يكشنبه ۳۱ شهريور ۱۳۸۱ - ۱۴ رجب ۱۴۲۳
Sun, Sep 22, 2002
ويژه ۵
شماره ۲۲۴۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
حرفهاي ناگفته درمناسبت سينماي جنگ
احمدغلامي نويسنده ومنتقد ادبي :
حرفهاي ناگفته درمناسبت سينماي جنگ
چرا به ويژگي هاي جامعه صلواتي اشاره نمي شود؟
086427.jpg
سينماي جنگ را لااقل به دو دسته تقسيم كرده اند: اول سينماي حماسي ـ تبليغاتي، دوم سينماي تراژيك و ضد جنگ. درمحدوده ي بضاعت سينماي ايران در هر دو دسته از اين سينما تجربياتي داشته ايم كه برخي از آنها تجربياتي موفق بوده اند و اثري ماندگار را به يادگار گذاشته اند.
اما شايد تنها در سينماي ايران نوعي ديگر از سينماي جنگ بوجود آمده است كه مي توان آن را سينماي شاعرانه آرمانگرا ناميد كه گهگاه در دسته آثار تراژيك جاي مي گيرند، اما به آن معني مألوف ، ضد جنگ نيستند. اين نوع فيلمها از سويي تراژيك (روايت يك فاجعه ) اند و از سوي ديگر وجه معنايي وتأثير گذارشان، درجهت وجوه آرمانگرايانه ي قهرمانان فيلم است. به اين معني كه با ازبين رفتن فيزيكي قهرمان فيلم، آرمان او جان مي گيرد و به بيننده احساسي از پيروزي را القا مي كند، كه اين همان مفهوم شهادت است: شهيد حيف نمي شود، بلكه ارتقاء پيدا مي كند. اين معنا البته در شعارها آسان بيان مي شود. «پيروزي خون بر شمشير» ولي بيان عاطفي آن در سينما، آن هم بزباني شاعرانه، كاري بس دشوار است كه آن را «سهل و ممتنع» مي سازد. اما در سينماي ايران، درموضوع جنگ ، اين تجربه باموفقيت رخ داده است و بهترين نمونه آن، مجموعه شناخته شده «روايت فتح» است كه شهيد سيد مرتضي آويني جان خويش را برسر به ثمر رسانيدن اينگونه از سينماي جنگ فدا كرد.
دراين نوع از سينما، حتماً پيروزي ظاهري و فيزيكي قهرمانان جنگ دنبال نمي شود، بلكه بيشتر منش ، روش و سلوك آن قهرمانان است كه پي گرفته مي شود و بدين صورت آرماني را كه آنان دنبال مي كنند به چشم دل بيننده فيلم مي نماياند.البته گاه حماسي هم هست، اما بيشتر روايت فاجعه (تراژدي) است و گاه حتي به ظاهر ضدجنگ مي نمايد، اما در همه احوال شاعرانه است.(توجه كنيم كه حماسه كربلا ـ كه بعضاً فاجعه ي كربلا هم نامگذاري شده ـ بيشتر يك تراژدي است تا يك حماسه ي تبليغاتي، و همين وجه تراژيك است كه آن را ماندگار و تأثير گذار كرده است.) پرداختن به نمونه هاي عيني اين گونه از سينماي جنگ و تحليل يك به يك آنها و نشان دادن اينكه در كداميك وجه حماسي غالب است و دركداميك وجه تراژيك وكداميك ميل به تبليغات و پروپاگاندا دارد و كداميك شاعرانه است، كاري ممكن والبته مفيد و لازم است، اما نوشته ي حاضر قصد چنين كار محققانه اي راندارد، آنچه اين نوشته دنبال مي كند اين است كه چرا آن آرمانگرايي كه در اغلب اينگونه فيلمها مورد اشاره قرار مي گرفت، ديگر دنبال نمي شود و ابعاد عيني اش به تصوير در نمي آيد؟!
وچرا، حتي در خود آنگونه فيلمها هم، آرمانها بيشتر در صورتي كلي وگاه مبهم و بدون اشاره به ويژگي هاي اجتماعي ـ سياسي ـ اقتصادي آنان بيان مي شد؟! حتي فيلمهاي آرمانگرايانه وشاعرانه شهيد آويني ـ كه شايد بهترين نوع اينگونه سينما است، كمتر به آرمانهاي ملموس اجتماعي قهرمانان نزديك شده است و فقط در برخي لحظات آنها و يا برخي از لحظات بعضي آثار ديگر، مثل آثار حاتمي كيا و تبريزي و ملاقلي پور و... اشاراتي درحد گذرا به آرمانهاي اجتماعي قهرمانهاي جنگ شده است!
عجيب است كه من هم دارم كلي گويي مي كنم! بهتر است لااقل به عنوان نمونه ، يكي از مواردي را كه در جنگ هشت ساله ما رخدادي مكرر بود وظهوري متناوب داشت و گوياي وجهي از آرمانگرايي اجتماعي ـ اقتصادي قهرمانان جنگ بود بيان كنم، و سؤال كنم كه در كداميك از فيلمهاي جنگي ما، به چنين آرماني كماهو حقه پرداخته شده است؟! البته معمولاً در ذكر آرمانهاي شهدا و قهرمانان جنگ، «رسيدن به لقاءالله»، «نائل شدن به ديدار اما حسين (ع)» و «محسوب شدن در زمره ياران ائمه ي معصومين»، به عنوان علت غايي قهرمان جنگ و شهدا اشاره شده است، ليكن ـ هرگز اشاره نشده است كه اين آرمانهاي والا و اين قله هاي دوردست و رفيع، در مقدمه راه خود ، چه مراتبي از آرمانهاي ملموس تر را بايد طي كنند و پيش فرض رسيدن به آنها به عنوان آرمانهاي عيني اجتماعي چيست. اگرما به نمونه هاي ملموس اجتماعي ـ اقتصادي ـ سياسي اين آرمانها اشاره نكنيم، فهم قله نهايي آرمان، سخت و گاه ناممكن مي شود.
ما اگر حتي در خود نهضت حسيني به آرمانها ي اجتماعي آن اشاره نكنيم، اگر به كلمات امام حسين (ع) توجه نكنيم و هدف «... لطلب الاصلاح...» را معني نكنيم، اگر در شهادت مظلومانه علي (ع) انگيزه «شدت عدل» را فراموش كنيم، اگر در روايت اين تراژديهاي بزرگ تاريخ بشر فقط به بزرگداشت ظاهري ورابطه ي صرف عاطفي بسنده كنيم، نه تنها از آنها تجليل واقعي به عمل نياورده ايم، بلكه گاه درضديت بااهداف روشن و قابل تبيين سياسي ـ اجتماعي آنها گام برداشته ايم. اكنون چرا اينگونه شده ايم؟ ، برما چه رفته است؟! چرا همانطور كه در ذكر مصائب كربلافقط به تشريفات متمايل شده ايم، در ذكر شهداي جنگ نيز از اهداف آنها غافل شده ايم و فقط به ذكر مصائب آنها و ارتباط عاطفي با آنها پرداخته ا يم؟
چرا حتي وقتي كه به اهداف و آرمانها هم مي پردازيم حداكثر با اشاره به علت غايي آرمان شهدا ـ كه آن هم بي مقدمات ملموس قابل درك نيست ـ بسنده مي كنيم؟!به ذكر نمونه بپردازم:آيا تاكنون درهيچ فيلمي از سينماي جنگ به مفهوم ايستگاههاي صلواتي پرداخته ايم؟! ـ«ايستگاه » معمولاً نشانه اي است در راهي كه به نهايت آن ايستگاهها ختم مي شود. وقتي به قله اي مي رويد، معمولاً درراه پناهگاههايي وجود دارد: پناهگاه اول، دوم و سوم و... تا خود قله. هر پناهگاهي شما را به قله نزديكترمي كند والبته هرپناهگاهي نشان و رنگ و بو و حال وهواي همان قله را درخود دارد. پناهگاههاي توچال همرنگ توچال، پناهگاههاي سهند همرنگ سهند و پناهگاههاي دماوند همرنگ دماوند است. پناهگاههاي دماوند از دامنه دماوند شروع مي شود، دردامان دماوند شكل مي گيرد و بتدريج به قله نزديك مي شود وهمه حال و هواي دماوند را دارد و در نهايت به خود قله واصل مي گردد. هركس به ميزان توان خود، به درجه اي از پناهگاهها صعود مي كند و به مرتبه اي از قله مي رسد و بالاخره كسي پيروز است كه به قله مي رسد. حالا ببينيم كساني كه «ايستگاههاي صلواتي» را نشانه هاي راه جنگ و دفاع مقدس ما كردند چه درسر مي پرورانده اند و اشاره به چه آرماني داشته اند؟ ايستگاههاي صلواتي ، نشانه ي راهي است كه به «جامعه صلواتي» ختم مي شود و «جامعه صلواتي» ، آرمانشهر و مدينه فاضله و اتوپياي شيعيان جهان است كه معتقدند درحكومت حضرت مهدي عج تحقق پيدا خواهد كرد.
086478.jpg
«جامعه صلواتي» جامعه اي است كه در آن امنيت وعدالت و آزادي، تمام قد ، جاري شده است، جامعه صلواتي جامعه اي است كه جيب برادر مؤمن با برادر مؤمنش يكي شده است ، جامعه صلواتي جامعه اي است كه در آن فقر و بي عدالتي و تبعيض و فسادو فحشا و زورگويي ورياكاري و حق كشي و تزوير و دروغ ريشه كن شده است، جامعه صلواتي جامعه اي است كه در آن هيچ كس سرگرسنه بر بالين نمي گذارد و هيچ يتيمي بي پناه نيست و هيچ ضعيفي مظلوم واقع نمي شود وهيچ انساني تحقير نمي شود، جامعه صلواتي جامعه اي است كه در آن هركس بقدر توانش كار مي كند و بقدر نيازش بهره مي برد و بالاخره جامعه صلواتي ، جامعه مهدي «عج» است، آرمانشهر شيعيان او است « و اتوپياي» بشريت است.
رسيدن به اين مدينه ي فاضله آرزويي دور مي نمايد اما قهرمانان جنگ ما كه خود نمونه هايي از جامعه صلواتي را درجمع ها ي كوچكشان به تجربه مي نشستند، با براه انداختن ايستگاههاي صلواتي، آن را دست يافتني اعلام كردند. آنها قهرمانان و شهداي جنگ قصد داشتند راه رسيدن به جامعه صلواتي رانشانه گذاري كنند وبا براه انداختن ايستگاههاي صلواتي به همه پسينيان اعلام نشان دهند كه ما جانمان را براي رسيدن به چنين آرمانشهري فدا كرده ايم ورسيدن به آن را ممكن مي انگاشته ايم و حركت را آغاز يده ايم، راه ما را پي بگيريد!
آنها با اين عمل به ما گفته اند كسي واقعاً دوستدار شهدا است كه در زندگي شخصي و اجتماعي و سياسي و اقتصادي اش، رسيدن به اين آرمانشهر را دنبال كند. هركس برخلاف اين عمل كند، دروغ مي گويد و دوستدار شهدا نيست!
اگرتجليل از شهدا را، و حتي اگر براه انداختن ايستگاههاي صلواتي را براي دنياي خود، دكاني كرده باشد، دشمن شهدا است. چرا كه شعار آرمانشهرشهدا را درجهت خلاف آن بكاربرده است، از كلمه ي حقي اراده باطل كرده است و...
حال سؤال من اين است: دركداميك از اين همه فيلم و سريال دفاع مقدس و سينماي جنگ به اين ويژگيهاي جامعه صلواتي اشاره شده است؟! چه دستي است پنهان، كه اين حرفها را ناگفته مي خواهد؟! و چه منفعتي كه از اين آرمانها به خطر مي افتد و از طرح آنها مي هراسد؟!
مي پرسيد چرا از سينماي جنگ نمي گويي ، مي گويم چرا سينماي جنگ از آرمان شهداي جنگ نمي گويد؟! چرا همه چيز را در ظواهر و تشريفات خلاصه مي كنند؟! چرا فقط به روضه خواني وگريه كردن و سينه زدنهاي بي محتوي مي پردازند و چرا از آرمانهاي ملموس اجتماعي ـ سياسي و اقتصادي شهيدان سخني نيست؟!
ما بسياري از شهيدان را سراغ داريم كه دررفتار و سلوك شخصي شان و بعضاً در جمع دوستان صميمي شان، گوشه هايي از همين آرمانها را عملاً به نمايش مي گذاشتند، ولي چرا از طرح آنها طفره مي رويم وحداكثر وقتي هم به آرمان شهيدان مي رسيم ، به وجهي غايي و غير ملموس براي جامعه مي پردازيم. فقط از لقاء الله حرف مي زنيم وبه مقدرات ملموس وقابل درك اجتماعي ـ سياسي و اقتصادي و رسيدن به اين لقاءالله سخن نمي گوييم؟!
ما همانطور كه درمرثيه هاي كربلا، با اشتغال به شكل، محتوي را فراموش كرده ايم، همانطور كه با خواندن زيباي قرآن، از مغز آيات غفلت كرده وبه پوسته وقشر آن پرداخته ايم، همانطور كه از دعاهاي مشهور كه درياي معرفت اند فقط به خواندن تكراري كلماتي بي توجه به معنا را پيشه كرده ايم، به همانگونه نيز از قهرمانان وشهداي جنگ فقط به ذكر مصائب وتجليل هاي ظاهري و مراسم تشريفاتي وتبليغات منفعت جويانه دنيايي بسنده كرده ايم و همه درحالي بدنبال بدن هاي مطهرشان به قصد تشييع گام مي زنيم كه پايمان را بر خونهاي آنها مي گذاريم و به آرمانهاي آنها پشت مي كنيم وهيچكس نيست، حتي سينماگران، روشنفكر مذهبي ما، كه به جاي اين همه پرداختن به ظواهر، به باطن حركت شهدا و تصوير كردن آرمان آنها بپردازد. اي كاش روزي در فيلمهاي جنگي، در ايستگاههاي صلواتي اش نشاني از جامعه ي صلواتي راببينيم. چرا اين آرمانشهر اينقدر غريب و دور از دسترس مي نمايد؟! شرح اين هجران و اين خون جگر ـ اين زمان بگذار تا وقت دگر.
والسلام
احمدغلامي نويسنده ومنتقد ادبي :
براي توليد آثار جنگ نبايد محدوديت ايجاد كرد
086508.jpg
\ آسيبهاي اجتماعي و رواني جنگ چقدر در داستانهاي جنگ انعكاس پيدا كرده است؟
* برداشت من از سؤال شما اين است كه جنگ را به عنوان يك فاكتوري كه خارج از شهرهاو زندگي عادي اتفاق مي افتد ولي تأثيرش برزندگي افراد عادي مشهود است ، درنظر مي گيريد. باتوجه به اين مي گويم تعداد كمي از آثار ادبيات داستاني ما به موضوع آسيبهاي جنگ پرداخته اند زيرا بايد آثار رواني بعد از جنگ را انعكاس مي دادند وآسيب هايي كه به جامعه ومردم وارد شده است را بيان مي كردند ولي دراين زمينه خيلي كم كار شده است.
\ چرا؟
* زيرا اين موضوعات ممنوعه بوده است وچندكاري كه دراين زمينه شده است با دشواري چاپ شده است وبعد از انتشار نيز مشكلاتي در پي داشته است.
\ ممكن است ازاين دسته آثار نام ببريد؟
* بطور مشخص نمي خواهم نامي ببرم ولي كساني كه درباره داستانهاي پس از جنگ و تأثير جنگ برروابط مردم نوشتند، بيشتر از طيف هايي بودند كه در جنگ شركت نداشتند و طيف روشنفكر جامعه بودند،نويسنده هايي مثل احمد محمود، اميرحسين چهل تن، منصوركوشان و جواد مجابي دراين گروه قرار دارند.
\ اين ديد منتقدانه به جنگ چقدر در داستانها تجلي پيدا كرده است چون به نظر مي رسد بيشتر ديد مثبت وستايشگر نسبت به ادبيات دفاع مقدس وجود دارد؟
* بعضي ها منتقد جنگ بودند واز ابتدا تأثيرات جنگ را برمردم با ديدي منتقدانه بررسي مي كردند ولي نويسنده هايي كه خودشان در جنگ شركت كرده بودند ، نگاه منتقدانه يانداشتند و اگر داشتند نيز اندك بود وهردو اين ديدگاهها در ادبيات مامنعكس شده است وباعث به وجود آمدن دوسويه در داستانهاي جنگ شده ا ست . به هرحال هردواين نگاهها چه منتقدانه و چه ستايشگرانه اگر از جنس داستان نباشد ، موفق نخواهد بود.
موفقيت نويسنده در تبديل اين نگاهها و جهان بيني ها به داستان است و در كل آثار جنگ اين تعداد اندك است ولي از نظر كيفي همين تعداد اندك قابل تأمل است .
\ علت دورماندن اين داستانها از ماهيت واقعي شان چيست؟
* محدوديت وسانسوري كه درباره آثار جنگ وجود دارد باعث عدم رشد اين داستانها مي شود واين سانسور حتي در درون خودنويسنده هم وجود دارد علاوه براين كه از طرف دولت هم محدوديتهايي اعمال مي شود. البته ما هرقدر از جنگ فاصله مي گيريم و موقعيت امنيتي وتقدس جنگ از بين مي رود به عنوان يك پديده اجتماعي مطرح مي شود كه نيازمند ارزيابي است و لازمه اين ارزيابي ونگاه منتقدانه ، آزادي بيان است . اگر نويسنده آزادي بيان داشته باشد تا استنباط خودش را بنويسد ، آثار درخشاني دراين زمينه خلق مي شود.اگر به نويسنده به عنوان روشنفكر وهنرمند اعتماد شود تا نكات را بيان كند، چنين تنفسي به دور از خط قرمزها منجر به خلق آثار ماندگار مي شود.
\ فضاهاي خلق شده در داستانهاي جنگ چقدر غيركليشه اي وهنري هستند؟
* «برهنه ها ومرده ها» ي هنري ميلر كه يكي از بهترين داستانهاي جنگ است ، صحنه هاي بسيار درخشاني دارد و آدمها خوب پرداخت شده اند وبسياري از فيلم هايي كه از روي اين كتاب ساخته شده است نيز صحنه هاي واقعي و ظريفي دارد ولي در ادبيات ما چنين اتفاقي نمي افتد.
\ اين اتفاق نيفتادن را در آدم هاي داستان چطور مي بينيد؟
* نويسنده بايد آنقد شخصيت و اعتبار داشته باشد كه آدم راگزينش كند وپس از پرداخت وارد داستانش كند. از طرف ديگر برما فرهنگي حاكم است كه هيچ مسأله اي را جدي نمي گيريم وبه آن مسأله جدي نمي پردازيم. ما پديده جنگ وانقلاب را چه قبول داشته باشيم چه منتقد آن باشيم بايد با آنها تحقيقي و ظريف برخورد كنيم و در مورد آدمهاي جنگ بايد گفت كه انسانهاي عادي نبودند بلكه شجاع و قهرمان بودند ولي نه در حد ماشين جنگي ، چون آنها هم داراي روح، عاطفه ، احساس وخشم بودند وهمه ابعاد انسان زميني را دارا بودند. از جنگ وحركتهاي جنگي آنچه تبليغ مي شود، يك بعدي است و سليقه حكومت آنها را مي پسندد آدمهاي تك بعدي كه به سليقه خودشان نزديك است و نويسنده اگر بخواهد آدمهاي گوناگون ونگاههاي متفاوت را وارد داستان كند، اين تبليغات نمي گذارد و وقتي ابعاد مادي انسانهاي جنگ را ناديده مي گيريم انسانهاي امروزي نمي توانند با آنها ارتباط برقرار كنند.
\ فرم هاي جديد داستاني چطور؟ آيا اين فرم هاي مدرن و پسامدرن مي تواند با ذات داستانهاي جنگ يكي شود و درون جنگ را بهتر منعكس كند؟
* فرمها هرچه باشند باز بايد نويسنده بتواند از پس فرم برآيد ومضمون هم با آن سازگاري داشته باشد وخواننده هم بتواند با فرم ومحتواي اثر ارتباط برقرار كند.
086469.jpg
\ ارتباط برقراركردن نويسنده با فضاي جنگ مهمتر است يا بودن در فضاي جبهه؟
* الزاماً هركس كه داستان جنگ مي نويسد نبايد جنك كرده باشد مهم اين است كه ارتباط برقرار كند اتفاقاً نسل بعد از جنگ چون خودش زاييده پيامدهاي جنگ است ، بهتر مي تواند از آسيبهاي روان شناختي وجامعه شناختي پس از جنگ بنويسد وتضادهاي موجود در جامعه را بهتر به تصوير بكشد.
\ مي گويند دليل ناموفق بودن داستانهاي جنگي ما دراين است كه يا نويسنده تجربه جنگي ندارد يا تكنيك داستاني را نمي شناسد، شما با اين گفته موافق هستيد؟
* اين حرف كلي است وهيچ گرهي از داستان جنگ باز نمي كند ما داستان جنگي موفقي داريم كه در جبهه حضور داشتند و يا نداشتند بايد مصداق هاي جزئي اش را آورد. داستانهاي داوود غفارزادگان ، كاتب ، بني عامري و قيصري داستان خوب و برگزيده اي هستند از افرادي كه جنگ را تجربه كرده اند و افرادي هم هستند كه جنگ را تجربه نكرده اند ولي آثار موفقي به وجود آورده اند.

|   صفحه اول   |   سياسي   |   اخبار ايران   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   بين الملل   |   گفت و گو   | 
|   گوناگون   |   سرزمين مادري   |   فرهنگ و انديشه   |   تاريخ   |   فرهنگ و هنر   |   ويژه   |   ويژه ۲   | 
|   ويژه ۳   |   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   اقتصادي   | 
|   قيمت سكه و طلا   |   حوادث   |   ورزشي   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |