دوشنبه ۱ مهر ۱۳۸۱ - ۱۵ رجب ۱۴۲۳
Mon, Sep 23, 2002
نظرگاه
شماره ۲۲۵۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خوانندگان
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
گردشگري
نظرگاه
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
گسست نسل ها يا فروپاشي؟
• دكتر توسلي: اگر نسلها و گروههاي مختلف از هم جدا شوند باعث كشاكشها ومنازعات مي شود و منجر به از هم پاشيدگي و فروپاشي مي شود

• دكتر وثوقي: دليل ايجاد آشفتگي اجتماعي درجامعه ما اين است كه
قوانين، مقررات و هنجارهايي كه طي سالها و قرنها اعتبار داشته اند
اكنون اين قوانين، مقررات و هنجارها رها شده يا دورانداخته شده است
086844.jpg
موضوع هاي اجتماعي از آن رو مهم تلقي مي شوند كه فراگيري و گستره آن گروه هاي تخصصي را درمي نوردد و همچون موجودي سيال در ميان افراد و گروه هاي مختلف جامعه به حركت درمي آيد. مسأله و يامشكل اجتماعي پديده اي نيست كه تنها به سراغ جوامعي خاص بيايد. از همين رو كشورهاي مختلف از توسعه يافته و درحال توسعه و توسعه نيافته هريك به فراخور با پديده هاي اجتماعي متفاوتي روبرو مي شوند كه گاه به عنوان مسأله يا مشكل وگاه به عنوان بحران از آن ياد مي كنند. برخي از مشكلات و بحران ها ملي اند و برخي ديگر منطقه اي يا جهاني. آنچه مسلم است جوامع انساني همواره بامشكلاتي روبرو بوده است. اگر اين مشكلات در مراحل نخستين پيدايش كنترل و حل شوند، طبيعي است كه هزينه هاي حل آن بسيار پايين خواهد بود. اما چنانچه اين مشكل يا مسأله تمامي ساختار سياسي، اجتماعي و اقتصادي كشور ياكشورهايي را به هم بريزد و اصطلاحاً آن جامعه يا جوامع را دچار بحران كند بايد هزينه هنگفتي براي حل آن پرداخت. دراين ميان برخي از «مشكل» ها يا پديده هاي اجتماعي به عنوان هشدار و تأكيد، از سوي كارشناسان و صاحبنظران مسائل اجتماعي، سياسي، فرهنگي و يا اقتصادي مطرح مي شوند تا اگر جامعه بامشكل مورد نظر روبروست چاره اي براي آن انديشيده شود و اگر روبرو نيست، راهكارهاي مقابله با آن با پديدآمدن چنين مشكلاتي مطرح شود.
موضوع فروپاشي اجتماعي چندي پيش از سوي برخي از گروه هاي سياسي واجتماعي مطرح شد و نظرات مختلفي در سطح جامعه پراكند. برخي طرح چنين موضوعي را نامناسب با شرايط امروز جامعه ما مي دانستند و برخي آن را در سطح محدود با عناويني چون گسست ميان نسل ها، آنومي اجتماعي يا فاصله ميان ملت ـ حكومت قابل طرح مي دانند. مطلب زير به طرح نظرات تني چند از كارشناسان و استادان دانشگاه در مورد موضوع فروپاشي اجتماعي است. اين نكته نيز گفتني است كه اين نشريه آماده دريافت نظرات ديگر كارشناسان فرهنگي، اجتماعي است.
آنچه در پي مي آيد برگرفته از دو هفته نامه «فرهنگ و پژوهش» شماره ۹۲ است.
•••
• آشفتگي اجتماعي
• دكتر منصور وثوقي
• عضو هيأت علمي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران
بحثي كه اكنون درجامعه ما به عنوان فروپاشي اجتماعي مطرح است، به نظر من به اختلالات ساختاري در اجزا و عناصر و از بين رفتن تدريجي اتفاق وهماهنگي بين اجزا و عناصر برمي گردد.
اين موضوع را مي توان از آن به عنوان آشفتگي اجتماعي يا آنومي ياد كرد نه به عنوان فروپاشي اجتماعي.
فروپاشي معناي عميقي دارد: يعني اينكه ساختار كلي تغيير كند و از ساختار قبلي چيزي نماند. گذشته اي كه اكنون هيچ يك از آثار و ويژگي هايش وجود ندارد. به عنوان مثال مي توان نظام فئوداليسم را مطرح كرد.
بنابر اين آشفتگي اجتماعي به معناي فروپاشي اجتماعي نيست اما مي تواند مقدمه فروپاشي باشد. البته مي توان با اقدامات و برنامه ريزي هايي در سطح اجتماعي، اقتصادي، سياسي، فرهنگي جلوي فروپاشي را گرفت. كه امروزه برنامه هاي اقتصادي در رأس و پايه گذار است. براي روشن شدن بحث لازم است ابتدا تعريفي از ساختار ارائه دهيم. ساختار تعادل نسبتاً پايداري است كه بين اجزا و عناصر تشكيل دهنده يك كل وجود دارد. هرگاه اجزا و عناصر تشكيل دهنده يك كل با يكديگر در تعادل پايدار باشند آن كل به حركت پوياي خود ادامه مي دهد اما هرگاه اجزا و عناصر دچار نقص شود در ساختار اختلال و آشفتگي ايجاد مي شود.
ما در وضعيت كنوني، در زمينه فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي دچار نوعي آنومي هستيم. به اين صورت كه قوانين و مقررات مشخص و معيني در محدوده هاي اقتصادي و… وجود ندارد ومردم در هر زمينه اي در شك و ترديد هستند. حتي شعر
«هيچ آدابي و ترتيبي مجو
هرچه مي خواهد دل تنگت بگو»
مثال بارز وجود آشفتگي اجتماعي است.
به عبارتي دليل ايجاد آشفتگي اجتماعي در جامعه ما اين است كه قوانين، مقررات وهنجارهايي كه طي سالها و قرنها اعتبار داشته اند، اكنون اين قوانين، مقررات و هنجارها رها شده يا دورانداخته شده است. به اميد اينكه هنجارهاي جديدي جايگزين آن شود. درحالي كه هنجارهاي جديد نيز يا نهادينه نشده اند و يا اصلاً وجود ندارند. يعني قوانين ومقررات ثابتي جاي قوانين ومقررات قبلي را نگرفته است و در نتيجه مردم نيز دچار نوعي سردرگمي و بلاتكليفي هستند. به عنوان مثال در ارتباط با سرمايه گذاري اقتصادي چه در بخش صنعت وچه كشاورزي و خدمات، دركشور دچار چنين وضعيت سردرگمي هستيم از آنجا كه شيوه اقتصادي مشخصي وجود ندارد.
سرمايه گذاران نمي دانند چه كار كنند. زماني به بساز و بفروشي روي مي آورند و زماني به خريد و فروش ارز خارجي و… يا همينطور در زمينه قوانين تجاري. هر روز قانون جديدي براي واردات و صادرات وضع مي شود. كه همه اين آشفتگي هاي اجتماعي مي تواند منجر به فساد اجتماعي شود. يعني فساد اجتماعي در سطح كلان با آنومي رابطه متقابل دارد. فساد اجتماعي آنومي را افزايش مي دهد و آنومي هم فساد اجتماعي را افزايش مي دهد. به همين دليل فساد اجتماعي، اجزا و عناصر تشكيل دهنده كل را متزلزل مي كند، مردم را به شدت نااميد مي كند، اعتماد آنان را سلب مي كند و بر شدت آنومي مي افزايد.
البته جامعه شناسان دليل گسترش فساد را كاهش كنترل دروني وكاهش كنترل بيروني مي دانند. كاهش كنترل دروني در مجموع ضعف وجدان عمومي و اعتقادات وكاهش كنترل بيروني، ضعف نظارت صحيح است.
يكي از راهكارهاي كنترل بيروني تعيين مجازاتهاي سنگين وحساب شده است. به عنوان مثال چرا در اروپا مشكل چك وجود ندارد درحالي كه در ايران يكي از بزرگترين مشكلات دادگاهها و مراجع قضايي مسأله چك است دليلش را مي توان در نظارت جست وجو كرد.
زيرا كه در اروپا قوانين مربوط به چك بطور كامل اعمال مي شود و نظارت دقيقي وجود دارد اما در ايران اين وضعيت به گونه اي است كه حتي به چك تضميني هم اعتماد نمي شود. بايد كه مسؤولان با برنامه هاي كوتاه مدت، متوسط مدت، بلندمدت بتوانند چنين آشفتگيهايي را كم كنند.
درمورد بيكاري نيز همين وضعيت صدق مي كند. هرچند در كشور از تعداد بيكاران آمار دقيقي در دست نيست. اما آنچه مسلم است اين است كه بيكاري روبه افزايش است كه خود تبعاتي در پي دارد. براي حل اين معضل هيچ اقدامي صورت نگرفته است. بايد كه سرمايه گذاري كرد. كارهايي مثل ايجاد معاونت اشتغال، بازنشسته و بازخريد كردن عده اي فايده اي ندارد و بايد كار اساسي و بنيادين انجام داد.
طبق برآوردي در ايران چهل هزار ميليارد تومان در دست بخش خصوصي است. اين مبلغ يعني اينكه كشورما نياز به هيچ استقراض خارجي ندارد بلكه بايد آمادگيهايي ايجاد شود. به عبارتي در بخش كشاورزي، صنعت و خدمات سرمايه گذاري شود كه در صورت سرمايه گذاري شغل ايجاد مي شود و شغلي كه ايجاد شد فساد نيز بار خود برمي بندد.
به نظر من براي كاهش آشفتگيهاي اجتماعي و تضادهاي موجود در جامعه بايد به گروه هاي ميانجي در قالب اتحاديه، سنديكا، تشكل و… بها داد. اين گروه هاي ميانجي حائلي ميان مردم و حاكميت هستند. تنش ها را كم مي كنند. مشاركت اجتماعي را افزايش مي دهند و به اصطلاح نوعي تراكم اخلاقي به وجود مي آيد.
اما متأسفانه در كشورما اين سؤال مطرح است كه كدام سرمايه گذاري ها براي حل اين آشفتگي ها انجام شده است؟ و چه شغلهايي ايجاد شده است؟ در برج سازي سرمايه مي شود و سودش نصيب قشر خاصي مي شود. در صورتي كه با ميلياردها توماني كه در برج سازي صرف شده است مي توانستيم شهرك يا روستايي را ايجاد كنيم. زمين هاي زيركشت را افزايش دهيم يا حتي مي وانستيم خط آهني بين دو شهر احداث كنيم. اين كارها مي توانست باعث گسترش تجارت شود، نيز سبب رونق خدمات ايجاد شغل شود كه متأسفانه چنين كارهايي در كشورمان نشده است، و براي سرمايه گذاري از خارجيها استفاده مي شود كه خارجي هم بدون شك به دنبال سود خود است و با حساب وكتاب سرمايه گذاري مي كند.
| فاصله ميان دولت وملت
دكتر غلامعباس توسلي
جامعه شناس و استاد دانشگاه تهران
فروپاشي تعريف معين و محدودي ندارد و درموارد مختلفي به كار برده مي شود. هم درباره امپراطوري هاي بزرگي كه از هم پاشيده اند، درباره نظام هاي خاص مثل نظام هاي پادشاهي، مثل مكاتب خاص همچون فاشيسم، نازيسم و از همه معروفتر در ۱۰ ساله اخير بحث فروپاشي شوروي كه به صورت امپراطوري بود و كشورهاي زيادي را دربر مي گرفت مطرح شده است.
به نظر من شوروي از دو جهت اين عنوان را پيدا كرد. اول اينكه ايدئولوژي حاكم كه كمونيسم بود كارايي خود را از دست داد و امكان حفظ كشورهاي دربرگيرنده خود را نداشت و دوم اين كه اين امپراطوري از كشورهاي مختلف و اقوام مختلف تشكيل مي شد كه عملاً اينها از هم جدا شدند و دچار فروپاشي شدند واين عنوان كلي است كه براي فروپاشي به كار مي رود.
پس ابتدا اين واژه براي ايدئولوژيهايي به كار مي رفت كه حاكميتشان را از دست مي دادند. و بعد درباره امپراطوريها وگاهي هم براي جامعه و كشورمفهوم فروپاشي به كار مي رود. در اين مورد فروپاشي وقتي است كه از طرف حاكمان مقاومت زيادي مي شود و به هر قيمتي مي خواهند قدرت خود را حفظ كنند و يك حكومت توتاليتر تماميت خواه است و اقوام مختلف كه درون آن هستند زير بار تماميت خواهي نمي روند و دچار از همپاشيدگي و فروپاشي مي شوند. مثلاً عراق از اقوام مختلفي تشكيل شده است: كرد، عرب، ايراني و… كه ممكن است پس از مدتي نتوانند باهم زندگي كنند و دچار از هم پاشيدگي شوند.
درمورد ايران امپراطوريهايي داشته ايم كه بر اثر حمله خارجي از هم پاشيده اند مانند امپراطوري اسلامي كه بسيار وسيع بوده، از هندوستان و كشمير و ايران تا آفريقا ومغرب، همه را دربر مي گرفته است. ولي از دوره اي اقوام مختلف قيام كرده اند و از زير بار زور خلفا خارج شده اند و بعد از بني اميه و بني عباس كم كم شاهد فروپاشي امپراطوري اسلامي بوده ايم. حتي امپراطوري اسلامي در اروپا و اسپانيا داشته ايم كه آن هم تحت فشارهاي مختلف از بين رفته يعني آن حكومت اسلامي كه آنجا بوده ديگر وجود نداشته است.
086847.jpg
همينطور مي توانيم درباره امپراطوري هاي كشورهاي مستعمره در قرن ۱۸ و ۱۹ مثل انگلستان، فرانسه، ايتاليا، هلند مستعمراتي كه به شكل امپراطوري بوده اند اين موضوع را مطرح كرد. در حقيقت اين امپراطوري ها از بين رفته اند. مثل انگلستان كه مجبور شد به بسياري ازكشورهاي تحت سلطه اش استقلال بدهد و به صورت كشورهاي مشترك المنافع درآورد. پس درباره ايدئولوژي ها، امپراطوري هاي بزرگ، كشورهاي استعماري وكشورهايي كه از اقوام و گروه هايي مختلف تشكيل شده اند اين وضعيت رامي توان مثال زد.
جامعه و هر مليت كه يك دولت ملي يا امپراتوري ملي را به وجود مي آورد از اقوام مختلفي به هم پيوند خورده اند و integrate شده اند چون فروپاشي معادل disintegration است يعني از هم پاشيدگي اين است كه آن وحدت و ادغامي كه وجود دارد گسسته مي شود و به صورت اوليه خود باقي نمي ماند. بنابر اين هم به لحاظ تئوري و هم درعمل اين مسأله مطرح شده است. در عمل همان فروپاشي شوروي سابق و ازلحاظ نظري، ابن خلدون، بسياري از كشورهاي اسلامي را كه دچار فروپاشي شده اند ذكر كرده است. مونتسكيو كتابي درمورد علل عظمت وا نحطاط روميان نوشته و چگونگي فروپاشي وانحطاط امپراطوري روم را گفته است. توكويل هم در ا ين زمينه توضيح داده است. اشپينگر هم توضيحات زياد در اين زمينه داده است و به لحاظ نظري معتقد است امپراطوري ها به وجود مي آيند رشد مي كنند و به عظمت مي رسند و بعد پير مي شوند و از هم مي پاشند. بنابر اين بحث درباره فروپاشي زياد مطرح شده است.
در كشوري مثل كشورما فروپاشي مي تواند معني ديگري هم داشته باشد و به معني نوعي اطاعت نكردن از دولت يا فاصله زياد بين دولت و مردم و بيرون رفتن از حالت همبستگي و وحدت ملي باشديعني فروپاشي دقيقاً نقطه مقابل وحدت و وفاق است. وحدت و وفاق باعث پيوند است و همه به فكر حفظ مملكت هستند. اما وقتي كه در جامعه وحدت و وفاق نباشد وخودخواهي ها به حداكثر برسد وحقوق همه افرادواقوام طبق ضوابط معيني رعايت نشود و وفاق ملي ناديده گرفته شود و گروههايي بخواهند يك نوع سلطه نامحدود بر جامعه پيدا كنند حالت فروپاشي به وجود مي آيد. به عبارتي آنقدر بي قانوني وبي نظمي و نارضايتي به وجود مي آيد كه هيچكس قانوني را قبول ندارد. در نتيجه اين ازهم گسيختگي ، از هم پاشيدگي يا اطاعت نكردن و نافرماني به وجود مي آيد.
هر جامعه به دو موضوع پيوند خورده است: يكي علايق سرزميني وعلايق ملي و وابستگي هاي تاريخي و ديگري ارزشها و ايدئولوژيهايي كه در جامعه وجود دارد.
در مورد اول امپراطوري ايران استمراري از گذشته دور داشته است كوچك و بزرگ شده است. ولي به هر حال هيچ وقت به عنوان يك جامعه واحد به اسم ايران از بين نرفته است.
نظام شاهنشاهي از بين رفته است. ولي ايران از بين نرفت ويا روسيه از بين نرفت ولي شوروي به عنوان يك مجموعه توتاليتر از بين رفت.
بنابراين ممكن است ارزشها وانديشه هاي حاكم انحطاط پيدا كند و از مسير خود خارج شود و در نهايت يك حالت گسست وعدم اطاعت و عدم پذيرش به وجود آيد. يعني امكان اينكه يك دولت ملت يا اتاناسيونال در جامعه وجودداشته باشد كه اين هم علل متفاوت دارد. چون ما در گذشته تابع قدرت بيروني بوده ايم و قبايلي كه قدرت بيشتري داشته اند با زور حاكم مي شده اند. تا وقتي اين زور وجود داشته باقي مي مانده اند و مثلاً آقامحمدخان قاجار مناره هاي زيادي از سر مردم بنا كرد تا توانست حكومت خود را برقرار سازد يعني حضور مردم و مشروعيت مردمي وجود نداشت ولي امروزه اوضاع عوض شده است ووقتي مي گوييم دولت ملي يعني دولت با مردم يكي شده يعني دولت براي مردم و مردم در خدمت دولت اند. حال اگر بين دولت ومردم انسجام وجود نداشته باشد و وحدت و يگانگي نباشدو فاصله بين مردم ودولت زياد باشد يا دولتي مشروعيت مردمي و مقبوليت خود را از دست بدهد و نتواند به خواسته هاي مردم پوشش دهد حالت گسست و فروپاشي در آن نظام به وجود مي آيد.
گرايش هاي مختلفي در جامعه ما وجود دارد به خصوص گرايش مردمي وجود دارد و قانون اساسي هم مي گويد آن كس كه اكثريت همراه اوست، مشروعيت دارد. از طرفي ما گروههايي داريم كه مقبوليت و ارزشهاي مردم را قبول ندارند و مافوق آن را در نظر مي گيرند.
اين مي تواند به فاصله دولت و مردم بينجامد و باعث گسست شود. البته در ايران مسائل مختلفي وجود دارد مثل نسل هاي مختلفي كه وجود دارد. اين نسلها بايد به هم نزديك شوند و بتوانند يكديگر را درك كنند وهويت واحدي پيدا كنند. اگر نسل ها و گروههاي مختلف از هم جدا شوند، باعث كشاكش ها و منازعات مي شود و منجر به از هم پاشيدگي و فروپاشي مي شود. تا آنجا كه اطلاع دارم تحقيق خاصي درباره فروپاشي اجتماعي در ايران انجام نشده است.
|اغراق غيرعلمي
اميرمحبيان تحليلگر سياسي
يكي از اشكال فروپاشي اجتماعي كه شايد اصولي ترين معنايي است كه در علوم اجتماعي به عنوان فروپاشي از آن ياد مي كنند همان مبحث آنومي يا از ميان رفتن هنجارهاي مطلوب اجتماعي است به عبارتي ارزشها و هنجارهاي اجتماعي (كه ضرورتاً همسان با ارزشهاي ديني نيست) مورد تهديد قرار گرفته و جامعه فاقد ارزشها و هنجارهاي راهنما گردد اين امر منجر به فروپاشي در چارچوب هاي ارزشي اجتماع شده وعملاً منجر به سقوط سيستم ارزشي و فروپاشي اجتماعي خواهد شد. اما نگاهي به جامعه ايراني نشان دهنده آن است كه هرچندتحولاتي در نظام ارزشي جامعه رخ داده ومراجع هنجارساز جابه جا شده اند اما ما شاهد فروپاشي اجتماعي نيستيم.
زيرا بخش عمده اي از هنجارها و ارزش هاي اجتماعي ما به دليل اتصال وهمراهي با ارزشهاي ديني و با تكيه بر «هزار وچهارصدسال» تطابق تاريخي بااين ارزشها در ضمير ناخودآگاه مردم قرار گرفته يا به عبارت بهتر دروني شده اند.
معتقدم كه نسل نوين جامعه ما هرچند با ديده شك به ارزشهاي نسل گذشته مي نگرند اما اين به معناي نفي آن ارزشها به صورت مطلق و عدم جايگزيني ارزشهاي جديد كه به پديده آنومي منجر مي شود نيست. جامعه ايراني و حتي نسل جديد آن ضمن نقد ارزشهاي كهن و باور به بعضي از آنها در پي ايجاد نوعي تعامل و تطابق ميان آن ارزشها و اقتضائات دوران جديد است. به عبارتي نسل جديد ما همان كاري را مي كند كه نسل ما با نسل گذشته كرد.
شايد فقط به دليل تحولات سياسي جامعه بخشي از اين نقادي ارزشهاي اجتماعي بار سياسي به خود گرفته است بنابراين هرچند به تحولات ارزشي جدي معتقدم اما هيچ گونه دورنمايي مبتني بر فروپاشي در آينده جامعه ايراني نمي بينم.
ما بايد اين تحولات جديد را درك كرده آن را عقلاني سازيم و در عين حال آن را در مسير درست وسودمند حال ملت ايران قرار دهيم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |