|
استراتژيك ترين نقطه يك سازمان كجاست؟
آبدارخانه!
• جوانان ديپلمه به بالا هركاري مي كردند مديريت آبدارخانه، احتمالاً يكي از شغل هاي خوبي بود كه مي شد روي حاشيه امنيت آن حساب ويژه بازكرد.
|
|
|
به نظرشما مهمترين و استراتژيك ترين نقطه يك اداره يا وزارتخانه كجاست؟ اتاق مديركل يا وزير؟ اتاق امورمالي و حسابداري؟
بياييد اين سؤال را به شكل ديگري طرح كنيم. اگر بخواهيد براي يك ساختار اداري برنامه ريزي كنيد، چه واحدهايي را پيش بيني مي كنيد؟
* مديريت، امورمالي و اداري، پشتيباني، نقليه، بايگاني، دبيرخانه و آبدارخانه. جواب شما درست است. حال اگر به دليل محدوديت مجبورباشيد اين ساختار را كوچك كنيد چه واحدهايي حذف مي شوند؟ حال تصوركنيد كه يك شركت كوچك را در دو اتاق بخواهيد سازماندهي كنيد. ازميان بخش هاي مختلف چه بخش هايي را نگه مي داريد؟ حتي اگر همه را حذف كنيد، كدام بخش حذف نخواهدشد؟ بله! بازهم جواب شما درست است. اين بخش بسيارمهم «سماور» است كه در مفهوم باكلاس تر «آبدارخانه» خواهدبود. «آبدارچي» احتمالاً آخرين كارمندي است كه شما آن را ازسرخود بازمي كنيد.
حال به اين سؤال پاسخ بدهيد: استراتژيك ترين نقطه يك وزارتخانه كجاست؟
فردي كه مي تواند با يك دست، شش استكان چاي را همزمان نگه دارد و اگر يك روز مرخصي بگيرد، مكانيزم يك ساختارسازماني به هم مي ريزد، يك كارمند ساده است كه معمولاً كمترين حقوق را دريافت مي كند. «آبدارچي» ازمعدود كارمنداني است كه به حاشيه امنيت شغل خود، اتكامي كند و درآرامشي عجيب به كارهاي روزمره اش مشغول است و «آبدارخانه» مركز فرماندهي اين شغل به ظاهر بي دردسر است.
«آبدارچي ها» هيچگاه سنديكايي براي حمايت از شغل و حقوق نداشته اند و اساساً تصورتركيبي مانند «انجمن صنفي آبدارچي ها» كمي سخت است، اما اين زحمتكشان كم توقع، دربسياري ازمواقع به شكلي عجيب ازحقوق خود دفاع كرده اند و كمتركسي جرأت مي كند حقوق يك «آبدارچي» را زيرپابگذارد، چون آنها براي حفظ موقعيت خود ابزارهاي بسياري دراختياردارند كه از اين ابزارها درمواقع لزوم حداكثر استفاده را خواهندكرد.
پيش از اين «آبدارچي ها»، پيرمردهايي بودند كه در دوران بازنشستگي خود، براي كارمندان «چاي» سرومي كردند، اما در دهه ،۷۰ با ورود نيروي كارجوان و تحصيلكرده، «آبدارچي ها» نيز مانند بسياري از كارمندان ديگر موقعيت خود را دررقابت با اين جوانان درخطر ديدند. جوانان ديپلمه به بالا هركاري مي كردند، مديريت آبدارخانه، احتمالاً يكي از شغل هاي خوبي بود كه مي شد روي حاشيه امنيت آن حساب ويژه بازكرد. به اين ترتيب آرام آرام ساختار سنتي آبدارخانه داري تغييركرد و بعدازمدتي اين شغل از انحصار پيرمردهاي بازنشسته خارج شد. هرچند كه هم اكنون شغل «آبدارخانه داري» درانحصار هيچ گروه سني نيست، اما قابل پيش بيني است كه باتوجه به تحولات جمعيتي ايران آينده اين شغل از آن چه كساني خواهدبود. هم اكنون جوانان بسياري در دانشگاهها درحال تحصيل هستند كه به هيچوجه نمي توانند آينده شغلي خود را پيش بيني كنند، ما نيز سعي مي كنيم آينده اي براي آنان پيش بيني نكنيم، اما در كشور ما، همه چيز به شكل مساوي بين همه تقسيم مي شود و به همين دليل درزمانه اي كه رقابت در هرشغلي لحظه به لحظه سخت تر مي شود، «آبدارچي ها» نيز بايد خود را براي رقابت هاي سخت آماده كنند. اگر در دهه هفتاد عمده رقيبانشان جواناني ديپلمه بودند كه بسيار شكيل سخن مي گفتند و بارويي خوش براي كارمندان چاي مي بردند، در آينده رقيباني به بازاركار اين شغل وارد مي شوند كه نه تنها خوب حرف مي زنند بلكه در صحبت هايشان ازكلمات قلمبه و سلمبه نيز استفاده مي كنند.
احتمالاً اين نسل از رقباي «آبدارچي ها» به زبان انگليسي نيز تسلط كامل دارند!
در دانشكده هاي روزنامه نگاري و خبرنگاري، بارها به دانشجويان گفته مي شود كه گاه يك آبدارچي مي تواند بيش از مديركل به شما اطلاعات مفيد بدهد. اين مثال كه قراراست با آن اهميت همه جانبه نگري خبرنگاران تقويت شود، درواقع يك واقعيت است كه بيش از قيد «هرگاه» كاربرد دارد.
درواقع يك آبدارچي دراكثرمواقع يك منبع اطلاعاتي بي نظير است كه ضمن ارائه اطلاعات، تحليل هاي قابل تأمل نيز ارائه مي دهد. زماني كه يك «آبدارچي» بعد ازگذشت ۱۶سال تغييرچهارمين وزيريك وزارتخانه را از نزديك مي بيند، همچنان بر مسند «آبدارخانه» تكيه زده است، نه تنها يك منبع اطلاعاتي دقيق است، بلكه با تسلط كامل به آرشيو اخبار و تحولات آن مجموعه، به يكي از صاحبنظران آن حوزه بدل خواهدشد، فقط كمي اعتماد به نفس لازم است كه يك «آبدارچي» دستهايش را در جيب ساعتي جليقه اش قلاب كند و براي شما پيش بيني كند كه عاقبت يك مجادله يا مناقشه سطح بالا بين دو معاونت وزير چه خواهدشد. اگر شما از دانشجويان جوان روزنامه نگاري هستيد كه به اين تئوري مي خنديد، كافي است يكبارمديركل اداره روابط عمومي يك وزارتخانه را در حال انتظار پشت در اتاق يكي از معاونين وزير ببينيد. احياناً درآن اتاق جلسه بسيارمهمي برگزارمي شود و قراراست بخشهايي از نتايج اين جلسه به شكل گزينشي ازسوي روابط عمومي منتشرشود.
درهمين لحظه يك آبدارچي با سيني بزرگي ازچاي، مدير روابط عمومي را كنارمي زند و با رويي خندان وارداتاق مي شود. شايددراين ميان اين خدشه به تئوري آبدارچي واردشود و آن اين است كه آبدارچي ها فقط بخش كوتاهي از يك مذاكره مهم را مي شنوند. درپاسخ به اين انتقاد بايدگفت، اگرچه آبدارچي ها درطول يك جلسه چندبار به اتاق سركشي مي كنند، پشتوانه اطلاعاتي يك «آبدارچي» موجب مي شود تا او وقتي «الف» ماجرايي را بشنود تا «ياي» ماجرا را تفسيركند.
دراين ميان توجه به سابقه «آبدارچي» بسيارمهم است.
چون مديران زرنگ در چنين مواقعي با يك جمله، تمامي نقشه ها را نقش برآب مي كنند. ترفند تكراري اين مواقع اين جمله است كه خطاب به حاضرين جلسه گفته شود: «تا شما اين چاي را بخوريد و كمي هم استراحت كنيد من ماجرايي را بگويم كه...» و در اين مواقع آن مديرتيزهوش ماجرايي كاملاً بي ارتباط با بحث را بازگومي كند. البته اين اتفاق بيشتر براي «آبدارچي»هاي كم سابقه و غيرقابل اعتماد رخ مي دهد. اما واي از روزي كه همه مديران يك مجموعه به «آبدارچي» اعتمادويژه داشته باشند!
|كيوان حسيني
|