|
بازتاب
آقاي دكتر چقدر فعل؟
يكبار هم فاعل!
مطلب حاضر بازتاب گفت وگو بادكتر حسن احمدي گيوي (پژوهشگر) است كه يكي از خوانندگان خوش ذوق و اديب ايران جمعه براي ما فرستاده اند.ضمن اداي سپاس به اين خواننده عزيز از ديگر دوستداران ايران جمعه خواهشمنديم كه ما را از نقد آثار به چاپ رسيده و طرح افكار و آرا خود بي نصيب نگذارند.
برخلاف سوتيتر ايران جمعه مبني بر آنكه «در هر سن و سالي كه باشي دكتر حسن احمدي گيوي را مي شناسي» بي هيچ معطلي عرض مي كنم كه ابداً اينطور نيست؛ نمونه اش بنده كه گاهي سري تو كتابها مي برم، آقاي نائيني صاحب سوپر ملت محله ما، سمساري محله مان حاج حسين و هر دو تا آقا ماشاءالله هاي محله مان كه يكيشان را بالاخره بعداز نودواندي كارهاي خلاف چند روزي دستگير كردند، هيچكداممان ارادتي به محضر جناب دكتر نداشته ايم.
دكتر حق ندارد گله كند؟ حالا از آقاي نائيني و حاج حسين و هر دو تا آقا ماشا ء الله ها هيچ از من چه كه به قولي چهارسال مكتب رفته ام. شما چه مي گوئيد؟ من با تمام ارادتي كه پس از خواندن همين گزارش نسبت به مقام شامخ و طبع لطيف ايشان پيدا كرده ام بايد بگويم كه خير. ايشان هرگز چنين حقي ندارند. مي پرسيد چرا؟ در يك جمله جوابتان را مي دهم: براي آنكه ما براي شاگردان ايشان براي شناختن تربيت نشده ايم.
دكتر معتقد است كه در شعر ركود حاصل شده! دكتر عزيز! شما براي سرودن همان اشعارت چه عوالمي را تجربه كرده اي؟ شعر گفتن نيازمند شناخت و ورود در عوالم مختلفي است. من به عنوان كسي كه مطالعه اشعار را دوست دارم بايد بگويم كه هيچگاه نتوانسته ام شعري در حد يك دو بيتي يا رباعي بگويم كه گذشته از الفاظ و وزن و قافيه كمي هم در وادي معنا سير كرده باشد.
زماني شاعر به شب سمور و لب تنور مي انديشيده كه فارغ از خريد خانه هاي متري يك ميليون تومان و ماشين هاي آنچناني و سفرهاي داخلي و خارجي بوده است. با اين اوضاع حال حاضر بايد بگويم كه شب سمور و لب تنور«گذشت» در مورد كتاب و كتابخواني و انگيزه و فعاليت هم كه شما همه چيز را خود بهتر از من مي دانيد. آن كه پولش مي رسد، وقت وحالش را ندارد چرا كه سرگرمي هاي خيلي راحت تر و بهتري دارد و آن كه پولش نمي رسد كه ديگر حالش معلوم است.
مي داني دكتر؟ مي داني عامل اين همه كه دل تو را هم به درد آورده كيست؟ عصباني مي شوي اگر بگويم كه خودت هستي ! چرا؟ براي اينكه تو چند سال از عمرت را روي «فعل» گذاشتي و چند جلد دفتر در اين زمينه سياه كردي اما براي عاقبت به خيري ما دو كلمه هم راجع به فاعل نگفتي. اين شده كه ما حالا كارها را مي شناسيم، اما كاردان ها را خير كه هيچ خودمان را هم نمي شناسيم. از انتقادم كه ناراحت نمي شوي؟ به جان هر دويمان از سر صدق گفته ام . و گرنه اگر بخواهي هر امتحان علمي از من بگيري نمره ام صفر خواهد شد. من كجا ومقام ارزنده شما كجا؟ من به استعاره با شما درد دل كرده ام. مطمئن هستم كه اين را خوب مي داني.
من اما،به خاطر اينكه ديگر شاگردم مثل من بر شما خرده نگيرد مي داني چه كرده ام؟ ديوانگي ! به همه آنهايي كه از من درس مي گيرند يادداده ام كه طلبكار من باشند. طلبكار من و همه آنهاي ديگري كه داعيه آموزش دارند. روي همين حساب كارم شده ديوانه پروري! شما چه مي گويي؟
ارادتمند همه شما ـ داود سالاروند
|