سه شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۸۱ - ۴ جمادي الثاني ۱۴۲۳
Tue, Aug 13, 2002
اجتماعي (زن)
شماره ۲۲۱۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
اجتماعي (زن)
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و پايداري
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
ضميمه ۵
ضميمه ۶
ضميمه ۷
آرشيو
بررسي روان ـ آسيب شناختي رابطه مادر وفرزندي
دكتر آذردخت مفيدي ـ روانكاو و روانپزشك (بخش اول)
مهتاب دلش را گشود... بانو!
يا ايهاالناس انا خلقناكم من ذكر و انثي وجعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا، ان اكرمكم عندالله اتقيكم (حجرات۱۳)
اي مردم، ما همه شما را نخست از مرد و زن آفريديم و آنگاه شعبه هاي بسيار و فرق مختلف گردانيديم، تا يكديگر را بشناسيد. بزرگوارترين شما نزد خدا، باتقواترين مردم اند.
به گفته جبران خليل جبران «هدف هستي همواره خود را در نيمه مادينه نشان مي دهد. اين يگانه راه انسان براي درك رسالت خويشتن است.»
بنابراين آمديم كه بمانيم! چون نيمه ديگر، ولي پنهان نه، كه آشكار آشكار و خود را با شما تقسيم مي كنيم هم در شكل زندگي و هم در زندگي شكلها.
چراكه اگر شيرازه خانداني از هم بگسلد، آداب كهن از ميان آنان برافتد و در پي اين انحطاط معنوي، فسق و فجور بر آنان چيره شود و زنان از راه به در روند و تباهي آنان، موجب فساد نسل گردد.
معماي زن، معماي پيچيده اي است كه قدمتي به طول تاريخ بشريت دارد و ورود به حل اين معما بايد پيچيده، فراگير و كاربردي و همچنين مطابق با فرهنگ خودي باشد.
بديهي است ازجمله مسائلي كه بايدمورد كنكاش قرار گيرد مسأله زنان است. مقوله اي كه بايد مباحثش در فضايي آرام و منطقي به وسيله كارشناسان گشوده وديدگاههاي فقها، حقوقدانان، جامعه شناسان و صاحب نظران در نظر گرفته شود.
مشاركت زنان، حقوق زنان و ديگر مسائل مربوط به آن، موافقين و مخالفين بسيار دارد. در اين صفحه مايليم كه ضمن جدي گرفتن اين موضوع در ايران و جهان، به طرحي نو پرداخته و زمينه گفت وگو و مباحثه را فراهم كنيم.
از مطالب شما استقبال مي كنيم. از هر نسلي كه هستيد و يا از هر جنس و يا قشر و سطح تحصيلات. ما مي خواهيم زمان را با يك نگاه جامعه شناختي و غيرابزاري و همه جانبه دوباره ببينيم ودر اين نگاه دوباره نگرش همه خوانندگان، راهگشاي ماخواهد بود.
بررسي روان ـ آسيب شناختي رابطه مادر وفرزندي
دكتر آذردخت مفيدي ـ روانكاو و روانپزشك (بخش اول)
مادر ايراني
078255.jpg
رابطه كودك و مادر، رابطه شناخته شده است و همگان از ميزان اهميت آن در رشد رواني ـ جنسي انسان ، كمابيش آگاهي دارند. اين مقاله مي كوشد با اشاره به سير بهنجار اين رابطه و توصيف كيفي آن ، به بررسي اشكال روان ـ آسيب شناختي اين رابطه بپردازد كه در مادران ايراني بيشتر ديده مي شود.
ديدگاه اين مقاله روان تحليلي (Psychou nalytic) است كه شاخه اي از انواع رويكردهاي روانشناختي محسوب مي شود. سعي شده مفاهيم به گونه اي ساده نوشته شود تا خوانندگان غيرمتخصص بتوانند با آن رابطه برقرار كنند. زهدان مادر، امن ترين مكان هستي است. (امنيت فيزيكي و رواني ) وجود بدون خودآگاهي و حجاب خرد، جنين را دريك بي مرزي و وحدت با هستي كل دريك احساس اقيانوسي (Oceanic Feeliy) قرار مي دهد، همان بهشت اسطوره اي. تولد همانا هبوط است و درعين حال ضربه زاترين تجربه رواني انسان است. اولين احساسي كه نوزاد انسان با تولد خود تجربه مي كند، يك ناامني عميق و اضطراب ناشي از آن است. نوزاد انسان، ناتوان ترين و وابسته ترين موجود زنده است. رابطه خود را با جهان ، با يك رابطه صددرصد وابسته آغاز مي كند تا درسير رشد، به يك استقلال نسبي دست يابد.
ناامني تهديد حيات به واسطه مرگ است و اضطراب ، واكنش عاطفي بدوي نسبت به اين تهديد است.
نوزاد انسان، با اين احساسات، زندگي خودآگاه خود را بيرون از زهدان آغاز مي كند. اگر مدت كوتاهي حمايت نشود، مرگ براو چيره خواهد شد. اما نوزاد دراولين رابطه خود با مادر (نگهدارنده آغازين ) قرار مي گيرد كه به واسطه او، حياتش ادامه مي يابد و حفظ مي شود.
وقتي ما به مكاني ناشناس با افرادي غريبه پا مي گذاريم، براي اينكه شروع به ايجاد ارتباط با آن مكان و ابژه هاي داخل آن كنيم به دومقوله نياز داريم؛ اول امنيت، دوم احساس پذيرفته شدن نسبي توسط آن مكان وجمع. نوزاد هم براي اينكه با جهان رابطه بگيرد به اين دواحساس نياز دارد. احساس امنيت واحساس پذيرفته شدن. اين پذيرفته شدن براي نوزاد درمراحل ابتدايي حيات او بايد بدون قيد وشرط باشد. يعني نوزاد نبايد براي به دست آوردن حس پذيرفته بودن بهايي پرداخت كند. اين همان عشق مادرانه است كه از نوع عشق بي قيدوشرط (Un conditional love) است.يعني بين نوزاد و مادر بايد عشق به وجود بيايد. مادر بايد عاشق نوزاد خود باشد. درعشق مرز وجودي بين دوموجود زنده ازبين مي رود ودرهم آميخته مي شود. مثلاً احساسهاي دوطرف به هم تسري مي يابد . طرفين احساسهاي همديگر را درسطح ناخودآگاه مي گيرند وبه آن پاسخ مي دهند. نيازي نيست براي درك خواسته هاي همديگر تلاشي كنند. خود به خود احساس پذيرش به همديگر مي دهند. پس مادري كه نمي تواند عاشق بشود (مثلاً يك مادرخودشيفته) هرچقدر هم خواسته هاي نوزاد خود را انجام دهد، پيام امنيت و پذيرش به نوزاد خود نمي فرستد. نوزاد احساسات ناخودآگاه مادر خود را مي گيرد، مثلاً مادري كه بچه را نمي خواسته اما حالا با به دنياآمدن بچه تلاش مي كند از او درست مواظبت كند، عليرغم تلاشهاي خودآگاهش، نوزاد تكانه اي (impulse) طرد ناخودآگاه او را مي گيرد و امنيت و حس پذيرفته شدن پيدا نمي كند.
مادر اگر عاشق نباشد، درك شهودي از نيازهاي نوزاد پيدا نمي كند. مثلاً نوزاد گريه مي كند، مادر او را مي خواباند، درحالي كه نوزاد مي خواسته بازي كند يا شير بخورد. اينجا نوزاد احساس مي كند نياز او پذيرفته نيست ، پس خود او پذيرفته نيست و ناامني وبدبيني نسبت به خود و جهان به او مستولي مي شود. برآورده ساختن به موقع نيازهاي نوزاد، نوازش فيزيكي او يعني برقراري ارتباط پوستي ملاطفت آميز با نوزاد، پيامهاي دوست داشتن و پذيرفتن به او فرستادن، مثلاً با لالايي و لبخند و نگاه نوازشگر و بازي وحضور فيزيكي با او داشتن وهمه اينها باعث مي شود، نوزاد عشق و امنيت را پيدا كند وهسته من (ego) دراو شروع به ساخت كند. وقتي نوزاد درهفته ها و ماههاي اول تولد اين دواحساس مهم را به دست آورد، فرآيند تمايز (من) از (غيرمن) در نوزاد شكل مي گيرد وكودك احساس «من» به دست مي آورد واحساس متمايزبودن از ديگران ومي تواند با آنها ارتباط برقرار كند. چه با افراد چه با ابژه هاي بي جان ، اين پايه احساس اعتماد به خود و جهان وخودكفايي او درجهان آينده اش مي گردد.
در رابطه نوزاد با مادر دو عنصر مهم وجود دارد: وصل بي مرز (Fusion) و جدايي ناكام كننده كه اين در سير رابطه غيرقابل اجتناب است. دريك رابطه بهنجار، اين وصل وجدايي تناوباً وجود دارد، اما اگر وصل آغازين درست انجام شود، كودك ناكامي جدايي را راحت تر تحمل مي كند كه اين ناكامي براي او لازم هم هست. چه اين وصل (Fusion) زياد و طولاني باشد چه ناكامي ، هردو روان آسيب شناختي به همراه خواهد داشت. يعني درسير بهنجار وابستگي صددرصد به استقلال نسبي مي رسد وعشق بي قيد و شرط مادرانه ، با عشق مشروط و با قيد وقانونمند پدرانه مواجه مي شود كه اگر نوزاد مرحله اول را درست طي كرده باشد، بدون تعارض چشمگير وارد مرحله دوم كه بالغانه تر است مي شود.
نوزاد درسير حيات خود، مراحل مختلف رشدي را مي گذراند كه مشكل درهرمرحله، سبب تثبيت (Fixation) درآن مرحله ومشكلات روان نژندانه وشخصيتي خاص مربوط به آن مرحله مي گردد. اين مقاله مجال پرداختن به اين مسائل را ندارد.
همه ما انسانها نياز به احساس قدرت داريم ومهركوبيدن برجهان. احساس اينكه وجودمان مؤثر است، توانمند است وتوليدكننده . ما اين احساس را درنقش هاي ( role) متفاوتي كه درهستي خودمان داريم، جست وجو مي كنيم. نقش ما به عنوان همسر، پدر، مادر، فرزند ، رل اجتماعي ، شهروندبودن، عضو گروه خاص بودن وامثالهم. برخي زنان ايراني بنابه علل فرهنگي نقش اجتماعي ندارند. و بنابر اين قدرت خود را درخانه جست وجو مي كند وبخصوص درنقش مادري خود. ازسوي ديگر درتوازن قدرت درون خانواده در رابطه زن وشوهر به علت قدرت اقتصادي واجتماعي بيشتر مرد، زن براي ايجاد اين توازن وحتي درجنگ قدرت با شوهر از نقش مادري خود استفاده مي كند. علاوه براينها، مسأله اي فرافرهنگي هم وجود دارد و آن ذهنيت اسطوره اي نسبت به مادر و جايگاه اوست كه اين ذهنيت زن را تقويت مي كند كه دراين نقش تثبيت شود و تمام قدرت ومهر برجهان كوبيدن خود را ازاين نقش تأمين كند. ازسوي ديگر درخانواده هايي كه طلاق عاطفي وجود دارد و زن وشوهر عاطفه اي رد وبدل نمي كنند و زندگي عاطفي شان گسسته ونابود است وتنها براساس قراردادهاي اجتماعي وبه واسطه سرمايه گذاري هاي مختلف ديگر دركنارهم قرار دارند، زن از قدرت مادري خود بيشتر استفاده مي كند مثلاً باند عاطفي محكم با فرزندان بستن وپدر را منزوي كردن. اين عوامل درارتباط مادربا دختر وپسر خود هركدام اثرات متفاوتي مي گذارد كه به دو نمونه از آنها مي پردازم: يكي از رايج ترين اشكال روان ـ آسيب شناختي در رابطه بين مادر وپسر، وابستگي شديد مادر با پسر است . زني كه ارتباط عاطفي راضي كننده با شوهر خود ندارد يا طلاق گرفته و با پسرخود زندگي مي كند يا شوهرش فوت كرده ، يا به دلايل شخصيتي قادر به برقراري ارتباط عاشقانه با مرد ديگري نيست ، يك پيوند عاشقانه وابسته با تك پسر، پسر اول يا درمواردي با يكي از پسرهاي خود مي گيرد. يعني آن پيوند عاشقانه وصل (Fusion) كه درارتباط آغازين مادربا نوزاد خود وجود داشته ، ادامه پيدا مي كند.
مادر نيازهاي وابستگي خود را به صورت وابسته نگهداشتن پسر به خود، ارضا مي كند. ناخودآگاه وخودآگاه اجازه استقلال وفاصله گرفتن مرزدار با مادر را نمي دهد. يك پيوند دوتايي دريك حباب خودشيفته جدا از جهان بيرون ، دوقلويي كه هردو تصوير خود را درآينه ديگري مي بينند. در يك سير رشد بهنجار از حدود ۵ـ۳سالگي درپسر احساس عاشقانه نسبت به مادر به وجود مي آيد اما اين احساس با فاصله گرفتن مادر و نزديكترشدن پدر و همانندسازي پسر با پدر دريك ارتباط صميمانه تخفيف مي يابد.
وقتي مادر، پسر را درپيوند عاشقانه نگه دارد، عواقب متعددي براي پسر به بار مي آورد. اول اينكه هرگز احساس استقلال وخودمختاري به او دست نمي دهد و داراي هويت كمرنگ با اعتماد به نفس پايين و نقش اجتماعي ضعيف مي شود. چون مادرسلطه جو ومسلط و كنترل كننده است ،نقش پدر كمرنگ مي گردد ، پسر نمي تواند به درستي با پدرهمانندسازي كند وخصلتهاي مردانه دراو به درستي شكل نمي گيرد (مثل ثبات قدم، ابراز وجود، جاه طلبي هاي متعارف اجتماعي ، ميل به پيشرفت…) درصورتي كه نقش پدر درخانه كمرنگ ومنفعل باشد يا پرخاشگر وطردكننده (كه درخانواده هاي ايراني و مردايراني بسيار ديده مي شود) عدم توانايي درهمانندسازي با پدر تشديد مي شود و پسر درواقع با مادر و جنسيت زن، همانندسازي مي كند وخصلت هاي زنانه دراو بارز مي شود . درمواردي به علت همانندسازي با مادر، پسر تمايلات همجنس خواهانه (Homosexual) پيدا مي كند و به قولي زن صفت (efeminate) مي شود. اين پيوند سلطه آميز مادر با پسر، موجب برانگيختن احساس ترس وتهديد نسبت به كل زنها درپسر مي شود. تظاهرات اين ترس به گونه هاي مختلف مي تواند باشد. گاهي اوقات، پسرهرگز وارد رابطه عشقي ـ جنسي با جنس مخالف نخواهد شد. گاهي در روابط بسياركوتاه مدت و پراكنده و هرزآميز وارد مي شود كه درهيچ يك ، عشق و صميميت جنسي را نمي تواند تجربه كند وهميشه يك ميل به انتقامجويي وترس دراو باقي مي ماند. گاهي زني را به همسري اختيار مي كند كه به نوعي بتواند كاملاً مادراو باشد وهمان رابطه كودك ـ والد را با او مي گيرد. گاهي مرداني را مي بينيم كه همسري كاملاً مادرگونه دارند ولي دربيرون از خانه، روابط پراكنده برقرار مي كنند.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |