\ آسيبهاي اجتماعي و رواني جنگ چقدر در داستانهاي جنگ انعكاس پيدا كرده است؟
* برداشت من از سؤال شما اين است كه جنگ را به عنوان يك فاكتوري كه خارج از شهرهاو زندگي عادي اتفاق مي افتد ولي تأثيرش برزندگي افراد عادي مشهود است ، درنظر مي گيريد. باتوجه به اين مي گويم تعداد كمي از آثار ادبيات داستاني ما به موضوع آسيبهاي جنگ پرداخته اند زيرا بايد آثار رواني بعد از جنگ را انعكاس مي دادند وآسيب هايي كه به جامعه ومردم وارد شده است را بيان مي كردند ولي دراين زمينه خيلي كم كار شده است.
\ چرا؟
* زيرا اين موضوعات ممنوعه بوده است وچندكاري كه دراين زمينه شده است با دشواري چاپ شده است وبعد از انتشار نيز مشكلاتي در پي داشته است.
\ ممكن است ازاين دسته آثار نام ببريد؟
* بطور مشخص نمي خواهم نامي ببرم ولي كساني كه درباره داستانهاي پس از جنگ و تأثير جنگ برروابط مردم نوشتند، بيشتر از طيف هايي بودند كه در جنگ شركت نداشتند و طيف روشنفكر جامعه بودند،نويسنده هايي مثل احمد محمود، اميرحسين چهل تن، منصوركوشان و جواد مجابي دراين گروه قرار دارند.
\ اين ديد منتقدانه به جنگ چقدر در داستانها تجلي پيدا كرده است چون به نظر مي رسد بيشتر ديد مثبت وستايشگر نسبت به ادبيات دفاع مقدس وجود دارد؟
* بعضي ها منتقد جنگ بودند واز ابتدا تأثيرات جنگ را برمردم با ديدي منتقدانه بررسي مي كردند ولي نويسنده هايي كه خودشان در جنگ شركت كرده بودند ، نگاه منتقدانه يانداشتند و اگر داشتند نيز اندك بود وهردو اين ديدگاهها در ادبيات مامنعكس شده است وباعث به وجود آمدن دوسويه در داستانهاي جنگ شده ا ست . به هرحال هردواين نگاهها چه منتقدانه و چه ستايشگرانه اگر از جنس داستان نباشد ، موفق نخواهد بود.
موفقيت نويسنده در تبديل اين نگاهها و جهان بيني ها به داستان است و در كل آثار جنگ اين تعداد اندك است ولي از نظر كيفي همين تعداد اندك قابل تأمل است .
\ علت دورماندن اين داستانها از ماهيت واقعي شان چيست؟
* محدوديت وسانسوري كه درباره آثار جنگ وجود دارد باعث عدم رشد اين داستانها مي شود واين سانسور حتي در درون خودنويسنده هم وجود دارد علاوه براين كه از طرف دولت هم محدوديتهايي اعمال مي شود. البته ما هرقدر از جنگ فاصله مي گيريم و موقعيت امنيتي وتقدس جنگ از بين مي رود به عنوان يك پديده اجتماعي مطرح مي شود كه نيازمند ارزيابي است و لازمه اين ارزيابي ونگاه منتقدانه ، آزادي بيان است . اگر نويسنده آزادي بيان داشته باشد تا استنباط خودش را بنويسد ، آثار درخشاني دراين زمينه خلق مي شود.اگر به نويسنده به عنوان روشنفكر وهنرمند اعتماد شود تا نكات را بيان كند، چنين تنفسي به دور از خط قرمزها منجر به خلق آثار ماندگار مي شود.
\ فضاهاي خلق شده در داستانهاي جنگ چقدر غيركليشه اي وهنري هستند؟
* «برهنه ها ومرده ها» ي هنري ميلر كه يكي از بهترين داستانهاي جنگ است ، صحنه هاي بسيار درخشاني دارد و آدمها خوب پرداخت شده اند وبسياري از فيلم هايي كه از روي اين كتاب ساخته شده است نيز صحنه هاي واقعي و ظريفي دارد ولي در ادبيات ما چنين اتفاقي نمي افتد.
\ اين اتفاق نيفتادن را در آدم هاي داستان چطور مي بينيد؟
* نويسنده بايد آنقد شخصيت و اعتبار داشته باشد كه آدم راگزينش كند وپس از پرداخت وارد داستانش كند. از طرف ديگر برما فرهنگي حاكم است كه هيچ مسأله اي را جدي نمي گيريم وبه آن مسأله جدي نمي پردازيم. ما پديده جنگ وانقلاب را چه قبول داشته باشيم چه منتقد آن باشيم بايد با آنها تحقيقي و ظريف برخورد كنيم و در مورد آدمهاي جنگ بايد گفت كه انسانهاي عادي نبودند بلكه شجاع و قهرمان بودند ولي نه در حد ماشين جنگي ، چون آنها هم داراي روح، عاطفه ، احساس وخشم بودند وهمه ابعاد انسان زميني را دارا بودند. از جنگ وحركتهاي جنگي آنچه تبليغ مي شود، يك بعدي است و سليقه حكومت آنها را مي پسندد آدمهاي تك بعدي كه به سليقه خودشان نزديك است و نويسنده اگر بخواهد آدمهاي گوناگون ونگاههاي متفاوت را وارد داستان كند، اين تبليغات نمي گذارد و وقتي ابعاد مادي انسانهاي جنگ را ناديده مي گيريم انسانهاي امروزي نمي توانند با آنها ارتباط برقرار كنند.
\ فرم هاي جديد داستاني چطور؟ آيا اين فرم هاي مدرن و پسامدرن مي تواند با ذات داستانهاي جنگ يكي شود و درون جنگ را بهتر منعكس كند؟
* فرمها هرچه باشند باز بايد نويسنده بتواند از پس فرم برآيد ومضمون هم با آن سازگاري داشته باشد وخواننده هم بتواند با فرم ومحتواي اثر ارتباط برقرار كند.
\ ارتباط برقراركردن نويسنده با فضاي جنگ مهمتر است يا بودن در فضاي جبهه؟
* الزاماً هركس كه داستان جنگ مي نويسد نبايد جنك كرده باشد مهم اين است كه ارتباط برقرار كند اتفاقاً نسل بعد از جنگ چون خودش زاييده پيامدهاي جنگ است ، بهتر مي تواند از آسيبهاي روان شناختي وجامعه شناختي پس از جنگ بنويسد وتضادهاي موجود در جامعه را بهتر به تصوير بكشد.
\ مي گويند دليل ناموفق بودن داستانهاي جنگي ما دراين است كه يا نويسنده تجربه جنگي ندارد يا تكنيك داستاني را نمي شناسد، شما با اين گفته موافق هستيد؟
* اين حرف كلي است وهيچ گرهي از داستان جنگ باز نمي كند ما داستان جنگي موفقي داريم كه در جبهه حضور داشتند و يا نداشتند بايد مصداق هاي جزئي اش را آورد. داستانهاي داوود غفارزادگان ، كاتب ، بني عامري و قيصري داستان خوب و برگزيده اي هستند از افرادي كه جنگ را تجربه كرده اند و افرادي هم هستند كه جنگ را تجربه نكرده اند ولي آثار موفقي به وجود آورده اند.