يكشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۱ - ۹ جمادي الثاني ۱۴۲۳
Sun, Aug 18, 2002
فرهنگ و هنر
شماره ۲۲۱۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
گردشگري
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
نقد فيلم «زندان زنان» ساخته منيژه حكمت
ويترين نشريات
079353.jpg
نخستين شماره فصلنامه «حرفه: هنرمند» منتشر شد
نخستين شماره فصلنامه «حرفه: هنرمند» به مديرمسؤولي شهريار توكلي منتشر شد. در اين شماره مي خوانيد: سياه، سفيد و ديگر هيچ ‎/ رابرت هاوزر، آقاي هاپر به شهر مي رود ‎/ ادواردهاپر، مردگان و زندگان ‎/ جرج رومرو، شهردر عكاسي ‎/ گراهام كلارك، نمايشگاهي سنتي در لباس غربي ‎/ گفت وگو با دكتر محمد ضيمران ، سينماي ترسناك واقعگرا ‎/ سينتيا. آ. فري لند و…
بخشي از مطلب «نمايشگاهي سنتي در لباس غربي» را مي خوانيد: «ـ: علل شكل گيري كانسپچواليسم در غرب چه بود؟»
دكتر ضيمران: اين مكتب زماني شكل گرفت كه نئوفرماليسم به اوج خودش رسيده بود و بيان مفاهيم ذهني هنرمندان در جامعه از طريق هيچ شكل ديگري امكانپذيرنبود. به عقيده آنها، فرماليسم پيام آور نبود و همه چيز درون خودش به غايت مي رسيد. بحث فلسفي اصلاً نمي تواند در قالب فرم مطرح شود. پس هنرمندان كانسپچوال به تجسم مفهوم روآوردند. وقتي ما از فرماليسم در غرب صحبت مي كنيم، بطور ضمني به بستر آن هم اشاره مي كنيم يعني گرايش قاطع فرماليستي در ۲۷۰۰ دانشگاه از بين ۳۰۰۰ دانشگاه آمريكا ميان هنرمندان و اديبان و… پس كانسپچواليسم به عنوان واكنشي در برابر آن فرماليسم معني مي دهد.»

079356.jpg
دومين شماره دوماهنامه شوكران منتشر شد
دومين شماره دو ماهنامه شوكران به سردبيري پونه ندائي منتشر شد. در اين شماره مي خوانيد: كاريكلماتورهاي پرويز شاپور، نقد و بررسي درونمايه داستان هاي ابراهيم گلستان ‎/ عسگرعگسري ، بيگانه اي در شهر ‎/ كاميار عابدي، اومانيسم ايراني ‎/ دكتر عبدالحسين فرزاد، نامه بازرگان و مطبوعات ايران ‎/ سيدفريد قاسمي، شعر، بستر انديشه هاي سرگردان ‎/ گفت وگو با دكتر جلال ستاري ‎/ رسول يونان، همراه با شعرهايي از سيمين بهبهاني، م. آزاد، منصور اوجي، عمران صلاحي، محمود معتقدي، ضياءالدين ترابي، افشين نادري، كامينگز، بكت، رفيق صابر و داستان هايي از فريده خردمند، احمد پوري، بهرام فرهمندپور و كارينه خوديكيان.
بخشي ازمقاله اومانيسم ايراني را مي خوانيد:
«ترديدي نيست كه عرفان گرايي در ايران، روزگاري، مهمترين حركت اجتماعي سياسي بود كه به دنبال جنبش شعوبيه، بر ضدانحصارطلبان قدرت سياسي و اقتصادي، ظهور كرد. جنبش شعوبيه، خيزشي خردگرايانه بود كه برمبناي تفكر انسان سالاري، با پشتوانه ديني و استعانت از آيه مشهور قرآن مجيد جامعه اعتماد به نفس از دست داده ايران آن روزگار را، به تفكر واداشت. تا آنجا كه مردمان باايمان، از دين پرستي، به حق پرستي روي آوردند و سوءتفاهمي كه سران و سلاطين، و برخي زاهدان سالوس، براي مردم كوچه و بازار، در باب دين ايجاد كرده بودند، به كنار زدند.»

079359.jpg
صدو هشتادوچهارمين شماره ماهنامه عكس منتشر شد
صدو هشتاد و چهارمين شماره ماهنامه عكس به سردبيري مسعود اميرلوئي منتشر شد.در اين شماره مي خوانيد: آيا كيارستمي يك عكاس خوب است‎/ فرهاد فخريان؛ عاشقي به نام بهرام خان [بهرام چهره نگار] ‎/منصورصانع؛ نگاهي به آثار هشت عكاس اروپايي معاصر ‎/ كريستيان كوژال با افغانستان ‎/ بهروز مهري، دوربين يا آرپي جي، رهبر اركستر [فرهاد فخرالديني] ‎/ كاووس صادقلو، گفت وگو با آناهيتا قباييان و…
بخشي از مقاله «آيا كيارستمي يك عكاس خوب است» را مي خوانيد: [ اين مقاله در واقع نقدي است بر مقاله اي كه در روزنامه نوروز، به نمايشگاه عكس هاي كيارستمي در موزه هنرهاي معاصر اختصاص يافت]: «مقاله نگاه ايراني كيارستمي، داراي دو بخش مجزاست: ۱ـ ارزيابي و قضاوت منتقد نسبت به كيارستمي و آثار او ۲ـ مصاحبه خبرنگار خارجي (مايكل سيمنت) با عباس كيارستمي درباره آثار عكاسي او كه نويسنده مقاله (پريس تنظيفي) نتيجه گيري خود را بدان ارجاع داده است و به نظر مي رسد هردو بخش چه از حيث ساختار و اصول نقد و چه ا ز لحاظ مفهوم و محتوا (وحتي از جنبه نگارش و دستور زبان ومعاني واژگان) شديداً قابل نقد و پرسش است.»
نقد فيلم «زندان زنان» ساخته منيژه حكمت
اين چه زنداني است؟!
079362.jpg
مشخصات فيلم :
كارگردان: منيژه حكمت، نويسندگان فيلمنامه: فريد مصطفوي، منيژه حكمت. مدير فيلمبرداري: داريوش عياري. تدوين: مصطفي خرقه پوش. صدابردار همزمان: محمود سماك باشي. طراح چهره پردازي: مهري شيرازي، تهيه كننده: منيژه حكمت، سيروس تسليمي.
بازيگران: رويا تيموريان، رويا نونهالي، پگاه آهنگراني، مريم بوباني، مائده طهماسبي، ناهيد مسلمي، شهين عليزاده و …
«زندان زنان» فيلم تأثيرگذار و برانگيزاننده اي است و دست كم از نظر طرح موضوع، يعني پرداختن به شرح حال زنان زنداني، در تاريخ سينماي ايران همتا ندارد. فيلم از همان لحظه آغاز با طرز نگاه دوربين به فضاي بسته و روابط و مناسبات حاكم بر زندان، نشان مي دهد كه سازنده اش در پي به رخ كشيدن فن آوري هاي سينمايي نيست بلكه مي كوشد با پرداختي بسيار ساده و در چارچوب نماهايي تخت و خشك، چشم اندازي مقرون به واقعيت از شرايط زيست زنان زنداني ترسيم كند و فضايي مستندگونه بسازد وبا حس و حال واقع نمايانه بركژي ها و كاستي ها انگشت بگذارد و افشاگر پاره اي بي عدالتي ها باشد و ستم مضاعف برجنس زن را هشدار دهد. فيلم بنابر ماهيت موضوع اش، جايي براي حضور فعال مردان ندارد اما گهگاه كه تصويري از مردان بر پرده نقش مي بندد، آنها همچون موجوداتي منفعل و دست آموز زندانبانان ديده مي شوند و بيشتر مطيع اراده حاكمان زندان هستند. به ياد بياوريم لحظه اي را كه دو مرد تازيانه بركف كنار رئيس زندان ايستاده اند و با هيبتي بي ترحم، حس تهديدآميز صحنه را دامن مي زنند و … جايي ديگر چند مرد مانند گماشتگان خوش خدمت و فرمانبردار به تعميرات زندان مشغولند و بي اعتنا به آنچه پيرامونشان مي گذرد سر در كار خود دارند، اين گونه اشاره ها و كنايه هاي نيشدار، خانم منيژه حكمت را در نخستين تجربه فيلمسازي اش، زني مرد ستيز معرفي مي كند. گرايشي كه بيش و كم در آثار ديگر زنان فيلمساز هم رايج است. راستي چرا هر جا كه زنان فيلمساز ما مي خواهند مدافع حقوق فردي و اجتماعي همجنسان خود باشند، مردان را به تحقير مي كشند؟! آيا عزت و شرف زن در گرو حقارت مرد است؟
زندان زنان اگرچه در شكل و ظاهر گزارشي مستندگونه از يك فضاي خاص به نظر مي رسد اما در اين پايه متوقف نمي ماند و در لايه هاي زيرين خود، حر ف و حديث ديگري نيز پيش مي كشد و از وراي توصيف يك زندگي اسارت بار، شرح پريشاني نسل ها را بازمي گويد و بر نابهنجاري هاي اجتماعي كنايه مي زند؛ طي ماجراهاي فيلم كه بر بستر زماني حدود بيست سال شكل مي گيرند گذر سه نسل به زندان مي افتد و اين تصادفي نيست كه گذشت زمان هرچه زندانبانان را پيرتر و فرتوت تر مي كند، محكومان زندان نسل به نسل جوانتر مي شوند و معصوميت شان بيشتر همدلي برمي انگيزد. به اين معصوميت، پگاه آهنگراني با ايفاي سه نقش ـ پگاه ـ سحر ـ سپيده ـ در سه فصل فيلم معنا مي دهد. او در فصل اول يك محكوم سياسي است كه از بد حادثه بايد تاوان آرمانخواهي اش را در ميان جمع پرتناقض زندانيان پس بدهد. در فصل دوم دختركي پاكدامن است و سرانجام براي حفظ حرمت وجودش تن به مرگ مي سپارد و در فصل سوم به نقش نوجواني پرشور و شر و نماينده آخرين و جوانترين نسل زندانيان ظاهر مي شود كه از لحظه تولد، تقديرش در حصار زندان رقم مي خورد و چنان به زادگاهش ـ زندان ـ خو مي گيرد كه بين اسارت و آزادي تفاوتي نمي بيند و آرمان و هدفي جز دلخوش بودن به شيطنت هاي كودكانه نمي شناسد.
نخستين نماي زندان زنان، در تصويري سياه و سفيد به شيوه فيلمهاي مستند كهنه و قديمي (گرين دار) يك آشوب اجتماعي را القا مي كند. زاويه دوربين طوري است كه انگار شاهد تظاهرات خياباني هستيم اما با تصاوير بعدي در فضاي زندان قرارمي گيريم و معلوم مي شود تصويري كه به نظر حس و حال فضاي خيابان را داشت درواقع راهروي بند زندان است و تظاهركنندگان، زندانيان عاصي و معترض به شرايط موجود هستند. بدين ترتيب، مكان زندان از همان آغاز فيلم، شمايل يك قلمرو مثالي را به خود مي گيرد كه در فضاي خفقان آورش آدم ها به سان قربانيان تقدير، ناگزيرند بار رنجي طاقت فرسا را بردوش بكشند. تأكيد بركشمكش خشن «حاكم و محكوم و زنداني و زندانبان» خواه ناخواه دغدغه هاي ازلي، ابدي انسان رابه ياد مي آورد و دريچه اي پيش رويمان مي گشايد تا از مرزهاي واقعيت روزمره فراتر برويم و در چشم اندازي فراخ تر، داستان هميشگي اسارت و آزادي را مرور كنيم و براي اينكه در رنج اسارت و حسرت آزادي ساكنان زندان (همان قلمرو مثالي) شريك باشيم، دوربين فيلمبرداري هرگز از حصار بسته زندان بيرون نمي رود. حتي تركيب بندي تصاوير مجالي پيش نمي آورد كه گاهي بتوانيم گوشه اي از گستره بي انتهاي آسمان را ببينيم. به همين دليل وقتي درپايان فيلم لحظه اي درخشش رنگ و نور و جريان زندگي بيرون بر اثر بازشدن در زندان چشمانمان را خيره مي كند، آزادي با همه شكوهش مثل رويايي دست نيافتني به نظر مي آيد. اما فيلم در همين تنگناي بي روزن، ما را از حال و هواي جامعه بي خبر نمي گذارد؛ طنين هولناك شليك گلوله هاي ضدهوايي، اوج گيري جنگ را هشدار مي دهد ـ و چه دلهره اي دارد لحظه تولد سپيده در اين فضاي مرگبار! ـ حضور زنان بزك كرده و خوش گذران، نشانه رشد يك طبقه نوكيسه و تازه به دوران رسيده و فرصت طلب در بحبوحه جنگ است وطرز رفتار و منش و سلوك زندانيان جوان كه دلتنگي هايشان را با زمزمه ترانه هاي لس آنجلسي بر زبان مي آورند، خودباختگي فرهنگي يك نسل را گوشزد مي كند و … از اين نشانه ها معياري به دست مي آوريم تا نابهنجاري هاي جامعه اي بي تعادل را در پشت حصار زندان بسنجيم و از علل اجتماعي شرايط حاكم بر سرنوشت زندانيان غافل نمانيم.
زندان زنان، كانون خودنمايي آدم هاي جورواجوري است كه هر يك سرگذشتي پرماجرا و ديدني و شنيدني دارند و مي توانند بنا بر زندگي پرفراز و نشيب خود، شخصيت محوري فيلمي مستقل باشند. خيل جمعيت و فراواني شخصيت ها درپاره اي موارد به يكدستي و انسجام حاصل كار، آسيب جدي مي رساند و گاه مايه سردرگمي تماشاگر است. به عنوان مثال؛ شخصيت لمپن منش زيور با آن النگوهاي طلا كه دائم جلوي دوربين برق مي زنند، كمي شبهه برمي انگيزد، هر چند اين لات مؤنث در پيشبرد حوادث فصل دوم فيلم نقش اساسي دارد و ظاهراً بايد از موقعيت او به برخي مسائل پشت پرده زندان پي ببريم اما چون درست شناسانده نمي شود و آشكارا پيرامون جايگاهش حرفي به ميان نمي آيد، در نتيجه هرگز نمي فهميم كه اين موجود نابكار با چه پشتوانه اي در ميان زندانيان، يكه تازي مي كند و چگونه باعث خودكشي دختركي معصوم به نام سحر مي شود و اصلاً حرف حسابش چيست؟! نارسايي و ابهام در شخصيت پردازي نقطه ضعف عمده فيلم است و بيش و كم رابطه تماشاگر و آدم هاي ماجرا را خدشه دار مي كند و صراحت واقعگرايانه اثر را كم رنگ جلوه مي دهد. مثلاً در صحنه اي كه شاهد آخرين لحظه هاي زندگي يك محكوم به اعدام هستيم و معمولاً چنين صحنه اي به فراخور حساسيت هاي هراس آورش بايد از اوج اضطراب و حس تعليق برخوردار باشد اما به دليل نامشخص بودن هويت محكوم به اعدام، صحنه مورد نظر به اوج لازم نمي رسد. درواقع فيلم نتوانسته است اين زن نگون بخت را پيش از فرجام كارش بشناساند و چند و چون سرنوشت او را شرح دهد. در نتيجه همه تلاش ها براي تحت تأثير قراردادن تماشاگران بي ثمر مي ماند. شايد لكنت ها و نارسايي هاي مورد بحث پيامد حذف برخي جزييات حساس فيلم باشند.
درميان چهره هاي مختلفي كه زندان زنان به وصف حالشان مي پردازد: دو شخصيت، نقش شاخص تري نسبت به ديگران دارند و ما روند اصلي حوادث را بيشتر همراه آن دو تجربه مي كنيم؛ خواهر طاهره يوسفي(رويا تيموريان)، رئيس بند نسوان و ميترا شاكر (رويا نونهالي)، دانشجوي سال سوم مامايي و متهم به قتل ناپدري اش، هر چند بنابر ضابطه قانون، يكي حاكم و ديگري محكوم است و در شرايط خشن زندان همواره با رفتاري ستيزه جويانه، تضادهايشان را به نمايش مي گذارند اما به رغم اين دوگانگي ظاهري هر دو زير سيطره يك تقدير هستند. آن نيروي مسلطي كه جواني ميترا شاكر را به يغما مي برد، براي خواهر طاهره يوسفي هم جز پيري و زوال پيشكشي ندارد. اين دو زن سرانجام پس از كشمكش ها و ناسازگاري ها، به تفاهمي دوستانه مي رسند. احساس مسؤوليت مادرانه، نسبت به سرنوشت سپيده، انگيزه مشتركشان مي شود؛ هر دو مي كوشند جوان تنها و دربه دري را كه از لحظه تولد، پناهگاهي جز زندان نداشته است از سقوط به ورطه تباهي نجات دهند و اين عزم شريف حاكم و محكوم ديروز را وامي دارد تا امروز، بي كينه و كدورت آينه يكديگر باشند و هر يك حاصل عمر برباد رفته خود را درقامت ديگري ببيند. آخرين ديدارشان هنگام وداع در يادماندني است و تدوين سنجيده مصطفي خرقه پوش اين لحظه را به ياد ماندني تر مي كند؛ دوزن با چشماني نگران، بي هيچ حرف و كلامي به هم خيره مانده اند ـ مثل خيره ماندن در آينه ـ در زندان آرام باز مي شود. روشنايي به درون مي تابد، قطع متناوب تصوير از يكي به ديگري و هر نما روشن تراز نماي پيشين… هيچ سخني نمي تواند چنين رسا معناي همدلي حاكم و محكوم را بازگويد.
اين چه زنداني است؟!
حاكم و محكوم و زنداني و زندانبان.
شحنه و طرار هم پيمان…
ميترا شاكر به سوي آزادي مي رود تا سپيده را بيابد. ناگهان آزادي در چشم اندازي گذرا جلوه گري مي كند. جايي كه با نشانه هاي ساده، همچون فواره وسط ميدان، رفت و آمد آدم ها، هياهوي زندگي و درخشش خيره كننده رنگ و نور. تبلور آرزوي اسيران زندان زنان است و شايد تبلور آرزوي خواهر طاهره يوسفي؛ زندانبان سختكوش و سخت گير هم باشد كه حالا پشت در بسته زندان ايستاده است و در تنهايي غمبار خود به ميترا شاكر مي انديشد. اينكه آيا او سپيده را از دام سياهي نجات خواهد داد؟
اجراي دو اركستر سمفوني اتريشي و رومانيايي در تهران
به مناسبت هزارمين سال تولد فردوسي، سمفوني فارسي «رستم و سهراب» به رهبري لوريس چكناواريان در تالار ميلاد برگزار خواهد شد.
به گزارش ايرنا، اين سمفوني با همكاري مركز موسيقي، مؤسسه فرهنگي هنري «فيش بل هاوس» و با حضور ۱۵۰ هنرمند از ايران و كشورهاي اتريش، ارمنستان، فنلاند و هلند اجرا مي شود.
«چكناواريان» نيمه اول ارديبهشت سال جاري سمفوني «رستم و سهراب» را در خانه فرهنگ سن پولتن اتريش برگزار كرد و اين اجرا با استقبال بسياري از علاقه مندان موسيقي و برخي از مقامات رسمي كشورهاي جهان مواجه شد.
اين اجرا نخستين سمفوني در اتريش است كه با محتواي يك داستان ايراني و اركستر «نيدراسترايش» و گروه «كر» اسلواكي اجرا شد.
اين سمفوني از روز ۳۱ شهريورماه به مدت چهار شب در تالار ميلاد برگزار خواهد شد.
* * *
خبر ديگري حاكي است اركستر فيلارمونيك روماني، آثار پنج آهنگساز بزرگ جهان را از چهارم شهريورماه به مدت چهار شب در تالار وحدت اجرا خواهد كرد. در اين برنامه قطعاتي از موتسارت، ويوالدي، كورللي، چايكوفسكي و پوپوويچي نواخته مي شود. گفتني است اين برنامه با همكاري سفارت ايران در روماني، انجمن موسيقي ايران و سازمان فيلارمونيك كوايوا روماني برگزار مي شود.
نمايشگاه عظيمي از آثار ماتيس و پيكاسودر لندن
مجموعه نفيسي از آثار ماتيس و پيكاسو دريكي از موفق ترين نمايشگاههاي تاريخ موزه تيت در لندن، تا پايان اين هفته، به نمايش عموم گذاشته خواهدشد.
به گزارش بي.بي.سي گالري مدرن تيت در لندن درپايان اين هفته درهاي خود را به مدت ۳۶ساعت براي بازديدكنندگان اين نمايشگاه عظيم بازخواهدگذاشت.
برپايه اين گزارش هدف از برپايي اين نمايشگاه كه تاكنون ۲۵هزارنفر از آن بازديدكرده اند، بررسي سبك اين دو هنرمند و ارتباط ميان آثار آنها بوده است.
گفتني است موزه مذكور كه از ۱۱ماه مه سال جاري اقدام به برپايي اين نمايشگاه كرده بود از ساعت ۱۰ صبح روزشنبه به وقت محلي بريتانيا درهاي خود را به روي آخرين بازديدكنندگان خواهدگشود و يكشنبه شب رأس ساعت ۲۲ به وقت محلي به كار خود خاتمه خواهدداد.
طرح خريد آثار هنري يك گام به پيش
همكاري نظام بانكي كشور در رونق بخشي وضعيت اقتصاد هنرهاي تجسمي مورد بحث و بررسي قرارگرفت.
به گزارش رسيده از موزه هنرهاي معاصر تهران طي نشست مشتركي ميان مديران عامل بانكها و مقامات هنري كشور مقرر گرديد بر مبناي مصوبه دولت با تشكيل شورايي متشكل از نمايندگان وزارت ارشاد، بانكهاي دولتي و چندتن از هنرمندان برجسته كشور نسبت به خريد آثار هنرهاي تجسمي هرچه سريعتر اقدام شود.
بنابرهمين گزارش، اين خريد از محل يك درصد اعتبارات مصوب هزينه هاي سرمايه اي بودجه جاري انجام خواهدشد كه چندي پيش از سوي هيأت وزيران تصويب شد.
در اين جلسه كه به دنبال بازديد دكتر محسن نوربخش رئيس بانك مركزي و مديران عامل بانكهاي تجارت، سپه، ملي، ملت، مسكن، توسعه صادرات ايران و صنعت و معدن از نمايشگاهها و آثار موجود در موزه هنرهاي معاصر تهران با حضور مهندس كاظمي معاون امور هنري وزير ارشاد تشكيل شد، رونق بخشي اقتصاد هنر و همچنين راههاي ترويج فرهنگ خريد و فروش آثار هنري در كشور مورد بحث و تبادل نظر قرارگرفت.
اين گزارش حاكي است دستيابي به راهكارهاي نوين براي مشاركت بانكها و مراكز اقتصادي كشور در تقويت هنر معاصر ايران در سطح بين المللي بويژه از جهت توسعه صادرات آثار هنري و همچنين ترغيب هنرمندان بخصوص دانشجويان و علاقه مندان جوان به استمرار فعاليتهاي هنري از طريق ايجاد پشتوانه هاي اقتصادي و مالي از ديگر تصميمات اين نشست مشترك بوده است.
مجيد مجيدي رئيس هيأت داوران جشنواره مونترال شد
079464.jpg
مجيد مجيدي، كارگردان سينماي ايران به عنوان رئيس هيأت داوران جشنواره سينمايي مونترال انتخاب شد.
به گزارش خبرگزاري فرانسه از پاريس، مجيدي به خاطر فيلمهاي «باران»، «رنگ خدا» و «بچه هاي آسمان» از اين جشنواره جهاني جايزه گرفته است.
ديگر اعضاي هيأت داوران اين جشنواره را «آنتونيو بتانكور، كارگردان اسپانيايي»، «شارل بينام» كارگردان و فيلمنامه نويس كانادايي، «نينا كمپانه» كارگردان و فيلمنامه نويس فرانسوي، «هينو فرش» هنرپيشه آلماني و «نوريزيو نيكتي» كارگردان، نقاش و معمار ايتاليايي، تشكيل مي دهند.
بنابراين گزارش، در بخش مسابقه جشنواره مونترال ۲۶فيلم بلند از كشورهاي مختلف جهان حضور دارند. اين جشنواره از ۳۱مرداد تا ۱۲شهريور برگزارمي شود.
بر ديوار نگارخانه هاي تهران
• گالري سيحون ـ نمايشگاه نقاشي مهرناز كوكبي، ۲تا۷شهريور ماه ، ۱۶ تا ۲۰بعدازظهر، خيابان خالد اسلامبولي، خيابان چهارم، پلاك ۳۰ تلفن: ۸۷۱۱۳۰۵

• فرهنگسراي اقوام ـ نمايشگاه نقاشي رنگ روغن فرج الله عطابكي، ۲۲تا ۲۹مردادماه، ساعت ۱۷ تا،۲۰ خيابان ابوذر، سجاد جنوبي، پارك بهاران، تلفن: ۶۲۳۷۴۷۰

• موزه خط و كتابت ميرعماد ـ نمايشگاهي باعنوان آيت كبري، از ۱۱شهريورماه به مدت يك ماه از ساعت ۹ صبح تا ۱۸بعدازظهر، خيابان وليعصر، خيابان شهيد فلاحي، خيابان شهيد طاهري، مجموعه فرهنگي تاريخي سعدآباد

• فرهنگسراي ورزش ـ نمايشگاه آثار طراحي و نقاشي سياوش مهيوس و بامداد رضوانيان، ۲۴مرداد تا ۶شهريورماه، از ساعت ۹ صبح تا ۱۸بعدازظهر
امروز با سيد غلامرضا تهامي
079473.jpg
سيد غلامرضا تهامي متولد ۱۳۱۰ و داراي درجه دكترا در رشته اقتصاد است. وي در مطبوعات سابقه فعاليت دارد و از سال ۶۵ به ترجمه و ويراستاري كتاب پرداخته است ضمن آن كه تهامي از سوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي نيز به خاطر ويراستاري صدعنوان كتاب، لوح تقدير دريافت كرد. وي تاكنون شش عنوان اثر ترجمه و منتشر كرده است كه آخرين كتاب او «بحران فرهنگ اسلامي» اثر هشام جعيط توسط دفتر پژوهش هاي فرهنگي با همكاري مركز بين المللي گفت وگوي تمدن ها منتشر شد. «دانشنامه اعلام تاريخ اسلام» كتابي از تهامي است كه تمام شخصيت هاي جهان اسلام اعم از فقهي ، علمي، ادبي، فرهنگي را در بر مي گيرد و تا پايان امسال به بازار مي آيد.
• آقاي دكتر تهامي در مورد كتاب «بحران فرهنگ اسلامي» اثر هشام جعيط بفرماييد كه در مقدمه اش از دشمن ديرينه و تجاوز همه جانبه به دنياي اسلام بحث مي كنيد.
•• ببينيد، ما تجاوز نظامي چنگيز را به دنياي اسلام داشتيم، امروز هم تجاوز فرهنگي غرب را در لباس و چهره تازه اش مي بينيم. اما آخرين موردش همان جنگ هاي صليبي بود كه سه قرن ادامه داشت. در آن زمان دنياي اسلام با دشمني روبرو بود كه اسلحه ها و فنون جنگي اش به ما شبيه بود. يعني برتري خاصي نداشتند و جنگ صليبي در نهايت با شكست آنها تمام شد.

• شما از دو تحول همزمان در قلمرو دنياي اسلام و قلمرو دنياي غرب صحبت مي كنيد اين دو تحول چه بوده اند؟
•• منظورم توقف دنياي اسلام در حوزه هاي علمي و پژوهشي بود. بحث من فقه و ادبيات نيست، منظورم علوم مادي و نظامي است. از اول هزاره دوم از مسلمانان كوچك ترين اثري در علوم رياضي، مادي و طبيعي نمي بينيم. اين مقطع همزمان است با اروپا كه به سمت شكوفايي صنعتي و نظامي و اقتصادي گام بر مي دارد. از اول قرن هفدهم غرب خيز عجيبي بر مي دارد كه «جعيط» آن را «فاز سوم تاريخ تمدن بشر» مي داند.

• جعيط شرايط كنوني جهان اسلام را يك شرايط «بحران فرهنگ اسلامي» مي داند، آيا راهكاري براي برون رفت از اين شرايط دارد؟
•• جعيط با نوعي بدبيني البته، مي گويد، دنياي اسلام به سه نسل آينده پرتلاش نياز دارد كه بتواند باافكاري تازه و منبعث از اسلام اصيل خود را به قافله تمدن برساند. جعيط وقتي جهان اسلام را در شرايط بحران فرهنگ اسلامي مي داند، منشأ اقتصاد، منشأ سياست و منشأ قدرت نظامي را در فرهنگ مي داند و نقل قول هايي از بزرگان مي آورد كه اين نظر را تأييد مي كند. بنا بر اين ايراد جعيط بر فرهنگ اسلام نيست. ايرادش بر فرهنگ حاكم بر دنياي اسلام است. اين نويسنده مسلمان مي گويد اگر انديشه و تفكر مردم جهان اسلامي عوض نشود، جهان اسلام از اين بحران بيرون نخواهد آمد. جعيط مي گويد تا ارزش ها تغيير نكند و ارزش واقعي اسلام حاكم نگردد ما دچار بحران هاي اين چنيني خواهيم بود.

• جعيط در همين كتاب عدم تحقق دموكراسي واقعي در جهان اسلام را هم يكي از علت هاي عقب ماندگي بر مي شمارد.
•• دموكراسي مورد نظر جعيط، دموكراسي به معناي واقعي اش است، ايشان معتقد است دموكراسي مطلقاً در جهان اسلام نه قبلاً به وجود آمده و نه حالا وجود دارد. حتي كشورهايي مثل تركيه كه ظاهري دموكرات دارند، را داراي دموكراسي نمي شناسد.

• نويسنده ، ريشه اين مسائل را به نگرش فرهنگي و فلسفي نسبت مي دهد...
•• جعيط مي گويد، آنچه كه بر اساس دستورات رهبران در جهان اسلام ساخته شده، الگوي دموكراسي نيست. حتي شورا و مشورت تازماني كه الزام آور نباشد تأثير گذار در روند دموكراسي نخواهد بود.

• نويسنده در كتاب «بحران فرهنگ اسلامي» آتاترك و رضا شاه و عبدالناصر و بورقيبه را جزو نوگرايان سده بيست مي داند كه مي خواستند از اسلام ببرند، آيا مي توان اينها را در كنار هم قرار داد؟
•• به يك معنا، بله، هرچهار نفر ديكتاتور بودند. شايد اينها كوچك ترين تبليغ و ادعايي در مورد دموكرات بودن خودشان نداشتند. نوگرايي شان هم اين بود كه به اصطلاح اسلام سياسي ـ و نه اسلام عقيدتي ـ را مانع پيشرفت جامعه مي دانستند، همان شكلي كه در تركيه و در تونس امروز هست، در تونس هنوز فرهنگ فرانسوي حاكميت دارد. درتونس مثل تركيه بين دين و سياست جدايي قائل شدند، اما مردم اين جدايي را نپذيرفتند، وابستگي مردم تركيه و تونس به اسلام قوي است .


|   شناسنامه   |   آرشيو   |