هنوز گردوغبار جنگ فروكش نكرده بود كه شتاب زده و سراسيمه دور ميزهاي بزرگ با چوب گردو نشستيم وادبيات جنگ را تحليل كرديم. كنگره هاي سراسري برگزار كرديم. باران سكه بر سر شاعران باريد. اما هيچكس از شعر ناب جنگ حرفي نزد. شاعران همان غربت بچه هاي جبهه و جنگ را به دنبال خود كشيدند. آن ها كه در كنگره ها حضور نداشتند به اتهام بي تفاوتي محكوم شدند. به قول يكي از عزيزان آب نديده هاي آبي نشده بي جبهه و جنگ انقلابي شدند و دو فرداي ديگر بر سفره گسترده غنيمت آفتابي شدند.
هوچي هاي ادبي به زعم خود سنگرهاي شعر دفاع مقدس را يكي يكي فتح كردند. اما اين پايان ماجرا نبود. اتفاق بزرگي در بستر سكوت افتاد و همه رشته ها را پنبه كرد. در اين دوره شاعران بسيار مطرح جنگ فراموش شدند و ديگر كسي نامي از آنها نبرد. آن ها كه خود را «ابرشاعر» مي ناميدند از اوج سقوط كردند و تكه تكه شدند. ادبيات جنگ را بايد در فضايي آرام و حال وهوايي مناسب بررسي كرد. هنوز زمان اين تحليل فرانرسيده است اين يادداشت نگاهي گذرا به اين فتح خرمشهر اتفاق بزرگ است كه گفته آمده است
«آب دريا را اگر نتوان كشيد
هم به قدر تشنگي بايد چشيد»
خرمشهر روزگاري پررونق ترين شهر جنوب به حساب مي آمد. اين خاك خوب در كنار همسايه خونگرم و مهربانش آبادان روزگار به خرمي سپري مي كرد. تا اينكه «نامردها» از راه رسيدند و خرمشهر خاطره خوش سالهاي دور و نزديك را از خار برد وتابلوي «خونين شهر» را درآغوش فشرد. خرمشهر هيچگاه روزهاي اسارت را از ياد نخواهد برد و قدم هاي سبز بچه هايي كه مي رفتند و زمزمه مي كردند: «ملتي كه شهادت دارد اسارت ندارد».
حالا تابلوي «با وضو وارد شويد» دعوت نامه زيبايي است براي پاكي به احترام آنهمه خورشيد تابناك.
بايد قبول كرد كه ادبيات دفاع مقدس شتاب زده شكل گرفت. نسل شاعران با نسل بچه هاي جنگ قد كشيد و باليد. همانطور كه بچه هاي جبهه و جنگ براي نخستين بار دست به اسلحه مي شدند شاعران هم اول بار دست به قلم بردند.
واژه ها تراشيده نبودند. كلام پختگي لازم را نداشت. شاعر جنگ هنوز مرز بين شعر وشعار را به درستي نمي شناخت. روشنفكران كه به هر حال تكنيك هاي ادبي را بهتر از بچه هاي تازه كار مي دانستند به سكوت تن دادند.
نگفتند و ننوشتند. اما اين حكايت به دست همان تازه كارها رقم خورد. شعرهاي سالهاي نخستين جنگ شعارزده و سطحي و بيشتر در خدمت هيجان مردم و بچه هاي جبهه بود. شعر دفاع مقدس هنوز شكل قابل قبولي نداشت و نام هاي بزرگي را به مردم معرفي نكرده بود. البته تلاش شاعراني چون حسن حسيني، سهيل محمودي، علي معلم و... را نمي توان ناديده گرفت اما قلم ها هنوز گرم وپخته نبودند.
مرحوم آرش باران پور در نهايت اخلاص شعري براي خرمشهر دارد كه فاقد ارزش هاي عالي ادبي است.
بر مرگ اهريمنان برخاستند
مرداني از تبار رنج
كه سرتاسر ميهن
از خيزش پرشكوهشان شادمان شوند
خرمشهر خرمشهر خرمشهر
از كجاي اين سروش جاودانه سخن بگويم...
شعر باران پور هيچ ويژگي زباني و بياني خاصي ندارد. يعني بيشتر به يك قطعه ادبي شباهت دارد. تاريخ مصرف اين شعرآنقدر كوتاه است كه تجديد چاپ آن بي مورد است. متأسفانه شاعراني از اين دست از شعر شاعران سلف عبرت نگرفتند. وگرنه با نگاهي گذرا به اشعار جعفر كوش آبادي، محمد آزرم و... كه اينگونه اشعار سطحي ونازل براي اتفاقاتي خاص سروده اند. مي توان دريافت كه آثاري اينچنين ماندگار نخواهند شد.
شاعر سالهاي نخست دفاع مقدس شيوه استفاده از استعاره را به درستي نمي دانست اهل ايجاز هم نبود. يكي از خصوصيات شعر اين دوره استفاده بيش از حد از شعارهاي رايج و تحريك احساسات مردم بود. به همين دليل شعر اين سال ها از عمق چنداني برخوردار بود.
در شعر كلاسيك هم وضع بر همين منوال بود. شعر جنگ نوعي رفع تكليف به نظر مي رسيد. حركت از سوي شعر به نظم به سرعت صورت مي گرفت.
اي راهيان خطه نور
موسي و شأن وادي طور
دريادلان پهنه عشق
رويين تنان صحنه عشق
آينه داران خدايي
گل هاي باغ آشنايي...
در اين دوره ادبي شعر اعتراض جايگاهي نداشت. وحدت ملي اجازه هيچگونه اعتراضي به شاعران نمي داد. همصدايي از ويژگي هاي خاص اين دوران است.در اين دوره شاعراني چون اكبر اكسير، ابوالفضل پاشازاده و... كه آغاز دوره شاعري شان بود حركاتي را در قالب غزل آغاز كردند كه بعدها به دليل تغيير ژانر ناتمام ماند و جايگاهي پيدا نكرد.
اي قلب خونين قامتم هشدار بي غم مي شوي
ديروز خونين بودي و امروز خرم مي شوي
اي نخل نامت بهترين، والاترين، زيباترين
كي بعد از اين در پيش اين اهريمنان خم مي شوي
از حق كه نگذريم گاه بارقه هاي اميدي مي درخشيد و فضا را روشن مي كرد.
قيصر امين پور يكي از شاعران قدرتمند و استخوان دار دفاع مقدس است كه در اين سالها از نظم فاصله بسسياري گرفت و شعرهاي درخشاني سرود.
قيصر درشعري چنين مي گويد:
مي خواستم
شعري براي جنگ بگويم
ديدم نمي شود
ديدم قلم زبان دلم نيست...
در اين شعر بلند رگه هاي محكم شعري به چشم مي خورد. قيصر امين پور در شعر كلاسيك هم دست به تجربه زده وسربلند بيرون آمده است
تو همچون غنچه هاي چيده بودي
كه در پرپرشدن خنديده بودي
مگر راه حيات جاودان را
تو از فهميده ها فهميده بودي
در شعر دفاع مقدس هم مثل امدادهاي غيبي كه در جبهه هاي جنگ بسيار اتفاق افتاده است، حادثه هاي خاصي رخ مي دهد. در اين سال ها شعرهايي هم سروده شده اند كه هم بسيار مردم پسند بوده اند و هم از نقطه نظر ادبي اهميت بسيار دارند، غزل معروف گل هاي بهاران پرويز بيگي از اين نمونه هاست.
ياران چه غريبانه، رفتند از اين خانه
هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه
... بشكسته بسوهامان، خون است به دل هامان
فرياد وفغان دارد، دردي كش ميخانه
اي واي كه يارانم، گل هاي بهارانم
رفتند از اين خانه، رفتند غريبانه
شايد پرويز بيگي ديگر نتواند موفقيت اين غزل را هيچگاه تكرار كند. زيرا حس خاصي كه در اين شعر موج مي زند محصول شرايط خاصي است كه ديگر تكرار نخواهد شد. ادبيات دفاع مقدس را مي توان به دو گونه تقسيم كرد.
۱ ـ ادبيات شهودي
۲ ـ ادبيات سفارشي
ادبيات شهودي محصول يك لحظه ناآرامي روح شاعر است اما ادبيات سفارشي رنگ و بوي شعر خالص ندارد. بسياري از شاعران كه تنها براي مطرح شدن پا به اين عرصه گذاشته بودند خيلي زود از صحنه محو شدند.
برآستان دروازه هاي باروت گرفته ي خاكي ات
به انتظار مانده ام
اي ذهن خونين بگو آيا
براي من اميدي هست؟
احمد حسيني زاده
نگاه برخي شاعران به جنگ نگاهي به شدت محافظه كارانه است. البته اين نوع نگاه تازگي ندارد و نمونه هاي بسياري از اين نگاه در ادبيات جهان ديده مي شود. شاعراني همچون سيمين بهبهاني به شكلي محافظه كارانه به جريان شعر دفاع مقدس پيوستند . به شكلي زيركانه بعدمذهبي جنگ را كمرنگ كردند و با شعارهاي ناسيوناليستي پايگاه خاصي را براي خود ايجاد كردند. شعر دفاع مقدس براي اين گونه شاعران در واقع جواز چاپ آثار ديگرشان بود. با اينهمه انصاف نيست كه از كنار سروده هاي درخشان اين نسل به آساني گذشت. سيمين بهبهاني غزلي براي يك جانباز سروده است كه در رديف بهترين غزل هاي شعرپارسي است.
شلوار تا خورده دارد، مردي كه يك پا ندارد
برق است و آتش نگاهش، يعني تماشا ندارد
... با تق تق چوپ دستش، روي زمين مي نهد مهر
هرچند ثبت حضورش، حاجت به امضا ندارد
... رخساره مي تابم از او اما به چشمم نشسته
بس نوجوان است و شايد از بيست بالا ندارد...
و اما بعد از حماسه آزادسازي خرمشهر، اين حماسه جريان مسلط ادبي شد. البته قرار نيست همه شاعران در حافظه جمعي و تاريخ ادبيات باقي بمانند اما خيلي ها در همان سال حذف شدند.
ناگفته پيداست كه ادبيات شوخي بر نمي دارد و هيچگاه تعهد صرف نمي تواند شاعري را تثبيت كند. هنوز براي گزينش حتي دو بيت از اين شاعران دچار مشكل هستيم.
شكل ديگري از شعردفاع مقدس در حماسه آزادسازي خرمشهر وجود دارد كه به هيچ وجه ظاهر شعر جنگ ندارد. در پس زمينه اين آثار به اين حماسه بزرگ پرداخته شده است. نكته جالب اينجاست كه اين شكل گويش بيشتر در رمان نمود پيدا كرده است و به تناسب ژانر خود رگه هاي انتقادي هم دارد.
از آنطرف هم افراط هاي بسياري صورت گرفته است كه از آن جمله مي توان به مصادره كردن حماسه اشاره كرد. بسياري از شاعران با يكسونگري حماسه را متعلق به جريان وابسته به خود دانسته اند وهمين امر شعرها را شخصي و مقطعي مي كند.
البته بعداز جنگ هم اين اتفاق افتاد و شاعران بسياري كه دچار تلخي هاي نبرد شده بودند و فضا را مسموم مي ديدند دست به نوعي انتحار زدند وبا انتقادهاي وسيع و گاه نامناسب وحدت ملي را خدشه دار كردند. مثلاً شكل انتقاد از صداوسيما در شعر يكي از شاعران بسيار متعهد دفاع مقدس ابداً قابل قبول نيست.
«جازهاي زهردار جام جم
حرمت چشم ترم را برده اند»
همين شاعر در غزلي انتقادي فرم صحيح تلنگر به مسؤولان را به خوبي اجرا كرده است
«كاش اشك چشم هايم سد راه غم نبود
هاي هاي گريه بر زخم دلم مرهم نبود
كاشكي اين پنبه ها، اين افتخار دست ها
روي پيشاني آنهايي كه مي دانم نبود»
همانطور كه همگان مي دانند شعر صحنه اغراق ها ست و آگراندسيمان كردن حادثه در ابعادي بزرگ هنر شعر است. اما متأسفانه اين اتفاق در شعر دفاع مقدس و به ويژه حماسه آزادسازي خرمشهر نيفتاده است. شعرهاي اين سال ها نمي تواند آيينه تمام نماي آن حماسه بزرگ باشد. هنوز اين اميد وجود دارد كه با فروكش كردن اين حادثه احساسات ته نشين شده سرباز كنند و شعر اين دوره شكل تازه اي به خود بگيرد.
سلمان هراتي و محمدرضا عبدالملكيان با نگاهي شاعرانه و پرهيز از شعار به مقوله دفاع مقدس پرداخته اند واين دو نام را مي شود نام هاي ماندگاري دانست.
عبدالجبار كاكايي وعليرضا قزوه نيز به نوعي ديگر ماندگاري خود را تثبيت كرده اند. كاكايي به شدت از مستقيم گويي پرهيز مي كند اما قزوه همه چيز را مستقيم مي گويد. با اين حال چند لايه بودن شعر قزوه اعتبار خاصي به آثارش بخشيده است.
كاش برگردند يكشب آسمان مردان خاكي پوش
دستمال پاكشان را روي فرق چاك چاك خاك بگذارند
... بچه هاي كاش مادر كاش جاي نامه خواندن بود
بچه هاي همسرم بدرود
بچه هاي كاش بودي كاش مي ديدي
بچه هاي تا قيامت بر نمي گرديم
انتهاي جاده ايثار
بچه هاي كربلاي چار
اين زمان اما
دست بر زخم دلم نگذار
زخم ها جاني بگيرد كاش
كاش طوفاني بگيرد كاش
انتقاد در لايه هاي شعر قزوه به چشم مي خورد. هرچند كه گاهي در سطحي نيز پديدار مي شود. به هر حال قزوه از مطرح ترين شاعران دفاع مقدس است.
شعر عبدالملكيان ظاهري ميرا وتاريخ مصرف دار دارد اما اين قضاوت، سطحي است. شكي نيست كه بسياري از سطرهاي عبدالملكيان محكوم به نابودي هستند، اما همان سطرهاي درخشان كافي است تا آيندگان بخش مهمي از حماسه خرمشهر را در آينه شعر او ببيند.
مژده فتح خرمشهر
در ساعت چهاربعدازظهر
در خيابان آزادي
غريو شادي در توفان حنجره ها
... خدايا خدايا
من چقدر كوچك هستم
وقتي گرماي جبهه هاي جنوب را نچشيده ام
من چقدر كوچك هستم
وقتي كه با رمز« ياعلي ابن ابي طالب» ع
توفاني از پيروزي ها را بر پانكرده ام
... خدايا خدايا
در ساعت ۴ عصر
من چه لال هستم وقتي كه آمبولانس ها
آژير پيروزي را در خيابان آزادي سرداده اند...
بيش از دو دهه از آزادسازي خرمشهر اين حماسه بزرگ ملي و مذهبي مي گذرد. اين خاك خوب به ما برگشته است. حالا بايد در فضايي آرام شعر آن روزگار بررسي شود. اين كار دل مي خواهد كه صاحبدلان بسياري دل و جان برسر اين كار گذاشته اند و خواهند گذاشت.