شماره ۲۲۰۰ - سال هشتم - جمعه ۱۱ مرداد ۱۳۸۱
Fri, Aug 2, 2002
Special2 black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
موسيقي
بين الملل
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
كتاب و كتابخواني
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
استراتژيك ترين نقطه يك سازمان كجاست؟
• جوانان ديپلمه به بالا هركاري مي كردند مديريت آبدارخانه، احتمالاً يكي از شغل هاي خوبي بود كه مي شد روي حاشيه امنيت آن حساب ويژه بازكرد.
يك دريچه، چند نگاه

استراتژيك ترين نقطه يك سازمان كجاست؟
آبدارخانه!
• جوانان ديپلمه به بالا هركاري مي كردند مديريت آبدارخانه، احتمالاً يكي از شغل هاي خوبي بود كه مي شد روي حاشيه امنيت آن حساب ويژه بازكرد.
076410.jpg
به نظرشما مهمترين و استراتژيك ترين نقطه يك اداره يا وزارتخانه كجاست؟ اتاق مديركل يا وزير؟ اتاق امورمالي و حسابداري؟
بياييد اين سؤال را به شكل ديگري طرح كنيم. اگر بخواهيد براي يك ساختار اداري برنامه ريزي كنيد، چه واحدهايي را پيش بيني مي كنيد؟
* مديريت، امورمالي و اداري، پشتيباني، نقليه، بايگاني، دبيرخانه و آبدارخانه. جواب شما درست است. حال اگر به دليل محدوديت مجبورباشيد اين ساختار را كوچك كنيد چه واحدهايي حذف مي شوند؟ حال تصوركنيد كه يك شركت كوچك را در دو اتاق بخواهيد سازماندهي كنيد. ازميان بخش هاي مختلف چه بخش هايي را نگه مي داريد؟ حتي اگر همه را حذف كنيد، كدام بخش حذف نخواهدشد؟ بله! بازهم جواب شما درست است. اين بخش بسيارمهم «سماور» است كه در مفهوم باكلاس تر «آبدارخانه» خواهدبود. «آبدارچي» احتمالاً آخرين كارمندي است كه شما آن را ازسرخود بازمي كنيد.
حال به اين سؤال پاسخ بدهيد: استراتژيك ترين نقطه يك وزارتخانه كجاست؟
فردي كه مي تواند با يك دست، شش استكان چاي را همزمان نگه دارد و اگر يك روز مرخصي بگيرد، مكانيزم يك ساختارسازماني به هم مي ريزد، يك كارمند ساده است كه معمولاً كمترين حقوق را دريافت مي كند. «آبدارچي» ازمعدود كارمنداني است كه به حاشيه امنيت شغل خود، اتكامي كند و درآرامشي عجيب به كارهاي روزمره اش مشغول است و «آبدارخانه» مركز فرماندهي اين شغل به ظاهر بي دردسر است.
«آبدارچي ها» هيچگاه سنديكايي براي حمايت از شغل و حقوق نداشته اند و اساساً تصورتركيبي مانند «انجمن صنفي آبدارچي ها» كمي سخت است، اما اين زحمتكشان كم توقع، دربسياري ازمواقع به شكلي عجيب ازحقوق خود دفاع كرده اند و كمتركسي جرأت مي كند حقوق يك «آبدارچي» را زيرپابگذارد، چون آنها براي حفظ موقعيت خود ابزارهاي بسياري دراختياردارند كه از اين ابزارها درمواقع لزوم حداكثر استفاده را خواهندكرد.
پيش از اين «آبدارچي ها»، پيرمردهايي بودند كه در دوران بازنشستگي خود، براي كارمندان «چاي» سرومي كردند، اما در دهه ،۷۰ با ورود نيروي كارجوان و تحصيلكرده، «آبدارچي ها» نيز مانند بسياري از كارمندان ديگر موقعيت خود را دررقابت با اين جوانان درخطر ديدند. جوانان ديپلمه به بالا هركاري مي كردند، مديريت آبدارخانه، احتمالاً يكي از شغل هاي خوبي بود كه مي شد روي حاشيه امنيت آن حساب ويژه بازكرد. به اين ترتيب آرام آرام ساختار سنتي آبدارخانه داري تغييركرد و بعدازمدتي اين شغل از انحصار پيرمردهاي بازنشسته خارج شد. هرچند كه هم اكنون شغل «آبدارخانه داري» درانحصار هيچ گروه سني نيست، اما قابل پيش بيني است كه باتوجه به تحولات جمعيتي ايران آينده اين شغل از آن چه كساني خواهدبود. هم اكنون جوانان بسياري در دانشگاهها درحال تحصيل هستند كه به هيچوجه نمي توانند آينده شغلي خود را پيش بيني كنند، ما نيز سعي مي كنيم آينده اي براي آنان پيش بيني نكنيم، اما در كشور ما، همه چيز به شكل مساوي بين همه تقسيم مي شود و به همين دليل درزمانه اي كه رقابت در هرشغلي لحظه به لحظه سخت تر مي شود، «آبدارچي ها» نيز بايد خود را براي رقابت هاي سخت آماده كنند. اگر در دهه هفتاد عمده رقيبانشان جواناني ديپلمه بودند كه بسيار شكيل سخن مي گفتند و بارويي خوش براي كارمندان چاي مي بردند، در آينده رقيباني به بازاركار اين شغل وارد مي شوند كه نه تنها خوب حرف مي زنند بلكه در صحبت هايشان ازكلمات قلمبه و سلمبه نيز استفاده مي كنند.
احتمالاً اين نسل از رقباي «آبدارچي ها» به زبان انگليسي نيز تسلط كامل دارند!
در دانشكده هاي روزنامه نگاري و خبرنگاري، بارها به دانشجويان گفته مي شود كه گاه يك آبدارچي مي تواند بيش از مديركل به شما اطلاعات مفيد بدهد. اين مثال كه قراراست با آن اهميت همه جانبه نگري خبرنگاران تقويت شود، درواقع يك واقعيت است كه بيش از قيد «هرگاه» كاربرد دارد.
درواقع يك آبدارچي دراكثرمواقع يك منبع اطلاعاتي بي نظير است كه ضمن ارائه اطلاعات، تحليل هاي قابل تأمل نيز ارائه مي دهد. زماني كه يك «آبدارچي» بعد ازگذشت ۱۶سال تغييرچهارمين وزيريك وزارتخانه را از نزديك مي بيند، همچنان بر مسند «آبدارخانه» تكيه زده است، نه تنها يك منبع اطلاعاتي دقيق است، بلكه با تسلط كامل به آرشيو اخبار و تحولات آن مجموعه، به يكي از صاحبنظران آن حوزه بدل خواهدشد، فقط كمي اعتماد به نفس لازم است كه يك «آبدارچي» دستهايش را در جيب ساعتي جليقه اش قلاب كند و براي شما پيش بيني كند كه عاقبت يك مجادله يا مناقشه سطح بالا بين دو معاونت وزير چه خواهدشد. اگر شما از دانشجويان جوان روزنامه نگاري هستيد كه به اين تئوري مي خنديد، كافي است يكبارمديركل اداره روابط عمومي يك وزارتخانه را در حال انتظار پشت در اتاق يكي از معاونين وزير ببينيد. احياناً درآن اتاق جلسه بسيارمهمي برگزارمي شود و قراراست بخشهايي از نتايج اين جلسه به شكل گزينشي ازسوي روابط عمومي منتشرشود.
درهمين لحظه يك آبدارچي با سيني بزرگي ازچاي، مدير روابط عمومي را كنارمي زند و با رويي خندان وارداتاق مي شود. شايددراين ميان اين خدشه به تئوري آبدارچي واردشود و آن اين است كه آبدارچي ها فقط بخش كوتاهي از يك مذاكره مهم را مي شنوند. درپاسخ به اين انتقاد بايدگفت، اگرچه آبدارچي ها درطول يك جلسه چندبار به اتاق سركشي مي كنند، پشتوانه اطلاعاتي يك «آبدارچي» موجب مي شود تا او وقتي «الف» ماجرايي را بشنود تا «ياي» ماجرا را تفسيركند.
دراين ميان توجه به سابقه «آبدارچي» بسيارمهم است.
چون مديران زرنگ در چنين مواقعي با يك جمله، تمامي نقشه ها را نقش برآب مي كنند. ترفند تكراري اين مواقع اين جمله است كه خطاب به حاضرين جلسه گفته شود: «تا شما اين چاي را بخوريد و كمي هم استراحت كنيد من ماجرايي را بگويم كه...» و در اين مواقع آن مديرتيزهوش ماجرايي كاملاً بي ارتباط با بحث را بازگومي كند. البته اين اتفاق بيشتر براي «آبدارچي»هاي كم سابقه و غيرقابل اعتماد رخ مي دهد. اما واي از روزي كه همه مديران يك مجموعه به «آبدارچي» اعتمادويژه داشته باشند!
|كيوان حسيني

يك دريچه، چند نگاه
دروازه هاي تهران روي مهاجران بسته مي شود؟
آب تهران، سبك است و گيرا. اگر روزي، روزگاري يكي از هموطنان دور و نزديك به پايتخت، آب شرب تهران را بنوشد ـ البته نوش جانش ـ پايبند تهران مي شود. قديمي ها مي گويند آب تهران مثل خاكش، كشش دارد و هركس كه آبي نوشيده و شبي را روي خاك تهران خوابيده، سخت مي تواند از اين سرزمين دل بكند.
غوغاي شلوغي جمعيت اين پايتخت ۱۲ميليوني كه نه بارانش، سيراب مي كند و نه برفش زمين را حاصلخيز، از همان زمان شروع شد كه مهاجراني از دور و نزديك، شبي را در تهران گذرانده اند و خاكش زيرپوستشان، نشسته . اما آيا همين مقدار هم كافي است تا تهران، شلوغ شود؟!

• همه چيز فداي يك لقمه نان
«اكبري» جامعه شناس و دكتراي جامعه شناسي شهري مي گويد كه مهاجران بدون توجه به مشكلات زندگي در شهرهاي بزرگ، راهشان را كج مي كنند و به تصور اينكه در شهرهايي مثل تهران، كمبودهاي زندگي شان جبران مي شود، كوچ مي كنند. اين كار، خطرناكترين مرحله زندگي آدمهاي مهاجر است، چون خطراتي مثل طلاق، بزهكارشدن فرزندان و كج روي هاي اجتماعي بسياري آن خانواده ها را تهديد مي كند.
مهاجرت براي درآوردن لقمه ناني بيشتر و به دست آوردن تشخص شهرنشيني اولين برنامه هاي كوچ است و اين درحالي است كه مهاجران پايتخت درندشت نمي دانند توي شهرهاي بزرگ، بسيار بايد باران ببارد تا همگي خيس شوند.
اكبري در اين باره كمكمان مي كند و مي گويد: يك مثال قديمي هميشه به گوش مهاجران مي رسد و آن اين است كه در تهران پول ريخته است. در حالي كه اينگونه كه مي گويندنيست. بيشتر مردم تهران پول را از زير سنگ پيدا مي كنند و سختي هاي زيادي را متحمل مي شوند. اگر قرار باشد هركس كه مي خواهد پيشرفت كند و خانواده اش با شهرنشيني، متشخص شود، بايد مشكلات سر راه را هم بپذيرد. يك لقمه نان همه جا پيدا مي شود، مهم اين است كه وقتي يك لقمه نان پيدا شده مي خواهيم سفره رنگين تر هم داشته باشيم و همينطور تا آخر كه مي رسيم به حاشيه نشيني. باور كنيد خود حاشيه نشينان هم نمي دانند كه كجاي اين پايتخت دارند زندگي مي كنند. آنها مهاجرت كرده اند تا شهرنشين باشند نه حاشيه نشيني با مشكلات فراوان.

• ورود ممنوع! شهر پر است
اگر ۱۵ سال پيش يك مهاجر خوش نشين ۴ ميليون پول داشت، مي توانست در جايي از شهر يك آپارتمان بخرد. اما اين روزها، بحران مسكن كمرشكن است و در برخي مناطق تهران زمين متري يك ميليون و ۴۰۰ ، ۵۰۰ هزارتومان است. اگر شما قرار باشد به تهران بياييد با اين رقم ها، كجا خانه اي مي خريد؟
مهندس «بهروزي نيا» عضو انجمن مهندسان عمران مي گويد: اين يك خواب و خيال است كه مهاجران بتوانند در دل شهر و يا حتي گوشه هاي آن، مسكن خريداري كنند. الآن تهران اين پايتخت مهاجران با شوك هايي بابت زمين، تراكم، واحدهاي نوساز، عوارض شهرداري و... مواجه است. اگر قرار است يك بار زلزله بيايد تا همه چيز خراب شود، همان يكبار است ولي شوك و بحرانهاي روزانه قيمت خانه و زمين هر روز براي ساكنان بي تدبير پايتخت، زلزله است. سالهاي ۶۰ تا ۶۸ مي شد با زير ۱۰ميليون صاحبخانه شد ولي از يك دهه گذشته، مگر اينكه خوابش را ببينيم!
كارشناسان، وضعيت تهران را هشداردهنده مي دانند. قيمتهاي زمين و مسكن، هزينه هاي زندگي و همه آن چيزهايي كه مردم براي زنده ماندن مي خواهند، سرسام آور است. اين خطر آنقدر جدي است كه گفته مي شود در صورت تداوم وضعيت، چهره پايتخت تهران كه دومين شهر گرانقيمت جهان است تغيير پيدا مي كند وبه شهري با آلونك هاي زياد، مردمي فقير و گشنه تبديل مي شود. مردم مهاجري كه مجبور شده اند براي زنده ماندن و گفتن اينكه «من در تهران زندگي مي كنم» به جاي خانه هايي با سقف محكم و ديوارهاي سنگي، آلونكي از جنس مقوا و حلبي بسازند و با خيابانگردي زندگي كنند.
«بهروزي نيا» در اين ارتباط مي گويد: سازمانهاي خدمات شهري شهرداري و دستگاههاي خدماتي ديگر بايد بتوانند به نيازهاي شهروندان پاسخ دهند ولي وقتي جمعيت آنقدر زياد مي شود و هيچ ضابطه و قانوني هم نمي تواند مانع مهاجرت مردم شود، طبيعي است كه مشكلات حاشيه نشيني هر روز ابعاد بيشتري پيدا كند؛ مسائلي مثل برق، آب شرب، بهداشت، خدمات تلفني، پستي و ... همه اينها وقتي مهيا نباشد، براي مردم يك دغدغه است؛ دغدغه اي كه خودشان در توسعه اش نقش مؤثر داشته اند.
جلال بهرنگي

خياط همه رؤساي جمهوري آمريكا
076407.jpg
«ژرژ دوپاري» كه روزي آواره خيابانهاي پايتخت بود، مدت ۴۰سال است كه درخصوصي ترين اتاقهاي كاخ سفد اندازه گيري از رئيس جمهورهاي آمريكا را براي دوخت لباس عهده دار است.
از زمان «ليندون جانسون» تاكنون تمام رئيس جمهوري هاي آمريكا لباسهاي خود را به اين خياط پير ريزنقش سفارش مي دهند تا خوش پوشي شان تضمين شود.
دوپاري ازميان تمام رؤساي جمهوري كه اندازه گيري لباسشان را در اتاق هاي مخفي و زيرنظر چشمهاي ريزبين محافظينشان انجام داده است، جورج دبليو بوش و رونالدريگان را ترجيح مي دهد.
وي مي گويد: اين دونفر صميمي تر و باسليقه تر ازبقيه هستند. ريگان مثل بوش زيادحرف مي زد و همچنين جنس پارچه را خوب مي شناخت. او هميشه به من آب نبات مي داد و مي ترسيد موقع پرولباس سنجاق ها را به تنش فروكنم.
او مي گويد: جانسون هم خوب بود. او مرا به همسر ودخترانش معرفي كرد. ريچارد نيكسون بسيارصميمي بود و ازخانواده ام مي پرسيد و اغلب ازمن سؤال مي كرد كه آيا آمريكا را دوست دارم. كارتر اصلاً حرف نمي زد، اما جرالد فورد بخاطر اندام كوچكم سربه سرم مي گذاشت و مي پرسيد آيا من عضو تيم فوتبال آمريكايي هستم.
اما پدر رئيس جمهوري كنوني جورج بوش آنقدرها دوست داشتني نبود. دوپاري اضافه مي كند: ناخوشايندترين رئيس جمهوري، كلينتون بود. او بسيارپرتوقع، سرد و اغلب بسيارسرش شلوغ بود. اوكاملاً نسبت به من بي تفاوت بود.
وزيربازرگاني «دان ايوانز» و «اندروكارد» رئيس دفتر كاخ سفيد نيز از مشتريان او هستند.
كت و شلوارهاي دست دوز ژرژدوپاري و ۳همكار ماهرش در فروشگاهي نزديك كاخ سفيد به قيمت ۳هزار دلار به فروش مي رسند. اين فروشگاه با عكس هايي از ژرژدوپاري همراه رئيس جمهورهايش تزئين شده است.
تبديل شدن به خياط خصوصي كاخ سفيد براي دوپاري هنگامي كه در ۱۹۶۰ پابه آمريكا گذاشت، غيرممكن به نظرمي رسيد. او كه ۲۷سال داشت، تمامي دارايي اش را كه ۴هزاردلاربود، در جيبش گذاشت و به آمريكا سفركرد.
او بخاطر مي آورد كه درمدت ۶ماه بي پول شد و با انگليسي دست وپاشكسته اي كه حرف مي زد آواره خيابانها شد، چون نامزد آمريكايي اش او را ازخانه بيرون انداخت.
بذر كسب و كار خياطي ژرژ هنگامي ريخته شد كه يك خياط فرانسوي ـ كانادايي او را با حقوق هفتگي ۷۰دلار به عنوان برش كار استخدام كرد. او اتاق كوچكي اجاره و آنقدر پس انداز كرد كه توانست يك چرخ خياطي بخرد و خودش شروع به كاركند. او هنوز از آن چرخ خياطي استفاده مي كند.
يك جلسه بسيار تعيين كننده دريك رستوران رژر را كه در ۱۹۶۹ يك شهروند آمريكايي شده بود، به كاخ سفيد نزديك تركرد.
آشنايي او با يكي از نمايندگان آن زمان «اوتوباسمن» باعث شد اوتو لباسهايش را از ژرژ بخرد. او كه از كار ژرژ بسيارراضي بود، او را به جانسون معرفي كرد.
جانسون نيز كه پس از ترور «جان اف. كندي» به رياست جمهوري رسيد، از خدمات اين خياط در كاخ سفيد استفاده كرد.
خبرگزاري فرانسه ـ مترجم: گلاره اسدي آملي



|   شناسنامه   |   آرشيو   |