دوشنبه ۱ مهر ۱۳۸۱ - ۱۵ رجب ۱۴۲۳
Mon, Sep 23, 2002
فرهنگ و هنر
شماره ۲۲۵۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خوانندگان
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
گردشگري
نظرگاه
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
به بهانه نمايش كسي به سرهنگ نامه نمي نويسد
براي نخستين بار
به بهانه نمايش كسي به سرهنگ نامه نمي نويسد
نامه اي به سرهنگ
086829.jpg
داوود دانشور، متولد ۱۳۲۵ در تهران در سال ۱۳۵۶ ، از دانشكده هنرهاي دراماتيك، فارغ التحصيل شد. وي در زمينه نگارش ، ترجمه ، بازيگري و كارگرداني فعاليت مي كند.
دانشور همچنين از مؤسسين گروه هنري سينما ـ تئاتر آئين كه به نام مؤسسه هنري سيم آيين ثبت شده است. اين مؤسسه از سال ۱۳۵۷ شكل گرفته و تاكنون اجراهاي متعددي در مجموعه تئاتر شهر، تئاتر مولوي ، تئاتر هنر و... داشته است. همچنين ترجمه و نشر چندين كتاب تئوري تئاتر از فعاليت اين گروه است.
گروه سينما ـ تئاتر آيين اكنون نمايش «كسي به سرهنگ نامه نمي نويسد» را با كارگرداني داوود دانشور در سالن قشقايي تئاتر شهر به روي صحنه برده است. به اين بهانه با كارگردان اين نمايش به گفت وگو نشسته ايم.
•••
| به ادبيات آمريكاي لاتين و خصوصاً آثار ماركز ، رئاليسم جادويي گفته مي شود. اين سبك را چطور مي شود در صحنه پياده كرد و شما در اين زمينه چه تلاشي كرده ايد؟
* گفت وگوهايي كه همواره بر سر اين كار شده، راجع به همين رئاليزيم جادويي است. اين يك شاخص نوشته هاي آمريكاي لاتين است. پياده كردنش ممكن است و در همين متني كه آكوستا برگردان كرده است بخصوص سعي كرده، اين خصايص را وارد كند. رئاليزم جادويي بازگشت هاي ذهني است.
توي اين نمايشنامه هم خيلي موارد بوده كه ما به دلايلي حذف كرديم. چون خيلي اجرا را طولاني مي كرد. مثلاً صحنه بسيار زيبايي در نمايشنامه هست كه زن و شوهر چتر زهوار در رفته اي را با گردوخاك باز مي كنند كه گردوخاك مي پاشد به صحنه. كه صحنه فوق العاده اي است. و يا وقتي كه زن از خاطراتش درباره تشنه شدن پسرش مي گويد خيلي از عناصر رئاليسم جادويي وارد مي شود كه متأسفانه شرايط به ما تحميل مي كرد كه حذف كنيم. خيلي از نكات زيباي متن را مجبور بوديم كنار بگذاريم. در ضمن يك مقدار تماشاگر ما، جهت ذوقي اش عوض شده است. ديگر تماشاگر ما، بي حوصله است. اين را البته با نقد شديد به كار نمي برم. به هر حال تماشاگر امروز، تماشاگري است كه مي رود خانه و با انواع و اقسام برنامه هاي تلويزيوني مواجه مي شود كه مي نشيند و مي بيند يا توي آشپزخانه است و صدايش را مي شنود. اين است كه گويا خوش ذوقي از او رخت بر بسته است و اين خيلي خطرناك است و اين قبيل كارها هم كارهايي واقعگرايانه است و با مسائل جدي سروكار دارد.
| سياسي ـ اجتماعي است.
* اصلاً بزن وبكوب درش نيست، نياز به فكر دارد. به همكاري فكري نياز دارد. چطور مي توانيم واقعاً اين عناصر را هم داخل اجرا بكنيم و توقع داشته باشيم كه تماشاگر تاب بياورد. به هر حال شرايط دست به دست هم مي دهند كه آن طرف صحنه ـ وقت و شرايط تماشاگر ـ را هم بسنجيم و اگر زودتر مي توانستيم اين كار را شروع بكنيم و شرايط دو اجرا در يك سالن را هم نداشتيم كار راحت تر و بهتر بود.
| مشخصه آثار آمريكاي لاتين تلفيق فرهنگ غرب و فرهنگ بومي منطقه است . شما در طراحي صحنه چقدر به اين مهم نزديك شده ايد؟
* ما بيشتر سعي كرديم كه ايجاز را در طراحي دكور داشته باشيم. به خاطر آنكه اگر مي خواستيم آن واقعگرايي محض بومي را اجرا كنيم، شدني نبود.
| مردم آمريكاي لاتين، خيلي به خرافات اعتقاد دارند و تنوع رنگ در زندگي آنها شديداً به چشم مي خورد. اما در طراحي صحنه شما، ما اينها را نديديم.
* البته من بگويم كه از نظر ما اسم اعتقادات آنها را مي توان خرافات گذاشت، اما از نظر خودشان اينطور نيست.
آنها كشورهايي دارند با فرهنگ بسيار غني اي مثل مكزيك ، پرو و... اين چيزهايي كه به در و ديوار آويزان مي كنند و به نظر ما زلم زيمبو مي آيد از نظر خودشان ، اعتقادي پشتش هست. بومي هاي آنجا، سرخپوست ها هستند به خصوص گواتمالايي ها، مكزيكي ها، پرويي ها...
| و با باورهاي معنوي بسيار.
* بله. خصوصاً نگرش ديني ـ سنتي عميقي دارند. كه اگر ما مي خواستيم امروز با واقع گرايي روي صحنه اجرايش كنيم با مشكل روبه رو بوديم. و شيوه استيليزه اي هم كه در بازي اتخاذ كرديم خيلي واقعگرايانه نبود. فكر مي كنم درشرايط امروز، آنقدر نشانه وارد كار شده كه لزومي ندارد به واقعگرايي اميل زولا يا طبيعت گرايي ايبسن و... بپردازيم. القاي محيط در ارتباط باموقعيتي كه از طريق بازي، با همكاري اين دو كافي است كه تماشاگر رادرگير كند. يك مقدار هم لازم است تماشاگر خودش بسازد. همينطور كه موقعيت كاري را در صحنه تجربه مي كند، خودش در ساخت بناي كار دخالت كند.
| چرا جنس بازي ها تا اين حد متفاوت بود. ساباس بازي كميك غلو شده اي ارائه مي كرد بر خلاف دكتر و خصوصاً زن سرهنگ.
* اتفاقاً خيلي خوب است كه اين دريافت شده. ما نظرمان اين بود كه تماشاگر ساباس را موجود هجوي ببيند. آدمي كه در آن شرايط خاص، به اين مرحله رسيده است و در مقابل او، سرهنگ قراردارد كه نخواست به هر قيمتي به مقام برسد. در حالي كه ساباس اين و آن را فروخت، حقه بازي كرد تا به اين مرحله رسيد. از اين آدم ها در متن آن چنان به بدي ياد نمي شود بنابراين بايد جوري نشانش مي داديم كه تماشاگر بتواند به او بخندد. خب، طبيعي است براي آنكه به اينجا برسيم، جنس بازي هم فرق مي كند. وقتي مي رود توي مايه هاي هجو از حيطه ماجراهاي واقعگرايانه، خارج مي شود. ما وكيل را هم كه آدمي وابسته وخونسرد در برابر مشكلات و مسائل سرهنگ است را هم سعي كرديم آدمي بگيريم بي خيال. بي درد و بي عار. حالا داريم روي آن كار بيشتري مي كنيم.
در مقابل دكتر را داريم كه با سرهنگ و زنش همدردي مي كند.
هركدام رنگ خاص خودشان را دارند. اين رنگارنگي اجراها و شخصيت ها ، تنوعي در كار ايجاد مي كند.
اگر بنا بود همه يك دست باشند، خيلي خوب جلوه نمي كرد.
| فكر مي كنيدموضوع نمايش چيست؟
* فكر مي كنم يك شرايط انساني است كه دارد شكافته مي شود. تحليل مي شود بها داده مي شود. ارزش هايش نفي مي شود و ارزش هايي پيش زمينه قرار مي گيرد. انسان هايي كه به معيارهايشان بها مي دهند. شخصيت و وقار انساني شان را حفظ مي كنند. آدم هايي هستند كه براي رسيدن به يك شرايط ساده اجتماعي ـ رفاه زندگي ـ روي خيلي از ارزش هاي ديگران پا مي گذارند وزندگي مي كنند. اين تقابل بين ارزش هاي دو آدم مفهوم خوبي است كه مي تواند منتقل شود.
ما بايد نشان دهيم ، داوري به عهده خود تماشاگر است.
| در پايان نمايش زن از مرد گله مي كند وچيزهايي را كه به نظرش براي مرد اهميت دارد مي شمرد «خروست ، جمهوريت ، تارهاي عنكبوتت ومن» بهتر نبود از تارهاي عنكبوت در طراحي صحنه استفاده مي كرديد؟
* اين خيلي ذهني مي شد و خيلي ما را مي برد در ذهنيت سرهنگ و به نظر مي آمد كه ما يك نماي نقطه نظر سرهنگ را داريم واين خطرناك بود. چون شخصيت ها،ديدگاههاي مختلفي دارند وچون مانند سينما جابه جايي دوربين نداريم. خيلي ما را مي برد در تنگناهاي بسته، اسارت و ... متن اينجوري هست. اما به نظرم سرهنگ دارد انسانيتي را مطرح مي كند. نمي خواهد بگويد من شكست خورده ام. اين خودش اميد بخش است. فكر مي كنم اين جنبه مثبت پايان كار هست. اينكه سرهنگ به رذالت ها تن نمي دهد.
| چرا زن نمايش آنقدر بي كار است؟ نشانه هاي زندگي در اين زن كم است. او را در حال دوخت ودوز يا پخت و پز يا هر كاري كه مربوط به يك زن عامي است نمي بينيم.
* او مجبور است به سرهنگ حالي كند كه خانه ما،مملو از گرسنگي است. مملو از نابساماني است. اگر مي خواست كارديگري انجام بدهد از لحاظ بصري نصف ذهن مشغول آن كار و نصفش درگير كلامي مي شد كه در ارتباط با سرهنگ است. اصلاً خانه اي وجود ندارد كه بشود به آن پرداخت. همين هم خودش دليل خالي بودنش است. اينكه چيزي وجود ندارد و او فقط مجبور است بنشيند و به شوهرش بگويد كه چرا به من نمي رسي. به خانه نمي رسي. در آن صورت، بخشي از وجود زن ما كاذب مي شد. كنش او به عنوان همسر نصف مي شد.
| همانطور كه خودتان در بروشور هم آورده ايد. ويژگي تئاتر آمريكاي لاتين در اين دوره، تلفيق سياهي و طنز ، تراژدي و كمدي است. اما در كار شما از بخش كميك قضيه چندان خبري نيست. خصوصاً از طنز مخصوص ماركز.
* طنز مي تواند تلخ هم باشد. لحظاتي هستي كه سرهنگ با زنش شوخي مي كند. روزهايي بود كه طنز قضيه چندان در نمي آمد. آنوقت دوستاني كه كار را از بيرون مي ديدند، مي گفتند كه صحنه دارد افت مي كند. ما در اينجا حداقل از نظر تحليلي به آن رسيده ايم. در اجرا هم سعي داشتيم كه به آن برسيم.
| اما به نظر مي آمد كه به دليل محدوديت زماني اي كه براي اجرا داشتيد بخش هاي زيادي از طنز ماجرا را مجبور شديد كه حذف كنيد و بخش هايي را بگذاريد كه در آنها آدم ها معرفي مي شوند. دغدغه ها و انگيزه هايشان مشخص مي شود و...
* خود متن هم زياد، از طنز استفاده نكرده. ما در اجرا تلاش كرديم كه تماشاگر به ساباس بخندد كه اين در متن نيست.
يا صحنه مربوط به دكتر ، سرهنگ و زنش كه سرهنگ و زنش سطح فرهنگ و سواد همديگر را لو مي دهند. سعي كرديم كه شادي آفرين باشد. اما مي گويند كه نبايد مردم را بخندانيد. خيلي خطرناك است. همانقدر كه نقش درك بشود. عنصر طنز آنقدر كه كار خود رادر موقعيت انجام بدهد، كافي است و آن طنز هم بايد همسو وموازي تلخي هاي كار حركت بكند.
| اين نمايش، دقيقاً به چه زماني اشاره دارد؟
* سال ۱۹۵۷ زمان جنگ هاي داخلي كلمبيا و زماني كه آئورليانو بوئنديا شورش هايش را سامان مي دهد. آرامشي نيست. آمريكاي لاتين به طور كلي درگير جنگ هاي داخلي است. در السالوادور ، گواتمالا. حتي خود كوبا. حدود ۱۳ ـ ۱۲ سال بعد از جنگ جهاني دوم. حتي قسمتي از خاطرات سرهنگ مربوط به سال ۱۳۴۱ است پيش از پايان جنگ جهاني دوم. اما جنگ جهاني دوم، چندان به آن سو كشيده نشد. براي آنكه درگيري و مشكلات بسياري در خود داشتند. بخصوص بعد از جنگ كه مهاجرين اروپايي، به كشورهاي آمريكاي لاتين سرازير شدند و اغتشاشات سياسي عظيمي به راه افتاد.
| چرا اين نمايشنامه را انتخاب كرديد و چرا در اين شرايط ؟
* من فكر مي كنم، اين مضامين ، مضاميني ماندگار است. مثل خيلي از مفاهيمي كه در طول تاريخ ماندگار هستند. ارزششان زماني نيست. بستگي به هيچ زمان و مقطع سياسي و اجتماعي اي ندارد و در طول تحول جوامع حضور داشته اند. اين ديگر بستگي به گروه اجرا كننده دارد كه بسته به شرايط موجود تأكيدش را روي كدام بخش از نمايش بگذارد و كدام مفهوم را برجسته تر كند. ما روي كليت متن تأكيد داشتيم و نه وجه مشخصي از آن.
• متشكرم.
آثار تجسمي هنرمندان ايراني در آلمان
نمايش آثار ۵ هنرمند ايراني در شهر برمن آلمان آغاز شد.
به گزارش رسيده از موزه هنرهاي معاصر تهران، طي برگزاري نمايشگاه «هنرمعاصر ايران» در محل گالري «برناك» شهر برمن آلمان از سوي موزه هنرهاي معاصر تهران ۶۰ اثر نقاشي و حجم متعلق به هنرمندان ايراني در معرض ديد علاقه مندان قرار گرفت.
اين نمايشگاه كه به مدت يك ماه در محل يادشده برپا خواهد بود ديروز طي مراسمي با حضور مقامات فرهنگي و جمع كثيري از هنرمندان آلماني گشايش يافته و در آن آثار هنرمنداني چون بهرام دبيري، ايرج كريمخان زند، محمد حسين ماهر، سيمين اكرامي و فريده لاشايي به نمايش در آمده است.
گفتني است طي برپايي اين نمايشگاه خانم فريده لاشايي پيرامون «معرفي هنر ايران به جهانيان» به زبان آلماني به ايراد سخنراني خواهد پرداخت.
علي معلم ازخانه سينما استعفا داد
علي معلم بازرس خانه سينما و عضو شوراي مركزي انجمن منتقدان و نويسندگان سينمايي از اين دو سمت استعفاداد.
به گزارش رسيده ازخانه سينما معلم بدون اشاره به دليل استعفاي خود نوشته است: دراين سالها بودن و خواستن و طلب كردن دركنارشما عزيزان مايه سربلندي حقيربود.گرچه به دلايل عديده اميدواري چنداني به بهبود اوضاع ندارم اما همچنان به نيروي واقعي خانه سينماي ايران، معتقد و به آينده سربلند آن كمي تا قسمتي اميدوارم!
براي نخستين بار
نمايش آثار منتخب نوما ـ ۲۰۰۰ در ايران
086877.jpg
براي اولين بار نمايشگاهي از آثار منتخب تصويرگري كتاب كودك «نوما ـ ۲۰۰۰» با حضور هنرمندان، تصويرگران و شخصيت هاي هنري ايران و جهان در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان برپا مي شود.
به گزارش رسيده از كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان برگزاري اين نمايشگاه كه در نوع خود يكي از معتبرترين نمايشگاههاي جهاني است، پس از موافقت مركز آسيا و اقيانوسيه يونسكو و بخش توسعه كتاب سازمان فرهنگي ACCU صورت گرفته و فردا برگزارمي شود. اين نمايشگاه تا ۱۶مهرماه در مركز آفرينش هاي فرهنگي و هنري كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان داير خواهدبود.
در اين نمايشگاه مقامات و شخصيت هايي چون «يوشي موري سوزوكي» مدير برنامه هاي فرهنگي سازمان ACCU، «ياسوئو دومون»، مديربخش نشريه هاي كودكان «انتشارات كوران شا»، «ني شي مورا» تصويرگر تاريخ ژاپن و «رمضان پور» معاون فرهنگي وزير ارشاد، مهندس «محسن چيني فروشان» مديرعامل كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، دكتر «جليلي شاهي» دبيركل كميسيون ملي يونسكو در ايران و جمعي از هنرمندان و تصويرگران ايراني حضور يافته و برخي از آنان سخنراني مي كنند.
برگزاري نخستين جشن سينماگران آزادايران
نخستين جشن سينماگران آزادايران از امروز به مدت ۷روز در فرهنگسراي هنر برگزارمي شود.
به گزارش خبرنگارما، «آقايي» دبيرجشن سينماگران آزاد، ضمن بيان اين مطلب در جمع خبرنگاران افزود: اين جشن در ادامه نمايش آثار فيلمسازان سينماي كوتاه برگزارخواهدشد و طي آن برگزيدگان صنوف مختلف اين رشته معرفي مي شوند.
«زاهدي» قائم مقام دبير جشن نيز گفت: اين جشن شامل ۴بخش «مسابقه» فيلمهاي كوتاه، «مروري بر آثار فعالان سينماي كوتاه»، «بخش جنبي» ويژه آثاركوتاه بازيگران فيلمساز و «بخش ويژه» مخصوص نمايش آثاركوتاه نامداران سينما خواهدبود.
وي افزود: دربخش مسابقه ازميان بيش از ۲۰۰اثر رسيده، ۷۵فيلم انتخاب شده اند. همچنين دربخش مرور آثار فعالان سينماي كوتاه ۱۷فيلم، دربخش جنبي ۱۷فيلم و دربخش ويژه نيز ۲۴فيلم به نمايش درمي آيند.
رخشاني دبيركل انجمن سينماگران آزادنيز به خبرنگاران گفت: اين انجمن هيچ ارتباطي به گروه فيلمسازان سينماي آزادندارد، اما مراسم جشن سينماگران آزاد همزمان با سالروز تأسيس گروه فيلمسازان سينماي آزاد (درمهرماه۱۳۴۸) برگزارمي شود.
وي افزود: ساختار انجمن ما غيردولتي بوده و بدون حمايتهاي دولتي اداره مي شود و N.G.O به شمارمي آيد.
گفتني است، نمايش آثار شركت كننده دراين جشن از ۱تا۷ مهرماه هرروز از ساعت ۶ تا ۲۲ بوده و ورود براي علاقه مندان (بدون خريدبليت) آزاداست.
تجليل از استاد دهلوي براي نيم قرن تلاش
086892.jpg
طي مراسمي از نيم قرن تلاش آهنگساز و رهبر اركستر شهير ايران حسين دهلوي قدرداني به عمل خواهد آمد.
شهرام صارمي مدير كانون موسيقي سازمان فرهنگي ـ هنري شهرداري تهران در گفت وگو با ستاد خبري برگزاري اين مراسم اعلام كرد: استاد دهلوي، آهنگسازي است كه نامش در تاريخ موسيقي ايران ماندگار است. پژوهشگر ومدرسي كه هيچگاه خستگي نپذيرفت و اكنون نيز بيكار ننشسته است. سال پيش كتاب گرانقدر «پيوند شعر و موسيقي آوازي» را منتشر كرد و هنوز شاگردان بسياري از محضرش كسب فيض مي كنند.حميدرضا اردلان نيز در همين باره گفت: تقدير از استاد حسين دهلوي، تقدير از موسيقي خلاق و اصيل ايراني است.گفتني است اين مراسم روز هفتم مهرماه به مناسبت هفتاد و پنجمين سالگرد تولد حسين دهلوي از ساعت ۱۵ تا ۱۷ با حضور وي و جمعي از اهالي موسيقي در فرهنگسراي هنر برگزار خواهد شد.
بر صحنه تئاترهاي تهران
| تالار نياوران ـ نمايش «والس خداحافظي» به نويسندگي و كارگرداني سيدجلال الدين دري، ساعت ،۱۸ خيابان پاسداران، مقابل پارك نياوران، فرهنگسراي نياوران، تلفن: ۲ـ۲۲۸۷۰۸۱ و همچنين روخواني نمايش «داستان شهر ما» به نويسندگي و كارگرداني بابك محمدي در فضاي باز فرهنگسراي نياوران، ساعت ۱۹ .

| تالار مولوي ـ نمايش «سي زيف و مرگ» نوشته روبرمول به كارگرداني ايرج محرمي، ساعت ،۱۹ و نمايش «به من مي گن مك كنا» نوشته دان شاو به ترجمه هوشنگ حسامي و كارگرداني علي حيدري، ساعت ،۱۷ خيابان انقلاب، خيابان ۱۶ آذر، ضلع غربي دانشگاه تهران تلفن: ۶۱۱۲۸۳۴

| تئاتر محراب ـ نمايش «حميد آرتيست مي شود» به كارگرداني و نويسندگي حميدرضا طوبايي، ساعت ،۲۱ خيابان ستارخان، سه راه تهران ويلا، كوچه شهيد توحيدي، تلفن: ۲ـ۶۵۰۹۸۵۱
با فرهنگستان، درباره خط فارسي
086883.jpg
مسعود خيام
اين روزها مجدداًبحث «خط فارسي» در گرفته و اين بار فرهنگستان به برخي جنبه هاي مسأله پرتوافكنده است. نظرگاه فرهنگستان مسائل ادبي خط فارسي است و كمتر به مسائل فني ، مهندسي، علمي، اقتصادي، هنري و ورزشي خط فارسي مي پردازد. اگرچه مسائل «خط ادبي فارسي» از اهميت بسزايي برخوردار است اما اين تمامي جنبه هاي قضيه نيست و جامعه ما به دو خط نياز دارد.

خط ادبي فارسي

در مورد تاريخچه اين خط قبلاًبه تفصيل بحث شده است و به وجوه مختلف آن پرتوافكنده اند. مشكلات عديده خط ادبي فارسي با برداشتن دوگام عملي، تا حدود زيادي برطرف مي شود.

اول؛ مصوت ها

زبان فارسي با هفت مصوت يا صداي اصلي تكلم مي شود. فتحه + كسره + ضمه+ آ+ او + ئي + ضمه كشيده مانند «صداي و» در كلمه جلو، كه از اين تعداد سه مصوت آ ـ او ـ ئي در زنجيره خط نوشته مي شود.در نخستين گام بايد چهار حرف براي نوشتن فتحه ـ كسره ـ ضمه ـ و ضمه كشيده اختراع كرد. دقت كنيم كه اين بايد به شكل حروف مستقل باشد و در زنجيره خط واردشود و نمي توان براي اين كار به علامات انديشيد. در واقع علامات نمايش دهنده اين مصوت ها در خط فارسي وجود دارد كه به علت حضور نيافتن در زنجيره خط، به ناگزير كنار گذاشته مي شود. وجود حروف نوشتاري آ ـ او ـ ئي براي نوشتن اين سه مصوت غنيمتي بزرگ است چرا كه در غياب اين سه شكل، مشكلات خط ادبي فارسي به مراتب از آنچه است پيشتر مي شد.

دوم؛ جدانويسي

در سرزمين هاي مختلف خطوط چسبيده نويس عمدتاً براي مصارف تندنويسي ابداع شده كه به دوران قبل از اتوماسيون خط بازمي گردد. حروف خط ادبي فارسي با بيش از ۱۲۵شكل مختلف ظاهر مي شود. به حرف غ در چهاركلمه غول ـ مغول ـ جيغ ـ دروغ نگاه كنيم. چهار شكل مختلف براي نوشتن يك حرف واحد. اين پديده مشكلات آموزشي و نوشتاري فراوان ايجاد كرده است. بياييم به جدانويسي همين چهار كلمه بينديشيم: غ و ل ـ م غ و ل ـ ج ي غ ـ دروغ يك «غ» و لاغير.با برداشتن اين دو گام قسمت اعظم مشكلات خط ادبي فارسي از جمله مسأله «كرسي ها» برطرف مي شود. البته مشكلات ديگر از جمله «حروف همصدا» باقي مي ماند كه براي حل آنها تدابير ديگر وجود دارد.

خط فني فارسي

خط ادبي فارسي به هيچ وجه مناسب نوشتن متون علمي و فني نيست. رياضي ـ مهندسي ـ منطق ـ فيزيك ـ شيمي و ساير بخش هاي علمي و فني و… بشدت از اين نقيصه رنج مي برند و دست به دامن ساير خطوط و به دنبال آن ساير زبان ها مي شوند. براي رهايي از اين فاجعه ملي، به ناگزير بايد براي استفاده اين بخش ها خط جديدي تدبيركرد كه مي توان موقتاً آن را «خط فني» ناميد.مهمترين نياز اين خط، هم جهت بودنش با رياضيات است. تمام بخش هاي فني «چپ نويس» است و هر نوع تلاش براي استفاده صحيح از خط «غيرچپ نويس» براي نوشتن علوم و فنون به شكست مي انجامد. توجه به فرمت ايده آل خط فني براي ابداع خط مطلوب ضروري است.
.۱ هر صورت به كارگرفته شده در زبان را يك و فقط يك حرف الفبا نمايندگي كند و بالعكس، هر حروف الفبا به يك و فقط يك صوت در زبان دلالت كند۲. .هر مصوت با يك و فقط يك حرف در زنجيره خط نمايش داده شود.۳. تمام حروف و حركات از نظر شكل در ماتريس هاي مساوي، ترجيحاً مربع، جا بگيردبه طوري كه خط بتواند مانند جدول كلمات متقاطع عمل كند.۴. جدانويس باشد.۵. از چپ به راست نوشته شود. تدبير خط فني فارسي، ضرورتي جدي است، اما نياز به قدرت بالاي سياسي دارد. بايد ديد كه فرهنگستان تا چه حد مي تواند خود را درگير اين مسأله كند.
ويترين كتاب و نشريه
086826.jpg
تازه ترين شماره جهان كتاب
صد و پنجاه و چهارمين شماره ماهنامه جهان كتاب به كوشش مجيد رهباني و فرخ اميرفريار منتشر شد.
در اين شماره مي خوانيد: دو سال سكوت [نگاهي به جلد دوم كتاب «تأملي در بنيان تاريخ ايران»] / فريدون ناظمي، پيدايش نقد ادبي مدرن در ايران / مهري بهفر، تاريخ سينماي ايران در يك نگاه / مصطفي رحيمي، انديشه و ميراث او / فرخ اميرفريار، حاكم خيابانها [نگاهي به كتاب «شعبان جعفري» از هما سرشار] / مجيد رهباني، چرا از خاطرات شعبان استقبال شد؟، دست پشمالويي شايد از غيب [درباره خاطرات شعبان جعفري]/ محمد قائد، طغيان بزرگ باسكول دار / محمد تربتي سنجابي و...
086823.jpg
پنجمين شماره دوربين عكاسي

پنجمين شماره دوربين عكاسي به سردبيري اسماعيل عباسي منتشر شد.
در اين شماره مي خوانيد: فتو ژورناليسم / برگردان بهرام بهرامي، عكاسي ديجيتال چيست؟ / تام انك / پوپك بايرامي، مونتاژ ديجيتالي / برگردان: سودابه كياني مطلق، نكات ايمني در عكاسي / برگردان: فريماه ديلمقاني، عكاسي خلاق منظره / تري هوپ / سودابه كياني.
بخشي از مقاله «فتو ژورناليسم» را مي خوانيد: «تفاوت بين عكاسي خبري و فتوژورناليسم در چيست؟ تفاوت عملاً در برداشت، شيوه و نقطه نظر است. نوع داستان و شيوه روايت تفاوت هاي اساسي دارند. شكي نيست كه گهگاه عكسها و «عكس داستان» يك عكاس خبري برجسته از كار يك فتو ژورناليست غير قابل تميز است، اما چنين مواردي نادرند. ضمن اين كه بگوييم ميان دو رشته مرزبندي دقيقي وجود ندارد.
086820.jpg
صدوهشتادوپنجمين شماره ماهنامه عكس منتشر شد

صدوهشتادوپنجمين شماره ماهنامه عكس به سردبيري مسعود اميرلوئي منتشر شد.
در اين شماره مي خوانيد: گفت وگويي با رجبعلي مزروعي درباره داوري بخش عكس نهمين جشنواره مطبوعات؛ ما تكذيب مي كنيم / حرفهاي داوودي، صمديان و رهبر درباره داوري بخش عكس نهمين جشنواره مطبوعات؛ گفت وگويي با ميشا گوردين / برگردان: كيهان ولي نژاد؛ عكسبرداري هوايي در كاوشهاي باستان شناسي / جعفر مهركيان و … بخشي از گفت وگو با ميشاگوردين عكاس روس را مي خوانيد:
ـ لطفاً در مورد تأثيراتي كه داستايوفسكي، بولگاكوف، تاركوفسكي و پاراجانف بركارتان گذاشته اند صحبت كنيد.
ـ در مدرسه، يك روح سرگردان بودم. توانستم از خواندن هرگونه ادبيات پذيرفته شده كمونيستي اجتناب كنم و از اين رو معلم هنر مدرسه مرا فاقد هر نوع استعداد هنرمندانه مي دانست. يادم مي آيد به تنهايي در راه مدرسه قدم مي زدم و مدام شرايط غيرواقعي و عجيب و غريب را در ذهنم تصوير مي كردم. تنها بعد از فارغ التحصيلي از دبيرستان بود كه فهميدم درباره دانش معنوي اندوخته درتاريخ انسان، اطلاعات كمي دارم. من همچون يك طفيلي بودم كه سعي داشت در كشوري با يك زندان ـ همچون طرز تفكر و سانسور ـ تا حد توان اطلاعات بيشتري كسب كند و ياد بگيرد. خواندن آثار داستايوفسكي و آشنايي با فلسفه ي زندگي اش باعث پيداش انديشه هاي بسياري در من شد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |