شماره ۲۲۰۰ - سال هشتم - جمعه ۱۱ مرداد ۱۳۸۱
Fri, Aug 2, 2002
Report black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
موسيقي
بين الملل
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
كتاب و كتابخواني
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
يك قصه كاملاً واقعيت گرايانه
• شايد اگر يكي توي آن ولايت پيدا مي شد و مي گفت «عزيز دل من يا طرح نده يا اگر مدعي هستي و طرح داري، چرا پاش وانمي ايستي وجواب پس نمي دي؟» خلاصه كه توهمان ولايت غربت يك ضرب المثلي هست كه مي گه «يك ديوانه (بلانسبت طراحان محترم) يك سنگ مي اندازه تو چاه، هزار تا عاقل هم نمي توانند درش بيارند.»
دلتنگي عصر جمعه

يك قصه كاملاً واقعيت گرايانه
يك طرح بدون طراح
• شايد اگر يكي توي آن ولايت پيدا مي شد و مي گفت «عزيز دل من يا طرح نده يا اگر مدعي هستي و طرح داري، چرا پاش وانمي ايستي وجواب پس نمي دي؟» خلاصه كه توهمان ولايت غربت يك ضرب المثلي هست كه مي گه «يك ديوانه (بلانسبت طراحان محترم) يك سنگ مي اندازه تو چاه، هزار تا عاقل هم نمي توانند درش بيارند.»
076476.jpg
يكي بود، يكي نبود؛ غير از خدا هيچكس نبود.
آن كه نمي داند بداند و آن كه نخوانده است بخواند و آنكه نشنيده، بشنود و آنكه نديده، ببيند كه روزي روزگاري، در ولايتي كه راحت ترين و هنرمندانه ترين كار در آن نامگذاري بود و متخصصانه ترين و بي عيب و نقص ترين شغل طرح دادن و طراحي، يك عده نشستند دور هم و گفتند «چه كنيم، چه نكنيم» و تصميم گرفتند تا با تأسيس مؤسسه يا مؤسساتي، به سراغ غول بي شاخ و دمي بروند كه خون جوانان ولايت مذكور را زالوصفتانه مي مكيد. اين چند نفر كه تا به امروز هم معلوم نشده است چند نفر بودند و نامشان چي بود وكارشان چه، طرح تأسيس مؤسسه اي را دادن كه در اساسنامه آن، دلايل تأسيس به شرح زير اعلام شده بود.
«باتوجه به واقعيات جامعه و نظر به وجود نمونه ها و مصاديق ذيل، يكي از ابزارهاي موفق مقابله با تهاجم فرهنگي، تسهيل و گسترش امر ازدواج است. نويسندگان اين طرح، افراد تحت مشمول يا كساني كه حق استفاده از خانه هاي عفاف را دارند، به اين ترتيب اعلام كرده: ۱ـ بانوان بي سرپرست و همسر از دست داده ۲ـ بانواني كه نمي خواهند همسر دائمي مردي باشند، ولي حاضر به ازدواج موقت و كوتاه مدت هستند. ۳ـ دانشجويان ومحصلاني كه امكان ازدواج دائم براي آنها نيست. ۴ـ مرداني كه به دلايلي كسي با ايشان ازدواج نمي نمايد. ۵ـ مرداني كه زنانشان مشكلاتي از قبيل طولاني شدن مدت بيماري دارند. ۶ـ افرادي كه دائم السفر و دور از عيال خود به سر مي برند…
اما… چشم تان روز بد نبينه از روزگار بدو طالع ناميمون نويسندگان اين طرح، يك روز جمعه كه هيچكس حوصله روزنامه خواندن نداشت و همه از دست گرما كلافه شده بودند و خودشان را توي خانه وكاشانه پنهان كرده بودند و بني بشري جرأت آفتابي شدن در اين جمعه آفتابي را نداشت، يك روزنامه نسبتاً كارگزاراني به نقل از يك نشريه كاملاً آنطرفي از تشكيل «خانه هاي امن» يا «عفاف» توسط چند نهاد رسمي خبر داد اين نشريه تقريباً محترم همچنين از مخالفت «شوراي فرهنگي اجتماعي زنان» خبر داد و هيچ فكرش را هم نمي كرد كه قرار است از فردا شاهد بلبشويي در مطبوعات اين مملكت كمي تا قسمتي مدني باشد. جانم برايتان بگويد كه كار به همين جا ختم نشد كه نشد. ماجرا وقتي بالا گرفت كه يك روزنامه اهل محافظه بخش هاي كاملاً سري و مخفي از مفاد اساسنامه اين خانه ها را منتشر كرد. در قسمتي از اين اساسنامه آمده است كه:
«كليه فعاليت هاي اين مؤسسه فرهنگي و اجتماعي بوده و غيرسياسي و غيرانتفاعي مي باشد.» (واژه غيرانتفاعي در آن مملكت كاركردي جيبي و نان آور داشت. مثل مدارس غيرانتفاعي. ـ توضيح مترجم) و از طرفي چون اين طراحان محترم اصلاً به دنبال مقاصد سياسي نبودند، لذا در اساسنامه درباره اعضاي هيأت امنا چنين آوردند: «اعضاي هيأت امنا عبارتند از: دو نفر روحاني مورداعتماد مردم حتي الامكان امام جمعه، مسؤول دستگاه قضا يا بالاترين رده وزارت كشور در منطقه، فرمانده نيروي انتظامي مسؤول حوزه، نماينده ولي فقيه در سپاه، دو نفر از افراد مورد اعتماد و وجيه المله.
اما بشنويد از ادامه اساسنامه. در ادامه اساسنامه طريقه تأمين بودجه بدين ترتيب پيش بيني شده است. الف) كمك افراد خير و نيكوكار جامعه و نهادهاي دولتي واجتماعي ب) افرادمراجعه كننده ج) فعاليت هاي اقتصادي سالم در اين طرح. (آقا چه فعاليت هاي اقتصادي سالمي… چه فعاليت هاي اقتصادي سالم و ارزنده اي. توضيح مترجم) در بخشي ديگر از اين طرح طراحان كه توجه خاصي به مسائل بهداشتي داشته اند واحدي براي آن طراحي كرده اند. واحد بهداشت: درمان، انجام معاينات و آزمايش پزشكي و اقدامات درماني و صدور كارت سلامتي فرد ياد شده براي ازدواج و توجه كردن به زنان مورد بحث براي جلوگيري از بارداري و جلب موافقت ايشان براي انجام عمل جراحي، با استفاده از ديگر وسايل پيشگيري و ارائه خدمت لازم به صورت رايگان. و اما غير از اين واحد، واحدهاي ديگري هم در اين طرح نه چندان نامبارك وجود داشت كه به دليل رعايت شرم وحيا عوض نوشتن، ترجيح مي دهيم سرخ و سفيد شويم.
اما اين طرح و طراحان همچنان ناشناخته آن را همين جا داشته باشيم و بريم به روزهاي بعد از جمعه و ببينيم چه اتفاقات و حوادثي در كمين آن نشسته بوده است و اين نويسندگان از آن بي خبر بوده اند، همان روز جمعه «شوراي فرهنگي اجتماعي زنان» طي اطلاعيه اي اعلام كرد: بي ترديد مبتكران ومشايعت كنندگان دسيسه طرح تأسيس «خانه هاي عفاف» به دنبال چيزي جز يك توطئه خزنده براي تحقق آمال دشمنان و برهم زدن امنيت شهروندان نيستند. اين درحالي است كه استكبار جهاني باهمه توش و توان خود به صحنه آمده تا مردم مصمم و آزاده ايران عزيز را از مرز استقلال و ايمان و آزادگي به عقب راند… خلاصه اين شورا ضمن آگاهي دادن به مردم دلسوز و انقلابي و يادآوري مسؤوليت بزرگ مسؤولان و بويژه رسانه ها درگسترش آرامش و امنيت و اعتلاي اخلاقي اعلام كرد كه «طرح اينگونه دسيسه ها با نام هاي شرافتمندانه آن هم براي به يغما بردن شرافت و هويت ارزشي جامعه، مقاصد شومتري را به دنبال خود دارد تا در پي آن ضمن رسميت بخشيدن به فساد و فحشا نابود كردن كيان خانواده، سرگرداني نسل جوان، قشر عظيم جامعه زنان را كه پايداري و پارسايي شان در طول انقلاب اسلامي تنديس جاودانه اي است كه هرگز از حافظه تاريخي اين ملت پاك شدني نيست را مأيوس كنند.»
اين تازه اول ماجرا بود و قصه ما وقتي شنيدني تر مي شود كه اطلاعيه هاي ديگران را هم بخوانيم. همان روز اول فرداي جمعه روابط عمومي مركز امور مشاركت زنان طي اطلاعيه اي از طرح تأسيس خانه هاي عفاف و اساسنامه مؤسسه هاي مربوط به آنها، پيشنهاددهنده، جزئيات، مجريان طرح و… اظهار بي اطلاعي كرد. اما در ادامه اطلاعيه خودآورد چندي پيش در كارگروه آسيب هاي اجتماعي شوراي اجتماعي كشور مباحثي در اين زمينه و در قالب طرح هاي مختلف از سوي دستگاه هاي ذيربط ارائه شد و مورد بررسي كارشناسي قرار گرفت. از آنجايي كه مبحث زنان خياباني و… به عنوان آسيبي اجتماعي نيازمند شناسايي دقيق و بررسي علل و عوامل مؤثر ومتداخل است، لذا هر دستگاهي به عنوان عضو كار گروه، خودرا موظف به بررسي كارشناسي ودقيق هر يك از طرحهاي ارائه شده ديد و «مركز امور مشاركت زنان» نيز نظرات خود را درباره موضوع به شورا منعكس كرد...» (لطف كنيد زياد به اين... نقطه ها توجه نفرماييد، اشكال از فرستنده ـ يعني حقير فقير ـ است، نه صادركننده اطلاعيه ـ مترجم)
اي برادر، از آنجايي كه در اين ولايت يك جايي تو يك ماده اي از قانون اساسي اصل بر برائت بود، لذا همه ارگانها و افراد و تشكيلات ذيربط(؟!!) به اين ماجرا خود را مسؤول پاسخ مي ديدند و درهمين راستا بودكه يك نماينده محترمه مجلس اين سؤال خيلي مهم را مطرح كرد كه «در اصل منشأ طرح اين مسأله كجا وازجانب چه افرادي است؟» و چون اين سؤال اساساً سؤال بسيار مهمي است، سازمان محترم بهزيستي طي گفت وگويي با خبرنگار گروه اجتماعي ايرنا، روز يكشنبه، اعلام كرد كه هيچ گونه ارتباطي با طرح يادشده ندارد.و در ادامه آقاي سازمان بهزيستي راه حل معضلات ومشكلاتي كه منجر به وجود آوردن چنين طرحي شده است را مثل ساير موارد «بحث هاي كارشناسي» و برنامه ريزي لازم براي اجراي...» دانست. (بايد توجه داشت كه در ولايت فوق الذكر اصولاً بهترين و كارشناسانه ترين راه حل، بحث هاي كارشناسانه مي باشد!)
اي برادران وخواهران بدنديده، ناقلان اخبار و راويان مردم آزار چنين حكايت مي كنند كه روز دوشنبه همان هفته كه با جمعه شروع شد، «اداره كل روابط عمومي قوه قضاييه» در پي انتشار خبر طرح خانه هاي عفاف در سطح مطبوعات اعلام كرد كه اين قوه طرح فوق الذكر را فاقد اعتبار برمي دارند. و به افرادي كه با بيان اينگونه مسائل سعي در انحراف وتشويش اذهان دارند. «و همان روز يك آسيب شناس محترم عنوان كرد كه «ارائه كنندگان طرح خانه هاي عفاف» فقط با توجه به معلول ها تصميم گرفته اند ومشكلي كه در كشور وجود دارد، اين است كه همواره مي خواهيم صورت مسأله را پاك كنيم. اين آسيب شناس محترم اين طرح را از نظر اسلام هم داراي اشكال دانست و عنوان فرمود كه «زني كه به صورت شرعي به صيغه مردي درمي آيد، بايد ۴ماه و ۱۰روز عده نگه دارد، ولي در اين طرح چگونه زني كه در هفته يا ماه چندبار صيغه مي شود مي تواند اين مسأله را رعايت كند...»
همان روزها بودكه خبري روي تلكس همان ولايت مخابره شد كه «هيچ يك از نمايندگان مجلس» به طور علني با اين طرح موافقت نمي كردند، ولي برخي از آنها با توسل به مسائلي چون «شيوع بيماريهاي واگيردار، كنترل پديده زنان خياباني را ضروري مي خواندند.» يك نماينده محترم هم نتوانسته بود ترس خود را از اينكه در عمل «خانه هاي عفاف» تبديل به «خانه هدايت اسلامي» باشد، پنهان كند. نماينده ديگري در همان ولايت طي يك اظهارنظر كاملاً منطقي اعلام كرده بود« تا وقتي كه زمينه اشتغال جوانان فراهم نشود، مشكلات كنوني باقي خواهد ماند.» وي البته از مشكلات كنوني چيزي نگفته بود (شايد چون مي دانست كه همه مي دانند اين مشكلات كدام است. توضيح مترجم) يك نماينده محترم ديگر هم درباره اين طرح چنين نظر داد كه «اين طرح يك ماه پيش مطرح و رد شده است. طرح مجدد آن بعد از رد شدن، يا براي تست است يا مسأله ديگر. بايد اين موضوع نيز روشن شود.» همان روز بودكه يك شهروند همان ولايت در جواب سؤال يك خبرنگار گفته بود «اگر در يكي از طايفه هاي ولايت ما زني پيدا شود كه عضو اين خانه هاي به اصطلاح عفاف باشد، قتل او حتمي است...» در همين راستا بودكه يك مدير كل در اظهار نظري گفت: «در تحقيقات به عمل آمده ۴۰درصد مبتلايان به ايدز مردان متأهلي هستندكه اقدام به ايجاد رابطه نامشروع با زنان خياباني كرده اند.»
اي برادر اگر فكر مي كني سيل اظهارنظرها راجع به اين طرح تمام شده است، سخت در اشتباهي. چراكه دوشنبه همان هفته اي كه از جمعه شروع شده بود يك عضو محترم شوراي عالي كميسيون حقوق بشر تأكيدكرد كه «تأسيس و راه اندازي خانه ها و مؤسسات مربوط به اين امر، از جمله «خانه هاي عفاف» يك راه مناسب است. اما در عين حال كه چنين پيشنهادي قابل قدرداني و تشكر است وهمراه با حسن نيت، براي بازكردن راه جوانان جهت دوري از ابتذال و گناه پيشنهاد شده، بايد گفت كه اشكالات مختلفي هم دارد و بايد بررسي شود.» صبح همان روز نيز صاحبنظري در مصاحبه اي فرمودكه «اگر همه مردان جامعه ما سالم بودند، هيچ گاه پديده اي به نام «زن خياباني» وجودنداشت، در واقع «زنان خياباني» محصول پديده «مردان خياباني» هستند.» چندساعت بعداز آن هم وزارت كشور همان ولايت طي اطلاعيه اي عنوان كرد كه «با وجود آنكه به دليل جعلي بودن خبر، هيچ يك از روزنامه هاي استفاده كننده نتوانسته بودند نامي از دستگاههاي مجري طرح به ميان آورند، مع الاسف جانشين محترم معاونت اجتماعي ناجا در اقدامي غيرقابل توجيه، طي مصاحبه اي با روزنامه جام جم درتاريخ ششم مردادماه، طرح فوق را به شوراي اجتماعي كشور و معاونت اجتماعي وزارت كشور منتسب كرد.»
خلاصه كنم. همان روزي كه اين همه جار وجنجال مطبوعات ولايت فوق الذكر را شلوغ كرده بود يك خبر هم زيرسيبيلي در يك سايت اينترنتي همان ولايت مخابره شد «جمعي از كاركنان خانه هاي سبز و ريحانه، وابسته به معاونت امور اجتماعي شهرداري تهران پس ازماهها تأخير، موفق به دريافت حقوق معوقه خود شدند.» خلاصه كلام اينكه اين موضع گيريها و چاره انديشي ها هنوز هم كه هنوز است در آن ولايت ادامه دارد و كك هيچ كس هم گزيده نمي شود. شايد اگر يكي توي آن ولايت پيدا مي شد و مي گفت «عزيز دل من يا طرح نده يا اگر مدعي هستي و طرح داري، چرا پاش وانمي ايستي وجواب پس نمي دي؟» خلاصه كه توهمان ولايت غربت يك ضرب المثلي هست كه مي گه «يك ديوانه (بلانسبت طراحان محترم) يك سنگ مي اندازه تو چاه، هزار تا عاقل هم نمي توانند درش بيارند.»
نتيجه گيري: قصه ما به سر رسيد كلاغه به منزل نرسيد. (نگارنده از اينكه كلمه خانه را به كار نمي برد بسيار شرمنده است. اما از قديم گفته اند سري كه دردنمي كند دستمال نمي بندند.).
م. ورواني

ماتادورهاي بي سرنوشت
076479.jpg
هنگامي كه فرانسيسكو مارتينز گاوباز آندولسي، شنل و شمشيرها و پارچه گاوبازي اش را درون چمدان مي گذارد، رؤياهاي ديرينه شكوهمندش وي را به آن سوي اسپانيا مي كشاند.
اين ماتادور ۲۷ ساله بعد از رويارويي دررقابت ملي كه به تازه واردهاي بااستعداد مجال خودنمايي نمي دهد، همانند دهها گاوباز ديگر ميدان مبارزه اش را به خيابانهاي فقيرنشين و كثيف آمريكاي لاتين مي برد.
در نهم ژوييه جنازه كبود هم اتاقي ماتادورش خوزه رينا رينكون در يكي از سواحل پر ازدحام ليما، پايتخت پرو پيدا شد. ولي مارتينز تأكيد مي كند تازه كارهاي مصمم چاره اي جز مهاجرت به كشورهاي خارجي ندارند. وي در شهر آفتابي لينارس مي گويد: حدود ۲۰ ماتادور اكثر نبردهاي گاوبازي اسپانيا را تحت انحصارشان درآورده اند و حدود ۲۰۰ نفر براي راهيابي به حلقه بسته آنها تقلا مي كنند. وضعيت كار براي اكثر گاوبازهاي گمنام دشوار است. من امسال در اسپانيا چهار مبارزه گاوبازي دارم، ولي برخي از دوستانم فقط يك برنامه دارند و بقيه ناگزير مي شوند از اين حرفه دست بكشند.
اگرچه گاو بازهاي صاحب نام براي هرمبارزه حدود ۵۵ هزاردلار دستمزد مي گيرند، ولي مارتينز مي گويد بسياري از ماتادورهاي نوآموز مجبورند جهت امرار معاش به شغلهاي عجيب و غريبي روي بياورند.
آنهايي كه شيفته تجربه اندوزي اند، با مكر واسطه هاي آمريكاي لاتين از ميادين گاوبازي استانهاي اسپانيا به نبرد در «اردوگاههاي آموزشي» مكزيك، اكوادور، كلمبيا، ونزوئلا وپرو ترغيب مي شوند.
مارتينز كه از بدو تولد با پيچيده شدن در شنل گلدوزي شده عمويش يك ماتادور به دنيا آمده، نخستين بار در ۱۷ سالگي به آمريكاي لاتين سفر كرد تا به عنوان نوآموز در مكزيك گاوبازي كند.
مارتينز در جست وجوي تجربه اي كه شايد روزي او را درحضور تماشاگران پرشور ميدان معروف گاوبازي «ونتاس» در مادريد تا «لارئال مائستراترا» در سويل به شهرت برساند، سه بار ديگر به آمريكاي لاتين بازگشت كه تازه ترين موردش ژوئن گذشته به پرو بود.
وي كه در پرواز به سوي ليما با دوست فقيدش رينا آشنا شد، مي گويد: مجبوريم تك و تنها به آنجا برويم و وقتي مي رسيم، عملاً كسي را نمي شناسيم. ما ۲ ماه از وقتمان را در كشوري صرف مي كنيم كه آنجا ممكن است هر بلايي سرمان بيايد.
اين دو ماتادور جوان كه با هزينه دلالها در هتل اقامت مي كردند، قرارداد بسته بودند در شهرهاي شمالي چوتا و تروخيلو به ميدان بروند و مي بايست اين مسافت را با اتوبوسهاي بين شهري پراز مسافر مي پيمودند. مارتينز لبخندزنان مي افزايد: در آنجا مسافت را با كيلومتر نمي سنجند، بلكه با ساعت اندازه مي گيرند. سفر ما طولاني و از بين كوهستانهاي پرپيچ و خم بود، ولي حداقل توانستيم قبل از گاوبازي يك روز استراحت كنيم.
اين ماتادور ادامه مي دهد: دلالها هميشه سرمان كلاه مي گذارند. آنها بابت هر مبارزه قول ۹۰۰ دلار را داده بودند، ولي آخر سر فقط ۵۰۰ دلار پرداختند.
مهارت مارتينز موجب شد كه قراردادش از ۳ به ۱۰ مبارزه افزايش يابد، وي مي گويد: ما براي تجربه به آنجا مي رويم، نه پول.
گاوبازي هنر پرمخاطره اي است كه بسياري از ماتادورها را تا آخر عمر دچار نقص عضو مي سازد. براي مارتينز كه طي ۸۰ مبارزه چهار بار شاخ گاوهاي نر در تنش فرو رفته و هر دو دست و يك كتفش شكسته است، داشتن خدمات پزشكي اهميت حياتي دارد. وي توضيح مي دهد: شاخ گاو حاوي آلودگي است و وقتي نوك آن در پوست نفوذ مي كند، آلودگي را به بدن گاوباز سرايت مي دهد و بافت زير پوست را از بين مي برد. اگر لاغر باشيد، اين احتمال وجود دارد كه گاو با شاخش شما را به هوا پرتاب كند. ضربه اش مانند اين است كه با ماشين تصادف كرده ايد.
درحالي كه ميادين گاوبازي اسپانيا تيمي از پزشكان متشكل از ۶ پزشك حرفه اي از جمله يك جراح و متخصص بي هوشي دارند، خدمات پزشكي اغلب در ميادين بزرگ گاوبازي پرو وجود ندارد.
مارتينز چنين تعريف مي كند: يادم هست اولين روز پرسيدم آيا آنجا پزشك دارند و واسطه ام گفت نه. ظاهراً گاو بازها يك فرشته محافظ دارند كه در آمريكاي لاتين بايد دوبرابر معمول براي حفظ جان آنها تلاش كند.
چنانچه ماتادوري در يك ميدان دورافتاده گاوبازي شاخ بخورد، پزشك شهر را خبر مي كنند. چون فاقد تخصص بي هوشي است، يك جراح مجرب ملقب به «فرشته گاوبازان» از پايتخت با تلفن همراه وي را راهنمايي مي كند. مارتينز مي گويد: چنانچه فردي در اينجور جاها صدمه ببيند، «فرشته» را خبر مي كنند و او عمل را هدايت مي كند. مثلاً مي پرسد: كجايش شاخ خورده؟ خونريزي هم دارد؟ و از اين قبيل سؤالات و همينطوري معالجه مي كنند.
رينا ماتادور ۲۳ ساله اهل شهر سيوداد رئال در اسپانيا توسط جماعت ناشناسي تا سرحد مرگ كتك خورده و جسدش در اقيانوس آرام انداخته شده بود. بعداً سه عضو نيروي پليس شهرداري و يك افسر پليس دستگير و به قتلش متهم شدند.
مارتينز درباره قتل دوست و همكارش كه در ۲ ژوئيه پس از خروج از هتل جهت تبديل پولش درخيابانهاي ليما ناپديد شده بود، به نكات عبرت آموز فكر مي كند. وي مي گويد: ما بايد به اين دوست، پسر و پدر خوب مباهات كنيم و قتلش موجب شد نقاب از چهره برخي مأموران فاسد پليس كه سالها دست به اين اعمال زده بودند، برداشته شود.
وي با افزودن اين نكته كه اين حادثه ناگوار ممكن بود براي هر جهانگردي اتفاق بيفتد، تأكيد مي كند به آمريكاي لاتين بازخواهد گشت تا به حرفه نوپاي خود ادامه دهد.
مارتينز پس از تفكري طولاني مي گويد: شايد هر فرد ديگري كه جاي من بود، از گاوبازي دست مي كشيد، ولي من تسليم نمي شوم. براي من، ماتادور بودن، زيباترين چيز در اين دنياست و ماتادور شدن، تحقق آرزوي كودكي ام.

فراخوان
خوانندگان محترم ، روزنامه ايران جمعه قصد دارد، از اين پس دلتنگي هاي عصر جمعه شما را درستون «دلتنگي هاي عصر جمعه» به چاپ برساند. لذا ازشما خواننده گرامي تقاضا مي شود مطالب خود را حداكثر در ۴صفحه به نشاني تهران، خيابان خرمشهر، پلاك،۲۱۲ روزنامه ايران، طبقه سوم، ايران جمعه ـ صفحه گزارش و يا شماره فكس۸۷۶۱۲۵۴ ارسال فرمايند.

دلتنگي عصر جمعه
غربت از ياد رفته
دگربار غروب آدينه اي از راه رسيد.
غروبي همراه باغم و پريشاني خاطر، همچون همه آدينه هاي ديگر.
خورشيد هم گويي عصر جمعه دل ماندن در آسمان غم گرفته شهر را ندارد. آن گونه بر شهر خاموش و نگران مي تابد كه شايد مي خواهد از درد متلاشي شود.
راستي چرا زماني كه خورشيد جمعه ها روي در مغرب دارد، غم سنگيني در خانه دلمان سكني مي گزيند؟
شايد تا به حال برايت پيش نيامده...
اما نه! كسي كه دلش را تارمويي به محبت مولايش گره زده باشد، خانه دلش از اين غم عاري نخواهد بود. اگر لحظه اي سر از دود و دم شهر بيرون كنيم و زماني را به روزمرگي نگذرانيم، عصرجمعه دلمان آرام نخواهد داشت.
كاش تنها به قدر چشم زدني به خودمان مي آمديم و درد شقايق را حس مي كرديم و اي كاش عصر جمعه كه مي شد، خلوت تنهايي مان گفتمان غربت بود.
آيا تا به حال، لحظه اي انديشيده ايم كه چرا دوري از مولايمان نصيب ما شده؟!
و از چه رو او در ميان ما نيست؟ يا همواره صبح آدينه را به شب رسانديم ولي نگاهش را درك نكرده ايم. چه شد كه ديگر با او سخن نمي گوييم؟!
افسوس كه عمري بي اغيار دويديم
از يار بمانديم و به مقصد نرسيديم
سرمايه زكف رفت و تجارت ننموديم
جز حسرت و اندوه متاعي نخريديم
اما او به ياد ماست؛ نگران ماست؛ حتي بيشتر از خودما. چون خودش به شيخ مفيد (دانشمند ارجمند شيعه) فرمود: ما در رعايت حال شما كوتاهي نمي كنيم و ياد شما را از خاطر خود نمي بريم كه اگر جز اين بود، گرفتاريها به شما روي مي آورد...»آن زمان كه از غم و اندوه مشكلات و گرفتاريهاي جامعه سرريز شده ايم و يا وقتي كه از پريشاني تلخ روزگار قلبمان شكسته است و دنبال همدمي مي گشتيم كه با او درد دل كنيم، با چه كسي هم سخن شده ايم؟ آيا هم نشيني صميمي تر از مولايمان حضرت مهدي(عج) سراغ داريم؟
دريغا كه با هركس كه نمي شناسيم، سخن مي گوييم و از دل گفت گو مي كنيم ولي با آشناي فراموش شده اي كه لحظه اي ما را از خاطر عزيزش بيرون نمي كند، درد دل نمي كنيم.
بياييد آخرين نگاهش را بخاطر بياوريم...
نعيم مهجور ـ تهران

• ظهر تابستان است
و من در هر جمعه بخاطر باغي كه پدر خانمم دارد، در حسن رودم. حسن رود روستايي است به فاصله تقريبي ۳۵ كيلومتري شمال غربي كاشان و درست مقابل گلستانه.
اين باغ به فاصله پهناي يك جاده كه به مشهد اردهال مي رسد (آرامگاه سهراب سپهري) مقابل گلستانه است. همان گلستانه اي كه هرسال سهراب را به سوي خود فرامي خواند و او در اين «دشت فراخ» مي گفت:
در گلستانه چه بوي علفي مي آيد
و در آنجا درتنهايي خويش شعر مي سرود و «لب سلخ، طرحي از بزها برمي داشت»
به همين دليل عصرهاي جمعه به گلستانه مي روم و به ياد آن عزيز مي گويم:
مي روم دشت به دشت
مي روم كوه به كوه
كوله بارم اندوه
من پي گمشده اي مي گردم
كه مي پرسم از او
«خانه دوست كجاست»
يك نفر مي گويد
از گلستانه كمي بالاتر
پاي يك كوه بلند
زير يك گنبد سبز مردي از نسل شقايق خفته است
و چه زيبا گفته است :
«به سراغ من اگر مي آييد، نرم و آهسته بياييد، مبادا كه ترك بردارد چيني نازك تنهايي من.»
* جواد جهان آرايي ـ كاشان



|   شناسنامه   |   آرشيو   |