جمعه ۱۵ شهريور ۱۳۸۱ - ۲۸ جمادي الثاني ۱۴۲۳
Fri, Sep 6, 2002
اجتماعي
شماره ۲۲۳۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
تصوير
گزارش روز
موسيقي
بين الملل
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
كتاب و كتابخواني
كاريكاتور
ويژه
آذين
حوادث
ورزشي
اوقات شرعي
آرشيو
آنها، جدول زندگي را خالي نمي گذارند
فاطمه راكعي: حق طلاق براي جنس دوم
از بس كه اتومبيل گران است
چهره اي مصمم و سفر نامه اي غمين
نگاهي دور
حرف هاي مردم
خانه هاي سياه خانه هاي سفيد
آنها، جدول زندگي را خالي نمي گذارند
083115.jpg
وقتي مي بينمش آنقدر غرق تفكر است كه متوجه هيچ چيز نمي شود. انگار همه چيز در اطرافش ثابت مانده و حركت نمي كند. به يك تكه كاغذ روي پاهايش خيره شده و گه گاه روي آن چيزي مي نويسد و گاهي سر خودكار را روي شقيقه اش مي فشارد. نزديكش كه مي روم صفحه كاغذ را مي شناسم. يك مربع بزرگ ۱۵ سانت در ۱۵ سانت با خانه هاي خالي و سياه و سؤالهاي عمودي و افقي.
همينكه سلام مي كنم مي گويد: واحد پول كاستاريكا را مي داني؟ پنج حرفي ، حرف دومش هم «و» است.
سرتكان مي دهم يعني كه نه و او بازهم به جدولش خيره مي شود. مي گويم: خيلي وقت است كه جدول حل مي كني؟
مي گويد: نمي دانم چند سال است، ولي مي دانم اگر روزي دو سه جدول حل نكنم حسابي كلافه مي شوم و حال و حوصله هيچ كاري را ندارم.
مي گويم: از كاروزندگي نمي افتي؟ فقط مي خندد.
حتماً شما هم آدمهاي اين چنيني را ديده ايد. كساني كه هر جا بتوانند جدول حل مي كنند. داخل اتوبوس حتي وقتي ايستاده اند، سركار و پشت ميز اداره، داخل رستوران، ... بعضي از اين افراد آنچنان به حل جدول خو گرفته و عادت كرده اند كه اطرافيانشان لقب معتاد جدول را به آنها داده اند و آنها هم بدون توجه به اين حرفها به كار خود ادامه مي دهند.
«مهدي گلچين» از كساني است كه جدول را جزيي از زندگي خود مي داند و مي گويد: درست نمي دانم چند سال پيش و چطور اين كار را شروع كردم اما هر روز به جدول و حل آن وابسته تر مي شوم. ممكن است كه اين كار مدتي از وقتم را بگيرد و يا از بعضي كارها غافل بمانم اما حل جدول مزاياي زيادي دارد. معلومات من در اين مدت واقعاً زياد شده و الآن كمتر پيش مي آيد كه سؤالهاي اطلاعات عمومي را نتوانم جواب دهم.
«مينا شريفي» كارمند يكي از اداره ها است و مي گويد: هر روز تا وقت اضافه پيدا مي كنم جدول حل مي كنم البته خارج از ساعات كاري چون يكي دوبار بخاطر حل جدول در ساعات اداري اخطار گرفته ام و برايم مشكل ايجاد شده است. او از سالهاي نوجواني حل جدول را آغاز كرده است و تابستاني را به خاطر مي آورد كه از شدت بيكاري به توصيه يكي از دوستانش اوقات فراغتش را با حل جدول پركرده و از همان سال جدول در برنامه روزانه اش قرار گرفته است.
يكي ديگر از علاقه مندان به حل جدول هم معتقد است كه مزاياي اين كار آنقدر زياد است كه معايبش به چشم نيايد و مي گويد قبول دارم كه اين كار در بعضي مواقع وقت زيادي مي گيرد اما به من بسيار كمك كرده و علاوه بر افزايش معلومات عمومي باعث شده تا در حرف زدن كمتر مشكل پيدا كنم. فكر مي كنم اين بسيار ارزشمند است.
«مهران محبي» نيز مي گويد: هر وقت مشكلي پيدا مي كنم به طرف جدول مي روم چرا كه اين كار باعث مي شود تا به چيزي فكر نكنم، در واقع فكرم از آن مشكل خاص منحرف مي شود. اين كار شايد راه حل چندان خوبي نباشد ولي حداقل براي لحظاتي به من آرامش مي بخشد. از او مي پرسم كه چه نوع جدولهايي حل مي كند و او مي گويد: هر جدولي كه باشد معمولاً با خودم يك نوع مجله جدول دارم و جدول روزنامه ها را هم حل مي كنم. آنقدر به اين كار عادت كرده ام كه چشمم هميشه دنبال جدول حل نكرده است و بعضي اوقات وقتي در سبزي فروشيها جدولهاي حل نشده مي بينم، بر مي دارم.
با همه اين ها وقتي خانمي تا اسم جدول را از من مي شنود، ناراحت مي شود و اخمهايش را درهم مي كشد: حتي از اسم آن هم بدم مي آيد. آخر كه چه؟ همسرم از صبح زود به محل كارش مي رود و شب هم زودتر از ساعت ۸ به خانه نمي آيد. من و دخترم هم از صبح تا شب در خانه تنها هستيم. وقتي شوهرم مي آيد شام نخورده مي رود سراغ جدول. نه فرصتي براي شنيدن حرفهاي من دارد و نه حوصله اي براي بازي با دخترمان هر وقت هم مي خواهم با او حرف بزنم بلافاصله از من سؤال جدول مي پرسد. ۳ عمودي ۵ حرفي، نويسنده يك كتاب و... او حتي در مهمانيها هم دست از حل جدول بر نمي دارد و تازه چند نفر را هم با خود همراه مي كند.
جواني را مي بينم كه روي يكي از نيمكتهاي پارك جدول حل مي كند و خانه هاي سفيد، تند تند سياه مي شود. او امسال كنكور داشته و بعد از مجاز شدن به انتخاب رشته، منتظر اعلام نتايج نهايي است و مي گويد: بيشتر اوقات فراغتم را صرف حل جدول مي كنم چون راه ديگري ندارم. آنقدر كلاسهاي تفريح و آموزش تابستاني گران هستند كه اگر بتوانيم در يك كلاس كه يك روز در ميان دو ساعت تشكيل مي شود شركت كنيم، هنر كرده ايم اما بقيه روزها را چه كنيم. بالاخره بايد خودمان را سرگرم كنيم.
بعد اضافه مي كند كه: من بعد از خواندن درسهايم براي كنكور و در وقت استراحت جدول حل مي كردم كه البته چند سؤال كنكور را خصوصاً در زمينه ادبيات، با توجه به جدول حل كردم.
«بهارك شفيعي» همراه با يكي از دوستانش جدول حل مي كند و مي گويد. اين كار هر روز ما است و فردا جواب درست را نگاه مي كنيم با اين كار اطلاعاتمان هم زياد شده است. يكبار كه سركلاس به جاي توجه به درس، جدول حل مي كرديم، معلم مان متوجه شد و ما را از كلاس اخراج كرد. او و دوستش ازيادآوري اين خاطره مي خندند و دوباره به حل جدول مشغول مي شوند. دوست بهارك مي گويد: نمي دانم شايد ما هم واقعاً به حل جدول معتاد شده ايم اما فكر مي كنم اين كار خيلي بهتر از پرسه زدن در خيابانها و بيكاري باشد.
آقايي كه به همراه همسرش به خريد آمده است با خوشحالي به سؤالاتم جواب مي دهد و مي گويد: من واقعاً جدول را دوست دارم و هر روز هم عطشم براي حل جدولهاي مختلف بيشتر مي شود.
از او مي پرسم كه چگونه جدول حل مي كند و او پاسخ مي دهد: حل جدول يك راهي دارد كه بعد از حل كردن چندين جدول به دست آدم مي آيد. مثل يك راز و رمز است. با نوشتن جواب چند سؤال بقيه جوابها هم پيدا مي شوند.
وي مي گويد: من از حل جدولهاي ساده و معمولي شروع كردم و كم كم به حل جدولهاي اعداد، حروف ابجد و ... رسيدم و تقريباً حالا اكثر جدولها را حل مي كنم و البته ناگفته نماند كه همسرم چندان از اين كار خوشش نمي آيد.
همسر اين آقاي علاقه مند به جدول در عين حال مي گويد: بعضي مواقع فكر مي كنم جدول حالت هوو را برايم پيدا كرده است چرا كه همسرم بعد از يك روز سخت كاري وقتي به خانه مي آيد شروع مي كند به حل جدول و زماني براي گفت وگو و يا حل مشكلات خانه باقي نمي ماند.
او باخنده مي افزايد: يكبار آنقدر عصباني بودم كه در يك فرصت مناسب در تمام خانه هاي جدولي كه همسرم مي خواست آن را حل كند، حروف الفبا را به ترتيب نوشتم و كل جدول را پر كردم و همسرم حسابي از اين كار عصباني شد اما حداقل آن شب جدولي براي حل كردن نداشت.
شايد بتوان پديده اعتياد به حل جدول ، البته از نوع افراطي آن را ازنظر جامعه شناسي نيز بررسي كرد و به علل آن پرداخت.
083112.jpg
دكتر «غضنفر اكبري» جامعه شناس در اين زمينه مي گويد: انجام هر كاري تا حدي كه به نظام فكري و روحي شخص لطمه نزند و به رشد و ارتقاي فكري او منجر شود، خوب است اما زماني كه اين كار از حد اعتدال خارج شود زيانهايي را به همراه خواهد داشت. حل جدول نيز از اين قاعده مستثني نيست. اين كار تا زماني كه فقط به عنوان تفريح و در مواقع مناسب انجام شود نوعي ورزش فكري است. اما افرادي در اين زمينه اعتدال را رعايت نمي كنند و اين كار به صورت يكي از دغدغه هاي ذهني آنها در مي آيد و در نتيجه نظام فكري انسان را برهم مي زند چرا كه انسان موجودي چند بعدي است و بايد به تمام ابعاد فكري خود بپردازد اما وقتي مدت زيادي يك كار خاص را انجام داد، ذهن او يك بعدي مي شود و كم كم تمركز خود را بر مسائل ديگر از دست مي دهد.
وي روي آوردن افراد به جدول را معلول علتهاي اجتماعي مي داند و مي گويد: سرخوردگيهاي افراد در جريان كارهاي روزمره زندگي، از بين رفتن شور و هيجاني كه فرد بايد در جريان زندگي داشته باشد و نبود امكانات كافي براي پر كردن اوقات فراغت باعث مي شود كه افراد زمان زيادي را صرف حل جدول كرده و سعي كنند با اين كار مقداري از فشار هاي رواني را كاهش دهند و در واقع خود را از جريان خارج كنند. اكثر اين افراد با بيشتر شدن مشكلات، بيشتر به سمت جدول كشيده مي شوند و در واقع از مشكلات و پيدا كردن راه حل مناسب براي آن ها فرار مي كنند و اين مسأله علاوه بر عواقب اجتماعي آن مانند كم كاري در هنگام انجام وظايف، بي توجهي به مسائل اطراف و ... باعث مي شود كه فرد نتواند درست فكر كند و هميشه به جاي حل مسأله، صورت آن را پاك كند و به نحوي آن را از ياد ببرد.
دكتر اكبري همچنين معتقد است كه مي توان بانياز سنجي و توجه به خواستهاي افراد جامعه به نوعي از بروز پديده اعتياد به حل جدول جلوگيري كرد.
وي مي افزايد: شايد يكي از عمده ترين علل تمايل افراطي برخي به حل جدول، مسأله اوقات فراغت باشد. چون كساني كه نمي توانند اوقات فراغت خود را به هر دليلي پركنند به حل جدول روي مي آورند و براي رفع اين مشكل بايد راهي براي پر كردن اوقات فراغت افراد به خصوص نوجوانان و جوانان پيدا كرد.
راههايي مانند كاهش هزينه كلاسهاي تفريحي و هزينه خريد كتاب، برپايي برنامه هاي موسيقي، فراهم كردن شرايط گردش در طبيعت و... تفريحي و ... مي تواند مؤثر باشد.
فاطمه راكعي: حق طلاق براي جنس دوم
يعني توانايي زنان در گرفتن حق خود از مردان
083109.jpg
فاطمه راكعي عضو فراكسيون زنان مجلس شوراي اسلامي و استاد دانشگاه است. وي ۴۷ ساله و داراي دو فرزند پسر و دختر به نامهاي اميرحسين و زهرا به ترتيب ۹ ساله و ۶ ساله است. وي دكتراي زبان شناسي اش را از دانشگاه تربيت مدرس گرفته و گرايش و علاقه بسياري به رشته ادبيات و شعر دارد. راكعي چندسالي است كه به عنوان نويسنده و مترجم با مطبوعات همكاري دارد و كار سياسي اش را از زماني كه دانشجو بود، آغاز كرده است. همسرش سعيد شهرتاش ۵۲ ساله فارغ التحصيل دكتراي زبان و ادبيات فرانسه از دانشگاه سوربون فرانسه است و به فلسفه ادبيات و موسيقي علاقه وافري دارد.
راكعي درحالي كه تنها دختر خانواده خودش است، در مورد خود و علايقش چنين مي گويد:
علاقه من به هنر و ادبيات و شعر به قدري بود كه مديرعامل انجمن شاعران ايران شدم.
او در مورد اينكه آيا به ميهماني مي رود يا خير، مي گويد:
* در حد رفت و آمد خانوادگي خواهر و برادر است، چون وقت زيادي باقي نمي ماند.

\ در تربيت فرزندانتان چه كسي به شما كمك كرده است؟
* مادرم در تربيت فرزندانم نقش بسيار اساسي داشت، چون زن بسيار مهربان و با محبتي بود، اما در مورد فرزند دومم چون مادرم بيمار شد، بيشتر خودم و همسرم مراقب فرزند دوممان بوديم.

\ از فعالان سياسي با چه كساني رفت و آمد داريد؟
* آقاي دكتر هادي خانيكي، خانم جلودارزاده، خانم حقيقت جو و داوود سليماني.

\ آيا تا به حال با همسرتان در مورد مسائل سياسي مشورت داشته ايد؟
* بله. اگر بخواهم در مورد كارهايم نظر كارشناسانه چه از لحاظ فرهنگي، چه اجتماعي و چه حتي سياسي نظر همسرم را جويا مي شوم.

\ اوقات فراغتتان را چگونه مي گذرانيد؟
* البته كمتر اوقات فراغت به من دست مي دهد تا در كنار خانواده باشم، ولي اگر هم فرصتي پيدا كنم، كتاب شعر مي خوانم، البته بيشتر اوقات فراغت را دلم مي خواهد در كنار همسر و فرزندانم صرف كنم. البته بيشتر اوقات جلسات كاري ما تا ساعت ۹ يا ۱۰ شب هم طول مي كشد، ولي علي رغم مشكلات، سعي مي كنم كه وقتي را در كنار خانواده ام صرف كنم.

\ جالبترين و ناگوارترين حادثه از نظر شما چه بوده؟
* جالبترين و خوشحال ترين حادثه ، ورود حضرت امام خميني به كشورمان بود كه باعث افتخار هر ايراني است و ناگوارترين حادثه، قتلهاي زنجيره اي بود كه دل هر شهروندي را به درد آورد.

\ براي زناني كه مي خواهند وارد عرصه سياست شوند، چه توصيه اي داريد؟
* درخواست من از زنان اين است كه تعهد در قبال كشورشان را حفظ كنند و اطلاعات عمومي و منابع علمي شان را بيشتر كنند تا بتوانند با استفاده از آن راحت تر در عرصه سياست وارد شوند و يكي ديگر از مسائلي كه هر زن بايستي بداند، اين است كه از حقوق خود آگاه باشد تا بتواند با استفاده از آن آگاهي، از حقوق خود دفاع كند.

\ زندگي سياسي برايتان جذابيت دارد يا خير؟
* زندگي سياسي با توجه به علايق من به فعاليت در آن برايم جالب است، از طرفي خانواده ام را هم دوست دارم، چون كمتر به خاطر مسائل و وظايف محوله در خانه حضور دارم، ولي از اينكه شايد بتوانم براي جامعه و بخصوص زنان كاري انجام دهم، خوشحالم.

\ وظايف محوله در امور سياسي آيا باعث تنش و اختلاف در خانواده نمي شود؟
* البته مسائل سياسي نمي تواند زياد تأثيرگذار در خانه و خانواده باشد، ولي چون همسرم هم با كار من موافق است، بيشتر مرا تشويق مي كند تا بطور شايسته تري در كارهايم موفق تر باشم.
\ از زماني كه وارد مسائل سياسي شديد، آيا به مردم نزديكتر شديد يا دورتر؟
* از زمان شروع مسؤوليتم، مخصوصاً از زماني كه نماينده مردم در مجلس تهران شدم، سعي كردم بيشتر با مردم ارتباط برقرار كنم، چون الآن شايد راحت تر از زمان قبل مي توانم حرفهايم را مطرح كنم. تمام سعي و تلاشم اين است كه به جامعه و مخصوصاً زنان كشور خدمت كنم چون باعث افتخار من است.

| تا حالا فكر كرديد كه اگر مرد بوديد بيشتر كارهايتان جلو مي رفت تا اينكه حالا يك زن هستيد؟
* نه تا حالا به اين مسأله فكر نكرده ام چون تا جايي كه توان دارم سعي مي كنم كه با مسائل بطور منطقي برخورد كنم و مطمئنم كه با جامعه اي كه مردم سالار است بازهم توانايي آن را دارم كه با سنگ اندازي هاي آقايان و بعضي ها كه اعتقاد دارند خانم ها حق دخالت در برخي امور را ندارند برخورد كنم.

| همسرتان چه نظري در مورد كار سياسي شما دارند آيا با شما همراهند؟
* بله، همسرم با من موافق هستند و در بيشتر مواقع از نقطه نظرات و پيشنهادات او استفاده مي كنم. او معتقد است كه من توانايي و كارآيي لازم در عرصه سياست را دارم .

| آيا از وسيله نقليه عمومي استفاده مي كنيد؟
* نه، بخاطر وظايف و مسؤوليت محوله نمي توانم از وسيله نقليه عمومي استفاده كنم.اگر هم روزي وسيله شخصي نداشته باشم ترجيح مي دهم كه از آژانس يا تاكسي تلفني استفاده كنم.

| اينكه مي گويند زنان احساساتي هستند و از روي احساس تصميم مي گيرند آيا به اين جمله اعتقاد داريد؟
* نه بسياري از زنان ما هستند كه منطقي و دور از احساس تصميم مي گيرند و در جاي خود از احساس و عاطفه خود نيز در مسائل گوناگون استفاده مي كنند.
و زناني هم هستند كه از طريق فلسفه و عرفان به سمت مسائل معنوي كشيده مي شوند اين زنان اينقدر مي توانند عميق شوند كه مي توانند برعليه دشمنان كشور و دين خود بجنگند و باعث افتخار مرزوبوم خود باشند.

| آيا شما با دادن پست حساس و مديريتي به زنان موافقيد؟
* بسياري اوقات ديده شده كه زنان به لحاظ حس نوع دوستي و مسؤوليت پذيري چه در خانواده و چه در حوزه هاي حساس و مديريتي تصميمي را گرفته اند كه با نظري كه جامعه روي زنان جامعه دارد متفاوت است. در كشورهاي ديگر اروپايي ديده ايم كه زنان مديريت فرهنگي اجتماعي و سياسي را به عهده دارند و درست عمل مي كنند. به نظر من بايستي به زنان اين فرصت را بدهيم كه بتوانند قدرت فكر و مديريت خود را در پستهاي مديريتي نه حتماً رياست جمهوري ولي در حد مديريتهاي سياسي و اقتصادي اعمال كنند و مطمئناً موفق خواهندشد.

| شما به عنوان يك زن كه نماينده زنان جامعه ما هستيد چه كارهايي براي پيشبرد اهداف زنان جامعه انجام داده ايد؟
* يكي از مسائلي كه از يك سال پيش از طرف فراكسيون زنان و كميته زنان مطرح شد اين بود كه تساوي حق طلاق بين زن و مرد رعايت شود. از طرفي اصلاح قوانين مربوط به زنان و خانواده در قانون مدني ايران ضروري است. متأسفانه يكي از مشكلات مهم و اساسي زنان در جامعه قوانين آيين نامه اي است كه باعث رعايت نشدن حقوق زنان در جامعه مي شود. تخصيص حقوق عائله مندي، تعديل قوانين مجازاتهاي اسلامي، اعطاي حقوق زنان شاغل حقوقي به فرزندان، تغيير سن ازدواج، قانون حضانت عسروحرج از مواردي است كه در فراكسيون زنان در حال رسيدگي است.
از مهمترين مسائلي كه چند روز پيش تصويب شد تساوي طلاق بين زنان و مردان بود كه ان شاءالله پس از تصويب شوراي نگهبان در كشور و در مراجع قضايي قضات و دست اندركاران قضايي ملزم به رعايت آن خواهند بود.


۹
از بس كه اتومبيل گران است
خانواده ها، موتورسوار شده اند
083106.jpg
موتورسوار مثل آوار ريخت روي تن پيرمرد و نوه اش كه مي گفت تازه طعم تابستان را چشيده. مردم هميشه مداخل، تصميم گرفتند هركدام مثل هميشه كه منتظر فرصت هستند، حرفي بزنند، چيزي بگويند كه گفتند.
پيرمرد اولين حرفي كه زيرشكستگي تن گفت، اين بود: آي! خانه خراب. بيچاره ام كردي، تيرغيب بودي يا كه دشنام دوست. حالا همه مردم شهر موتورسوار شده اند… بعد او ولو شد روي آسفالت.
* * *
در تاريك و روشن چراغ راهنما كه هنوز هشدار مي داد: «عبور ممنوع است» دو موتورسوار با تركي پر از زن و بچه كورس گذاشتند و در ثانيه اي غرش موتورهايشان رسيد به آسمان و گوش عده اي خراش برداشت.
چهارراه بعدي همسايه ها ديدند كه آمبولانس داشت پيكرهاي بي جان دو پدر و دو مادر با بچه هاي استخوان شكسته را جمع مي كرد و مي رفت تا ماجرايشان را براي ديگران كه موتورسوارند و زندگي شان را ترك نشانده اند، حكايت كند.
راننده آمبولانس گفت: عجب روزگاري شده، مردم همه موتورسوار شدند و خانواده ها ترك موتور را انتخاب كرده اند. مگر نمي بينيد اين همه كشته، اين همه زخمي موتورسواري.
ديگري گفت: اي آقا! تقصير اينها كه نيست. خانواده ها از بس كه اتومبيل گران است، موتورسوار شده اند. خب، اين هم خطراتش.
* * *
يك حساب سرانگشتي
«بهرام رحمتي» خريدار موتور در يكي از نمايشگاهها با بيان اين كه گره ترافيك در گرايش جوانان و خانواده ها به خريد موتور نقش دارد، قيمت مناسبتر موتور در مقايسه با اتومبيل را عمده دليل اين استقبال مي داند و مي گويد: «بايك حساب سرانگشتي ساده هم مي توان فهميد وقتي موتور مي تواند تمام نيازهاي من را به عنوان يكي از اقشار متوسط جامعه برآورده كند، چرا خودم را درگير وام و اقساط با بهره هاي كلان كنم. بهتر اين است كه از موتور به عنوان وسيله نقليه اي در خدمت خانواده، مسافران، خيابانها و … استفاده كنم. به علاوه با اين ترافيك سنگين مي توان به راحتي از بين اتومبيل ها و پياده رو ويراژ داد، بي آنكه مجبور باشي مدت ها پشت چراغ هاي كلافه كننده بايستي.»
«بهمن اثباتي» موتور فروش، كه ۱۵سال در اين حرفه فعاليت دارد هم مي گويد: «فروش موتور نسبت به گذشته بهتر شده است. شرايط بهتر در مقايسه با ويژگي هاي اتومبيل، باعث شده تا مردم رغبت بيشتري براي خريد آن داشته باشند. هنوز هم موتورهاي … مورد علاقه جوانان است، از طرفي خانواده ها دوست دارند از موتورهاي مطمئن تر استفاده كنند. خلاصه اينكه مردم موتورسوار شده اند.»
گراني هزينه رفت و آمد، كمبود وسايل نقليه عمومي، صرف وقت در ترافيك سرسام آور شهرهاي بزرگ از جمله دلايلي است كه به صورت هاي مختلف گريبانگير است و خيلي ها ترجيح مي دهند به جاي ايستادن در صف هاي طولاني اتوبوس و تاكسي، خانواده را برترك موتورسواركنند و گشتي بزنند.
* طبقه كم درآمد، هميشه قرباني
همه عواملي كه احتمال داده مي شود خانواده هاي كم درآمد را مجبور به ايستادن در صف هاي طولاني اتوبوس و پياده گزكردن مسيرهاي طولاني كند، مي تواند سرپرستان خانواده ها را به خريد يك موتورسيكلت حتي قسطي ترغيب كند.
«داود ميرخاني» دبيرانجمن خودروسازان در اين باره مي گويد:«اگر در نظر داشته باشيم كه اتومبيل هاي دست دوم در مقايسه با اتومبيل هاي گرانقيمت، گوي سبقت را مي ربايند، مي توانيم بپذيريم كه موتور به عنوان وسيله اي به مراتب ارزانتر از اتومبيل جايگاه خود را در ميان خانواده ها به ويژه خانواده هايي با درآمد اندك، تثبيت كند.
«فرامرز صالحي» كارمند مي گويد: «شما تصور كنيد اگر يك كارمند يا كارگر با حقوق تقريباً ايده آل حدود يكصدهزار تومان در ماه بخواهد يك خودروي به اصطلاح ملي بخرد و زيرپايش بگذارد بايد ۱۲سال سخت كار كند و چيزي نخورد. حتماًتصديق مي كنيد، اين كار محال است. اگر پولي جمع كند و از گلوي زن و بچه هايش هم بزند، بهترين وسيله تردد، همان موتورسيكلت است، تازه با آن همه خطر.
او به ياد دارد كه چندي پيش، سرتاسر محله را به خاطر درگذشت چندعضو يك خانواده كه سوار برترك موتور بودند، حجله چيدند و چندشبانه روز عزاداري بود. مي گويد: اگر مردي كه زن و بچه هايش را مثل جعبه هاي ميوه روي هم پشت موتور مي چيند، پول كافي و درآمد مناسبي داشت، حتماً اتومبيل مي خريد كه دست كم چهارتا چرخ داشته باشد و يك سقف كه از باد و باران در امان بماند.
* گرد روزگار مي چرخيم
«حسيني » پنج سال است كه در مسير بازار و تاهرجا كه مسافران بخواهند سوار برموتور، مسافركشي مي كند، چك نقد مي كند و بدون كلاه ايمني در خيابان هاي سراسيمه از خودرو و مسافران پياده، گرما و سرما را تحمل مي كند. مي گويد: درآمدم خوب است و هر ماه يكبار به اتفاق اهل خانه تا ييلاق هاي اطراف تهران مي رويم. زمستان و تابستان هم ندارد. موتور آماده است و ما هم آماده تر مي نشينيم ترك موتور و گرد روزگار مي چرخيم.
حسيني، كمتر آرزو كرده تا صاحب اتومبيلي شود و در اين ترافيك كور، به ميهماني برود. مي گويد: قربان موتور، فقط خطرش زياد است و بايد مراقب باشي تا اگر تو احتياط كردي، ديگران چپه ات نكنند.بعد نفسي از دود و دي اكسيد كربن چاق مي كند و مي گويد:…اي آقا! اگر پول زياد داشتم، حتماً اتومبيل مي خريدم و از اين شهر هم مي رفتم شهرستان. آنجا آسايش دارد. ولي اينجا اين موتور هم هواپيماست. هم موتور. خانواده ام اصلاً راضي نيستند ترك بنشينند و مي ترسند. زنم مي گويد همه اتومبيل سوارند و ما هم موتورسوار. خب ديگر آقا! اين هم شانس ماست. دست ما كوتاه و قيمت اتومبيل هم بالاتر از درخت نخل.
چهره اي مصمم و سفر نامه اي غمين
پيرمرد كه بود؟
083124.jpg
«بعد از اين كه ما در بيروت بي پناه شديم، زندگي سختي را پشت سر گذاشتيم. بايد به كجا مي رفتيم؟ آن هم در كشور غريبي كه هيچ كس را نمي شناختيم و مردم آن جا هم از ما شناختي نداشتند. اثاثيه ما را پشت ديوار سفارت ريخته بودند. من و برادر و مادرم، كنار اثاثيه نشسته بوديم. بايد اين واقعيت را قبول مي كرديم. از ته دل به خدا پناه آورديم و چيزي از درون به ما مي گفت كه خدا به فريادمان خواهد رسيد.
به قول حافظ: « آن قدر هست كه بانگ جرس مي آيد و به قول قديمي ها اگر خدا بخواهد هر طور ه شده بنده خود را حفظ مي كند.»
«همان طور كه گفتم قنسولگري ايران در بيروت مستخدمي داشت به اسم حاج علي كه همشهري ما بود و وقتي ما را در آن حال ديد، علي رغم خطراتي كه براي او داشت، خيلي ناراحت شد. چون مي دانست كه مادرم دختر حاجيه طوبي خانم است و حاجيه طوبي خانم در شهر تفرش بسيار مورد احترام اهالي بود. هر كس مريض مي شد نزد حاجيه طوبي خانم مي آمد و او هم دعا مي خواند و به كاسه آب فوت مي كرد تا مريض از آن بخورد و شفا بگيرد. حاج علي مثل يك فرشته نجات به كمك ما آمد و با كمال ادب و احترام و با حجب و حيايي بسيار مؤدبانه تر از قبل، به مادرم گفت:
ـ خانم مرا ببخشيد! خدا سايه شما را از سر زن و بچه من كم نكند. اي كاش خدا مرا مرگ مي داد و شاهد چنين وضعي نبودم. بايد بگويم تمام زندگي ناچيز من متعلق به شما است، ولي چه كنم كه من هم حقوق بگير قنسولگري و مستخدم جناب قنسول، آقاي معزالسلطنه هستم، ولي وظيفه داريم كه همه خانواده در هر شرايطي خدمتگزار خود شما و بچه هايتان باشيم.»
***
پروفسور «محمود حسابي» ۱۲ شهريور ،۱۳۷۱ ده سال پيش در نهايت بهت و غفلت جامعه از شناخت دير هنگام اين انديشمند دلسوز، درژنو در گذشت. پدر فيزيك ايران بخشي از زندگي پر فرازو نشيب خود را چنان كه در ابتداي اين گفتار آمده، براي فرزندش بازگو كرد.
\ دكتر حسابي كه بود؟
سيد محمود حسابي در سال ۱۲۸۱ (هـ.ش) از پدر و مادري تفرشي در تهران زاده شد. پس از سپري كردن چهار سال از دوران كودكي در تهران، به همراه خانواده (پدر، مادر و برادر) عازم شامات گرديد. در هفت سالگي تحصيلات ابتدايي خود را در بيروت، با تنگدستي و مرارت هاي دور از وطن، در مدرسه كشيش هاي فرانسوي آغاز كرد و همزمان، توسط مادر فداكار و متدين خود (خانم گوهر شاد حسابي) تحت آموزش تعليمات مذهبي و ادبيات فارسي قرار گرفت. استاد، قرآن كريم را حفظ و به آن اعتقاد ژرف داشت. ديوان حافظ را نيز از بر داشته و به بوستان و گلستان سعدي، شاهنامه فردوسي، مثنوي مولوي، منشآت قائم مقام اشراف كامل داشت.
083121.jpg
شروع تحصيلات متوسطه وي، مصادف با آغاز جنگ جهاني اول، و تعطيلي مدارس فرانسوي زبان بيروت بود. از اين رو، پس از دو سال تحصيل در منزل براي ادامه به كالج آمريكايي بيروت رفتند و در سن ۱۷ سالگي ليسانس ادبيات، در ۱۹ سالگي ليسانس بيولوژي و پس از آن مدرك مهندسي راه و ساختمان را اخذ كردند. استاد همچنين، در رشته هاي پزشكي، رياضيات و ستاره شناسي به تحصيلات آكادميك پرداخت. شركت راهسازي فرانسوي كه استاد در آن مشغول به كار بود به پاس قدرداني از زحماتشان، ايشان را براي ادامه تحصيل، به كشور فرانسه اعزام كرد و بدين ترتيب در سال ۱۹۲۴(م) به مدرسه عالي برق پاريس وارد و در سال ۱۹۲۵(م) فارغ التحصيل شد.
استاد همزمان با تحصيل در رشته معدن، در راه آهن برقي فرانسه مشغول به كار گرديدند و پس از پايان تحصيل در اين رشته كار خود را در معادن آهن شمال فرانسه و معادن زغال سنگ ايالت «سار» آغاز كرد و سپس به دليل وجود روحيه علمي، به تحصيل و تحقيق در دانشگاه سوربن، در رشته فيزيك پرداخت و در سال ۱۹۲۷(م) در سن ۲۵ سالگي دانشنامه دكتراي فيزيك خود را، با ارائه رساله اي تحت عنوان «حساسيت سلولهاي فتوالكتريك»، با درجه عالي، دريافت كرد.
در همين ارتباط بنياد پروفسور حسابي نوشته است:
«فعاليت در دو نسل كاري و آموزش ۷ نسل استاد و دانشجو از خدمات ارزنده پروفسور حسابي به شمار مي رود و در همين راستا ايشان از سال (۱۳۵۰ هـ.ش) به عنوان استاد ممتاز دانشگاه تهران شناخته شدند.»
استاد همچنين به چهار زبان زنده دنيا، فرانسه، انگليسي، آلماني و عربي مسلط بود و به زبانهاي :سانسكريت، لاتين، يوناني، پهلوي، اوستايي، تركي و ايتاليايي اشراف داشت.
***
سفرنامه اي تلخ
پروفسور حسابي به ايران، فرهنگ و ادب و اعتقادات مذهبي اين سرزمين عشق مي ورزيد و در تمام سفرهاي داخلي و خارجي كه داشت، يادداشت ها و سفرنامه هاي بسياري از خود به جاي گذاشت. استاد در نقل خاطرات سفر به شامات (سوريه و لبنان) و قنسولگري ؟؟؟؟ دراين سرزمين به «ايرج» فرزند خود گفته بود: « بعد از چند روز سفرمان آغاز شد، از تهران به شاه عبدالعظيم و از آن جا به قم و كرمانشاه سفر كرديم و از كرمانشاه به طرف كربلا و نجف و بغداد و دمشق حركت كرديم و از آنجا عازم بيروت شديم.
من و برادرم از سفر لذت مي برديم. بي آن كه از مخاطرات سفر خبري داشته باشيم. براي ما سوار شدن روي كجاوه همراه با هيجان و شادماني فراوان بود.»
«وقتي شب فرا مي رسيد در بين راه و در وسط بيابان، قافله متوقف مي شد و چادر مي زدند. كجاوه ها دور چادرها دايره اي ايجاد مي كردند و زن ها و بچه ها در اين چادرها مي خوابيدند. مردها هم دور كجاوه ها مي خوابيدند و گاري ها را اطراف خود مي چيدند. اسب ها و قاطرها را هم مي خواباندند. تفنگچي ها هم در پشت گاري ها سنگرهايي درست مي كردند و تا صبح پشت آن كشيك مي دادند. چاووش ها هم تا صبح بيرون پشتي ها گشت و دور تا دور قافله قدم مي زدند تا اگر علامتي يا صدايي از حمله راهزن ها به قافله، به گوش شان برسد يا ببينند كه حيوان درنده اي به قافله حمله مي كند، شيپور بزنند تا زن ها و بچه ها بيدار شوند از تيراندازي و صداي صفير گلوله ها نترسند و تفنگچي ها هم آماده دفاع بشوند. شب ها با دلهره مي خوابيديم و موقع درگيري ها صداي شليك گلوله سكوت مطلق شب را مي شكافت و ما از ترس به گريه مي افتاديم و در دامان مادرمان پناه مي گرفتيم تا سرو صداها بخوابد.
گاهي اوقات قافله بعد از حمله راهزن ها زخمي مي داد. بنا بر اين طي راه دشوارتر مي شد. سه ماه در بغداد و كربلا مانديم.»
«ايرج حسابي» فرزند پروفسور حسابي كه با تأليف كتابي به عنوان «استاد عشق»، لايه هايي از زندگي و تلاش هاي پدر را در قالب روايت و بازگويي خاطرات مشخص و شفاف كرده، در بخشي از كتاب به نقل از مرحوم حسابي آورده است: «مادرم زني قانع و فداكار بودند و اصلاً تمايلات مادي و ثروت اندوزي نداشتند. اما برعكس مادرم، پدر مدام در حال حساب و كتاب بود. اين كه املاك اش در ايران چه وضعي پيدا كرده؟ يا اين كه از دولت چه سمتي بگيرد كه بهتر باشد؟ مدام براي كسب پست هاي بالاتر باتهران مكاتبه مي كرد و همين كارها باعث مي شد مادرم ناراحت بشوند، اما مادر زني نبودند كه به روي خودشان بياورند.»
«بعد از مدتي پدر تصميم خودش را گرفت، تا براي به دست آوردن خواسته هاي مادي و كسب قدرت به ايران باز گردد. او همچنين تصميم گرفته بود كه من و برادرم را به يك شبانه روزي در بيروت بسپارد...
وقتي من و برادرم از اين تصميم باخبر شديم، چيزي نمانده بود كه از غصه دق مرگ شويم. چطور ممكن بود بدون پدر و مادر در بيروت بمانيم، تنهايي و وحشت بي پناه بودن، تمام وجودمان را فرا گرفته بود. آيا فقط به بهانه تحصيل من و برادرم پدر مي توانست ما را بي خانواده و بي تكيه گاه رها كند؟
اما خداوند، مادري باگذشت، مهربان، فداكار و دلسوز به ما داده بود. مادرم تصميم خودشان را گرفته بودند. يك شب كه من و برادرم احساس بي پناهي مي كرديم... مادر در گوشمان گفتند: «محمد جان، محمود جان، شما ديگر بزرگ شده ايد، بايد قول بدهيد مثل يك مرد قوي باشيد من هميشه پيش شما مي مانم و هرگز تنهايتان نمي گذارم.»
«پدر براي كسب لذايذ دنيا تصميم خود را گرفته بود. او يكباره و در كمال خونسردي، ما و مادرم را در بيروت گذاشت وراهي تهران شد.»
***
همنشيني با اينشتين
پروفسور محمود حسابي تنها شاگرد ايراني پروفسور اينشتين بوده و در طول زندگي با دانشمندان طراز اول جهان نظير شرودينگر، بورن، فرمي، ديراك، بوهر، .. و بافلاسفه و ادبايي همچون آندره ژيد، برتراند راسل، ... تبادل نظر داشته است. ايشان از سوي جامعه علمي جهاني به عنوان «مرد اول علمي جهان» (۱۹۹۰ م) برگزيده شده و در كنگره «شصت سال فيزيك ايران» (۱۳۶۶ هـ.ش) ملقب به «پدر فيزيك ايران» گرديدند.
083118.jpg
ساخت اولين راديو در كشور، تأسيس دارالمعلمين عالي و تدريس، تأسيس دانشسراي عالي و تدريس، ايجاد اولين ايستگاه هواشناسي در ايران، نصب و راه اندازي اولين دستگاه راديولوژي در كشور، تعيين ساعت، تأسيس اولين بيمارستان خصوصي در ايران به نام بيمارستان «گوهرشاد»، پايه گذاري مدارس عشايري و بنيانگذاري مركز تحقيقات و راكتور اتمي دانشگاه تهران، تأسيس اولين رصد خانه نوين در ايران و دهها عنوان ديگر از جمله خدمات پروفسور مرحوم حسابي است.
استاد با شعر و موسيقي سنتي ايران و موسيقي كلاسيك غرب به خوبي آشنا بود و در رشته هاي ورزشي نيز مانند «نجات غريق» داراي افتخارات و موفقيت هايي بود. همچنين نشان هاي «اوفيسيه دولالژيون دونور» و «كوماندور دولالژيون دونور»، بزرگترين نشانهاي كشور فرانسه به دكتر حسابي اهدا گرديد و تئوري «بي نهايت بودن ذرات» اين دانشمند ايراني در ميان فيزيكدانان و دانشمندان جهان شناخته شده است.
 باتشكر از بنياد پروفسور حسابي
نگاهي دور
روز تولد آدم ها
بعضي آدم ها روز تولدشان،تازه يادشان مي افتد كه خيلي وقت است به دنيا آمده اند؛ اما از آنجا كه يك سر داشته اند و هزار سودا
بعضي آدم ها روز تولدشان،تازه يادشان مي افتد كه خيلي وقت است به دنيا آمده اند؛ اما از آنجا كه يك سر داشته اند و هزار سودا، فراموش كرده بودند كه به دنيا آمده اند! و تازه يك خرده مي ترسند و تكاني مي خورند. با اين همه، زياد به دلشان بد راه نمي دهند و با خودشان قرار ومدار مي گذارند كه از فردا...
ولي فردا وفرداهاي ديگر، تند تند مي آيند و از هم جلو مي زنند و قول هاي آنها را زير پا لگد مي كنند و روزي به خودشان مي آيند كه يك سلسله روز تولد وديگر چيزها پشت سرشان قطار شده است. آن وقت، تازه چشمشان به خودشان مي افتد كه همين طور هاج و واج پشت چراغ قرمز «كوچكي» ها مانده اند و فقط به روزهايي نگاه كرده اند كه هميشه چراغشان سبز بوده است.
آن وقت به فكرشان مي رسد كه يك جوري، اين روزها را دو تا يكي، نه، چند تا يكي كنند وجبران كوچكي هايشان را بكنند.
اما بدبختي اين است كه روزگار، زرنگ تر از اين حرف هاست واجازه اين جور تقلب ها را به كسي نمي دهد. و ناچار آن آدم ها همان طور مي مانند و مي مانند ومي مانند و خلاصه روزي مي رسد كه روز تولدشان مثل روز آخر سال ، زياد به نظر مي رسد و دور و بريهايشان ، يواشكي به هم مي گويند: راستي! فلاني ديگر براي چي زنده است؟!
باز هم صد رحمت به اين جور آدم ها! آخر يك عده از آدم ها هستند كه حتي در روز تولدشان هم يادشان نمي افتد كه به دنيا آمده اند و هيچ وقت هم نگران هيچ چيز نيستند وهيچ گاه هم عين خيالشان نمي شود.
اين جور آدم ها ، قبل از آنكه واقعاً به دنيا بيايند، مي ميرند! اما از آنجا كه هيچ وقت حواسشان به هيچ چيز نبوده است، حتي متوجه مردن خودشان هم نمي شوند. به عكس هميشه هم دلشان خيلي خوش است؛ و فكر مي كنند چون مي توانند بخورند و بخوابند و حرف بزنند، حتماً خيلي آدمند وخيلي زنده اند!
اين جور آدم ها چون حواسشان خيلي پرت است، ممكن است قلبشان را هر جا بيندازند ودنبال پاهايشان ، هر جا بروند و هركار كه از دستشان بر بيايد، بكنند. بدون اينكه اصلاً بفهمند چه كاري بوده است.
فكر نكنيد كه اين جور آدم ها خيلي عجيب و غريب و نايابند و براي ديدنشان بايد خيلي جست وجو كرد! نه، نه اين طورها نيست، اگر سرتان را از پنجره بيرون كنيد. مي توانيد در يك آن، كلي از آنها را در نگاهتان جا بدهيد.
و اما يك عده از آدم ها هستند كه با آنهايي كه گفتم، خيلي فرق دارند. تعداد اين آدم ها آن قدر كم است كه مي توان شمردشان . حتي مي توان اسم هايشان راحفظ كرد. حتي اسم بعضي هايشان قبل از اينكه خودمان متوجه شويم، توي ذهنمان نشسته است!
روز تولد اين جور آدم ها به روز اول عيد مي ماند و نه تنها به ياد خودشان هست، بلكه به ياد خيلي هاي ديگر هم هست.
براي اينكه اين آدم ها با تولد خودشان خيلي هاي ديگر را هم متولد مي كنند.
اين آدم ها از روزها جلو مي زنند و تا فردا و فرداهاي نيامده، مي روند. اين آدم ها يادشان هست كه آدمند و چون آدم بودن خيلي سخت است، هميشه نگرانند كه مبادا دست خالي برگردند. نگرانند كه جواب خدا را چه بدهند.
حرف هاي مردم
اين هم از پايتخت!
اگر امكانات وتجهيزات پايتخت در تمام شهرستانهاي كشور توزيع شود، ديگر كمتر هموطني حاضر مي شود حتي براي مراجعه به يك پزشك متخصص راهي تهران پر از غبار شود.
من و بسياري از شهروندان شهر آمل وبابل مجبوريم شايد مثل خيلي ديگر از هموطنان شهرستانهاي دور ونزديك، هفته اي يك بار براي انجام امور مختلف پزشكي، اداري ، كلاس هاي كنكور و خلاصه صدها مورد كاري ديگر، به تهران سفر كنيم. چرا مسؤولان اينقدر به پايتخت رسيدگي مي كنند كه مردم مجبور شوند از زابل وزاهدان، سردشت وبانه و حتي همين شمال نزديك اين همه سفر كنند . ما كه عادت كرده ايم صبح زود سوار بر خودروهاي مسافر بر از منزل بزنيم بيرون و اول وقت به كارمان رسيدگي كنيم و بلافاصله هم برگرديم.
اگر وزارت كشاورزي در استان اردبيل واقع مي شد و وزارت جهاد كشاورزي در يكي از استانهاي شمالي، حتماً بهترين پزشكان اين پايتخت در اين استانها وشهرستانها ساكن مي شدند و هم زندگي راحت تري داشتند و هم خدمت بيشتري به نيازمندان مي كردند.

ذوق وشوق از سرمان پريد

تأخير پرواز هواپيماها ديگر موضوع كهنه و تكراري شده است.آقا! همين پريروز بليت سفر به كرمان داشتيم. از يك ساعت مانده به پرواز بچه هايمان قندتوي دلشان آب شد كه مي خواهند سوار «ابوطياره» شوند. اما انتظارمان طولاني شد و هواپيما نپريد.
به جاي هواپيما، ذوق و شوق بچه ها از سرشان پريد و بيچاره مان كردند.
به اين مسؤولان محترم هواپيمايي بفرماييد وقتي مي دانند هواپيماهايشان اينقدر دير پرواز مي كنند و مسافران از خواب وخوراك مي افتند، چه دليلي دارد كه از آنها مي خواهند تا حداقل يك ساعت زودتر درسالن انتظار حاضر باشند.

ميهمان هاي ناخوانده

خوشبختانه تابستان امسال محله و شهرك ما كمبود و قطعي آب نداشت اما بيچاره همسايه هاي شهرك دورتر از ما كه روزي ۴ ساعت نه آب دارند و نه برق.البته وضع ما چندان بهتر از آنها نيست چرا كه به طور معمول يك روز درميان مجبوريم ميهمانداري كنيم و اقوام و پسرخاله و دختر دايي ساكن در شهرك هاي كم آب مي آيند ميهماني ما. هزينه پذيرايي وجمع وجور كردن بماند به كنار، شوهرم مي گويد سربرج وقتي قبض آب و برق وگاز مي آيد، چه كنيم؟!
مشمولان متولد پنج ماهه اول سال ۶۲ به خدمت فراخوانده شدند
مشمولان داراي مدرك تحصيلي ديپلم و زيرديپلم (اعم از غايب وغيرغايب) متولد سال ۱۳۳۸ تا پايان ۱۳۶۱ ومشمولان پنج ماهه اول سال ۱۳۶۲ به خدمت نظام وظيفه فراخوانده شدند.
معاونت وظيفه عمومي نيروي انتظامي ديروز باانتشار اطلاعيه اي از مشمولان زيرديپلم غايب متولد پنج ماهه اول سال ۶۲ و مشمولان زيرديپلم متولد شهريور ماه ۱۳۶۲ نيز دعوت كرد با دردست داشتن دفترچه آماده به خدمت به آدرس تهران ميدان سپاه پادگان ولي عصر (عج) و در شهرستانها به مراكز صادركننده دفترچه آماده خدمت مراجعه كنند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |