شماره ۲۲۰۰ - سال هشتم - جمعه ۱۱ مرداد ۱۳۸۱
Fri, Aug 2, 2002
Book black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
موسيقي
بين الملل
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
كتاب و كتابخواني
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
نگاهي به آخرين رمان ماريو وارگاس يوسا

اقتراح فيلسوفي كه دچار نوستالوژي باشد
076428.jpg
نام كتاب : اتاق روشن
تأملاتي در باب عكاسي
نويسنده : رولان بارت برگردان: فرشيد آذرنگ
نشر ماه ريز
اميد صادقي
بودلر در تحليل نقاشي هاي دولاكروا مي نويسد: «… گويي رنگهاي او ـ با پوزش از خواننده بخاطر بازي با كلام براي بيان ايده هاي بسيار ظريف مستقل از اشيايي كه آنها را در پوشش دارند ـ به خودي خود مي انديشند». اكتاويوپاز با نقل اين جملات از زبان بودلر مي نويسد: نقاش كسي است كه واژه ها را به تصويرهاي تجسمي ترجمه مي كند ومنتقد شاعري است كه خطوط و رنگها را به واژگان برمي گرداند. رولان بارت (منتقد معاصر) درتمام اتاق روشن همان شاعر است كه اين بارعكسها را به واژگان برمي گرداند. او حتي به موازين مورد توافق منتقدان همكار خود در حوزه واژگان زيبايي شناسي اعتنا هم نمي كند: «نيازي نيست كه احساساتم را زير سؤال ببرم تا دلايل مختلف علاقه مندي به يك عكس را فهرست نمايم؛ شخص مي تواند آرزومند آن شيء ، آن چشم اندازي باشد كه عكس بازنمايي مي كند يا آن موجود را دوست بدارد يا دوست داشته است ويا از آنچه مي بيند متحير شده باشد، يا اينكه عملكرد عكاس را تحسين كرده و يا آن را موردترديد قرار دهد وازاين قبيل » نه! دراين كتاب موازين عكاسي كردن، يا بهترعكاسي كردن بازگو نشده. اتاق روشن تأملات شخصي بارت است درباب ماهيت شگفت عكس و بهانه اين تأملات جست وجوي عكسهاي مادر فقيدش درآلبومهاي كهنه خانوادگي ، اما نويسنده ا ين بار هم نه از زبان هميشه پيچيده اش كوتاه آمده نه از دغدغه فيلسوفانه اش . بارت تبيين مي كند كه عكاسي سه موقعيت دارد. فاعل فني (عكاس) بودن، موضوع عكس بودن و تماشاگر عكس بودن، و پايش را صريحاً از اولي كنار مي كشد، او سعي دارد عكس را نه به عنوان حاصل چند فرآيند شيميايي ، به عنوان زباني هميشه صادق بنگرد: «هيچ نوشتاري نمي تواند اين قطعيت را به من بدهد. اين بداقبالي (شايد هم لذت شهواني ) زبان است كه قادر نيست خودش را تصديق كند. مامنطق را فرا مي خوانيم يا درصورت فقدان ونبود آن سوگند مي خوريم، اما عكس به همه ميانجي ها بي اعتناست. عكس تصديق خودش است» همين است كه به نظر بارت «درواقع پيدايش عكس است ـ و نه همچنان كه گفته شده پيدايش سينماـ كه تاريخ جهان را تقسيم مي كند». به زعم بارت مواجهه ما با يك عكس درحالت آرماني دومرحله دارد: نخست قرارگرفتن دريك حوزه آشنا كه همچون پيامدي از دانش وفرهنگ آن را درمي يابيم (بارت با استمداد از زبان لاتين آن را استوديوم مي خواند ) و دوديگر كه اولي را درهم مي شكند، از صحنه بالا مي آيد وهمچون تيري از آن پرتاب مي شود وبيننده راسوراخ مي كند (به قول بارت : پونكتوم ) ، چيزي است كه براي خود عكاس هم غيرقابل پيش بيني بوده ، وراي هرحكم و در بطن تجربه هاي شخصي شكل مي گيرد. بارت مي گويد: «من نمي توانم عكس باغ زمستاني [محور چند گفتار از كتاب] را دراينجا چاپ كنم. اين عكسها فقط براي من وجود دارد و براي شما چيزي جزيك تصوير بي اهميت ويكي از هزاران نمود اشياي معمولي نخواهد بود. اين عكس استوديوم حداكثر شما را علاقمند مي كرد وليكن هيچ زخمي براي شما به همراه نداشت.
بسياري از مفاهيم و واژه هاي اين كتاب از دايره فلسفي پديدارشناسي و مستقيماً از توليدات هوسرل هستند، و رجوع مكرر بارت به حوزه هاي موردعلاقه خود مثل اسطوره و زبان خواندن كتاب را دشوار كرده است. اما اين كتاب دربسياري مواضع «مطلقاً فلسفي است ، نه ادبي ، نه هنري: اقتراح فيلسوفي است كه دچار نوستالوژي شده باشد!
اتاق روشن به دو بخش تقسيم شده است ، كه هربخش ۲۴گفتار دارد و درست مثل دفترچه يادداشت روزانه (فارغ از قطعيت تحقيقاتي ) نوشته شده است . مؤلف جابه جا عكسهايي به گفتارهايش ضميمه كرده وناشر عكسهايي كه مؤلف به آ نها ارجاع داده است را در انتهاي كتاب دركنار مجموعه كاملي از كتابشناسي بارت به فارسي ضميمه كتاب كرده. اين كتاب ترجمه ديگري هم از نيلوفر معتمد دارد كه نشر چشمه منتشر كرده است.

نگاهي به آخرين رمان ماريو وارگاس يوسا
ضيافت بُز
076419.jpg
ماريو وارگاس يوسا رمان نويس، نمايشنامه نويس، خبرنگار، منتقد ادبي، مقاله نويس و يكي از مهمترين نويسندگان اسپانيايي ـ پرتغالي اهل پرو در ۲۸ مارس سال ۱۹۳۶ در آركوپيا در پرو متولد شد. بين سالهاي ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۲ به مدرسه نظام رفت. بين سال هاي ۱۹۵۵ تا ۱۹۵۷ در دانشگاه سان ماركو مشغول تحصيل ادبيات و قانون گرديد و سپس به دانشگاه مادريد رفت و از همانجا در سال ۱۹۵۹ مدرك دكترايش را احراز كرد. او به همراه خوليو كورتازار، كارلوس فوئنتس و گابريل گارسيا ماركز پايه گذار انفجار ادبي دهه ۶۰ (بوم) بودند كه هدفشان احيا و تقويت رمان آمريكاي لاتين بوده است. تجارب و تمايل اين نويسنده نامدار كه يكي از پيشگامان رئاليسم جادويي مي باشد، تأثير بسزايي بر بسياري از آثار ادبي اش داشته است. ماريو بارگاس يوسا بسيار درگير مسائل سياسي بود و مقالات متعددي نيز در مورد خط مشي هاي سياسي آمريكاي لاتين نوشته است. او در سال ۱۹۹۰ كانديداي دموكرات رياست جمهوري پرو شد.
كتاب «ضيافت بز» در سال ۲۰۰۰ به زبان اسپانيايي منتشر و در سال ۲۰۰۱ به ز بان انگليسي برگردانده شد. داستان از اين قرار است كه اورانيا كابرال چهل و نه ساله كه همه زندگيش در اضطراب، وحشت و پوچي گذشته است به مملكت آباد و اجداديش يعني جمهوري دومنيكن باز مي گردد و حوادث سال ۱۹۶۱ را در ذهن خود مرور مي كند، سالي كه پايتخت هنوز تروجيلو سيتي ناميده مي شود و يك پيرمرد كشوري با سه ميليون جمعيت را مرعوب خود كرده بود. رافائل تروجيلو اين ديكتاتور منحط و بيمار كه مردم دومنيكن به او لقب بز داده بودند، گروههاي داخلي را (پدر اورانيا كه وزير امور خارجه بود و حالا مورد غضب قرار گرفته بود نيز شامل اين گروه بودند) با خشونت و تهديد تحت كنترل خود درآورده بود. در قصر تروجيلو، خيانت و ترس راه و روش زندگي شده بود. اما تسلط تروجيلو رو به افول مي رفت. عليه او توطئه هايي در حال انجام بود ويك شورش ماكياولي وار در راه كه پيامدهايي جز خونريزي در خود نداشت. در اين رمان مستند و پرقدرت كه ديرزماني انتظارش مي رفت، ماريو وارگاس يوسا پايان يك حكومت ديكتاتوري و تولد طاقت فرساي يك دموكراسي را شرح مي دهد و به دهان بسته تروجيلو تاريخي و قربانيان آن كه هر دو بي گناه و شريك جرم يكديگر بودند و به مدار مرگ كشانده شدند، صدا مي دهد.
«ضيافت بز» به روزهاي آخر زندگي رافائل لئونيداس تروجيلو، ديكتاتور ديرپاي جمهوري دومنيكن و به پيامدهاي قتل عام ۳۰ مه ۱۹۶۱ مي پردازد. تروجيلو كه به عنوان يك دريانورد آمريكايي آموزش ديده بود، از سال ۱۹۳۰ به قدرت رسيد. كشاورزي و صنعت را نوسازي و ارتش را قوي كرد و با يك قتل عام فجيح به مهاجرت از هاييتي كه نيمي از جزيره را به نام هيسپنيولا اشغال كرده بودند، خاتمه داد. آمريكا از او حمايت مي كرد زيرا معتقد بود كه او حرامزاده اي از خودشان است. اما تا سال ۱۹۶۱ با افتضاحاتي كه به بار آورد، آمريكاييها با نظر مساعدي به توطئه قتل تروجيلو نگاه كردند. اما بيشترين كمكي كه در اين راه كردند فراهم كردن تعداد كمي اسلحه بود. رمان طرح داستاني سه گانه دارد و قطعات دستگاه راوي گري گرچه ماهرانه سوار شده اند ولي در طول داستان كمي غژ غژ مي كنند. خواننده در فصل اول با اورانيا كابرال ملاقات مي كند. او در دومنيكن متولد شده ولي حالا در نيويورك وكالت مي كند. وي در شهر سانتا دومنيگو كه مدت زيادي نامش كويداد تروجيلو بوده، در يك هتل اقامت كرده است. زمان سال ۱۹۹۶ است و او از سال ۱۹۶۱ در سن ۱۴ سالگي كه كشورش را ترك كرده بدانجا بازنگشته بوده. پدرش دچار يك سكته قلبي شده ولي او حتي براي مراقبت از پدر به كشور بازنگشته و حتي نگران او هم نشده بوده. ولي حالا واقعاً نمي داند كه چرا به كشور بازگشته زيرا او حتي به نامه ها يا تلفن هايي كه از طرف اعضاي خانواده اش پس از ترك آنها، انجام مي شده پاسخي نمي داده. شايد او بازگشته تا از ناتواني و عجز پدرش كه زماني سناتور قدرتمندي بوده احساس غرور كند.
در فصل دوم، خواننده با تروجيلو آشنا مي شود. او صبح خيلي زود كه هنوز هوا تاريك است از خواب بيدار مي شود، به روزي كه در پيش دارد فكر مي كند؛ به خودش، سياست، آمريكاييها و كليسا. ورزش مي كند و حمام مي گيرد و لباس مي پوشد و به دفترش در كاخ ملي مي رود.
فصل سوم خواننده را با توطئه گرها آشنا مي كند. چهار مرد كه در ماشيني در جاده سان كريستوبال در انتظار هستند و نگاهي به خاطرات گذشته خود دارند. از ميان صحبت هايشان متوجه مي شويم كه چطور در اين برهه از زمان آنها اينجا هستند و با اين نقشه. بالاخره اتومبيل تروجيلو ظاهر مي شود. او هدف گلوله قرار مي گيرد و كشته مي شود و در اين جاست كه رمان وارد صفحات مسحوركننده خود مي شود و ديگر كتاب يك رمان ديكتاتوري نيست زيرا ديكتاتور در اين نقطه از ميان رفته است، بلكه قوياً يك رمان سياسي هوشمند است درباره توطئه، جانشيني، زندگي و مرگ.
در انتهاي كتاب پس از آن تروجيلو هدف گلوله قرار مي گيرد و توطئه ها پيامدهاي فلاكت بارشان را دنبال مي كنند، اورانيا با پدرش ملاقات مي كند، با او صحت مي كند و خشم واندوه و افسردگي اش را مي شكافد بدون اين كه اطمينان داشته باشد پدر مي فهمد يا خير. اورانيا حوادثي را كه بر او گذشته است براي خويشانش بازگو مي كند: پدرش كه مدت طولاني همدست وشريك تروجيلو بوده است، از چشم او مي افتد و مقام و افتخارش را از دست مي دهد. سناتور دليل اين كار را نمي داند چون به راستي كاري در جهت خلاف تروجيلو انجام نداده است معذالك آخرين راه حلش را براي بهبود روابطشان توسط يكي از دوستان عياش و هرزه اش پيشنهاد مي كند. او دخترش را به بز پيشكش مي كند تا گناهي را كه نمي داند مرتكب شده يا نشده، بخشوده شود، لذا اورانيا به مدرسه مذهبي دختران مي گريزد تا با كمك يكي از خواهران روحاني آنجا از كشورش دور شود. از آن به بعد اجازه نمي دهد هيچ مردي به او نزديك شود.
Fiesta در زبان اسپانيايي به معني جشن و ضيافت است و در معناي ديگر خود به عيد مذهبي رجوع مي كند، روزي كه بالاخره بز قرباني مي شود، اگر چه بزها معمولاً به عنوان سمبل ترحم و ندامت انسانها قرباني مي شوند تا گناهان خودشان.
يكي از دلايل موفقيت اين رمان در وجود دو تن از شخصيت هاي آن نهفته است. خوزه رنه رومن با نام مستعار پاپو كه فرمانده توبيخي نيروهاي مسلح است و ژوكين بالاگور رئيس جمهور دست نشانده كه عروسك خيمه شب بازي بودن را كنار گذاشت، مردم كشور را متحد كرد و بدون كمك گرفتن از نيروي دريايي ايالات متحده همه اعضاي وحشي خاندان تروجيلو را به تبعيد همراهي مي كند. اگر ماريو وارگاس يوسا نسبت به ديگر رمان نويس ها كمتر راجع به دام ديكتاتورها سخن مي گويد و كمتر ما را به عمق راههاي قدرتي كه مردم در تصور خود دارند و با آن زندگي مي كنند، مي برد ـ مردمي كه در رؤياي دستيابي به آن هستند و از آن رنج مي برند ـ در عوض خيلي بيشتر درباره جزييات دسيسه هاي روزبه روز و جزييات آزارگرانه وننگين شكنجه و قتل مي گويد.
مترجم: پروانه عزيزي ـ منبع: اينترنت

در انتظارحادثه اي كه خواهد آمد
076431.jpg
معرفي كتاب «مهماني تلخ»
نويسنده: سيامك گلشيري
انتشارات نقش خورشيد

سيامك گلشيري متولد۱۳۴۷ در اصفهان است.
داستانهاي او عبارتند از: همسران (داستان كوتاه)، شب طولاني، مهماني تلخ (انتشارات نقش خورشيد) و كابوس. ترجمه هاي وي نيز شامل دوكتاب «ميراث» هاينريش بل و «اندوه عيسي» و لفگانگ بورشرف مي باشد.
داستان «مهماني تلخ،» داستان مردي است كه تصادفاً با يكي از دانشجويان خود در خيابان برخورد مي كند و به همراه همسرش به باغ ويلايي او دعوت مي شود، اتفاقات مهم داستان در اين مكان شكل مي گيرد.
در اين داستان با يك روايت خطي و كاملاً رئاليستي روبرو هستيم. زبان داستان نيز زباني است گزارشي و تشبيه گريز، تا جايي كه تنها دغدغه راوي، روايت داستان است و توجه خواننده را به رويكردهاي رمان نو معطوف مي كند. در حقيقت در اين نوع روايت مستندگونه، زبان ابزاري است به دست نويسنده براي رسيدن به هدف داستاني. اين نوع زبان گزارشي و نگاه مدرن حضور نويسنده را در داستانها كم رنگ مي كند ومخاطب را به چالش با شخصيتهاي آن فرا مي خواند.
در مهماني تلخ زندگي زن و شوهر تا پيش از حضور حادثه داستاني در فضايي منفعل و ساكن جريان دارد و پس از آن يكباره به سمت و سويي ديگر مي رود و رمان به نقطه اي مي رسد كه داستان ابزار زبان را توجيه مي كند اين نوع شيوه حادثه پردازي تحت تأثير نويسندگان دهه هفتاد و هشتاد آمريكا قرار دارد. گاهي يك حادثه كوچك و ياحتي توهم يك حادثه، شخصيتهاي داستان را به گونه اي در تقابل با يكديگر قرار مي دهد كه به واكنشهاي تأمل برانگيز متوسل مي شوند.
در داستان مهماني تلخ در حقيقت وقوع يك حادثه نقاب از چهره شخصيتهاي سابق زن و مرد برمي گيرد و روابط آن دونيز بازتاب تازه اي مي يابد كه در «شب طولاني» نيز به وضوح ديده مي شود.

كلاغ آبي
076425.jpg
كتاب «هفت رؤياي كلاغ»
نويسنده محمد محمدي
نقاشي: نفيسه رياحي
ناشر: سروش
زهرا برازنده نژاد

كتاب نامبرده، براي كودكان گروه سني ب و ج در قالب داستان كوتاه نوشته شده است. اين كتاب داراي بيست صفحه مي باشد. برپيشاني عنوان اين كتاب عدد هفت نوشته شده است: « هفت رؤياي كلاغ»؛ عدد هفت در مشرق زمين پيشينه اي ديرينه دارد و در اسطوره ها و افسانه ها جايگاهي والا، و اين داستان شيوه اي افسانه اي پيش گرفته و در آن از آرايه تشخيص استفاده فراواني شده است.
راوي داستان كلاغي است كه از رؤياهايش مي گويد، شرح اتفاقاتي كه در سير رسيدن به رؤياها برايش رخ مي دهد، اوكلاغي است كه ابتدا نمي دانسته رؤيايي دارد. در اول داستان مي گويد: «وقتي به خودم نگاه كردم رؤياهايم را ديدم». كلاغ كه شخصيت اصلي داستان است دوست نداشته كه رنگش سياه باشد و هميشه آرزو مي كرده كلاغي قرمز باشد، براي رسيدن به اين رؤيا، نزدماهي قرمزي مي رود و از او مي خواهد لباس قرمزش را به او بدهد ولي ماهي قبول نمي كند، يك روز كه ماهي مشغول وصله كردن لباسش بوده، كلاغ لباس او را مي قاپد و لباس سياه خود را براي ماهي در حوض مي اندازد.
حالا او كلاغي قرمز است. از اين به بعد كلاغ با اتفاقاتي روبرو مي شود كه مهمترين آن ها اين است كه ديگر او را به شهر كلاغ ها راه نمي دهند، كلاغ به طور مرتب لباسش را با حيوانات مختلف عوض مي كند ولي هيچكدام رضايت او را جلب نمي كنند. با هررنگي كه نزد كلاغ هاي ديگر مي رود به او مي گويند« تو رنگ كلاغ ها نيستي »! و او را از خود دور مي كنند. و هربار به سراغ ماهي مي رود تا لباس سياه خود را از او پس بگيرد ماهي نمي پذيرد وفقط در صورتي راضي مي شود كه كلاغ لباس قرمز ماهي را به او برگرداند. در آخر كلاغ به آسمان مي رود و لباس آبي آسمان را مي پوشد و ديگر حاضر نيست آن را با هيچ لباسي عوض كند. او رنگ دلخواه خود را مي يابد.
نويسنده ي كتاب، حوادث داستان را با «گفت و گو» پيش مي برد و در طول داستان سعي مي كند تجربيات كلاغ را در پوشيدن هريك از لباس ها بيان كند ولي به علت ريتم يكنواخت حوادث، داستان تاحدي جذابيت خود را از دست داده است، چرا كه كودكان به علت ديدن كارتون هاي مختلف تلويزيوني و پرتحرك و همچنين دقت و تيزهوشي كه روز به روز دركودكان بارورتر مي شود، نمي توانند با داستان هايي اين چنين ارتباط برقرار كنند و اين باعث خستگي و دلزدگي آنان مي گردد چرا كه آنان با خواندن دو رؤيا از هفت رؤياي كلاغ كاملاً مي توانند حدس بزنند كه چه بر سر كلاغ خواهد آمد و از طرفي مكالمه هايي كه بين كلاغ و ديگر حيوانات رد و بدل مي شود، طوري تنظيم شده كه مخاطب كودك مي تواند به راحتي ادامه ي آنها را در خيال خود بسازد. مثلاً هنگامي كه كلاغ با گربه روبرو مي شود و در جواب گربه كه مي گويد: «چه لباس قشنگي، مبارك است، از كجا آوردي؟» كلاغ مي گويد: «جوابش راندادم» و اين دقيقاً همان جوابي است كه كلاغ به سگ هم مي دهد.
نكته ديگر اينكه هربار كلاغ به شهر كلاغ ها مي رود، آن ها او را به علت تغيير رنگ لباسش نمي شناسند ولي در طول داستان مي بينيم بقيه ي حيوانات كلاغ را مي شناسند، مثلاً سگ هنگامي كه كلاغ را به رنگ حنايي مي بيند با تعجب رو به او مي گويد:«كلاغ حنايي»... در حالي كه كلاغ ها او را نمي شناسند و منطق روايت داستان دچار اشكال مي گردد.
نثرداستان ، داراي ضرب آهنگ نسبتاً سريعي مي باشد و اين مسأله به خاطر كوتاه بودن جملات ـ داستان است. و مي تواند در پيشبرد روايت، نقش خوبي را بازي كند.
داستان حامل پيامي است ـ كه نويسنده به شكل كلاسيك آن را به مخاطب القاء مي كند ـ كه هرچيز و هركس در جاي خود داراي ارزش است و رؤياي هركس بايد با خصوصيات فردي و محيطي او سازگار باشد تا نتيجه مطلوب بدست آيد. درآخر كلاغ به رنگ آبي آسمان مي شود. به نظر مي رسد نويسنده كلاغ را با رؤياي ناب وآسماني او پيوند داده، رؤيايي كه متعلق به خود كلاغ است در جايگاه يك كلاغ .چون كلاغ را آسماني شدن و پرواز در آسمان به اوج خواسته خود مي رساند، درنظر نويسنده رؤياي واقعي كلاغ بايد پرواز او تا بيكران آسمان ها باشد و اين صعود اوست كه زيبا است، با هررنگي كه مي خواهد باشد.
نقاشي هاي كتاب منطبق با سير حوادث داستان است، ولي تنوع رنگ ها كم است، درهر طيف، رنگي بيشتر از درجه ي تيره ي آن استفاده شده . طرح روي جلد تصوير ماه است به طوري كه بر روي ابري خوابيده است كه حالتي لطيف از رؤياهاي كودكانه را تداعي مي كند و با نام كتاب ارتباط نزديك دارد.

جار
اين سه كتاب، آخرين فرآورده هاي «دفتر پژوهشهاي فرهنگي» است كه در ستون «جار» اين هفته به خوانندگان گرامي مان عرضه كرده ايم.
076422.jpg
كتاب: «بحران فرهنگ اسلامي» اولين اثر «هشام جعيط» انديشمند سرشناس
تونسي است كه مترجم چنين معرفي اش كرده: «هشام جعيط در شمار متفكراني است كه با اگاهي عميق از تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامي و باشناخت دقيق از شرايط و اوضاع و احوال كنوني مقالاتي درباره آنچه آن را «بحران فرهنگ اسلامي» نام نهاده نوشته است.» راقم اين سطور با توجه به عنوان قابل توجه كتاب و شناخت از نويسنده آن، اين كتاب را از دفتر پژوهشهاي فرهنگي براي جار زدن در اين ستون درخواست كرد. اميدوارم خوانندگان عزيز با تهيه و مطالعه اين كتاب، فهمي علمي تر و دقيق تر از آنچه بحران فرهنگ اسلامي تعبير مي شود، فراهم آورند.
076437.jpg
كتاب دوم «استراتژي منابع انساني» نام دارد. چيزي كه در كشور ما به رغم
دارايي سرشار منابع انساني، مفقود و گم است. يعني منظورم اين است كه به نظر مي رسد، بيش از آنكه استراتژي منابع انساني داشته باشيم، فاقد آنيم. اگر نه... بنگريد به سيستم آموزشي كشورمان كه كودكان همانند گل اين سرزمين را از هفت سالگي تحويل مي گيرد تا طي اجراي همان استراتژي نداشته كه ذكرش رفت، به نيروي كار آمد و فهميده تبديل كند تا باري از دوش مملكت بردارد اما در عمل به موجوداتي سرگردان تبديل مي كند كه خود باري اند سنگين بر دوش جامعه.
076434.jpg
و كتاب سوم با نام «روش تحقيقي كيفي» آموزش روش پژوهش و تحقيق است كه در رشته هاي علوم اجتماعي و علوم كاربردي همچون علوم تربيتي، مديريت و برنامه ريزي مورد استفاده دارد. والسلام.

خنده ي گل
076440.jpg
باغبان، ژنرال و عطر گل سرخ
نويسنده: محمدرمضاني
نقاشي: محمدعلي بني اسدي
ناشر: سروش
«من خوشبخت ترين باغبان دنيا هستم». «من خوشبخت ترين گل سرخ دنيا هستم» اينها جمله هايي اند كه در صفحات اوليه كتاب «باغبان، ژنرال و عطر گل سرخ» به چشم مي خورند. نويسنده مي كوشد پيام صلح را كه چون عطر گل سرخ به همه جا شادي مي بخشد در دلها و در فضا منتشر كندو لذت محبت را در دل كودكان ـ كه بيشتر نظر به كودكان و نوجوانان گروه سني ج و د دارد ـ بپروراند. وجود گل سرخ در سرتاسر داستان يادآور دوستي و صلح است.
كل داستان ـ كه در نوزده صفحه نوشته شده است ـ به توصيف روابط بين باغبان و گل سرخش مي پردازد و تأثيري كه هر يك بر ديگري دارند. علاقه بين آن دو، طراوت و شادابي را در همه جا پخش مي كند. آن دو مسرور و شادند از باهم بودن. روزي گل سرخ از اعماق وجود خوشبختي اش را ابراز مي كند و فرياد مي زند: «من خوشبخت ترين گل سرخ دنيا هستم» صدايي از آن طرف پرچين مي آيد، صداي گل سرخي كه او هم همين ادعا را دارد آن دو بعد از مدتي صحبت كردن با هم مي خندند و به اين نتيجه مي رسند كه : «ما هر دو خوشبخت ترين گلسرخ دنيا هستيم، و اين خيلي زيباست.» نويسنده در اينجا با ظرافت خاصي به اين نكته اشاره داشته كه طبيعت همواره خواهان آرامش است.
چند روز بعد براي باغبان همين اتفاق مي افتد و او وقتي از بوي خوش گل سرخ سرمست مي شود، فرياد مي زند: «من خوشبخت ترين باغبان دنيا هستم» صدايي از آن طرف پرچين مي آيد كه او هم همين جمله را مي گويد، در اينجاست كه جدال انسان با انسان آغاز مي گردد و هر يك براي اثبات حرف خود و بي همتا ماندن، كارشان به جنگ مي كشد. باغبان قصه از شكل باغباني نرم دل و با احساس به ژنرالي سخت دل بدل مي گردد، اين دو با هم مي جنگند و كم كم همه جاي باغ را هواي سرد و سياهي فرامي گيرد، كه هواي سرد نمادي از دشمني بين انسانها است كه گرماي محبت را از بين مي برد. گل سرخ پژمرده شده و فضا خالي از بوي خوشش.
بعد از مدتي باغبان كه هر روز را با گل سرخ سپري مي كرد، متوجه مي شود زماني طولاني مي گذرد و او گل را نديده وقتي به سمت گل مي رود و درمي يابد گل سرخ ديگر بويي ندارد و همه جا را سياهي گرفته است تصميم مي گيرد دوباره باغبان شود و مي رود تا خود واقعي اش را بيابد.
آرايه تشبيه و تشخيص ـ كه در ادبيات كودك رايج است ـ به خوبي در جملات و مكالمه ها خودنمايي مي كند و به دلنشيني آن مي افزايد، خواننده نوجوان با شخصيت هاي داستان همراه مي شود با خنده اش خوشحال و ناراحتي شان او را مي آزارد. مخاطب نوجوان تلنگري مي خورد و ميل به دوستي و يكرنگي در دلش جان مي گيرد.
نقاشي ها تكرنگ، رنگ آميزي شده اند، رنگهاي به كار رفته در تصاوير مربوط به باغبان و گل سرخ يكسان است، كه با ديدن آنها، اين تصور به وجود مي آيد كه انسان و گل چقدر به هم نزديك اند و شايد به نوعي مي خواهد از مشتركات وجودي انسان و طبيعت بگويد.
برخلاف برخي داستانهاي ترجمه شده كه خشونت و هيجان هاي كاذب را بين كودكان و نوجوانان ترويج مي كند اين داستان آنان را به سوي آرامش فرامي خواند.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |