|
گفت وگو با مهدي غبرايي (مترجم)
اقتضاي ترجمه تنهايي است
|
|
|
آنقدر صميمي و مهربان است كه درهمان دقايق اول احساس خودماني بودن را در آدم بر مي انگيزاند. يكي از چيره دست ترين مترجمان اين سرزمين است. در تمام طول مدت گفت وگو از پيشكسوت ها با احترام بسيار حرف مي زند. وقتي چند برگ از متن ريلكه را مي خواند چشمهايش غرق اشك مي شود... كوري «سارامگو» را به فارسي برگردانده و آثار برجسته ديگري كه حتي ذكر نام آنها مي شود يك مقاله جداگانه، قدم هايش استوارتر و دلش گرم تر.
\ آقاي غبرايي، قلم به دستان ما از جمله خود شما سالها است كه زحمت مي كشند، اما هنوز هيچ كدام جهاني نشده اند، چه بايد كرد، كه ما نيز طعم جهاني شدن را بچشيم؟ * در مكاتب غرب بزرگان آن سامان بهترين مطالب را نوشتند، ما هم بايد به ريشه هاي خودمان برگرديم، درست مثل آنها. اين تنها راه جهاني شدن است، البته اين راه خيلي پرپيچ و خم است و موانع زيادي سر راهمان است كه يكي از آنها زبان فارسي است. ببينيد، عربها حتي زبان مشترك دارند كه حدود ۲۰ كشور با آن مي تواند ديالوگ بر قرار كند اما ما حوزه جغرافيايي محدودي داريم، اما نبايد نااميد بود من فكر مي كنم آثار بزرگ ما خودبه خود جاي خودشان را باز مي كنند، مگر بوف كوريك نوشته جهاني نيست. در سفر به آلمان به خانمي آلماني بر خوردم كه بوف كور را به زبان خودشان خوانده بود و با حرارت از آن حرف مي زد، برخود باليدم به هر حال اينها همه مقدمات شيرين جهاني شدن است بايد كار كرد و زحمت كشيد، بايد هميشه دست پر بود، بايد خواند و خواند و نوشت.
\ فكر نمي كنيد ضعف كارگروهي و به اصطلاح كارگاهي ما را از راهيابي به سطح ادبيات جهان محروم كرده است، مثل اتفاقي كه در موسيقي جهان مي افتد، يا در مورد سينما؟ * نوع كار در مورد موسيقي و سينما تفاوت دارد، چه ترجمه و چه نوشتن، مخصوصاً رمان كه يك كار انفرادي است، البته در داستان كوتاه اين اتفاق مي افتد و اين هم درست است، اما به هر حال چون پاي عشق ورزي و جنون در ميان است نمي شود به شكل گروهي به آن نگاه كرد، البته ايجاد فضاهاي فرهنگي، نشستها و پاتوقها خيلي مهم است، فضاي فرهنگي خاص جاي خاص خود را دارد و تبادل نظر با هنرمندان و همينطور با مخاطبان بسيار لازم و مفيد است، چون به هر حال من در خلوت و تنهايي مي نويسم و بايد بازتاب صداي خود را بشنوم، اصلاً اين كار تجربه خوبي است و رودررو حرف زدن بسيار خوب است اما به هر حال اقتضاي ترجمه تنهايي است.
\ همه ساله شاهد اهداي جوايز دولتي و خصوصي به اهل قلم هستيم اين جوايز را چگونه ارزيابي مي كنيد؟ * نفس عمل جايزه دادن بسيار خوب و پسنديده است و جا دارد، نهادها، مؤسسات و سرمايه داران خصوصي جذب اين عمل بشوند به عقيده من جايزه خصوصي بهتر از دولتي است كه شايد بهتر باشد به سياست زدگي و ملاحظه كاري گرايش پيدا نكند. نه در اين زمينه و نه در زمينه هاي ديگر دولت هرچه كمتر در اين كار دخالت كند، بهتر است دولت بايد بدون تبعيض و تفاوت و هرنهاد و مؤسسه اي بدون در نظر گرفتن حمايت آنها بودجه اي براي جايزه اختصاص دهد، البته دولت مي تواند نقشهاي مهمتري را در ترويج كتاب و كتابخواني ايفا كند. \ در مورد داوريها چه حرفي داريد، به هر حال در هر گزينشي مسلماً عده اي راضي و عده اي ناراضي هستند، داوري بايد چگونه باشد كه هم برندگان و هم محرومان جايزه توجيه شوند و اعتراضي نداشته باشند، اصلاً بفرماييد اين كار چه در بخش خصوصي چه در بخش دولتي شدني است يا خير؟ * ما بخصوص درباره نهادهاي خصوصي حرف چنداني براي گفتن نداريم، از اين حيث در آغاز راه هستيم، به نظر من بايد محك تجربه به ميان بيايد تا معيار خوبي براي گزينش داشته باشيم، البته به نظر مي رسد كه منطقي تر اين است كه كساني بايد به مقام داوري برسند كه در آن رشته كار كرده باشند و حداقل سابقه ۱۰ يا ۱۵ ساله در آن رشته خاص داشته باشند. مواردي چون سلوك اخلاقي، خوشنامي، بي طرفي و عدم وابستگي به جريانهاي خاص و كار طولاني مدت در آن زمينه خاص از خصوصيات لازم يك داور است. اما باز معتقدم كه دولت نبايد دخالت كند، اين بار را نبايد به دوش دولت گذاشت، دولت بايد به كارهاي خودش برسد.
\ مترجمان در ايران معمولاً آدمهاي بي پناهي هستند، لزوم تشكل و يا كانوني را براي مترجمان احساس نمي كنيد؟ * وجود تشكل براي مترجمان لازم است و بعداز مراحل قانوني بهتر است كه اينها اين كار را انجام بدهند و حداقل با آنها مشورت بشود، البته مي شود بعد از افزايش و شكل گيري شعبه هاي مختلف اين تشكل درباره اين موضوع حرف زد.
\ درباره بحران مخاطب كمي صحبت كنيد و اينكه چرا مردم ما كتاب نمي خوانند و اين همه از كتاب و كتابخواني مي گريزند؟ * بعضي ها مي گويند ما فرهنگ كتابخواني نداريم اما به علت آن اشاره اي نمي كنند، جامعه شناسان بايد اين را كشف كنند شايد اين معضل، علتهاي تاريخي، سياسي، فرهنگي و روانشناسي داشته باشد، اما آنچه مسلم است فعلاً اين وضعيت حاكم است، به عقيده من اگر بر گرديم به زندگي واقعي خودمان در مي يابيم كه خانواده در ترويج كتاب خيلي مؤثر است مثل خودم كه كتابخواني و روزنامه خواني را از افراد خانواده ام ياد گرفتم، اگر از نوجواني كتابخواني شروع شود بي ترديد اين روند ادامه پيدا مي كند بهتر است كه ما براي مدارس برنامه بگذاريم، مثلاً به جاي انشاءهاي عام مثل «علم بهتر است يا ثروت» و يا «وقتي بزرگ شديد مي خواهيد چه كاره شويد؟ »مسابقه كتابخواني برگزار كرد، يعني با برنامه ريزي وزارت آموزش و پرورش به جاي درس انشاء تكليف كتابخواني باشد. اين كار بايد از دوره ابتدايي آغاز شود و بچه ها تشويق به كتابخواني شوند و حتي درباره كتاب نظر دهند، كتابها را خلاصه كنند و بعدترها به شرح و تحليل متن بپردازند و سرانجام بطور ساختاري آن را آناليز كنند، حالا وقتي دخالت دولت است دولت بايد اينجا حمايت كند، يكي ديگه از اين حمايتها هم افزايش كتابخانه ها است، در هر محله دهها بقالي وجود دارد اما كتابفروشي بسيار اندك است و اينجا دولت مي تواند با شرايط سهل و آساني كتابها را به مردم امانت بدهد، در همين محله ما شايد بيش از صد بقالي و سوپر ماركت وجود دارد اما يك كتابفروشي آن هم با اختلاف بيش از ۲ كيلومتر و بي رونق در گوشه اي، گاه گاهي باز است، دولت بايد اينجا دخالت كند، من اصولي ترين راه را حمايت دولت از اهالي كتاب مي دانم.
\ نسل حاضر بيشتر روبروي تلويزيون مي نشيند، اين نسل را كه ديگر نمي شود از كودكي آموزش داد، تكليف اين نسل چه مي شود؟ * اين نسل قرباني مي شود چون فرصت كتابخواني ندارد و اين شايد به دليل شرايط ويژه اجتماعي ما باشد، جايگاه كتابخوان در جامعه هنوز معلوم نيست، كسي نمي تواند به صرف اهل كتاب و كتابخواني بودن زندگي نسبتاً مرفهي پيدا كند. به كتابخوانها به شكل آدمهايي بيكار نگاه مي كنند، حالا اگر اين تفكر و نگاه عوض شود و كتابخوان صاحب موقعيت بشود خيلي چيزها عوض مي شود، تصور كنيد همسايه هاي من چون كمتر بيرون رفتن من را از خانه مي بينند، فكر مي كنند كه من بيكارم، اما اگر به ديده انصاف بنگريم من بيشتر و سخت تر از همه آنها كار مي كنم، اما متأسفانه اين دوره بيست و چند ساله اخير بيشتر دلال بازي و كارهاي توليدي سپري شده است.
\ از بحران نقد كمي بگوييد؟ مي گويند ما نقد علمي نداريم؛ اين حرف چه اندازه صحيح است؟ * من فكر مي كنم كه ما در آغاز راهيم، نقد در ايران تازه شروع شده است، اگر بي انصافي نكنيم ما منتقد هم داريم مثل آقاي عنايت سميعي كه نقدهاي خوبي مي نويسد يا آقاي بي نياز كه نقدي حرفه اي براثر (دفترهاي مالده لائوريس بريگه) اثر ريلكه نوشته اند.
\ كتابهاي بازاري دست از سربازار ادبيات بر نمي دارند و مرتب چاپ و تجديد چاپ مي شوند، چه بايد كرد؟ * عامه پسندها طبيعي است كه به خاطر هضم سريع اين كتابها به اين آثار تمايل نشان مي دهند و هراس دارند كه با خريدن و خواندن كتابهاي جدي خوابشان آشفته شود. به هر حال بايد روي اين آدم ها هم كار كرد. البته من اصلاً مخالفتي با چاپ و فروش كتابهاي عامه پسند ندارم اما به هر حال مي بايست فكري به حال كارهاي جدي هم كرد. گاهي كتابهاي عامه پسند متوسط رو به بالا هم با استقبال روبرو مي شوند و اين خود پلي زيبا بين كارهاي جدي و شوخي است.
\ تبليغ كتابخواني بايد به عهده چه نهادهايي باشد؟ * همه رسانه ها. البته تلويزيون نقش بسيار مؤثرتري از راديو دارد. البته راديو هم برنامه هايي مثل برنامه كتيبه دارد. اما بهتر است كه تلويزيون تبليغ كتاب را بيشتر كند كه يكي از آنها نشان دادن كتاب است. بايد به احترام كتاب از جا بلند شد. اينجاست كه تصور به تصوير مبدل مي شود. تلويزيون بايد با اهل نظر و بحث وارد كارزار شود و كتاب را تبليغ كند. روزنامه ها هم همينطور. روزنامه ها تا جايي كه مي دانم صفحه ادب ندارند و معمولاً ادب را با هنر تلفيق و در يك صفحه كار مي كنند. بايد حداقل يك صفحه را به ادبيات (شعر، داستان، نقد و...) اختصاص دهند. اما همه اينها باز به كاستي هاي اقتصادي بر مي گردد.
\ گفتيد در ايران منتقد علمي هم داريم. چرا تعداد آنها اينقدر كم است؟ * عوامل، متعدد است. اما دو عامل اصلي تر است. اگر منتقد بتواند از راه نوشتن نقد زندگيش را تأمين كند، مسلماً ناقد پرورش پيدا مي كند و به جامعه معرفي مي شود. مثل نقد سينما كه حالا اثرات آن را به خوبي مي بينيم. حداقل اهالي مطبوعات بايد بتوانند در آن حد درآمد اقتصادي باشند كه معاش منتقد را تأمين كنند. مسأله دوم، سياستزدگي ماست. حتي در مورد نقد و معرفي كتاب هم اين سياستزدگي ديده مي شود. مثل بعضي از روزنامه ها كه بردن اسم بعضي ها تحاشي مي كنند. بخصوص در حوزه ادبيات نبايد هيچ نوع ملاحظه سياسي در كار باشد و حتي تلويزيون هم بايد بي طرف باشد. بايد اين اتفاقات بيفتد. در غير اين صورت چه گله اي از مخاطباني داريم كه با مشكلات گوناگون اقتصادي دست به گريبانند؟ همينطور با مشكلات اجتماعي. البته عامل ديگري هم هست. روشنفكرهاي ما هم بايد به اين فكر بيفتند كه در عين حالي كه با استقبال روبرو مي شوند نازل هم نباشند. حتي نويسنده هاي ما هم بايد به همين فكر كنند كه نوع نگاه را تنزل ندهند اما مخاطب عام هم داشته باشند. بطور مثال (وارگاس يوسا) كه چند ترجمه از او را هم در كارنامه خود دارم مي گويد: «من اوايل از كتابهاي مختلف كارهاي رمانس مي خواندم و بعد با آثار نويسندگان بزرگي چون: سارتر، فاكنر، همينگوي و... ارتباط برقرار كردم». من هميشه به فكر تلفيق اين آثار باهم هستم. بد نيست كه ما از اين حرف درس بگيريم.
\ پس زمينه مطالعه بايد خيلي مهم باشد؟ * همينطور است. كتابهاي خوب و مهم دهه پنجاه در شكل گيري ما نقش داشته است. ما محصول مطبوعات وكتابهاي آن زمان هستيم. علاقه هاي من نويسندگي، فيلمسازي و... بود. يكي از دلايل شكل گيري من كتاب هفته بود كه پل آشنايي من با ادبيات جهان محسوب مي شود. حتي رمانهاي پليسي هم بر كتابخواني نسل مانقش داشت كه از همانجا پي برديم كه اين كتابها كمتر ارزش ادبي دارند.
\ حالا چرا از اين انگيزه ها خبري نيست؟ انگيزه هايي مثل كتاب هفته. * مشكل اساسي، اقتصادي است. در آن زمان كتاب هفته توسط مؤسسه بزرگي همچون كيهان پشتيباني مي شد و همچنين با حمايت و پشتوانه فكري آدمهايي مثل احمد شاملو. البته الآن هم اگر مؤسسه اي پيشقدم شود، مي شود مجموعه اي را پديد آورد كه خواننده هاي بسياري داشته باشد. البته الآن نشريات حرفه اي از كمي مخاطب رنج مي برند و اگر مشكلات مالي حل شود، استعدادهايي داريم كه اين تلفيق را به وجود بياورند.
\ جنجال برپا شده درباره مسأله مدرنيسم و پست مدرنيسم را چگونه ارزيابي مي كنيد؟ * اين مسأله اي است كه بسيار به آن حساسيت داريم. ما هميشه بحث بزرگان پست مدرنيسم را داريم. اما هيچ اثر پست مدرنيستي در دست مانيست كه معيار و ملاك ما باشد من كه مي نشينم پشت ميز وترجمه مي كنم نه به (نايدا كار دارم ونه به وايدا!) بخصوص در حوزه رمان شاخكهاي حسي ام بايد فضا را بفهمد. زيبا و درست و نزديك به زبان اصل. زياد به نظريه پابند نيستم. متأسفانه الآن در ايران مد شده كه نجويده و هضم نشده، نظرات نامهاي مختلف عرضه مي شود كه گاهي چيز پرتي از آب در مي آيد. ما در عالم هنر يعني حوزه اي كه مورد بحث ماست بايد از خودمان بنويسيم. از آنچه در درون ماست. از آنچه حس مي كنيم. هرچه خودمان باشيم. بي ادعا و ادا و اصول راه را براي جهاني شدن بيشتر باز كرده ايم. يعني من ايراني هرچه بيشتر به بومي بودنم فكر كنم و در اين باره بنويسم، موفق تر هستم.
|