شنبه ۲ شهريور ۱۳۸۱ - ۱۵ جمادي الثاني ۱۴۲۳
Sat, Aug 24, 2002
فرهنگ و هنر
شماره ۲۲۲۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
احمد مسجدجامعي در نشست مشترك رايزنان فرهنگي و مسؤولان روزنامه ايران:
گفت و شنيدي با سيدعلي صالحي درباره شعر و مخاطبانش
ويترين نشريات
احمد مسجدجامعي در نشست مشترك رايزنان فرهنگي و مسؤولان روزنامه ايران:
رايزنان فرهنگي مي توانند نگاه جهان به ايران را
تغيير دهند
080526.jpg
مديريت ارتباطات و بهره برداري صحيح از ظرفيتهاي موجود مي تواند نگاه موجود به رايزنان را تغيير دهد و رايزنان نيز مي توانند نگاه جهان به ايران را تغيير دهند.
به گزارش خبرنگار فرهنگي «ايران»، احمد مسجدجامعي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي طي نشستي كه چهارشنبه شب ميان رايزنان فرهنگي و مسؤولان روزنامه ايران برگزار شد، با بيان اين مطلب گفت: به رغم بالا بودن سطح ظرفيتهاي فرهنگي و ارتباطي فعلي در كشور ما، اين ظرفيتها هنوز شناخته شده نيست و رايزنان به جاي اصرار بر ايجاد ظرفيتهاي جديد، بهتر است ظرفيتهاي موجود را شناخته و از آنها استفاده كنند، چرا كه تاكنون از اين ظرفيتها به خوبي استفاده نكرده اند.
وي تعامل ميان سازمان فرهنگ و ارتباطات و سازمان خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران را ضعيف دانسته و بر تعريف جايگاه و روشن ساختن نسبت رايزنان با نهادهاي فرهنگي موازي تأكيد كرد.
مسجدجامعي در پايان مديريت ارتباطات و بهره برداري صحيح از ظرفيتهاي موجود را يكي از ضروري ترين راهكارها در تثبيت و تحكيم جايگاه رايزنان توصيف كرد.
عبدالله ناصري مديرعامل سازمان خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران با تأكيد بر نياز به تعامل بيشتر ميان خبرگزاري و رايزنان فرهنگي گفت: يادداشت تفاهم ميان دو سازمان فرهنگ و ارتباطات و خبرگزاري ايرنا به امضا رسيده كه طي آن همكاريهاي دوجانبه خوبي لحاظ شده است.
ناصري ضمن استقبال از مشاركت رايزنان در امر اطلاع رساني خبر داد: بزودي خط خبري مستقلي تحت عنوان فرهنگ و هنر در ايرنا افتتاح خواهد شد كه گزارشهاي فرهنگي رايزنان نيز مي تواند در رويكردهاي پژوهشي اين خط خبري ما را ياري كند.
وي از بازنگري در شكل و محتواي دو روزنامه «الوفاق» و «ايران ديلي» جهت تقويت ارتباطات بين المللي خبر داده و گفت: از اين پس زمينه هاي امكان ارسال سريع اخبار و اطلاعات از سوي رايزنان فرهنگي بر روي خروجي ايرنا نيز فراهم مي شود.
مديرعامل خبرگزاري ايرنا در خصوص ادعاي متهم ساختن ايرنا به سياسي كاري گفت: متأسفانه ماهيت سياسي مطبوعات ما بر ماهيت فرهنگي آنان غلبه دارد. عده اي ايرنا را به سياسي كاري متهم مي كنند، درحالي كه ما ۶ ماه است كه خط خبري پژوهشي سازمان را با عرضه اخبار فرهنگي و اجتماعي راه اندازي كرده ايم، اما مطبوعات بيشتر از اخبار سياسي ما استقبال مي كنند.
ناصري در راستاي رفع توهمات يكسونگري و نگاه جناحي نسبت به خبرگزاري گفت: ما با مشاوره يكصد تن از كارشناسان يك «منشور نظامنامه خبري» تدوين كرده ايم كه اين منشور تكليف ما را در بدنه اجرايي سازمان و در مقابل مسؤولان مملكت مشخص و تبيين خواهد كرد.
عبدالرسول وصال مديرمسؤول روزنامه ايران نيز در اين نشست زمينه هاي همكاري روزنامه ايران را با رايزنان فرهنگي اعلام كرده و از گزارشهاي رايزنان جهت استفاده در روزنامه ايران استقبال كرد.
رايزنان فرهنگي در اين نشست همگي بر جاي خالي يك رسانه بين المللي براي معرفي چهره واقعي و تحولات ايران به خارج از كشور تأكيد كرده و آن را يكي از ضروري ترين و حياتي ترين نيازهاي موجود برشمردند.
برخي از رايزنان معتقد بودند: اگر در اطلاع رساني و تبليغ صحيح چهره ايران در خارج از كشور اقدام نكنيم، بهاي بسيار سنگيني بايد بپردازيم، چرا كه دنيا از فعاليتها و رشد داخلي ايران بي اطلاع است و وضعيت آن را همسطح افغانستان مي پندارند.
سريال «شيخ بهايي» در قزوين ساخته مي شود
080517.jpg
شهرام اسدي بزودي سريال تلويزيوني «شيخ بهايي» را كارگرداني مي كند.
به گزارش ايرنا، ساخت اين سريال در ۱۶ قسمت از پاييز امسال در قزوين شروع مي شود.
تهيه كننده سريال در اين زمينه گفت: علت انتخاب قزوين براي ساخت سريال، همكاري خوب مسؤولان و وجود بناهاي تاريخي در استان، تشابه مكاني و سكونت چندين ساله شيخ بهايي در قزوين است.
گفتني است اين سريال با بازيگري جهانبخش سلطاني و تهيه كنندگي حبيب الله كاسه ساز ساخته مي شود.
بر پرده سينما هاي تهران
| زندان زنان (كارگردان: منيژه حكمت) آفريقا، بهمن،۱ ايران،۱ بلوار، سعدي، تهران،۱ ماندانا، جي ،۲ قيام، رودكي، شيرين، سارا، المپيا، شيدا، فرخ، پارس۲ و عصرجديد.۳

| نگين (كارگردان: اصغر هاشمي) قدس، صحرا، جوان، پارس،۱ جمهوري، شقايق، مراد، سايه، گلريز،۲ اروپا، توسكا و البرز.

| نان و عشق و موتورهزار (كارگردان: ابوالحسن داوودي) سپيده، استقلال، آستارا، ايران،۳ مركزي،۱ آسيا، پيروزي، گلريز،۱ ملت، پيوند، عصرجديد،۲ حافظ، ناهيد، كارون، آسمان آبي، ستاره، جي،۱ پيام انقلاب و شاهد.

| ارتفاع پست (كارگردان: ابراهيم حاتمي كيا) عصرجديد،۱ سروش، شهرتماشا،۱ شهرقشنگ، جام جم و بهمن.۲
امروز با احمد نقيب زاده
080520.jpg
احمد نقيب زاده متولد (۱۳۳۲) دكتراي مطالعات سياسي را در سال ۱۹۸۵ از دانشگاه نامتر پاريس دريافت كرد. نقيب زاده اكنون استاد علوم سياسي دانشگاه تهران است و در حوزه تأليف و ترجمه هجده اثر در كارنامه دارد. «نگاهي به تاريخ روابط بين الملل»، «سياست و حكومت در اروپا»، «درآمدي بر جامعه شناسي سياسي»، «حزب و عملكرد آن در جوامع امروز» و «دو دولت» بخشي از تأليفات اوست.

* آقاي نقيب زاده شما كتابهاي «فرهنگ و سياست» و «دو دولت» را از «برتران بديع» ترجمه كرده ايد، بدون آنكه اين شخص را معرفي بكنيد.
\برتران بديع، نوه بديع الحكماي همداني از رجال دوره قاجار است، مادرش فرانسوي و مسيحي و پدرش ايراني بود. بديع از استادان انستيتوي ملي مطالعات فرانسه است.

* كتاب «دودولت» بحث دگرگوني سياسي در جهان اسلام را دچار بحران مي داند...
\ بله اين مقدمه را نويسنده كتاب نوشته است: «بديع» آن تزي كه همه دگرگوني هاي سياسي را با معيارهاي جوامع غربي مي سنجند، ردمي كند و معتقد است كه هر جامعه اي برپايه فرهنگ خودش تحول مي يابد. بنابراين بحرانهايي كه متوجه اين جوامع مي شود بايد ريشه هايش را هم در تاريخ همان جامعه جست وجو كرد. نويسنده معتقد است كه جوامع اسلامي نمي توانند به دموكراسي هاي غربي دست پيدا كنند. براي اينكه كدهاي فرهنگي در جوامع اسلامي و نظام فرهنگي اسلام اجازه اين را نمي دهد. جوامع غربي برپايه ثنويت مسيحي و جوامع اسلامي برپايه مونيسم (وحدت گرايي) شكل گرفته اند.

* نويسنده در جايي از اين كتاب نظر مي دهد كه جامعه كامل از آن رو كه متعلق به خداست و پيوسته با محدوديتهايي روبرو مي شود، چنين جامعه اي در معرض خطر و فروپاشي است. چرا؟ با چه الگويي اين نظر مطرح مي شود؟
\اين نظر با استفاده از الگوي انسداد سياسي در جوامع اسلامي مطرح مي شود در جهان اسلام انسداد سياسي ريشه دارتر است. به اين معنا كه جامعه كامل جامعه اي آرماني است و به نوعي همان «بهشت آرماني» در فرهنگ ما. بنابراين چون بهشت آرماني دست نيافتني است، هيچ دولت و هيچ نظامي نمي تواند چنين جامعه اي را بطور كامل بسازد. درنتيجه هميشه در معرض نقد قرارمي گيرد. وقتي چيزي دست نيافتني باشد خود به خود براي هر تحولي تلاش نمي شود.
گفت و شنيدي با سيدعلي صالحي درباره شعر و مخاطبانش
شعر من براي عامه مردم نيست
080613.jpg
\ جناب صالحي! مي خواهم در آغاز، با يك روايت تخيلي به سراغ جريان واقعي بروم. فرض را بر اين بگذاريم كه در اواخر دهه شصت شمسي، شاعري داراي «سبكي نخبه گرا» و «زباني متأثر از زبان كتابت پارسي»، مي خواهد به ناگهان تغيير جهت دهد و به شاعري بدل شودكه شعرهايش توسط عامه مردم، فهم و حس شود. پيشنهاد شما براي چنين شاعري، از منظر يك دهه بعد [اواخر دهه هفتاد يا اوايل هشتاد] چيست؟
* چرا اين همه سخت مي گيريد؟ اين سه اشاره «جهان واقعي»، «تخيل» و «فرض»، در نقطه اي خاص و در دوردست همه معناها، يك اشاره و يك تعبير مشترك دارند. همين كه در هر موردي «فرض كردن» به ذهنمان خطور كند، در همان لحظه، آن فرض ناممكن عين يقين ممكن مي شود، اين حادثه به جادوي كلمه، ناميدن و زبان بازمي گردد. از سوي ديگر ما نمي دانيم در آغاز خلقت و اتفاق آفرينش، آيا نخست «تخيل» و تصور و رؤيا و آرمان و آرزو خلق شده يا جهان واقع. هم فر و هر زرتشت و هم مثل افلاطون و هم آموزه هاي كارل گوستاويونگ، اين عقيده را تحريك مي كنند، كه هر اثري، مؤثري دارد، فرمول پنجم مكانيك است؛ تاب و بازتاب. هر جرمي، حتماً يك انرژي دارد و هرانرژي مولد جرمي وعنصري است. واقعيت همان جرم و ياعنصر است، كه «تخيل» انرژي آن به شمار مي رود. من ميان واقعيت و ذهن، تفاوت چنداني نمي بينم. مكمل يكديگرند. هر مقصد مكشوفي، ـ زماني يك آرزو، يك آرمان و يك تخيل صرف بوده است، و هر تخيلي مي تواند زماني بعد به مقصد معلوم بدل شود.
شما سخت گرفتيد، من هم سعي مي كنم گره به گره پيش بروم. تخيل همان همزاد واقعيت، و واقعيت صورت عيني همان تخيل مثالي است. لااقل از منظر شعر، چون قرار است راجع به شعر ديالوگ داشته باشيم. اميدوارم از مغاك تاريك فلسفه سر به در نياوريم.
حالا شما بفرماييد كه اين شاعر فرضي كيست كه من بايد راجع او وارد مضاربه كلمات بشوم، زيرا قضاوت كردن براساس فرض ها ـ لااقل از حيث انساني و اخلاقي ـ درست نيست و كمترين دستاوردش عذاب وجدان است. من به آرامش دروني خودنيازمندم، زيرا قراراست همچنان شاعر باقي بمانم. باز هم عرض مي كنم: اين شاعر نخبه گراي دهه شصت كه ناگهان به شاعر مردم و حتي عوام بدل مي شود كيست؟ من ديرفهمم يا شما قصد داريد مرا امتحان كنيد؟ اساساً چنين شاعري با اين مختصات و مشخصات مي تواند وجود داشته باشد كه رأس يك لحظه معين، «ناگهان» تصميم بگيرد از خودش خداحافظي كند؟ سلحشور گرامي، نخست به سؤال من جواب روشن بدهيد؛ و بعد، من كار را ادامه مي دهم؟ در غير اين صورت، مصاحبه... بزرگراه شوخي را تخته گاز خواهد گرفت.
\ قاعده آن است كه قطع مكالمه نشود. بله! فرض كه اين شاعر فرضي با شما وجوه مشترك داشته باشد...
* قبول است؛ و پناه بر همان واژه مستعمل «مدارا»! اما اگر به دفتر «مثلثات و اشراق ها» چاپ۱۳۶۳ ـ انتشارات محيط رجوع كنيد، متوجه مي شويد كه اين شاعر فرضي در آغاز دهه شصت، زبان و شيوه «موج ناب» را ترك كرده بود و اين گذار ساده نيز خلق الساعه و ناگهاني رخ نداد. نيمه دوم دهه پنجاه كه گروه ما درجنوب موج ناب را مطرح كرد، به دليل هشياري سانسورچي هاي نظام پيشين، ما به آفرينش كدها و استعاره ها ورموز و راههاي ناشناخته تر دست زديم، زباني كه تا حدودي به قول شما جانب مخاطب نخبه رانشان مي داد. اما چرا شما از ناگهان و تغيير جهت ناگهاني ياد كرده ايد؟ خط و خواب مخفي ساحتي كه امروزه از آن به نام شعر گفتار ياد مي شود، در همان روزگار دور هم در كلام و شعرمن وجود داشت، منتها جريان غالب نبود. اگر به گفتارها و مصاحبه هاي پيشين من بازگرديد، در اوايل دهه شصت گفتم كه بحث حذف يا تكميل تقطيع سنتي و رفتن به سوي تقطيع مدرن و هموارتر را سال۱۳۵۴ باحميدكريم پور ( از ياران موج ناب) داشته ام، در آغاز دهه شصت و در مقدمه كتاب شعر «مثلثات و اشراق ها»، عبور از صورت بندي كهنه سطور در شعر سپيد را اعلام كردم، همان دوره، دكتر سليماني در مجله دنياي سخن به اين شيوه نوشتاري من پاسخ مكتوب دادند. سپس مقاله تحميلي اين روش را سال۱۳۶۸ در مؤخره كتاب «عاشق شدن در ديماه، مردن به وقت شهريور» آوردم. متأسفانه اخيراً ديده ام شاعر جواني همان مقاله را با تغيير اندكي به نام و در كتاب خود آورده، بي انصاف حتي به مأخذ هم اشاره اي نكرده است، خبر ندارد كه من هر چيزي را راجع به شعر مي خوانم. البته اگر ارزش جواب دادن مي داشت، سكوت نمي كردم.
اين مقدمات نشان مي دهد كه صالحي در دهه شصت ـ البته به تدريج ـ روح شعر گفتار خود را كشف كرده بود، اين جابه جايي نتيجه سالها صبوري و زيستن در ذات شعر بوده است. سال۱۳۵۵ خورشيدي شعري از من در يكي از جرايد چاپ شد كه يكي از ياران موج ناب (يار محمداسدپور: شاهدزنده) با خواندن آن گفت: «اين شعر از زبان موج ناب فاصله عجيبي گرفته است. شعر است ولي انگار در ژانر زبان و ذهن تو نمي گنجد.» آن سالها نمي دانستم اين نوع كلام را كه در واقع مولود زبان شعر رسمي و غالب نبود، بلكه برآمد شعر زبان مي نمود، چه بنامم، تا در اواسط دهه شصت كه خودش با خود عنوانش را به ارمغان آورد: شعر گفتار! آن شعر يكي از دهها نمونه اي است كه در دهه پنجاه سروده شده، اما عيناً تمام مشخصات دروني و مختصات بيروني شعر گفتار را دارد، به گمانم اين شعر در مجله نگين چاپ شده بود، خودتان قضاوت كنيد:
«وقتي كه آمديم/ سه چار تا غزل بود/ كه در كتف آينه مي رفت/ دست هامان بنفشه را مي گريست/ و ما از تلاوت آبها گذشته بوديم/ كه لفظ لطيف خواب را جارو زدند/. تو كنار گيسوي آب بودي/ لب رباعي/ جفت همين ستاره كودك/. جهان را تكانديم/ گوشه آسمان را گرفتيم/ دل از رنگ عاطفه افتاده بود/ حيف!/ من چه كنم؟/ خواستيم خانه تكاني بكنيم/. حالا بگذار...! آبها از آسياب مي افتد/ باد هم راه خود را خواهد رفت/. من هر چه داشتم رو كردم/ سمت خورشيد، نه!/ جانب من رو كردي!/ مرا به خواب خوب خود خواندني/ پرنده اي دلتنگ شد/ ستاره هم سنگ پراند.»
پس با اشاره به چنين نشانه هاي روشني، لااقل خود يقين دارم كه گرايش از شعر نخبه گرا به سوي شعر ساده فاهمه گفتاري، اتفاقي ناگهاني نبوده است. همين شعري كه شاهد آورده ام، سالها بعد با ذكر تاريخ در كتاب «يادت بخير شادماني بي سبب ـ چاپ ،۱۳۶۶ نشر پاسارگاد ـ آورده شد.
ضمناً باور ندارم كه شعر امروز من براي توده هاست يا براي عامه مردم است. اگر به قول شما اين زبان توسط عامه مردم فهم و حس مي شود، اين امتياز مثبتي است، زيرا همين عامه، حافظ و كلام عجيب او را نيز فهم و حس مي كنند، من به تهيه غذاي باب ميل بزاق ذهني توده ها اعتقادي ندارم، بلكه معتقدم بايد سليقه و عطر و بو و طعم هاي تازه را كشف و مردم را به جانب آن دعوت كرد. شعر گفتار از اين حيث موفق بوده است، نه تنها شعر من، كه ديگر شاعران با گرايشهاي متفاوت به شعر زبان و روح گفتار نيز مورد استقبال قرار گرفته اند. ما با شكستن زبان منشيانه و ممتاز و آركائيك وهم آكادميك، به دوره بحران تكرار پايان داديم و به عصر خلاقيت از نوعي پيشروتر رسيده ايم. بنابه تاريخ اين حوادث (خودتان قضاوت خواهيد كرد) جسارت عبور از زبان شاملويي و سپهري زدگي صرف ـ اگر اعلام هويت جنبش شعر گفتار در دهه شصت نبود ـ كي به دست مي آمد؟ منتها بعضي از دوستان مسن من، در تمرين اين جسارت، تنها به غريزه روستايي يا ميل قدرت شهري زده پناه آوردند و با شتاب خواستند خود را و مكشوفاتشان را به ثبت برسانند، بي آن كه دركي عميق از نفس «تحول تاريخي در زبان» داشته باشند، به همين دليل انگشت نماشدن را با مطرح شدن اشتباه گرفته اند.
اما در اين مورد كه براي اين شاعر فرضي يا صالحي غايب در اين مصاحبه، چه پيشنهادي دارم (خاصه براي دهه هشتاد) نمي دانم، اصلاً چرا براي آينده نامعلوم، به فرضيات پناه ببريم!؟ بااين حال به صالحي غايب نصيحت مي كنم كه مثل دو سال گذشته، در چاپ شعر ـ در مطبوعات ـ غياب شكننده، خود را حفظ كند، اگر خود شعر اجازه داد!
\ فرض دوم را چنين تعيين مي كنيم كه آن «شاعر نخبه گرا» كه اكنون توانسته به مخاطبان كثير دست يابد و شعر يك دهه بعد را هم تحت تأثير شعرهايش قرار دهد، همه چيز را ـ حتي شيوه نگارش شعرها و نوع سطربندي را ـ تغيير داده است اما «تتابع اضافات» را كه از ويژگي هاي مهم شعر ماقبل او بوده حفظ كرده است و طي يك دهه ادامه داده است و اين امر، بدل به پاشنه آشيل آثار او شده است. او پس از يك دهه، متوجه اين ضعف ساختاري شده اما چرا اين همه دير؟
* تتابع اضافات!؟ چه كسي گفته اين خصلت فرعي كلام شعر، مضر و منفي است؟ او كه اولين بار اين كشف خطير و پرمخاطره را مطرح كرد، اساساً شعر فارسي را نفهميده است، وگرنه مي گفت كه تتابع اضافات دو نوع است: ۱ـ تتابع اضافات حمايتي ۲ـ تتابع اضافات تحميلي. فروغ به تتابع اضافات علاقه داشت، يكي از علائم امضاي كلامش بود. منتها اين تتابع از نوع حمايتي آن است كه به مثابه مورس و رمزگشايي حسي عمل مي كند، بله، تتايع اضافات در شعر مشيري، حتماً تحميلي است. من هم ياد گرفته ام كه از تتابع حمايتي استفاده شهودي بكنم، كه ا ين بازي زيركانه در زبان را مثبت و حتي درخشان ارزيابي مي كنم.
و بعد چرا يك دهه طول كشيد تا اين غايب، به حضور فعلي رسيد، دليلش روشن است؛ شعر بخشي از زندگي من نيست، بلكه زندگي، بخشي از شعر من است. پس انديشيدن و كند وكاو در كلام و در شعر، نياز به زمان دارد. از ۱۳۵۴ به تحول در تقطيع شعر سپيد فكر كردم تا سال ۱۳۶۳ يعني قريب به يك دهه طول كشيد تا به درستي اين ادعاي اثرگذار باور بياورم. شعر حساس است، خريد سيگار نيست!
\ اكنون كه اين شاعر فرضي، اينقدر براي ما و مخاطبان عيني و واقعي شده است كه حتي مي توانيم در تخيل خود، شعرهاي او را هم تصور كنيم بايد ديد به چه دليل «شكل هاي روايي» در شعرهايش، تا به اين حد قليل به نظر مي رسد. اين قلت تا به آن حد است كه گاه مي توان چند شعر را به عنوان «متمم ها»ي شعر قبل به حساب آورد و با شماره بندي، در پي هم رديف كرد. آيا آن شاعر كه قادر است به بهترين وجه به «شهود در جهان» بپردازد قادر نيست كه از «شكل هاي روايي نو» بهره بگيرد؟
* شعرهاي يك دوره هر شاعر صادقي كه نمي خواهد مخاطبش را فريب بدهد، حتماً و يقيناً داراي همين خاصيت است. با همين قضاوت و قول، به شعرهاي فروغ، شاملو و سپهري نگاه كنيد، كمابيش حرف و تلقي شما هم صادقانه است. اين كه چنين شاعر فرضي بتواند به قول شما به «شهود در جهان» بپردازد، يا تعارفي تحبيبي است، يا اغراقي درحد «صدآفرين» هاي دوران دبستان، من كار خودم را مي كنم و هر وقت سراغ شعر حافظ و مولوي مي روم، خجالت مي كشم خود را شاعر بدانم! درمورد استفاده از «شكل روايي نو» در شعر هم عرض مي كنم: اين شعر است كه مرا مي سرايد و نه من كه شعر را، اختيار و عقل و استفاده و حالا كجايي و چه بايد كرد و اين نوع دروس درخشان را درك نمي كنم. مخاطب محترم مي تواند به من نمره صفر بدهد. علامت عالي اين خصلت همين است كه طي يك سال اخير تنها پنج شعر سروده ام، روبه شعر و درگاه آن، دريوزگي كردن، عاقبتي جز حاشيه نشيني در تذكره هاي بي مشتري ندارد. شعر خيلي اگر مايل بود كه بيايد، ما در خدمت ثبت آن هستيم. اضافه مي كنم كه دائماً در شعر زيستن موضوعي غير از التماس به آن براي تولد است.
\ شاعر فرضي ما، آغازكننده است و جا پاي شعر او را مي توان در اكثر شعرهاي پس از او ـ چه در لحن، چه در ايده وچه در اجرا ـ پي گرفت اما شاعران آن شعرها او را حذف مي كنند به جرم درغلتيدن به حيطه «پوپوليسم»؛ گرچه قسمت اعظم اين رويكرد، نوعي ستيزه جويي با «شاعر برتر» است اما آيا خود اين شاعر، با حذف مخاطب روشنفكر از ميان مخاطبانش، بخشي از اين «ظلم در حق خود» را پوشش نداده است؟
* اگرچه عده اي گله كرده اند كه چرا در آخرين گفت وگوي خود ـ راجع به مجموعه «دريغا ملاعمر» ـ جواب داده اي كه من براي مخاطب و مردم نمي سرايم؟ با اين حال همين معنا را از منظر ديگري تكرار مي كنم: اين كه مردم از شعر من استقبال مي كنند، تعبيرش اين نيست كه من به عمد براي مردم مي سرايم. پيش از آن كه شاعر باشم، يقيناً عرض مي كنم كه يك «دردشناس» هستم. همين! حالا اگر طبقات ممتاز جامعه منتظرندكه من در هزاره سوم باز با زبان هومر و يا بيهقي شعر بسرايم، به قول امروزي ها، اين مشكل خودشان است و تازه بنا به كدام آمار و اسناد مستند و مستدل گفته و يا ديده شده كه روشنفكران شعر مرا نمي خوانند؟ آقاي سلحشور، راستي «پوپوليسم» يعني چه!؟
يادمان باشد: از آن روزي كه شاعر شديم، «ظلم در حق خود» را به جان خريده ايم. نوشيدن جانانه شوكران تا ابد ادامه دارد.
\ اين شاعر چه رويكردهايي به آينده دارد؟
* همين الآن، آينده است.
\ از ميان شاعران هم عصرش، هم دهه اش، هم سالش و غير آن، كدام را مي پسندد كدام را ارج مي نهد، كدام را نمي نگرد؟
* چيزي را جا نمي گذارم، مگر اين كه به دستم نرسد. با علاقه همه شعرها و دفاتر در دسترس را مي خوانم. روزي چهار ساعت مطالعه سيستماتيك دارم كه شعر بخش اعظم آن است. سلوك و تربيت شخصي و دروني ام به گونه اي است كه نمي توانم شاعران هم عصرم را دوست نداشته باشم. وقتي كه شاعري را مي بينم (در هر مرتبه اي) به صورت ناخودآگاه همه آداب احترام در وجودم زنده مي شود. من مجبورم حتي طاعنان و ناخواهندگان خودم را نيز دوست داشته باشم، زيرا به استقبال نفرت رفتن، سرآغاز مرگ آفرينش و شعر است. تمرين رستگاري، آخرين رهاورد عشق به انسان است. اتفاقاً شاعران ضعيف و نوپا و گمنام براي من ارزش و احترام بيشتري دارند، خوب مي فهمم كه اگر به راه خود ادامه دهند، چه رنج هايي پيش رو دارند.
\اين شاعر اگر از نو بياغازد مي خواهد در كجاي جهان بايستد؟
* با همه عشق عجيبي كه به عالي ترين ارمغان هستي يعني شعر دارم، اگر مي توانستم زندگي را از نو آغاز كنم، حتماً از شعر و شاعري مي گريختم. در آن صورت برايم مهم نبود كه كجاي جهان نشسته ام.
ويترين نشريات
بيست ونهمين شماره كارنامه منتشر شد
080601.jpg
بيست ونهمين شماره ماهنامه كارنامه به كوشش حافظ موسوي ومدير مسؤولي نگاراسكندرفر منتشر شد. در اين شماره مي خوانيد: ويژه نامه خورخه لوئيس بورخس ‎/ [احمد ميرعلايي، م. كاشيگر، كياسا ناظران، كسرا عنقايي، كاوه مير عباسي، امير آريان، هدايت اميريان،محمدرضا فريدزاده، فرخ سلطاني، علي ترابي، محمدرضا ابوالقاسمي، امين ملك شاهي] ، در جست وجوي آن لغت تنها ‎/ پرهام شهر جردي، يك تمثيل و دوتفسير ‎/كوروش بيت سركيسي، پيش در آمدي بر فوتوريسم روسي ‎/ حميدرضاآتشي پرآب وشعرهايي از وليميرخلبنيكوف، ولاديمير ماياكوفسكي، ايگور سوريانين، محمدعلي سپانلو، سيد علي صالحي، موسي بندري، افشين كريمي و داستانهايي ازكيومرث سليماني، پرويزكلانتري، قدسي قاضي نور، فتح الله بي نياز، گلي ترقي، فروغ كشاورز، محمدگراميان، شهلا شفيق.
بخشي از مقاله يك تمثيل و دو تفسير [تفسير برتولت برشت] رامي خوانيد:«كافكا تمثيلات خويش را چنين مي نويسد، مختصر و بي تكلف اما نامنتظره، گويي جرعه آبي است از سرابي در برهوت كه يك نفس سر مي كشي بي آنكه عطشت را فرونشاند. خصلت تمثيل ايهام است و ابهام. تمثيل معادله اي است ميان دوجهان كه اين به آن ا شاره مي كند و آن به اين. لذا ادعايي دركارنيست. در تاريكي نمي توان مدعي شد كه تير بر آماجگاه نشسته است.»
ويترين كتاب و نشريه
080604.jpg
* جنايت / مجموعه داستان / نجيب محفوظ / محمدرضا مرعشي پور، سنا انصاري / نشر شادگان / ۱۳۸۱ / ۲۰۰۰ نسخه / ۱۰۰۰۰ ريال.
هنگامي كه «محفوظ» جايزه نوبل را دريافت كرد، برخي آن را دليلي بر عنايت آكادميسين هاي «نوبل» به جهان عرب و قاره سياه دانستند و گروهي آن را نشانه تجليل از «رويكرد عرب فروشانه» محفوظ، پس از جنگ رمضان فرض كردند. به هر رو، محفوظ از چهره هاي درخشان ادبيات عرب محسوب مي شود كه برخورد استعاري اش با جهان، يادآور آثار «كورتازار» است اما به چاشني «جهان داستاني هزار ويك شبي» نيز آراسته است.
080607.jpg
* برگشت نيست / رمان / بورلي نايدو / مليحه محمدي / نشر چشمه / ۱۳۸۱ / ۳۰۰۰ نسخه / ۱۳۰۰۰ ريال.
خانم بورلي نايدو به عنوان يك سفيدپوست معترض به نظام آپارتايد، در ۱۹۸۵ به انگلستان تبعيد شد و در همان هنگام نخستين كتابش با عنوان «مسافرت» را نوشت كه تا سال ۱۹۹۱ در آفريقاي جنوبي ممنوع الانتشار بود. كتاب بعدي او ـ زنجيره آتش ـ جواناني را توصيف مي كند كه در مقابل دولت مقاومت مي كنند.
دولت سعي دارد خانه هايشان را با بولدوزر خراب كرده و آنها را مجبور به كوچ به «ميهن» ديگري كند. نايدو از نويسندگان موفق آفريقاي جنوبي است كه كتابهايش در سراسر جهان خوانده مي شود.
080610.jpg
* فوتبال در آفتاب و سايه / ادواردو گالئانو / اكبر معصوم بيگي/ نشر ديگر / ۱۳۸۱ / ۳۰۰۰ نسخه / ۲۰۰۰۰ ريال.
فوتبال در آفتاب و سايه، حكايت شيفتگي يكي از نويسندگان آمريكاي لاتين به شگفت انگيزترين و پرطرفدارترين ورزش قرن ماست. زبان گالئانو در وصف فوتبال و زيبايي هاي آن زباني غنايي، شاعرانه و موجز است. اين كتاب در حكم تكريم عاشقانه فوتبال و فرهنگ آن است اما در عين حال نه فقط به تجليل فوتبال بلكه به بزرگداشت زندگي نيز مي پردازد.
080616.jpg
*شناخت عوامل نمايش‎/ ابراهيم ملكي ‎/ انتشارات سروش ‎/ چاپ سوم۱۳۸۰: ‎/ ۲۰۰۰ نسخه ‎/ ۱۱۰۰۰ريال.
هنر تئاتر اززمان پديد آمدن [تراژدي هاي يونان باستان] تاكنون دستخوش تحولات فراواني شده است. شايد اگر بتوان اين تحولات را به دوره هاي مختلف تقسيم كرد بشود به سه دوره اشاره داشت: تراژدي هاي باستان، دوران شكسپيري و دوران معاصر. بااين همه اشتراك ادبيات، رقص، موسيقي و انسان [بازيگر] محور اصلي همه دوران بوده است. نويسنده اين كتاب، به تشريح و توصيف روز آمد اين عوامل مي پردازد.
080619.jpg
*كارگرداني فيلم ‎/ اريك شرمن ‎/ گلي امامي ‎/ سروش ‎/ چاپ دوم: ۱۳۸۰ ‎/ ۲۰۰۰نسخه ‎/ ۲۰۰۰۰ ريال.
كتاب حاضر تركيبي است از يك رشته سخنراني از هفتاد وپنج كارگردان سرشناس و كمتر شناخته شده [البته درايران] كه در «مركز مطالعات سينمايي پيشرفته وابسته به مؤسسه آمريكايي فيلم» ايراد شده است. تدوين كننده [اريك شرمن؛ متولد ۱۹۴۷] كه فرزند وينست شرمن كارگردان آمريكايي است، مطالب اين سخنراني ها را بر حسب موضوع تقسيم وطبقه بندي كرده و در فصول يازده گانه كتاب جا داده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |