|
دختران جوان از اوقات فراغت خود مي گويند
آنها بايد در خانه بمانند
• آيا مي توان اين ناعدالتي در تفريح كردن و استفاده از امكانات تفريحي را نوعي خشونت عليه زنان دانست؟
• «هميشه از تابستان بدم مي آيد. تابستان يعني حبس شدن در خانه. يعني صبح تا شب الكي توي آشپزخانه كار كردن.عوضش برادرم عاشق تابستان است. براي او تابستان يعني پرواز كردن.»
|
|
|
از مجموع دوميليون و۲۵۳ هزار زني كه به پزشكي قانوني مراجعه كرده اند بيش از نيم ميليون نفر قرباني خشونت بوده اند آيا خشونت نسبت به زنها به همين مسأله محدود مي شود؟ آيا اينكه آنها نمي توانند همانند مردها (بخصوص جوانها) از اوقات فراغت خود لذت ببرند خشونت عليه آنها نيست؟ آيا مي دانيد سبد تفريح هر خانواده ايراني ۴۵۳۷ ريال معادل چهارصد و پنجاه و سه تومان است؟ از اين مقدار چقدر شامل حال دختران جوان و نوجوان مي گردد؟
اسلام شهر، كوچه هاي خيلي باريكي دارد. كوچه هايي كه اين روزها خواب و امان ندارند. سروصداي كودكان و نوجوانان و جواناني كه از صبح تا شب فوتبال بازي مي كنند گوش فلك را كر كرده است. انگار آنها در اين آخرين روزهاي فصل تابستان ولع بيشتري براي بازي كردن و عرق ريختن و جيغ وفرياد زدن پيدا كرده اند. در يكي از همين كوچه ها «فاطمه عنايتي» زندگي مي كند. او يك دختر بيست ساله است و دانشجوي سال دوم يكي از دانشگاههاي تهران، عليرغم اينكه او بيست ساله است ودانشجو ، مجبور است تمام اوقات فراغتش را در خانه و آشپزخانه سپري كند. فاطمه مي گويد:«تمام تفريح من محدود مي شود به كمك كردن به مادرم در پخت و پز و شست وشو و تماشاي تلويزيون. تازه هر برنامه اي را هم نمي توانم نگاه كنم. فقط برنامه هايي را مي توانم تماشا كنم كه برادرانم دوست دارند تماشا كنند» وقتي از زبانم مي شنود كه ۹۱ درصد مردان و زنان ايراني تماشاي تلويزيون را تفريح مي دانند خوشحال مي شود با اين حال مي گويد: «به نظرم خيلي از دختران و زنان ايراني از همين تفريح هم محروم هستند. چرا كه مجبورند تن به تماشاي برنامه و فيلم هايي بدهند كه مردهاي ايراني خواهان آن هستند. »وقتي از او مي پرسم چرا با توجه به اينكه دانشجو هستي خودت را محدود به خانه كرده اي؟ در پاسخ مي گويد: ـ برادرانم اجازه نمي دهند به سينما يا پارك بروم. ـ حتي با دوستانت؟ ـ حتي با دوستانم. ـ چرا؟ ـ خب معلوم است. آنها نظر خوبي نسبت به جامعه ندارند. آنها مي گويند در اجتماعي كه در روز روشن هزار جور بلا و مصيبت سر جوانان و دختران مي آورند ما چطور مي توانيم به تو اجازه بدهيم كه به سينما و پارك بروي؟ ـ حالا به نظر تو واقعاً جامعه اينقدر نا امن است؟ او در جوابم كمي سكوت مي كند وبعد چنان كه گويي رازي را فاش مي كند مي گويد: « از شما چه پنهان كه من هم با آنها هم عقيده هستم. هيچي كه نباشد حتماً موقع سينما و پارك رفتن با اذيت و آزار وگاهي وقتها متلك هاي پسرهاي جوان مواجه مي شوم.» او اعتقاد دارد كه اين مسأله فقط شامل حال او نمي شود. بلكه همه دخترها دچار چنين معضلاتي هستند. از او مي پرسم :«چرا در كلاسي يا مثلاً باشگاهي ثبت نام نمي كني؟» ـ من نمي توانم كلاس بروم يا باشگاه ، مگر درآمد خانواده ام چقدر است؟ آنهاهمين كه هزينه درس خواندن من را تأمين مي كنند براي من كافي است. من توقع ديگري از آنها ندارم. ـ بقيه دوستانت چطور؟ آنها هم كلاسي يا آموزشگاهي نمي روند؟ ـ كدام آموزشگاه و كلاس. اولاً كه اين چيزها در اسلام شهر خيلي كم است. ثانياً كه اگر هم كلاسي باشد يا هزينه اش آنقدر زياد است كه از پس آن بر نمي آيند يا اينكه ، واقعاً كلاس هاي به درد بخوري نيستند. بهتر است فاطمه را همين جا بگذاريم و از اسلام شهر به پارك ملت تهران برويم. «ساناز تهوري» اهل شهريار كرج است اما به اتفاق خواهرهايش براي گذراندن اوقات فراغت به پارك ملت تهران آمده اند از او مي پرسم :«اوقات فراغت خود را چگونه مي گذراني؟» مي گويد: ـ معمولاً به كلاسهاي ورزشي مي روم. ـ چه كلاسي؟ ـ كلاس كاراته. ـ روزي چند ساعت به كلاس كاراته مي رويد؟ ـ هفته اي چند جلسه بيشتر نيست. ـ ما بقي اوقات فراغتتان را چه مي كنيد؟ او در جواب من مي گويد معمولاً بقيه اوقات فراغتش را در خانه مي گذراند ويا گه گاه به همراه خانواده اش به سينما ويا پارك مي رود. مي خواهم از او بپرسيم پدرش چه كاره است كه سروكله دو زن فالگير پيدا مي شود و آنها مي خواهند به زور هم كه شده است فال ساناز و خواهرانش را بگيرند. بعد از كلي كلنجار رفتن با آنها و اثبات اين نكته كه يكي از همكاران آنها پيش از آنها از اين چند خواهر فال گرفته اند، آنها را راضي مي كنند كه بروند. سولماز خواهر ساناز درباره شغل پدرش مي گويد: «پدرم سهامدار يكي از شركت هاي بزرگ پرورش دام وكشتار آن است. (درست نفهميدم چه شركتي است. البته سعي فراواني كردم كه اين موضوع را كشف كنم اما بي فايده بود…) او مي گويد «پدرم درآمد خوبي دارد. شايد بيشتر از ماهي چند ميليون تومان.» از او مي پرسم: «آيا پدر ومادر شما با اين مسأله كه تنها جايي برويد مشكلي ندارند» او در جواب مي گويد: «پدر و مادرم اجازه مي دهند اما من خودم اين كار را نمي كنم.» ـ چرا؟ ـ براي اينكه شرايط اجتماع ما طوري نيست كه يك دختر بتواند آزادانه هرجا دلش خواست برود. «جالب است او هم عقيده «فاطمه» را دارد. با آنكه مثل فاطمه پدرش كارگر ساختمان نيست و با آنكه پدر ومادرش هم با بيرون رفتن او به تنهايي مشكلي ندارند… اوقات فراغت مطابق تعريف جهاني عبارت است از زماني كه فرد فارغ از گرفتاري هاي روزمره و امور شغلي و تحصيلي در اختيار دارد تا به دلخواه مورد استفاده قرار دهد و به انجام اموري بپردازد كه جبري و تحميلي نبوده و براي او لذت روحي به همراه داشته و موجب پرورش جسمي و رواني او شود. آيا اين تعريف شامل حال بيست ميليون دانش آموز ايراني كه سه ماه از سال را تعطيل هستند مي شود؟ طبق گفته «سيدمرتضي ميرباقري» رئيس مركز ملي جوانان يك درصد جوانان تحت پوشش برنامه هاي اوقات فراغت قرار مي گيرند. چند درصد همين يك درصد را دختران تشكيل مي دهند؟ مطابق آخرين آماري كه توسط رسانه ها اعلام شده است جمعيت دختران واجد شرايط ازدواج يعني دختران جوان يك ميليون و هفتصد هزار نفر بيش از پسران جوان است. باتوجه به چنين آماري كه معلوم هم نيست رقم واقعي و موجود اجتماعمان باشد، آيا رواست كه دختران از ترس عدم امنيت اجتماعي عطاي تفريح كردن را به لقايش ببخشند؟ ـ آيا مي توان اين ناعدالتي در تفريح كردن و استفاده از امكانات تفريحي را نوعي خشونت عليه زنان دانست؟ دكتر «پيرزاد» به سؤالم اينگونه جواب مي دهد: «در چهارمين كنفرانس جهاني زن كه در پكن برگزار شد سه نوع اصلي خشونت عليه زنان مطرح گرديد. اين سه نوع خشونت شامل «خشونت هاي خانوادگي» ، «خشونت هاي اجتماعي» و «خشونت هاي دولتي» است. درباره تفريح كردن و وجود نابرابري در اين زمينه بايد بگويم كه حق با شماست اين هم به نوعي خشونت رواني عليه آنهامحسوب مي شود. مسلماً بسياري از خانمها نسبت به اينكه سخت تر و دشوارتر از آقايان مي توانند تفريح كنند معترض هستند و همين امر موجب سرخوردگي بيشتر آنهامي شود.» رؤيا رضايي نيز در اين باره مي گويد: «من با واژه تفريح خيلي آشنا نيستم. خيلي دلم مي خواهد كه از مسؤولان بپرسم آيا تا به حال شده است كه خود را جاي ما بگذارند؟ آيا اگر خودشان را جاي ما بگذارند مي توانند اين همه نابرابري را تحمل كنند؟ «البته او اين مسأله را مسأله ديروز و امروز نمي داند. او معتقد است از ديرباز در جامعه ما به لحاظ فرهنگ و ديدي كه اين فرهنگ نسبت به مقوله زن داشته است مسأله نابرابري و عدم رعايت انصاف و عدل درباره زنان وجود داشته است. او اين مسأله را مغاير اصول اسلامي مي داند و مي گويد: «وقتي پيامبر اسلام اينقدر به دخترش حضرت فاطمه(س) ارادت داشته اند، وقتي حضرت علي(ع) اينقدر براي همسرشان احترام قائل بوده اند چطور در جامعه ما اينقدر نابرابري نسبت به خانمها اعمال مي شود كه آنها حتي از حق استفاده درست از اوقات فراغت خود محروم هستند؟» «نرگس مهرابي» تازه از شمال آمده است و صورت آفتاب خورده او اين نكته را بيشتر در ذهن تداعي مي كند. او درباره مسافرتش مي گويد: «بيش از ۷۰ درصد سواحل شمال كشور اختصاص به سازمانهاي دولتي دارد و از ۳۰ درصدي كه باقي مي ماند چقدر خانمها مي توانند استفاده كنند؟ چرا آقايان براحتي مي توانند از سواحل شمال استفاده كنند درحالي كه خانمها مجبورند به تعداد معدودي از «پاتيناژ» هاي مخصوص بانوان مراجعه كنند. «او ادامه مي دهد «اين كار خوبي است كه محل استفاده خانمها از آقايان جدا باشد اما چرا اينقدر كم؟» او در ادامه اين مشكل را مشكل مسؤولين مي داند و از آنها مي خواهد كه براي حل مشكل زنها بيشتر تلاش كنند. بازهم به پارك برگرديم. اين بار پارك جمشيديه. «ترانه فدايي» كه بشدت از دست متلك ها و اذيت و آزار برخي از پسران جوان دلخور وناراحت است مي گويد: «آدم كه نمي تواند خودش را در خانه حبس كند… بالاخره كه چي؟» او ادامه مي دهد: «از اول براي جامعه ما بد جا افتاده است. چرا دخترها بايد اذيت شوند؟ چرا برادرهايشان اجازه نمي دهند آنها بيرون بروند؟ همه برمي گردد به خود اجتماع و شرايط نامطلوب آن، مكانهاي تفريحي براي جوانان خيلي كم است، چه برسد به مكانهاي مختص دختران. باا ين شرايط ما چه بايد بكنيم. بايد در خانه خودمان را زنداني كنيم؟» «مرضيه فتح اللهي» كه ۱۶ سال سن دارد درباره فصل تابستان مي گويد: «هميشه از تابستان بدم مي آيد. تابستان يعني حبس شدن در خانه. يعني صبح تا شب الكي توي آشپزخانه كار كردن. عوضش برادرم عاشق تابستان است. براي او تابستان يعني پرواز كردن.» و بالاخره اين سؤال من همچنان براي او و خيلي ديگر از دوستان اش و شايد خيلي از دختران ايراني زجرآور باشد «شما فصل تابستان را چگونه گذرانديد؟»
|