سه شنبه ۱۲ شهريور ۱۳۸۱ - ۲۵ جمادي الثاني ۱۴۲۳
Tue, Sep 3, 2002
حوادث
شماره ۲۲۳۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و پايداري
فرهنگ و هنر
ويژه
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
• ماجراي زندگي يك تاجر تهراني و خانواده اش كه براي يافتن زندگي بهتر
به آمريكا سفر كرده بودند
دردسرهاي هديه يك ميليوني يك دختر به نامزدش
082674.jpg
گروه حوادث ـ پسر جوان وقتي براي نقد كردن تراول چك يك ميليون توماني اهدايي از طرف نامزدش به بانك مراجعه مي كرد، نمي دانست آن چك سرقتي است.
اين پسر ۲۷ ساله بي خبر از همه جا تراول چك را امضا كرده و به متصدي باجه بانك داد، اما هنگامي كه به انتظار دريافت وجه چك بود، ناگهان دستبند سرد پليس بر دستانش قفل شد. «عليرضا» كه از اين اتفاق شوكه شده بود، هنگامي كه پس از انتقال به دايره ۱۸ آگاهي به اتهام كيف قاپي تحت بازجويي قرارگرفت، با انكار هرگونه فعاليت تبهكارانه اي ادعا كرد، تراول چك يك ميليون توماني را نامزد ش چند روز پيش به او هديه داده است. با مطرح شدن اين اظهارات از سوي متهم بازداشت شده، كارآگاهان با رديابي دختر جواني را شناسايي و بازداشت كردند.
اين دختر كه از سه سال قبل با عليرضا آشنا شده و قصد داشت با او ازدواج كند، وقتي از ماجراي بازداشت شوهر آينده اش مطلع شد، درباره چگونگي به دست آوردن تراول چك مسروقه به پليس گفت: مدتي قبل به همراه سه تن از دوستانم به يك ميهماني در شهرك اكباتان دعوت شده بودم. در آنجا متوجه تعدادي تراول چك شدم كه در جيب لباس يك فرد حاضر در ميهماني بود. با همدستي دوستانم نقشه اي طراحي كرده و در فرصتي مناسب تعدادي از تراول چك ها را دزديديم.
من يكي از تراول چك ها را به «عليرضا» ـ نامزدم ـ دادم تا نقد كند. ولي نمي دانستم كه آن تراول چك سرقتي است. با توجه به تأييد گفته هاي مريم از سوي سه دختر جوان و نشاني هايي كه آنان از صاحب تراول چك در اختيار پليس قرار داده بودند، آنان بطور نامحسوس پاتوق هاي او را تحت نظر گرفتند. تا اينكه عصر روز ۲۹ مرداد ماه سال جاري وي را در ميدان ونك رديابي و دستگير كردند.
وقتي اين متهم كه «مهدي» نام داشته و ۲۵ ساله است در جريان بازجويي هاي پليس منكر ادعاهاي چهار دختر جوان شد، كارآگاهان تحقيقات گسترده اي را درباره او در دستور كار قرار دادند، تا اينكه پي بردند متهم بازداشت شده از تبهكاران سابقه دار بوده و از مدت ها قبل با همدستي چند تن از همدستانش به كيف قاپي مي پرداخته است. به گزارش خبرنگارما، به دستور قاضي حسيني مزار شريف ـ رئيس شعبه ۱۶۰۷ دادگاه جنايي تهران ـ مريم و مهري با قرار تأمين مناسب، در اختيار مأموران قرار گرفتند.
دادگاه مديرمسؤول روزنامه همبستگي
082671.jpg
دومين جلسه محاكمه مديرمسؤول روزنامه همبستگي به اتهام جرايم مطبوعاتي روز گذشته با حضور اعضاي هيأت منصفه مطبوعات در دادگاه ويژه كاركنان دولت به صورت علني برگزار شد.
ساعت ۹ و ۳۰ دقيقه ديروز ـ دوشنبه ۱۱ مردادماه ـ سعيد مرتضوي ـ قاضي شعبه ۱۴۱۰ دادگاه ويژه كاركنان دولت ـ براي رسيدگي به اتهامات مطبوعاتي حيدر ابراهيمباي سلامي رسميت جلسه را اعلام كرد. در ابتداي جلسه، مصباح ـ نماينده حقوقي شوراي نگهبان ـ شكايت خود را عليه مديرمسؤول روزنامه همبستگي مطرح كرد و در ادامه قاضي مرتضوي درباره تفهيم اتهامهاي شاكيان خصوصي سخن گفت. بر پايه اين گزارش، مديرمسؤول روزنامه همبستگي در دفاع از خود شكايت شوراي نگهبان را از نظر شكلي مورد قبول ندانست و در مورد يكي از شكايت ها گفت: من اين مطلب را نديدم و از چاب آن نيز اظهار تأسف مي كنم و ضمناً در خبر مربوط به قاضي ديوان عالي كشور، روزنامه تنها يك خبر شايعه شده را چاپ كرده است كه هيچ منبع رسمي خبر را تأييد نكرده است، اما از آنجا كه قاضي ديوان عالي كشور گمان كردند نوعي كينه جويي صنفي انجام شده، ما حاضر به جبران هستيم.
بيراهه تاريك
• ماجراي زندگي يك تاجر تهراني و خانواده اش كه براي يافتن زندگي بهتر
به آمريكا سفر كرده بودند
گروه حوادث: خانواده يك تاجر تهراني كه در آرزوي يافتن زندگي بهتر به آمريكا سفركرده بود، پس از چندسال اقامت در شهر نيويورك آمريكا، با ازهم پاشيدن كانون خانواده شان، سراب آرزوهاي خود را ديدند.
دختر نوجوان اين خانواده كه به همراه والدينش درطول ۱۰سال زندگي در غرب فرازونشيب هاي زيادي را در جاده پردست انداز حضور در آمريكا تجربه كرده است با نوشتن سرگذشت تلخ خانواده شان سعي در آگاهي دهي به ساير ايرانياني دارد كه قصددارند درآينده به اين كشورها سفركنند.
وي در نامه خود نوشته است: پنج ساله بودم كه به همراه پدرومادرم ايران را ترك كرديم. هركس براي مهاجرت خود بهانه اي دارد، دليل ما هم بهانه جويي هاي مادرم بود. با اينكه پدرم تاجري موفق و تقريباً ازنظر مالي متمول بود، هميشه پدرم را تحت فشار قرارمي داد تا به غرب مهاجرت كنيم.
تمام مشكلات زندگي ما از زماني شروع شد كه چندتن از بستگان و آشنايان با فروش تمامي اسباب و اثاثيه زندگي شان ايران را ترك كردند. مادرم مدام مي گفت: همه رفتند و خود را به جايي رساندند. به زندگي خود سروساماني دادند ولي ما هنوز اندرخم يك كوچه ايم. اين اواخر فشارهاي وارده آنقدر زيادشده بود كه پدر احساس كرد اگر بازهم دربرابر خواست هاي مادرم مقاومت كند، رشته هاي زندگي مان ازهم پاره مي شود.
عاقبت پدر عزم سفركرد. يعني درمقابل درخواست هاي مادرم تسليم شد. آنچه را كه داشت فروخت. مي دانستم او هيچوقت تصميم غيرمنطقي نمي گيرد. به نيويورك رفته و درآپارتمان شيكي كه پدر با پول هاي فروش تمام زندگيش تهيه كرده بود، ساكن شديم. با اينكه هوا، سرزمين و محيط همه غريب بودند، او كوشيد تا حسرتي به دل ما نماند.
هرچه بزرگتر مي شدم، بيشتر اطراف خود را مي شناختم. درحالي كه پدر به هردري مي زد تا هزينه زندگي ما را تأمين كند. مادر به عيش ونوش هاي خود با دوستانش سرگرم بود. وقتي پدر خسته و كوفته از سركار به خانه بازمي گشت، مادر حتي يك ليوان آب خنك به او نمي داد.
مادر به بهانه اينكه ازمن مراقبت مي كند، تمام روز خود را با دوستانش مي گذراند، از آنها شنيده بود كه اگر مردي همسرش را كتك بزند، پليس با او برخورد سختي مي كند.
ازحركات و رفتارهاي مادرم حيرت مي كردم. او كه در ايران آن همه به خانواده پايبند بود، حالا حوصله ديدن مارا هم نداشت، براي هر موضوع كوچكي شروع به دادوفرياد مي كرد و پدر بخاطر آبرويش هميشه كوتاه مي آمد.
كم كم كار به جايي رسيد كه وقتي من به مدرسه مي رفتم، مادر خواب بود. وقتي بازمي گشتم او به همراه دوستانش براي ناهار و... بيرون رفته بود و وقتي شب او به خانه بازمي گشت من خواب بودم. بيچاره پدر، تمام كارهاي خانه بردوشش بود. ولي هيچ اعتراضي نمي كرد. دوره جديد زندگي ما با درگيري هاي خانگي همراه بود. مادر همه اش بهانه مي آورد و خلق پدر را تنگ مي كرد. او به «لاس وگاس» مي رفت تا پول هايي را كه پدر با عرق جبين درمي آورد، خرج كند و خوش بگذراند.
پدر با التماس از او مي خواست به خانه بازگردد و زندگي عادي خود را شروع كند. ولي مادر مي گفت: من در همه عمر در ايران در حسرت همه چيز بودم، اينك نوبت من است كه از زندگي لذت ببرم. اكنون من بايد هرلحظه به زندگي خود بچسبم. مي خواهم فقط بگردم و شاد باشم. اينجا امكانات زياداست. اگر شما نمي توانيد از آنها استفاده كنيد، مشكل من نيست. من آمده ام تا عقده هاي تلنبارشده درونم را ارضاكنم.
مدتي بود كه مادر به من توصيه هايي مي كرد كه از شنيدن آنها حيرت مي كردم. او ازمن مي خواست تا به همراهش به جاهايي بروم كه اغلب مادران، دختران خود را از آن مكانها منع مي كنند. من هنوز نوجوان بودم و قدرت تصميم گيري براي مسائل جدي را نداشتم.
مادر رفتن به لاس وگاس، رقصيدن با جوانهاي غريبه ، ريخت وپاش با پول هاي پدر را رسيدن به تكامل مي دانست درحالي كه حتي من نوجوان يقين داشتم عاقبت او روزي به بن بست مي رسد ولي دعامي كردم آن روز ديرنشده باشد.
۱۴ساله بودم كه احساس كردم پدر به مرور شكسته وپيرمي شود. او سخت به كار مشغول بود. به زندگي ما مي رسيد، ازمن مي خواست فقط به درس و مدرسه فكركنم. او نگران مادربود. از آينده مي ترسيد، از اينكه كانون خانواده اش ازهم بپاشد وحشت داشت.
تااينكه يك بار مادر ۱۵روز بدون اطلاع پدرخانه نيامد. وقتي بازگشت، پدر باديدن سرووضع او ديگر نتوانست تحمل كند. او تصميم گرفت ازمادر جداشود. من هم با او همراه شدم. مادر وقتي وضعيت را اينگونه ديد، درحالي كه عصباني بود فريادزد، برويد دنبال كارتان، بگذاريد من مدتي با خيال راحت زندگي كنم و...
پدر زندگي جديدي ساخت. بازهم زندگي روي خوش خود را به ما نشان داده بود. خوشبختي بازهم تلنگر بر پنجره خانه ما زد. ولي خيلي زودتر از آني كه تصورش را بكنم، ابرهاي ناملايمات وزيدن گرفت، پدر طي دوماه پرپرشد و رفت. سرطان چنان او را ربوده بودكه هنوز هم باورم نمي شود. آخرين جمله اش اين بود، «دخترم به وطنت برگرد.»
درحال فراهم كردن مقدمات بازگشت به ايران بودم. مي خواستم پيكر عزيزترين كسم را در خاكي كه به آنجا تعلق داشت، دفن كنم. چندضربه به درخورد، در را كه بازكردم، مادربود. آمده بود طلب بخشش كند. من درحالي كه اشك مي ريختم، با بغضي درگلو فريادزدم، ديرآمدي، خيلي ديرآمدي. سايه پدر ديگرنيست...
ازمادر پرجنب و جوش و عاصي و سربه هوا ديگر چيزي جز يك اسكلت باقي نمانده بود. مرگ پدر تلنگري بود براي بيداري و هوشياريش. او از لبه تاريكي ها بازگشته بود.
وقتي مردگان هم به خود لرزيدند
چندروز پيش بود. مادربزرگ ۸۲ ساله ام فوت كرده بود و ما براي خاكسپاري او به بهشت زهرا رفته بوديم.
در لحظاتي كه مشغول خواندن فاتحه براي مادربزرگ بودم و خاطرات او را با خود مرور مي كردم، متوجه قبر كنار قبر مادربزرگم شدم. خانواده اي آمدند تا مردي را كه ظاهراً پدرشان بود، به خاك بسپارند. ظاهر آنان نشان مي داد كه خيلي امروزي هستند و سبك ناراحتي و رفتارشان گوياي عزاداري هاي فرنگي ها بود، انگار برگي از درختي افتاده بود. لحظاتي كه در اين فكرها بودم، يك دفعه متوجه بگومگوي خانواده شدم. چهار پسر پيرمرد، يك دفعه به سوي تابوت رفتند و تابوت را شكستند. از حرفها و رفتارشان پيدا بود كه چيزي ناراحتشان كرده، با چند تن از اقوام براي وساطت جلو رفتيم، ولي آنان حتي حرمت نگه نداشتند و شروع به كتك زدن ما كردند. مردمي كه شاهد اين صحنه بودند، وقتي ديدند پسران جفاكار حتي حرمت جسد پدر را نگه نداشته اند و با لگد به جان جنازه افتاده اند، پليس ۱۱۰ را خبر كردند.
يك اكيپ از مأموران وقتي سر صحنه رسيد و ديد پسران پيرمرد از بس با لگد به جنازه زده اند كه كفن پاره شده است، با آنان درگير شدند و هر چهار پسر را بر سر قبر پدر و جنازه كفن دريده بازداشت كرده و با خود بردند. به سرعت ليواني آب را به زني كه دختر مرد بود، رساندم.
زن وقتي به هوش آمد، درحالي كه اشك مي ريخت، گفت: ۱۰ سال پيش وقتي هر چهار برادرم به آلمان، فرانسه و آمريكا رفتند، پدرم كه مريض احوال بود، تنها شد، به خاطر وظيفه انساني و حق پدري اش ۱۰ سال از او مراقبت كردم. در اين ۱۰ سال هيچ كدام از برادرانم سراغ پدرم را نگرفتند. سالها پدرم چشم به در دوخت و گوش به زنگ تلفن، شايد صداي پسران، عروسها و نوه هايش را بشنود. شايد...
زن با گريه گفت: تا اينكه پدرم جان سپرد. او وصيت كرده بود كه تمام دارايي اش را به من كه سالها در كنارش بودم، بدهند. برادرانم بي خبر بودند و از خارج براي مراسم خاكسپاري و گرفتن ارث آمدند، اما اينجا متوجه شدند پدرم هرچه داشته به من داده است و ديديد كه چه كردند. بيشتر نماندم تا ديگر حرفهاي زن را بشنوم. دردي كه در وجودم احساس مي كردم، آنقدر وسيع و عميق بود كه با بغض هاي زن بيشتر شكفته مي شد. خوب مي دانستم كه تمام شاهدان در دل گريسته اند و مردگان بهشت زهرا در قبر به خود لرزيده اند.
به ياد حرف مادربزرگ خدابيامرزم افتادم كه مي گفت: پسرم، دنيا دار مكافات است، هر كس هرطور با پدر و مادرش رفتار كند، بچه هايش با او همان كار را مي كنند. دلم براي چهار پسر پيرمرد سوخت. با وضع و حال و وفايي كه از اين پسرها ديدم و با فرهنگي كه در آن آموخته مي شدند، حتم دارم كه بعدها جسد چهار پسر بي وفا و جفاكار را بچه هايشان به كلاغها خواهند سپرد.
برخورد سه خودرو، ۹ كشته برجاي گذاشت
مشهد ـ خبرنگار «ايران»: در برخورد مرگبار سه دستگاه خودرو كه در جاده مشهد ـ قوچان روي داد، ۹ تن جان باخته و سه تن به شدت مجروح شدند.
در اين سانحه رانندگي كه سه خودروي پژو ،۴۰۵ پيكان و پژو پارس با يكديگر برخورد كردند، راننده خودروي پژو ۴۰۵ كه از مشهد به قوچان درحال حركت بود، از سوي كارشناسان به خاطر انحراف به چپ ناشي از خستگي و خواب آلودگي مقصر شناخته شد.
حادثه ها
* تهيه جهيزيه، بهانه كلاهبردار بود ـ مشهد ـ خبرنگار «ايران»:

فردي كه با اغفال طعمه هاي خود به بهانه تحويل خودرو و جهيزيه به دختران اقدام به كلاهبرداري در سبزوار، ميامي و گرگان كرده بود از سوي پليس دستگير شد. اين مرد كه از كلاهبرداران حرفه اي است توسط آگاهي سبزوار دستگير شد و اعتراف كرد با استفاده از اوراق شناسايي جعلي مربوط به ادارات مختلف دست به كلاهبرداري زده است. با شناسايي شدن ۶ تن از مالباختگان جزئيات كلاهبرداري فاش شد. قاضي دادگاه عمومي سبزوار متهم را به تحمل ۴ سال حبس، استرداد وجوه كلاهبرداري شده به مالباختگان و پرداخت معادل آن به صندوق دولت و استرداد طلاجات به مالباختگان محكوم كرد.

* انبار شركت ذغالسنگ البرز غربي را دزد زد ـ رشت ـ خبرنگار «ايران»:

مركز اطلاع رساني فرماندهي انتظامي استان گيلان اعلام كرد انبار شركت ذغالسنگ البرز غربي در منطقه جيرنده از توابع شهرستان رودبار مورد سرقت قرار گرفت و ۱۴۹ عدد انواع مته حفاري، ۵ عدد دستگاه پيكور، تعدادي ابراز صنعتي سرسيلندر ميني بوس، كيلومترشمار و آمپر چهار گانه كاميون، كاسه نمد و انواع بلبرينگ به سرقت رفته است. اين گزارش حاكيست در ليالستان از توابع شهرستان لاهيجان هم ۲۴۰۰ كيلو كود شيميايي از انبار شركت تعاوني آزادي به سرقت رفته است. تلاش براي شناسايي سارق يا سارقين اين انبار آغاز شده است.

* دريا بازهم قرباني گرفت ـ رشت ـ خبرنگار «ايران»:

نوجوان ۱۲ ساله اي كه براي شنا به دريا رفته بود به علت نا آشنايي با فن شنا و شنا در خارج از محدوده هاي تعيين شده در طرح سالمسازي دريا غرق شد. همچنين جسد جواني به نام حميدزامياد كه در دريا غرق شده بود از آب خارج و به خانواده اش تحويل شده است. اين مركز از همه مسافران دريا خواسته است فقط در محدوده هاي تعيين شده در طرح سالمسازي دريا شنا كنند.

* تعقيب يك مرد مسلح در استراليا ـ گروه بين الملل:

پليس استراليا يك مادر و دختر آلماني كه توسط مرد مسلحي ربوده و با دستبندي به درخت بسته شده بودند، را در پارك يافتند. اين دو كه براي گذراندن تعطيلات به استراليا آمده بودند، در پارك با مرد مسلح روبرو شده و مرد با اسلحه اي آنان را تهديد و مجبور كرد همراه او به نزديكي درختي كه بعداً آنها را با دستبند به آن بسته بود، بروند. اين مادر و دختر كه ۴۵ و ۱۶ ساله بودند، نيمه شب خود را رها كرده و به ايستگاه پليس رفتند. به گفته يكي از مأموران پليس آنها به شدت ترسيده بودند ولي زخمي نشدند. پليس هنوز مرد مسلح را پيدا نكرده است.

* قتل يك زوج در انگليس ـ گروه بين الملل:

يك زوج انگليسي در خانه شان به قتل رسيدند. به گزارش شبكه «بي.بي.سي» اين زن و مرد كه ۸۰ و ۴۲ ساله بودند، با ضربات چاقو به قتل رسيدند. يك زن ۲۶ ساله در ارتباط با قتل جان هاپكرافت ۸۰ ساله و همسرش كارولين ۴۲ ساله دستگير و تحت بازجويي قرار گرفته است.

* دستگيري سارقين شبكه هاي توزيع برق استان فارس ـ شيراز ـ خبرنگار «ايران»:

چهار سارق حرفه اي كه با سرقت از شبكه هاي توزيع برق موجب اخلال در سيستم برق رساني و ايجاد خسارت مي شدند، در شيراز دستگير شدند. سرهنگ داريوش رحيمي گفت: اين سارقان تاكنون به ۸۱ فقره سرقت از تلمبه هاي آب كشاورزي در مزارع شهرستانهاي جهرم، خفر، شيراز و خرامه و روستاهاي اطراف شيراز اعتراف كرده اند.

* دستگيري دو سارق و اخاذ در شيراز ـ شيراز ـ خبرنگار «ايران»: دو سارق كه پس از دزديدن خودرويي تقاضاي ۵ ميليون تومان پول در ازاي تحويل خودرو سرقتي كرده بودند دستگير شدند. كارآگاهان آگاهي بعد از اطلاع از اين امر، با بهره گيري از يك سري تجهيزات جديد الكترونيكي، سارقان را قبل از حضور در محل مقرر رديابي و دستگير كردند.

* فرار پسر ۱۵ ساله از آزارهاي نامادري ـ اصفهان، خبرنگار «ايران»:

تحقيقات پليسي نشان داد پسر نوجواني كه به طرز مرموزي ناپديد شده بود به خاطر اذيت و آزارهاي نامادري اش از خانه گريخته است. اين نوجوان كه «شفيع» نام دارد و ۱۵ ساله است با پيگيريهاي مأموران آگاهي شهرستان مباركه اصفهان در يك انبار ضايعاتي پيدا شد و اعتراف كرد كه خود اقدام به گريز كرده است.

* ايست بازرسي و كشف ۱۶ كيلوگرم ترياك ـ اصفهان، خبرنگار «ايران»:
مأموران ايست بازرسي «شهرضا»ي اصفهان با دستگيري پنج قاچاقچي ۱۶ كيلوگرم مواد مخدر كشف كردند. اين اقدام در ايستگاه ايست بازرسي سه راهي رامشه صورت گرفت و از يك خودرو با پنج سرنشين ۱۶ كيلوگرم ترياك به دست آمد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |