداشته است. تاريخ زن ايراني گواه است كه به تناسب تغيير درموقعيت، جلوه و تصوير زن نيز متحول شده است. گاهي خونخوار، گاهي فرشته اي آسماني، گاهي فقط يك مادر، گاهي فقط يك همسر، وگاهي هم نماد خباثت شيطاني بوده است. از اين حيث، سخن گفتن از تصويريگانه زن ايراني درتاريخ بي معناست.» بدين قرار خصلت هاي زن ايراني، آنجا كه به هويت وماهيت اصيل زنانه باز مي گردد، متمايز از تصوير زن به معناي عام نبوده است. دراين ميان ، البته توجه به ويژگي هاي فرهنگ و جغرافيا، راز فهم تنوع تصويري زنان در ايران و ساير كشورها است.
زني كه دلخواه فرهنگ ايراني است
گو اينكه نمي توان تصويري يگانه و ويژه از زن ايراني عرضه كرد اما مي توان به مؤلفه هايي اشاره داشت كه فرهنگ ايراني، وجود آنها را در زن، شايسته و ضروري مي بيند.
به قول بنفشه حجازي:«فرهنگ ايراني، وجوهي را در نظر مي گيرد و وجود آنها را به طور همزمان در چهره زن مطلوب خود تمنا مي كند. اين وجوه عبارتند از :
۱ ـ زن ـ مادر كه تقديس وستايش مي شود.
۲ ـ زن ـ همسر كه نكوهش و سرزنش مي شود.
۳ ـ زن ـ فرشته كه طلب و تمنا مي شود.
دركنار اين سه وجهه، يك وجهه ديگر هم هست كه البته خيلي غالب نيست. آن ، وجهه زن ـ معشوقه است. فرهنگ ايراني، زني را مي پسندد كه اين و جوه را همزمان و به طور كامل داشته باشد. با بودن يك بعد و يك وجه از آنها رضايت خاطر پيدا نمي كند. براي من سخت است كه بگويم فقط جامعه ايراني، چنين سليقه و پسندي دارد اما به هر حال در فرهنگ و تاريخ ايران ، زني با اين ويژگي ها وخصلت ها، مطلوبيت بيشتري دارد. البته درعصرما، وجهه ديگري نيز به وجوه زن مطلوب ايراني اضافه شده است و آن، وجهه زن ـ كارگر است، زني كه افزون بر ويژگي هاي فوق، ويژگي كار بيرون از منزل را نيز دارد.شايد عارضه تاريخي تحقير زنان درايران، حاصل ناكامي ازتحقق همزمان همه اين وجوه است. به عبارت ديگر اگر مرد ايراني، معمولاً موجوديت زن را به باد ملامت ونكوهش مي گيرد و رضايت خاطرمطلوب خود را از زن حاصل نمي كند معلول اين واقعيت باشد كه در زن ايراني، تركيب متوازن همه اين وجوه را نمي بيند.
|
|
|
اما اين نگرش تاكجا واقع بينانه و منصفانه است؟ اين تقاضا تا چه ميزان منطقي وموجه است؟ تحقير زنان از سوي مردان، همواره آفت انفعال را در زنان دامن زده ومضاعف كرده است.حجازي مي گويد: «خصلت انفعال و تسليم پذيري زن ايراني ، يك فريب تاريخي است. اگر حتي انفعال فيزيكي و فيزيولوژيكي زن را دربرابر مردان بپذيريم، انفعال ماهوي زن در برابر مرد را به هيچ روي نمي توان پذيرفت و هيچ قرينه وشاهدي بر آن وجود ندارد. غلبه تفكر مردسالار درتاريخ ايران، صورتبندي خاصي ازعقل ، قانون ومذهب وسياست و... عرضه كرده است كه در اين صورتبندي ، زنان در انزواي تسليم گرفتار شده اند. اما اين انزوا و تسليم، از سرشت زن برنيامده است بلكه ثمره همان قرائت مردسالار از عقل و قانون ومذهب بوده است. وقتي غزالي به عنوان يكي ازعلماي بزرگ زن مطلوب را زني مي داند كه حتي صداي هاون كوفتن او را هم مردان غريبه نشنوند، نتيجه اي جز انفعال وسرخوردگي خواهد داشت؟ بنابراين انفعال زن، به هيچ وجه پايگاه و مبناي انسان شناختي ندارد و صرفاً يك عارضه و آفت تاريخي است»
ادامه دارد