يكشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۱ - ۹ جمادي الثاني ۱۴۲۳
Sun, Aug 18, 2002
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۲۱۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
گردشگري
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
مروري بر انديشه هاي ژاك برك ـ جامعه شناس و اسلام شناس فرانسوي
بنيادگرايي و روايتي معقول از «چپ اسلامي»
بنيادگرايي اسلاميدلايل دروني، علل بيروني
079317.jpg
در بخش نخست اين مطلب، سارا شريعتي پس از آنكه برخي ويژگيهاي كلي انديشه ژاك برك را برشمرد، وعده بررسي سه نظريه در افكار اين متفكر را داد: ۱ـ ديناميسم دروني اسلام براي نوسازي خود.
۲ـ تجدد، مطمئن ترين راه خروج از بن بست
۳ـ انديشه «دوكرانه» و احياي اندلس
به گمان شريعتي، ژاك برك ظهور پديده بنيادگرايي را ثمره هويت طلبي افراطي برخي اسلام گرايان دانست كه ازدرك ويژگي پوياي اسلام عاجزند.
در اين بخش نويسنده مقاله به تبيين علل ظهور بنيادگرايي در جوامع اسلامي و نيز توضيح نظريه «انديشه دوكرانه» مي پردازد.
گروه انديشه
با ورود پيروزمندانه قرن بيستم غربي به عصر تكنيك و نقد، درست از زماني كه روند سكولاريزاسيون عصر جديد و تفكيك هر چه بيشتر عرصه هايي چون دين و سياست و اجتماع شتاب گرفت، كشورهاي اسلامي از ارائه ي مدل هايي متناسب ناتوان گشتند. در چنين وضعيتي، ما با ظهور جرياني كه تحت عنوان بنيادگرايي (انتگريسم) و اسلام گرايي شناخته مي شوند، روبروييم.
درتحليل اين پديده، ژاك برك در درجه اول به دلايل بيروني ظهور اين جريان تكيه مي كند:« در رشد اين جريان، ازمراكش تا فيليپين ، نااميدي سهم بسياري داشته است. دراين جاست كه از نظر من، «مسؤوليت غرب» در بوجود آمدن اين شرايط طرح مي شود. غربي كه چه در شكل كاپيتاليستي و چه در شكل سوسياليستي خود، ديگر كشورهاي اسلامي را سرخورده ساخت. با فروپاشي شوروي و جنگ خيلج اين سرخوردگي ، شدت يافت. تا آن زمان، امكان انتخاب وجود داشت. دول منطقه، كم و بيش در رقابتي كه دو ابرقدرت را درگير مي كرد، راه خود را پيدا مي كردند. ولي بعد از فروپاشي شوروي، ديگر انتخابي باقي نمانده بود. آمريكا هم قدرت را به دست گرفت و با اعمال هژموني خود، قدرت دولتهايي چون فرانسه، انگليس… كه همواره در شرق، نقش ميانجي را ايفا مي كردند از بين برد و ما نتيجه اش را در فلسطين ديديم. وقتي كه پا درمياني قدرتهاي واسطه از ميان مي رود، گرايشات افراطي راديكاليزه مي شوند. امروز اين گرايشات را به اسلام ارجاع مي دهند. چنانچه ديروز به عربيسم ارجاع مي دادند. ناسيوناليسم هاي لائيك و رژيم هاي مترقي نابود شدند و در نابودكردنشان، ما (غربي ها) هم سهيم بوديم. در نتيجه ديگر چه راهي باقي مي ماند جز پناه بـردن به خود؟ در خود خزيدني كه شكل انتحاري داشت.
مرگ ناصر در سال ،۱۹۷۰ سهم غربي ها و متحدين اسرائيلي شان را در نابود كردن اميدي كه به رژيم هاي لائيك و مترقي وجود داشت، كاملاً نشان مي دهد. بقيه كار را جنگ خليج انجام داد. ديگر هيچ راهي جز رودررويي مستقيم نمانده بود و ما اين رويارويي را در سودان و مصر و الجزاير ديديم و بي شك در مناطقي ديگر، باز هم خواهيم ديد. خواهيد گفت، پس چرا غرب به كمك مسلمانان بوسني شتافت. به نظر من، براي عذرخواهي از رهاكردن اعراب فلسطيني، همانطور كه پاپ نيز مسيحيان اورشليم را تنها گذاشت.»
اما اينها تحليل وي از دلايل بيروني ظهور بنيادگرايي اسلامي است، تحليلي كه ما در تاريخ معاصر خود نيز نمونه بارز آن را در كودتا عليه دولت ملي دكتر مصدق داريم. ظهور اين گرايش اما دلايل دروني اي نيز دارد كه مهمترينش همان توقف اجتهاد در انديشه اسلامي و سركوب هرگونه اصلاحي تحت عنوان بدعت بوده است. به گفته برك، اگر معتزله رشد مي يافت، امروز صورت مسأله در كشورهاي اسلامي تفاوت مي كرد و رنسانس نه در غرب، كه در كرانه هاي فرات اتفاق مي افتاد. در شرق اما، اتفاق ديگري افتاد. از قرن دهم، باب اجتهاد بسته شد ولي حركت تاريخ متوقف نماند. انقلابات صنعتي به وجود آمد ولي فقه اسلامي در صورت سنتي خود باقي ماند. در نتيجه امروز، اسلام با دومعضل مدرنيته و سكولاريسم (۱۳) (كارآمدهاي دنيوي اصول اعتقادي) روبروست.
از نظر وي، برخلاف سنت گرايان ديروز، اساس بحث اسلام گرايان امروزي، بر سر قبول يا نفي مدرنيته نيست. مسأله به شكل ديگري مطرح است. اسلام گرايان الزاماً با ترقي و تكنيك مخالف نيستند، بلكه مي خواهند به اين ترقي و تكنيك، نه با طي كردن همان راهي كه غرب پيمود، بلكه با چشم انداز يك اخلاق مذهبي دست يابند. در نتيجه «پروژه اسلام گرايان از نظر تئوريك قابل دفاع است ولي قابل تحقق نيست». چرا؟ چون اين پروژه زماني از اعتبار و امكان تحقق برخوردار بود كه با يك رنسانس معنوي همراه شود، درحالي كه امروزه چنين نيست و در زمينه مطالعات قرآني، حديث و ديگر علوم اسلامي، ما با احيا و اصلاحي جدي روبرو نيستيم. تنها پديده جديدي كه در كشورهاي اسلامي رخ داده است «انتقال دين به حوزه ي سياست» بوده است. روندي كه در مسيحيت نيز وجود داشته است.
ما مي خواهيم باور داشته باشيم كه راههاي ديگري جز آنچه كه در غرب تجربه شد، موجود است اما در حال حاضر، آنچه كه در اين كشورها جريان يافته، گشايش چنين راهي نيست. (۱۴) چرا كه گشايش چنين راهي، از نظر برك، تنها با تجدد خود اسلام مهيا مي شود.
«تجدد حقيقي اسلام، مستلزم حضور و مبارزه هم زمانش در دو سنگر است و همواره در معرض دو خطر: نخست آنكه در برابر جريان عمومي جهان قدعلم كند، تنها و منزوي شود و در هم شكند. در كنار اين خطر، خطر ديگري هم موجود است و آن اينكه در برابر اين جريان نايستد، در آن حل شود و در اين استحاله، محو گردد.»
از طرفي، تاريخ سياسي و هم شرايط موجود اين جوامع (مسأله استعمار غربي ديروز، مسأله فلسطين…) باعث شده است كه تكيه بر ميراث و سنن و هويت در اين كشورها نمود بيشتري بيابد. در اين صورت خطر آن هست كه در زير بار سنگين و متصلب اين سنن خم شوند و در هم شكنند. در واكنش به اين هويت گرايي، گرايش ديگري بر واگذاري ميراث به گذشتگان و استحاله در جريان عمومي جهان تأكيد مي كند. اولي حكم بر ايستادگي مي دهد و دومي حكم بر واگذاري و رفتن به سوي ناشناخته ي جذاب اما بيگانه اي كه مدرنيته نام دارد. در هر دو حال اما بحث بر سر پذيرش و يا طرد داده هاي ثابت موجود (ميراث، سنت، هويت) است. در حالي كه راه حل، از نظر برك، در تغيير وتحول اين داده هاست و آماده ساختن موقعيت ساختاري و ذهني جوامع مسلمان. اين آمادگي، با تجدد اسلام، به عنوان شاخص ترين مؤلفه ي هويتي اين جوامع، به وجود مي آيد.
برون رفت از دو راهي استحاله يا جمود براي جوامع مسلمان، تنها با تحول خود اسلام امكانپذير است:
«پيشرفت در اسلام و با اسلام، تنها در تئوري نيست كه ممكن مي شود. اين پيشرفت درحركت خود به اثبات مي رسد. اين حركت اما حركتي انساني است. چپ و راست دارد. همواره با خطر توقف روبروست و هر لحظه با خطر عقب گرد. اما اعتماد ما به انسان، به قيمت پذيرش اين همه است. اگر ما ايده ي پيشرفت با اسلام را بپذيريم، بي شك پيش از آن، اين تحول بايستي در درون خود اسلام انجام گيرد؛ نه در ارجاعات متافيزيكي، بلكه در كارآمدهاي دنيوي خود.»
جهت اثبات چنين ديناميسمي در تفكر اسلامي كه امكان تجدد آن را فراهم مي كند، ژاك برك به معرفي سه چهره ي كنش اصلاح گرايانه در اين حوزه مي پردازد: نخست متفكر هندي، شاه ولي الله در قرن هيجدهم: «به يمن اوست كه امروز مي دانم كه قبل از شكافي كه تكنولوژي افسارگسيخته در شدن جهان ايجاد كرد، فرهنگهاي متنوعي مي توانستند با هم رقابت كنند. فرهنگ هايي كه مي توانستند آينده مشتركي را بنا كنند.»
سپس چهره شاخص ادبيات عرب، طه حسين، كسي كه مديترانه را ثقل هويت مركب و سيال انسان عصر حاضر قرارمي داد.و در نهايت، علي شريعتي كه دين را«راه» مي دانست و شريعت را روش. راهي كه بنا به تعريف گشوده است و روشي كه متناسب با زمان، متغير.
انديشه دوكرانه: دعوت به آندلس
«من اگر بتوانم براي اسلام تنها يك آرزو كنم، آرزوي گشايش است. گشايشي كه هولدرلين بدان مي خواند:«اي دوست! به گشايش پاي بگذار»!
در گام گذاشتن به اين گشايش و تنها در تجدد خود است كه اسلام مي تواند همچنانكه برك آرزو مي كرد، نه ديوار جدايي كه پل اتصالي ميان غرب و مجموعه آفريقا و آسيا شود. پلي كه از اين، تا آن كرانه ديگر مديترانه را به هم اتصال مي دهد. «انديشه دوكرانه» در اينجاست كه شكل مي گيرد: در قلب مديترانه، انديشه اي كه لوئي گارده با «ديالوگ فرهنگها»، «لوئي ماسينيون» با اصل ميهمان نوازي مقدس(۱۵) و «ژاك برك» با آندلس هايي كه مدام آغاز مي شوند نمايندگي مي كردند.
لويي گارده در اولين مقاله خود در مجله مطالعات مديترانه اي تحت عنوان «مديترانه: ديالوگ فرهنگها» بر پيوند مجدد ميراث يوناني و لاتين، از طرفي و ميراث يهودي و اسلامي دو كرانه غربي و شرقي مديترانه تأكيد مي كند. ميراث مركبي كه نه فرهنگ، كه فرهنگهاي مديترانه اي را مي سازند. فرهنگ يوناني ـ لاتين و هم ميراث فلسفي ـ كلامي اسلام و يهوديت. ژاك برك كه شاگرد برودل است، مي كوشد اين پيوند را از هم آنجا كه گسسته شده بود، مجدداً برقرار كند. در اين بازگشت، ژاك برك قصد باستان شناسي ندارد. هدفش بازگشت به عصر طلايي گمشده اي نيست. از اتفاق، به گفته خودش، اين اورديس (۱۶) گمشده را تنها زماني مي توان دوباره به دست آورد كه عهد ببنديم كه به عقب نگاه نكنيم. اورديسي كه تنها با رفتن به جلوست كه امكان به دست آوردنش هست. در اين ارجاع به گذشته، ژاك برك در مقام يك مورخ مي خواهد نشان دهد كه تنها با جمع مجدد اين دو كرانه ي از هم گسيخته است كه مي توان خندق امروزين ميان شرق و غرب را پركرد. با بيداري حافظه از دست رفته تاريخي مان است كه مي توان دريافت كه بازتركيب تفاوتهاي اين دو كرانه به تمدن انسان امروز غنا و استواري مي بخشد. چرا كه فرهنگهاي مديترانه اي، نماد همان عشق و همان تنش يوناني ERIS/EROS هستند. فقط با خويشاوندي مبارز ه و عشق و با چنين همخواني و «با هم خواني» است كه مي توان «غناي تكثر را با وحدت انساني» تركيب نمود.
ادگار مورن، نظريه پرداز «انديشه بغرنج» (۱۷) به نوبه خود، انديشيدن به اروپا را با انديشيدن به مديترانه ممكن مي داند. مديترانه اي كه مي تواند و بايد مانع از بسته شدن اروپا برروي خود باشد. مديترانه اي ها كه ساكنان هميشگي بغرنج اند و نماد در هم تنيدگي ميراث مركب انسان عصر امروز.
اين دريا ميان اروپا وشرق، هويتي است كه به گفته تي ير فابر (۱۸) در يك «مرز» تبلور مي يابد: «ميانه ي زمين و آسمان. عقلانيت و تخيل. همانكه اليتيس(۱۹) تناسب ميان جهان فيزيك و جهان معنوي مي خواند. همان زمين آفتاب و آسمان زمين فدريكو گارسيا لوركا. همان دغدغه ماوراي ايو بن فوآ(۲۰) و بازيافتن خاكي كه اين ماورا در آن ريشه دارد. همان جست وجوي معنايي آدونيس (۲۱) كه در آن خدا و زمين را بتوان همساز كرد.»
مديترانه، درياي ميان دو كرانه است. هويتي است كه نه به ميراث كه با حضوري همزمان در اين جا و آنجا، كسب مي كنيم. ميراثي است مركب از منابع يوناني فرهنگ اسلامي و منابع اسلامي فرهنگ اروپايي. شجره اي كه ريشه اش در ميانه اين درياست.
***
در دوراهي ميان خزيدن نوميدانه در خود، يا خشونت هويت گرانه براي اثبات خود، از طرفي و يا استحاله در سير پرشتاب جهانيتي كه تصاحب شده و از ما نيست،«انديشه ي دوكرانه» قدم گذاشتن در راه ديگري است و انديشيدن با صرف همزمان اين هر دو سوست و اين همان دعوت خطابه پاياني ژاك برك در كلژدوفرانس است:
«من به آندلس مي خوانم. به آندلس هايي كه مدام آغاز مي شوند. هر بار از نو. آندلس هايي كه در درون ما، ويرانه هاي انبوهش هست. همچنان كه اميدواري خستگي ناپذيرش.»
توضيحات:
(۱۳) Modernite/ Mondainite
(۱۴) juin 1995 Le Temps strategique "numero 64"
(۱۵) Hospitalite sacree
(۱۶) در اساطير يونان، اوريديس همسر اورفه است كه ماري گزيدش و اورفه به شرطي مي توانست او را دوباره به دست آورد كه اوريديس در پشت و او در جلو، پيش رود و عهد ببندد كه به عقب نگاه نكند كه در اين صورت، اوريديس را براي هميشه از دست مي داد.
اورفه اما، عهد خود را فراموش كرد و همسرش را از دست داد.
(۱۷) La complexite
(۱۸) Thierry Fabre, Euro - mediterranean cultural diglogue
(۱۹) Odysseus Elytis
(۲۰) Yves Bonnesfoy
(۲۱) Adonis


|   شناسنامه   |   آرشيو   |