سه شنبه ۱۲ شهريور ۱۳۸۱ - ۲۵ جمادي الثاني ۱۴۲۳
Tue, Sep 3, 2002
گفت و گو
شماره ۲۲۳۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و پايداري
فرهنگ و هنر
ويژه
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
گفت و گو با دكتر ناصر اقبالي ، جامعه شناس
هزينه انديشيدن را كاهش دهيم تا مغزها بمانند
082599.jpg
نخبگان و متخصصان در حالي از كشور مي روندكه آمارهاي سازمان ملل متحد نشان مي دهد ايران در ميان كشورهاي در حال توسعه موقعيت مناسبي ندارد. در چنين شرايطي راه حل هايي از سوي دانشگاهيان براي كندكردن روند فرار مغزها پيشنهاد مي شود، اما گويا اراده و علاقه كافي براي توجه به اين راه حل ها هم از بين رفته است. با اين وصف دكتر ناصر اقبالي، استاد و رئيس مركز جامعه شناسي دانشگاه آزاد واحد مركز، هنگامي كه به آسيب شناسي فرار مغزها مي پردازد، پيشنهادهاي بديعي براي كاستن از دامنه فرار مغزها ارائه مي دهد. به عنوان نمونه، او مي گويد: با تأسيس شعبه هايي از دانشگاه هاي پيشرفته جهان در داخل كشور مي توان شمار آنها را كه با هدف ادامه تحصيل در دانشگاه هاي معتبر راهي خارج مي شوند وهرگز باز نمي گردند، تقليل داد.

| يكي از معضلاتي كه در كشورهاي جهان سوم به چشم مي خورد فرار مغزها است. عده اي معتقدند اين پديده در اثر نابسامانيهاي درون سيستمي يك نظام شكل مي گيرد وعده اي شكل گيري اين معضل را حاصل نظام برنامه ريزي كشورهاي صنعتي و يا نابرابري ميان كشورهاي پيشرفته و جهان سوم مي دانند. به نظر شما كداميك از اين دو عامل در مهاجرت نخبگان از ايران مؤثر است؟
* به اعتقاد من هيچ يك از اين دو عامل به تنهايي نمي تواند عامل مهاجرت نخبگان باشد. نقطه اي كه اين مهاجرين متخصص از آن خارج مي شوند «مبدأ» و نقطه اي كه به آنجا مي روند «مقصد» است كه در اينجا، مبدأ حركت كشورهاي جهان سوم و مقصد، كشورهاي پيشرفته صنعتي هستند. مجموعه اي از عوامل منفي در نقاط مبدأ باعث مي شود متخصصان ترك ديار كنند و به مناطقي بروند كه انگيزه فعاليت در آنجا بيشتر است. بنابراين در شناخت مسائل مربوط به مهاجرت وسيع نخبگان بايد هم منطقه مهاجر فرست را مورد مطالعه قرار داد و هم منطقه مهاجرپذير. و حال اگر بخواهيم اولويتي در نظر بگيريم، بايد ابتدا به بررسي مسائل كشورهاي مبدأ ومهاجرت فرست توجه كرد.
| آيا فرار مغزها يك مسأله اجتماعي است و اگر هست چه فاكتورها و مشخصه هايي محدوده آنرا مشخص مي كند؟
* ما در زمره كشورهاي غيرصنعتي و مهاجر فرست هستيم و خروج متخصصان در كشور ما بالاتر از حد معمول است. كسي هم نمي تواند آنرا انكار كند. به خصوص در چند سال اخير مجموعه عوامل اجتماعي و اقتصادي سبب گسترش مهاجرت در ميان اقشار جامعه شده است.
حال بايد توجه كرد مسائل مربوط به متفكران، مقوله ايست كه نمي توان براي آن نسخه جهاني پيچيد. يعني ما نمي توانيم مهاجرت نخبگان در ايران و پاكستان را در يك گروه بررسي كنيم. چرا كه در ايران به دليل سابقه مدنيت ، ريشه قوميت و هويت ملي مطرح است. در حالي كه در كشور تازه تأسيس پاكستان عنصر مليت كم تر مورد توجه و تأكيد قرار گرفته است.
تبيين مسأله مهاجرت نخبگان براي هر كشوري نياز به مطالعه موردي دارد. اما اينكه آيا اين معضل يك مسأله اجتماعي است يا خير؟ از دو رويكرد كاملاً متفاوت مي توان به آن نگاه كرد. اگر از پشت عينك كشورهاي جهان سوم به آن نظر بيفكنيم با بار ارزشي تحت عنوان فرار مغزها ديده مي شود و اگر از منظر كشورهاي مترقي به اين پديده توجه كنيم به عنوان سر ريز يا خروج كادر تربيت شده از آن ياد مي شود. بنابراين در سطح كلان به طور مطلق نمي توان حكم صادر كرد. بطور كلي مهاجرت امري مذموم و ناپسند نيست، ليكن پديده فرار مغزها كه اشاره به خروج وسيع متخصصان و انديشمندان يك كشور دارد براي كشور مبدأ بار ارزشي منفي دارد و مذموم تلقي مي شود و اين پديده زماني به عنوان يك مسأله اجتماعي مطرح مي شود كه كشور مهاجر فرست از فقدان چنين افرادي در رنج و كمبود باشد. عامل ديگري كه اين قضيه را تشديد مي كند بيكاري متخصصان و تحصيل كردگان دانشگاهها و مؤسسات و آموزش عالي است . جامعه ما سالها سرمايه گذاري مي كند و مغزها را تربيت مي كند و خب انتظار اين است كه جذب جامعه شوند، اما چنين اتفاقي نمي افتد چرا كه هيچ گونه تعادلي بين ظرفيت دانشگاهها و نيروي انساني مورد نياز در بخشهاي مختلف وجود ندارد.
| به نظر مي رسد عامل مهاجرت نخبگان را در ناكارآمدي آموزش عالي ايران به جهت ضعف در تربيت نيروي انساني متناسب با بازار كار مي دانيد. حال براي من اين سؤال مطرح است كه فرار مغزها ريشه در ضعف و ناكارآمدي نظام آموزش عالي ايران دارد يا ناشي از ضعف نهادها وسازمانهاي ديگر است كه به موازات آموزش عالي رشد نيافته اند. مثلاً آيا مي توان گفت ما پزشك به تعداد لازم تربيت كرده ايم اما گسترش بيمارستانها متناسب با اين تعداد نبوده است؟
* من صرفاً آموزش عالي را مقصر نمي دانم. وظيفه آموزش عالي تربيت نيروي متخصص و كارشناس براي سازمانها ونهادهاست.
به نظر من سيستمي كه نظام آموزش عالي جزو آن است زمينه اي به وجود مي آورد كه منجر به فرار مغزها مي شود. اگرچه ضعف نظام برنامه ريزي آموزش عالي يك عامل خروج متخصصان است ولي عوامل ديگري هم وجود دارد كه نمي توان ناديده گرفت.
در تحليل پديده مهاجرت بايد به مجموعه عوامل اقتصادي، سياسي، اجتماعي، فرهنگي نظر داشت و به صورت انتزاعي با آن برخورد نكرد.
امروزه نيروي انساني يكي از پيش زمينه هاي توسعه همه جانبه است و نيروي انساني متخصص و تحصيل كرده به موتور محركه جامعه قلمداد مي شود. بنابراين از دست دادن اين نيروها به مفهوم از دست دادن سرمايه هاي اصلي كشور است. در قرن بيست و يكم تجارت مختص كالاهاي اقتصادي نيست و مغزها را به عنوان يك كالاي استراتژيك و قابل معامله در برمي گيرد.
بعد از انقلاب ، با توجه به بالارفتن نرخ رشد جمعيت جوان، دولتمردان نظام آموزش عالي را رشد و گسترش دادند اما به موازات آن نظام اشتغال در كشور توسعه نيافت. به طوري كه اكنون بالغ بر سه ميليون بيكار داريم و دولت در خوشبينانه ترين وضعيت نمي تواند بيشتر از ۴۰۰ هزار شغل ايجاد كند. پس طبيعي است كه نيروي مازاد به سپاه عظيم بيكاران مي پيوندد و در نهايت راه حل فرار از مرزهاي جغرافيايي را به كار مي گيرد.
| شما قبلاً در جايي اعلام كرديد فرار مغزها در سالهاي اخير اشكال جديدي پيدا كرده است. بطور كلي چه معيارها و شاخصه هايي براي مغزها و نخبگان در جامعه مي توان ذكر كرد و الگوهاي جديد مهاجرت به چه صورت مطرح است؟
* به طور كلي تعاريف متعدد و متنوعي براي تعيين حوزه مغزها وجود دارد و هر محقق و جامعه شناسي براساس مجموعه اي از ملاكها به تبيين موضوع مي پردازد. اما براساس تعابير جديد كساني را در رديف نخبگان به حساب مي آورند كه داراي تحصيلات كارشناسي ارشد به بالا باشند. اگرچه در سالهاي اخير اين تعريف، جوابگوي تمام اشكال جديد مهاجرت كارشناسان نيست. چرا كه ما با خروج افرادي از كشور روبرو بوديم كه حتي تحصيلات عاليه نداشته اند، ولي داراي قابليتهاي زيادي براي كشور هستند كه فقدان آنها ضررهاي مادي و معنوي فراواني را براي ما به وجود آورده است. مثل المپيادها، هنرمندان، تكنسينهاي با تجربه صنايع و نخبگان فرهنگي و اجتماعي.
| چه عواملي سبب شيوع الگوهاي جديد مهاجرت در ايران شده است؟
* برآورده نشدن نيازهاي دموكراتيك در داخل كشور و بزرگنمايي مشكلات داخلي و جنبه هاي فريبنده جهان غرب فضاي مهاجرت را در ايران گسترش داده است و حتي حوزه نخبگان فرهنگي و اجتماعي را نيز دربرگرفته كه بحرانهاي خاص خود را به همراه داشته است.
| خروج نخبگان المپيادي و... از چه زماني آغاز شده است؟
* بعداز پايان جنگ ركود شديد اقتصادي همزمان كاهش محدوديت خروج از كشور ، مهاجرت ها را افزايش داد. شايد نظام آموزشي ما هم در سطح كلان، به دليل كم كاري در خصوص تقويت هويت ملي و ميهن دوستي در جوانان مقصر باشد. از طرفي عدم شناخت ظرفيتهاي فرهنگ خودي و جاذبه هاي فرهنگ غربي اين مسأله را تشديد كرده است. در كشورهاي مترقي، آموزش تاريخ براي اتصال نسل جديد به گذشته و ريشه شان مورد توجه است.
اين تعامل باعث مي شود افراد كمتر موطن خود را به طور دائم ترك كنند، چرا كه ريشه هاي فرهنگي بطور فطري و از درون آنها را به كشورشان وابسته مي سازد. به عنوان مثال از كشور فرانسه ياد مي كنم. آمارها نشان مي دهد اين كشور نسبت به ديگر كشورهاي اروپايي پايين ترين ميزان مهاجرت به آمريكا را دارد.
در اين جا مجموعه عوامل مختلفي دخيل است. اما يكي از مهمترين دلايل آن ريشه در توجه دولتمردان فرانسوي در پررنگتر كردن مليت و زبان در فرانسه نسبت به ساير كشورهاست. بر همين اساس يك فرانسوي اصيل تحت هيچ شرايطي حاضر به ترك دائم موطن خود نيست. در اين زمينه ما بسيار كم كار كرده ايم. به عنوان نمونه در هيچ يك از رشته هاي دانشگاهي به غير از رشته هاي مرتبط با تاريخ، درسي به نام تاريخ ايران ارائه نمي شود.
در حالي كه ما براي پايداري كشور نياز داريم به جوانانمان تاريخ كشور را آموزش دهيم. عدم آشنايي و دلبستگي جوانان با تاريخ اين مرز و بوم، سبب مي شود در صورت وجود عوامل مثبت در منطقه مهاجر پذير براحتي كشور خود را ترك كنند. بنابراين لازم است در اين زمينه به اصلاح و تجديد نظر بپردازيم.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |