جمعه ۱۵ شهريور ۱۳۸۱ - ۲۸ جمادي الثاني ۱۴۲۳
Fri, Sep 6, 2002
تصوير
شماره ۲۲۳۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
تصوير
گزارش روز
موسيقي
بين الملل
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
كتاب و كتابخواني
كاريكاتور
ويژه
آذين
حوادث
ورزشي
اوقات شرعي
آرشيو
برداشت آخر
به بهانه اكران فيلم «هفت سال در تبت» در سينما مركزي ۳ و فرهنگ
برداشت آخر
تماشاچي ديگر سياست هاي
ديكته شده را نمي پسندد
| براي شروع بفرماييد سيامك اطلسي ازكي واردكارهنري شد و اولين فيلمي كه بازي كرديد چه نام داشت؟
* كارهنري ام را از سال ۱۳۴۴ و با دوبله فيلم ها شروع كردم و اولين فيلمي كه بازي كردم مردان خشن بود.

| شما نزديك به ۳۰ فيلم سينمايي بازي كرده ايد از بين اين فيلم ها خودتان كداميك را بيشتر دوست داريد؟
* فيلم «آن سوي آتش» ساخته كيانوش عياري و دوسه فيلم ديگر در پرونده بازيگري من ماندگار است كه آنها را دوست دارم.

| كار كارگرداني هم داشته ايد، ممكن است دراين زمينه صحبت كنيد؟
* دغدغه كارگرداني را ازهمان ابتداي شروع به كار بازيگري درسرداشتم. كلاس و دوره اين چيزها را نديده ام اما طي ۲۰سال كار بازيگري دركنار كارگردانهاي مختلف اين كار را بطور عملي آموختم. ابتدا چند فيلمنامه كوتاه و بلند نوشتم. چندتاي آنها به وسيله كارگردانهاي ديگر فيلم شد ازجمله (درانتظار شيطان)، (انفجار)، (مردخاكستري) و دوفيلم هم دستياركارگردان بودم. يك فيلم كوتاه هم نمونه كار ساختم تا توانستم مجوز كارگرداني از وزارت فرهنگ و ارشاداسلامي بگيرم و اولين فيلم خود را با نام (مشت) درسال ۱۳۶۴ كليد زدم كه با فروش خيلي خوبي هم مواجه شد . آن زمان اگر فيلمي فروش مي كرد و ازحال و هواي اكشن و تماشاچي پسند برخورداربود منتقدين جوان آن را مي كوبيدند يكي از آنها آقاي جوادطوسي نام داشت كه حالا نيز يكي از منتقدين پخته و برجسته كشورمان است و من براي او احترام خاصي قائلم. ايشان درنقد خود بر فيلم مشت نوشته بود (براين مشت بايد پتك كوبيد بهتراست اطلسي به همان بازيگري ادامه دهد و ازساخت فيلم دست بردارد.) شايد حق با آقاي طوسي بود درست است كه همزمان با كار بازيگري به كار كارگرداني هم ادامه دادم اما همين نقد من را به فكرانداخت و فاصله فيلم اول تا دوم (سفرپرماجرا) ۹سال طول كشيد و بالاخره فيلم سوم با نام (رازشب باراني) بود كه درسال۷۹ به پايان رساندم اما هيچكدام فروش مشت را نداشت و درحال حاضر هم فيلمنامه اي آماده كرده ام كه به اميد خدا هرچه زودتر شروع خواهم كرد و اميدوارم بتواند فيلم پرمخاطبي بشود.

| شما درزمينه هاي مختلفي درسينما كاركرده ايد براي خود شما كار در كداميك جذاب تر بوده؟
* من كارديگري به جز سينما ندارم. دوبلاژ، بازيگري، كارگرداني و نوشتن فيلمنامه، هيچوقت صرفاً به دنبال پول نرفته ام. هنوز اجاره نشين هستم و ماشينم يك جيپ به ارزش يك ميليون است و ۷سال است سوارآن مي شوم. هميشه سعي كرده ام كارهايم حرفي براي گفتن داشته باشند هنوز كه هنوز است دوبلاژ بخش اعظم زندگي مرا تأمين مي كند چون بازي در فيلم هميشه دراختيار يك بازيگرنيست. اگر بخواهد هركاري را قبول نكند بايد كاردومي هم داشته باشد. اينكه سؤال كرديد كدام يك از كارهايم برايم جذاب تر است بايد بگويم من عاشق سينما هستم. همه اين كارها برايم جذاب و دوست داشتني هستند.

| فيلم موفق و سالم را چگونه توصيف مي كنيد؟
* فيلم خوب و موفق فيلمي مي تواند باشد كه ضمن داشتن موضوع خوب، ساخت خوب، ريتم خوب و انتخاب درست بازيگران حرفي هم براي گفتن داشته باشد. اينكه مي گويند فيلم ضررمي كند يا سينماها يكي بعد از ديگري در تهران و شهرستانها بسته مي شوند.
اين طبيعي است كه مخاطب دراين چندسال از رسانه هاي مختلف فيلم هاي جهان را مي بيند، توقع اش بالارفته و ديگر سوژه هاي تكراري و سينماي ارزان و سياست هاي ديكته شده را نمي پسندد پس حق دارد از اين نوع سينما استقبال نكند اما اگر فيلم با معيارهاي درست ساخته شود مخاطب را فريب ندهد و جنبه هاي سرگرمي آن تازگي داشته باشد همانطور كه شاهد بعضي فيلم هاي اين چنين هم هستيم مورداستقبال مردم قرارمي گيرد و سينماها هم به دنبال چنين فيلم هايي هستند و حق هم دارند.

| نظر شما درمورد موج جوان گرايي درسينماي ايران چيست؟
* هرازگاهي سبك هاي مختلفي درسينماي ما مطرح شده است بطورمثال درميان فيلم هاي ساخته شده سبكي موفق مي شود كه مخاطب بيشتري داشته باشد. تا مدت ها همان سبك باب مي شود و تعداد زيادي فيلمساز و تهيه كننده به دنبال آن سبك مي روند و چون اخيراً اغلب مخاطبين سينما جوانان هستند موج سينماي جوان گرايي درسينماي ما باب شده است. اما پشتوانه ندارد ماندني نيست. زودگذراست. همانطور كه گزارش فروش فيلمها نشان مي دهد جز يكي دو فيلم از اين رديف بقيه فيلم ها ضرر داده اند.

| براي آينده چه برنامه هايي داريد؟
* فيلمنامه اي براي كار انتخاب كرده ام كه مضمون اجتماعي دارد اگر توفيق حاصل كنم و امكانات فراهم شود ان شاءالله پاييز ساخت آن را شروع خواهم كرد.
به بهانه اكران فيلم «هفت سال در تبت» در سينما مركزي ۳ و فرهنگ
روايت قيم مآبانه
083235.jpg
بالاخره اكران فيلم «ديگران» تمام شد. فيلمي كه پديده فروش امسال بايد لقب بگيرد. اثري كه اگر به صورت گسترده اكران مي شد ركورد فروش قطعاً جابه جا مي شد و اميد سينماداران براي بقا بيشتر . چندي است كه فيلم «هفت سال درتبت» ساخته «ژان ژاك آنو» در سينما مركزي و فرهنگ روي پرده رفته است. «آنو» فيلمساز فرانسوي ميانسالي كه مشهورترين آثارش «خرس»، «نام گل سرخ»، «عاشق» (براساس رمان مشهور مارگريت دوراس) و «دشمن پشت دروازه ها» مي باشند از زمره فيلمسازاني است كه با اينكه از اروپا مي آيند داراي نوعي تفكر دست چندمي بين المللي هستند كه اين تفكر باعث ساخته شدن فيلمهايي مي شود كه با وجود داشتن بازيگران انگليسي زبان و طبعاً زبان انگليسي و عوامل اروپايي فيلم هاي چندان موفقي نمي شوند و حداكثر مي توانند خرج خود را دربياورند. اين فيلمسازان تحت حمايت مستقيم هاليوود نيستند ولي اغلب آنها به طرز غريبي سعي دارند فيلمهايشان آمريكايي جلوه كند كه شايد به خاطر اين مسأله بتوانند تماشاگران بيشتري را جذب كنند. «آنو» كه از نظر سبك كاري بي شباهت به بازيگر، فيلمساز انگليسي «ريچارد آتن بورو» نيست، مانند او فيلمهايش به طرز غريبي مي خواهند «ديويد لين» باشند ولي هميشه در سطح باقي مي مانند. ساخته ماقبل آخر اين كارگردان فرانسوي «هفت سال در تبت» نيز از اين قاعده جدا نيست. «هفت سال در تبت» محصول ۱۹۹۷ با شركت بازيگران مشهوري چون «براد پيت» و «ديويد تيوليس» براساس رمان اتوبيوگرافيك «هاينريش هرر»، روايتگر كوهنوردي است كه همچون بسياري از اتريشي هاي اوايل دهه ۳۰ تحت تأثير سخنان و شعارهاي آتشين حزب نازي مبني بر برتري نژاد آريايي قصد مي كند تا با فتح قلل بلند دنيا اين برتري را به اثبات برساند ولي در مسيري مي افتد كه پايانش چيزي جز بالغ شدنش در پي ندارد.
«هرر» در كتاب خود بيشتر رابطه خود را با تبتيان و در رأس آنها دالايي لاماي نوجوان را تشريح كرده و به راه طولاني رسيدن به تبت و كمالگرايي ناخواسته خود پرداخته است. «هرر» زماني اين كتاب را نوشته كه هنوز موج حمايت غرب از تبت در برابر دولت كمونيستي چين به راه نيفتاده بود. از اين رو حمايت كم ولي پرمقدارش از اين سرزمين افسانه اي جنبه سياسي پيدا نمي كند. ولي از آنجايي كه بدون حمايت آمريكا اين فيلم ساخته نمي شد، فيلم بيشتر داراي مقاصد ديگري است كه بدان خواهيم پرداخت. تغيير دادن يك اثر ادبي در نسخه سينمايي آن كار تازه اي نيست و گاهي لازم مي شود اما برداشت سينمايي ظاهراً زيركانه «ژان ژاك آنو» به ميل خود نقاطي از كتاب را پررنگ كرده كه اهداف سياسي در آن كاملاً مشخص است. شكي در اين مسأله نيست كه حزب نازي اهداف نژادپرستانه و جنگ طلبانه اي داشته ولي اين نكته كه پررنگ كردن ميزان پشيماني قهرمان اثر از اينكه خود زماني نازي بوده بيشتر از آنكه قصد زير سؤال بردن آن تفكر را داشته باشد آشكارا قصد زيرسؤال بردن چيني ها را دارد. تقريباً ۵۵ سال از تجاوز چين كمونيست به تبت كه به اشغال آن انجاميد و بخشي از نقشه «مائوتسه تونگ» براي بازگرداندن چين به مساحت واقعي اش بوده مي گذرد ولي توجه ناگهاني هاليوود به موضوع تبت آن را به موضوع سال تبديل كرد. تقريباً بلافاصله پس از اثر آنو فيلم «كوندون» ساخته مارتين اسكورسيزي اكران شد كه آن هم به دالايي لاما و تبت مي پرداخت. توجه چهره هاي مشهوري همچون «استيون سيگال» ، «هريسون فورد» و «شارون استون» و هنرمنداني مثل «اسكورسيزي» يا «فيليپ گلاس» آهنگساز مشهور آمريكايي بيشتر از آنكه ناشي از دلسوزي و يا قرابت جويي باشد، حس مسخره قيم وار آمريكايي ها را تداعي مي كند. گويي همه مشكلات از اين دست حل شده و تنها مشكل موجود اشغال تبت توسط چين است. چرا هيچكس در هاليوود حاضر نشد راجع به جنايت هاي ضدبشري شبه نظاميان اندونزيايي در تيمور شرقي يا نسل كشي در كوزوو يا بوسني فيلمي بسازد. تأكيد روي اعداد و ارقامي همچون كشته شدن بيش از يك ميليون تبتي يا ويران شدن بيش از شش هزار معبد در طول اشغال تبت به دست چيني ها بيشتر از اينكه فاجعه بار بودن اين مصيبت را به رخ بكشد صرفاً كاركرد احساسي دارد و جالب اين است كه چندان موفق هم نيست. آشكار است كه سازندگان فيلم قصد داشته اند حس و حالي حماسي از نوع فيلم هاي ديويد لين به اثر بدهند به خصوص اين كه دونفراز تهيه كنندگان فيلم، تهيه كنندگان فيلم آخر ديويد لين «گذري به هند» نيز هستند. ولي آنو مانند نسخه مشابهش «آتن بورو» در سطح مي ماند. فيلم قرار است قهرمانش را طبق كتاب از مصائب زيادي بگذراند و به لهاسا برساند كه حالتي اتوپياگونه دارد ولي بيشتر وقتش صرف نمايش زيبايي ها و مناظر طبيعت هيماليا مي شود و بيشتر از آنكه روابط راتوضيح دهد اسير پرگويي راجع به شخصيت هامي شود بي آنكه شخصيت پردازي درستي داشته باشد. گويا انتخاب كادر اسكوپ جنبه زيبايي شناسانه براي مصوركردن فضاهاي طبيعي داشته است ولي بيشتر كاركرد توريستي به فضاهاي فيلم مي دهد. در ميان عوامل فيلم كار جان ويليامز موفق تر از بقيه است وي با درك درست از فضا و استفاده سازهاي مناسب بخوبي موفق مي شود فضايي رؤيايي خلق كند كه متأسفانه عليرغم زيبايي باز در خدمت تصاوير قرار مي گيرد تصاويري كه گويي قرار نيست راوي صادقي براي كتاب باشد. حالت قيم گونه تفكر حاكم بر فيلم باعث شده فيلمنامه در شخصيت پردازي تبتيان بسيار سطحي عمل كند و تنها به اين بپردازد كه آنها خوب يا بدند. شخصيت هاي تبتي كه در فيلم به آنها پرداخته شده است مانند طرحي اوليه مي مانند و فيلمنامه نويسان و كارگردان هيچوقت سعي نمي كنند به درون آنها بروند چون فيلم بيشتر زمان دو ساعت و نيمه اش را صرف نمايش مناظر هيماليا كرده اند. حالت اتوپياگونه لهاسا با مردمي كه هيچ مشكلي ندارند، بسيار مهربانند و به دينداري خود مشغولند، بيشتر شبيه كارت پستالهايي است كه گويي اداره جهانگردي تبت براي جهانگرداني چاپ كرده تا آنها را به ديدن آن كشور ترغيب كند. در ميان شخصيت هاي فيلم دالايي لاما يك استثناست. جداي از پاره اي از اشكالات كه عمدتاً در بزرگنمايي شخصيتي «كوندون» مي باشد، گويي ديالوگ هاي او با دقت بيشتري نوشته شده و جالبتر اينجا كه اتفاقاً موفق ترين قسمت هاي فيلم جاهايي است كه كوندون وهاينريش هرر درحال مراوده هستند. مشكل اينجاست آنو و امثال او كه مي خواهند در روايت شخصيت هايي واقعي يا رمانها حماسي و ديويد ليني باشند غافل از يك نكته مهم هستند: اصولاً ديويد لين حتي در بزرگترين آثارش هم به درون شخصيت ها رسوخ مي كرده و حماسي ترين آثار او همچون «لورنس عربستان» محصول ۱۹۶۲ كه سوپر پاناويژن و هفتاد ميليمتري بودند با ديالوگ نويسي وميزانسن صحيح كاملاً به درون شخصيت ها مي رفتند.
083226.jpg
نكته اي كه آندو از آن غافل بوده و هرجا لحظه اي را به اين مهم اختصاص داده موفق بوده است. از ديگر نكات قابل توجه فيلم رابطه بين هاينريش و دوستش پيتر است كه ديويد تيوليس نقش او را بر عهده دارد وا نصافاً بهترين بازي فيلم هم از آن اوست. او كه سابقه بازي در آثار «مايك سي» و «برناردو برتولوچي» را دارد بخوبي با لهجه آلماني صحبت مي كند و شخصيتي قويتر از كتاب مي آفريند هرچند صرفاً ابزاري است در جهت پيش بردن داستان برادپيت هم كه گويي فقط قرار است سوپاپ اطميناني براي فروش فيلم باشد چندان در نقشش جانمي افتد هرچند تقصيري هم ندارد. او توانايي هاي خود را به عنوان يك بازيگر خوب در «تلماولوئيز» ، «هفت» و «باشگاه مبارزه» ثابت كرده بود در اينجا فقط زيبايي اش كاركرد دارد. اين مشخصه در صحنه اي كه اولين بار «كوندون» هاينريش را ببيند و او را موطلايي صدا مي كند، بيشترين نمود را دارد. در نهايت با فيلمي طرف هستيم كه قرار است خوراك سينماهايي را كه فيلم خارجي اكران مي كنند تأمين كند. هرچند احتمالاً نخواهد توانست به اندازه «ديگران» تماشاگر جذب كند ولي يقين بدانيد كه از تصاوير متحرك روي پرده بهتر است. عليرغم تمام ضعفهايش بهتر است. فيلمي مناسب عصر جمعه.
آخر هفته با سينما
083229.jpg
نگين : كارگردان اصغرهاشمي
اروپا: قيمت بليت: ۵۰۰۰ريال ـ شقايق:قيمت بليت: ۵۰۰۰ريال ـ مراد:قيمت بليت: ۴۰۰۰ريال ـ گلريز:۲قيمت بليت: ۶۰۰۰ريال ـ جمهوري: قيمت بليت: ۵۰۰۰ريال ـ صحرا:قيمت بليت: ۷۰۰۰ريال ـ جي:۳ قيمت بليت: ۴۵۰۰ريال ـ قدس:قيمت بليت: ۸۰۰۰ريال ـ پارس ۱ : قيمت بليت: ۶۰۰۰ريال
نگاهي به فيلم
موضوع فيلم مطابق بسياري از فيلمهاي چند ساله اخير سينماي ايران به مسأله دختران فراري مي پردازد. موضوعي كه تا پيش از تحولات چندساله اخير كشور جزو موضوعاتي تابو محسوب مي شد ولي در اين چندساله اخير آنقدر فيلمهاي مختلف و اغلب بي ارزش درباره اين موضوع ساخته شده كه ارزش بالقوه اين سوژه علم اجتماعي را كاملاً لوث كرده است. اصغر هاشمي با دستمايه قراردادن چنين موضوعي، در قالبي پليسي در ظاهرقصه دارد فيلمي متفاوت ارائه مي كند ولي بايد گفت جسارت ظاهري اين موضوع اين توهم را ايجاد كرده كه فيلم براي تماشاگر جذابيت كافي خواهدداشت در صورتيكه چنين نيست. جذابيت و جسارت ظاهري اين موضوع كاملاً در سطح باقي مي ماند و به هيچوجه عمق ندارد. در چنين مواقعي جذابيت واقعي فيلم را فيلمنامه نو و جذاب، پرداخت دقيق و ريزه كاري ها و جزييات جالب توجه تشكيل مي دهد. ولي در نگين متأسفانه هيچيك از ويژگي هاي فوق رعايت نشده است. لذا در نهايت در برخي صحنه هاي معدود فيلم از اين جذابيت ظاهري و سطحي بهره مي برد ولي درباقي موارد كاملاً از جذب تماشاگر عاجز مي ماند. يك سوم ابتدايي فيلم به نسبت ساختار و كشش قابل قبولي دارد و تماشاگر را با خود همراه مي كند ولي از همان يك سوم به بعد فيلم بشدت افت مي كند، چرا كه صرف موضوع دختران فراري قادر به كشيدن بار فيلم نيست. از اينجا به بعد جذابيتهاي پليسي و گره هاي دراماتيك مي توانست براحتي به فيلم سروسامان بدهد و آن را به پيش براند. ولي در نگين از اين مقولات خبري نيست، كه برمي گردد به فيلمنامه ضعيف فيلم، شخصيت پردازي ها و روابط آدمها با هم به هيچوجه پرداخت مناسبي ندارند و چندين موقعيت دراماتيكي بسيار مهم به وسطه همين ضعف شخصيت پردازي و عدم تعريف صحيح روابط بين اين شخصيتها بسادگي از كف مي رود. انگار كه كارگردان و فيلمنامه نويس بعد از خلق يك شخصيت و بعد از شكل دادن يك كنش دارماتيكي مانده است معطل كه حالا بايد با او چه كند و بعد خيلي راحت به اين نتيجه رسيده كه او را از فيلم حذف كند مثل شخصيت رامين. شخصيتي كه مهناز افشار او را ايفا مي كند كاملاً شخصيتي تخت و بي اثر و خنثي است و بازي نامتعادل افشار هم اين نقش را صرفاً تاحد يك صحنه پركن تنزل داده است. تنها شخصيت نسبتاً قابل قبول فيلم آذر با بازي هميشه خوب گلچهره سجاديه است كه به ميزان قابل ملاحظه اي ضعفهاي مربوط به شخصيت آذر را مي پوشاند. ولي به هرحال اين بازي درخشان به واسطه ضعف مفرط فيلمنامه و كارگرداني چندان مجال بروز نمي يابد. علاوه بر شخصيتها، سير روايي حوادث هم ايرادات منطقي بسيار دارند كه به وضوح فيلم را دچار سكته مي كنند و مانع ايجاد هيجان و تعليق مي شوند. علاوه براين ديالوگهاي بد و موعظه دار كه بازيگران مثل برنامه هاي تربيتي تلويزيون رو به دوربين به خورد تماشاگر مي دهند هم مزيد برعلت مي شوند تا با فيلمي كند و خسته كننده و كسالت آور روبه رو شويم. متأسفانه كارگرداني اصغرهاشمي هم در كنار بقيه اجزاي فيلم اصلاً چنگي به دل نمي زند و دكوپاژ بي دقت هاشمي در تدوين نه چندان جالب توجه فيلم بيشتر به چشم مي آيد كه اوج آن در سكانس نهايي است كه تمام تأثير صحنه مذكور را خنثي مي كند.
ازتقاع پست: كارگردان ابراهيم حاتمي كيا
كانون قيمت بليت: ۵۰۰۰ريال ـ فردوسي قيمت بليت: ۴۰۰۰ريال ـ بهمن،۲ قيمت بليت: ۶۰۰۰ريال ـ شهرقشنگ، قيمت بليت: ۵۰۰۰ريال ـ سروش، قيمت بليت: ۶۰۰۰ريال ـ شهرتماشا، قيمت بليت: ۶۰۰۰ريال ـ عصرجديد،۱ قيمت بليت۸۰۰۰:ريال ـ فرهنگ، قيمت بليت: ۸۰۰۰ريال
نگاهي به فيلم
آخرين ساخته ابراهيم حاتمي كيا گرچه شايد به نوعي ادامه آژانس شيشه اي محسوب مي شود ولي تفاوتهاي آشكاري با آثار شاخص حاتمي كيا دارد. فيلم ارتفاع پست برخلاف عمده آثار حاتمي كيا علي الخصوص دو فيلم اخيرش آژانس شيشه اي و موج مرده تقريباً فاقد بارسياسي است و اينكه حاتمي كيا بعد از فيلم بشدت سياسي موج مرده، فيلمي اين چنين بدون موضعگيري بسازد واقعاً جالب توجه است. تقريباً در تمامي فيلمهاي حاتمي كيا شاهد حضور قهرماناني هستيم كه همگي پيشينه نظامي دارند و در جبهه حضور داشته اند. تبعات حضور اين قهرمانان در فيلمهاي حاتمي كيا بعد از «اگر كرخه تا راين» به ويژه در آژانس شيشه اي و موج مرده، اغلب باعث شكل گيري بحثهاي سياسي مي شود. ولي در ارتفاع پست قهرمانان فيلم يعني قاسم و نرگس دوآدم كاملاً عادي هستند، هيچگونه پيشينه سياسي خاصي ندارند و صرفاً بخاطر مشكلات اقتصادي قصه مهاجرت دارند و از فرط استيصال دست به هواپيماربايي مي زنند. داد و فريادهاي مسافران هواپيما درباره اوضاع كشور صرفاً اظهارنظرهايي اجتماعي ـ اقتصادي است وبرخلاف ظاهرشان، هيچكدام بارسياسي خاصي ندارد. همين فقدان بارسياسي در شخصيت پردازي قهرمانان فيلم، از آنها مراتب افراد ساده تر و ملموس تري ساخته است. اين سادگي باعث مي شود تا ارتباط عاطفي قدرتمندي بين تماشاگر و اين شخصيتها ايجاد شود. سمپاتي اين شخصيت ها به حدي شديد است كه حتي در لحظات بحراني درگيري قاسم و سپس نرگس براي به دست گرفتن كنترل هواپيما، تماشاگر قلباً طرفدار آنهاست و آرزو مي كند اين قهرمانان سمپاتيك موفق شوند. نكته ديگر اينكه فيلم ارتفاع پست تقريباً عاري از خشونت است. اگر نگاهي اجمالي به آثار حاتمي كيا داشته باشيم، مي توان گفت قهرمانان فيلمهاي او، فيلم به فيلم خشن تر شده اند كه اوج اين خشونت را در شخصيت مرتضي راشد موج مرده مي بينيم. ولي قاسم و نرگس افراد خشني كه نيستند هيچ، بلكه هر دو بسيار عاطفي و مهربان هستند.
083202.jpg
در كل فيلم ارتفاع پست بجز يك صحنه كه آن هم با تمهيدات خاص سينمايي وضوح خاصي ندارد، هرگز صحنه خشني نمي بينيم. علاوه براين نمايش صحنه هايي كه پتانسيل بصري خشونت در آنها وجود دارد (مثل درگيري نرگس با محافظان هواپيما) هم بطور غيرمستقيم نمايش داده مي شوند. به دليل همين عدم وجود خشونت در فيلم شاهد مرگ هيچكس نيستيم. كسي در جريان حوادث هواپيماربايي كشته نمي شود بلكه در اين بين فرزند نرگس هم متولد مي شود كه نويدبخش ادامه زندگي است. باتوجه به جميع مطالب فوق مي توان نتيجه گرفت كه فيلم به هيچوجه نمي توانست پايان ديگري غيرازاينكه در فيلم مي بينيم داشته باشد ولو اينكه قدري هم نچسب به نظر برسد به هر حال سير حوادث فيلم به گونه اي است كه نمي تواند پايان تلخ و بدي داشته باشد. گرچه از همين پايان فعلي هم مي توان برداشتهاي مثبت و منفي مختلفي ارائه داد. مثل اغلب آثار حاتمي كيا، ارتفاع پست هم به لحاظ تكنيكي اثرقابل توجهي است. كارگرداني فيلم بسيار خوب است و بازي بازيگران فيلم بخصوص بازي ليلا حاتمي فوق العاده است.
سينماو سرزمين رنج ها
083196.jpg
به تازگي تهيه يك فيلم بلند سينمايي در آرژانتين و در باره ي اين كشور به اتمام رسيده كه نام آن را تجسم آرژانتين ( يا تصويري از آرژانتين) گذاشته اند. اين فيلم درباره وقايع تلخ سياسي در اين كشور طي سالهاي ۱۹۷۶ تا ۱۹۸۳ يعني ايام حكومت نظامي ها است و از كساني مي گويد كه در آن سالها ناپديد و كشته شدند. افرادي كه شمارشان به رقم خيره كننده ۳۰ هزار نفر مي رسد. نويسندگي و كارگرداني با كريستوفر همپتون بريتانيايي و ايفاي دو نقش اصلي با آنتونيو باندراس اسپانيايي و اماتامپسون هموطن مشهور همپتون است. تامپسون برنده ي اسكار بهترين فيلمنامه ي اقتباس شده ي سال ۱۹۹۵ در اين فيلم نقش روزنامه نگاري را بازي مي كند كه بر عليه نظاميان صحبت مي كند و او را مي گيرند.
هم از ديد وي و هم از ديدگاه باندراس كه با بازي در فيلم هايي مثل «دسپرادو»، «نقاب زورو» و «قاتلان» مشهور شده است، اين فيلمي است كه بايد ساخته مي شد تا رنج هاي كهن در آرژانتين و كل سرزمين آمريكاي جنوبي كه پر از اين اتفاقات و مسائل است، بيان شود. باندراس در آستانه پاييز ۲۰۰۲ مي گويد: هرجا مردم آرژانتين را مي ديديم، ما را تشويق مي كردند كه اين ماجرا را براي جهانيان بگوييم. آنها مي گويند كه قصه ي دردهايشان را بايد تمام مردم دنيا بشنوند و مطلع شوند. خود من نوجواني و جواني ام در اسپانيا مصادف بود با دوره ي انتقالي از زمان حكومت ژنرال فرانكو به نظام دموكرات بعدي، پانزده سال بيشتر نداشتم. تنش را حس مي كردم. درنتيجه من ذهن و گوش تيزي براي اين قصه ها دارم و خودم از حس اين قضايا بهره مي برم.
اما تامپسون با نگاهي بسيط تر مي گويد: اين فقط وضعيت آرژانتين نيست و اگر نگاه كنيد، مي بينيد كه در شيلي، پاراگوئه و حتي برزيل هم در مقاطعي و گاهي چند بار اين اتفاق ها افتاده است. اضافه بر آن، ماجرا نه فقط مختص به گذشته بلكه ادامه دار است و زخم هاي آن امروز هم حس مي شود. در آمريكاي جنوبي طي ۴ دهه اخير بارها و سالها حقوق مردم زير پا گذاشته شده و نظاميان كشتار كرده و بسياري از مردم حق خواه ناپديد گشته اند.
... و يك موزيسين گمشده
«اما تامپسون» كه هنوز به خاطر بازي كردن در فيلم هاي شيك و اعياني بريتانيايي مثل «هاواردزاند» (۱۹۹۲) و «بقاياي روز» (۱۹۹۳) در يادها است، مي خواهد در آينده ي نزديك فيلمي در باره ي ويكتور يارابسازد. او يك موزيسين در شيلي بود كه در جريان تنش هاي سياسي در اين كشور ناپديد شد و به جمع قربانيان دهه ۱۹۷۰ و حكومت پينوشه اضافه گشت. دختر تبعيد شده ي او سالها پيش با تامپسون در انگليس و در كالجي در شهر لندن همكلاسي بود و قصه ها براي وي گفت كه حالا زمان برگرداندن آن به فيلم است.
پيش از همه ي اينها و دقيق تر بخواهيد به سال ۱۹۸۱ يعني ۲۱ سال پيش كنستانتين كاستاگاورا فيلمساز شاخص يوناني يكي از فيلم هاي معروف سياسي اش را با نام «گمشده» در شيلي و درباره ناآرامي هاي سياسي اين كشور و بلاهايي كه بر سر مردم در دوره ي حكومت نظاميان پينوشه آمد ساخت. در آن فيلم كه سيسي اسپيسك، جك لمون و جان شيا نقش هاي اصلي را بازي مي كردند، يك تبعه كشورهاي غربي در جريان تاخت و تاز نظاميان در خيابانهاي شهر بحران زده ي سانتياگو ناپديد مي شود و همسر او (اسپيسك) با كمك پدرش (لمون) به هر دري مي زند تا نشاني از او بيابند و نمي يابند...
اين كه ۲۱ سال پس از عرضه و توفيق فيلم گاو را ، وضعيت در آمريكاي جنوبي فقط به ظاهر قدري عوض شده و رنج هاي كهن و ياد گذشته تلخ پا برجاست، گوياي بسياري از مسائل است، بدتر آن كه تضميني هم براي پرهيز از تكرار وقايع گذشته وجود ندارد و منطقه، مستعد نا آرامي هاي تازه نشان مي دهد.
083232.jpg
سينما به عنوان مديوم نشان دهنده ي اجحاف ديروز و ترس امروز از تكرار آن، وظيفه اي خطير دارد. فشار و بحران شديد اقتصادي، ناآرامي هاي اجتماعي در آرژانتين طي يك سال اخير به ناظران خارجي و منجمله به همپتون و همتاهايش اين را به وضوح مي گويد كه بايد مهياي ساخت آثاري تازه از روي وقايع سال ۲۰۰۲ در آينده نزديك باشند. اين امر، حتي از فيلم تازه ي همپتون نيز هشدار دهنده تر است.
• وصال روحاني


|   شناسنامه   |   آرشيو   |