دوشنبه ۱ مهر ۱۳۸۱ - ۱۵ رجب ۱۴۲۳
Mon, Sep 23, 2002
خوانندگان
شماره ۲۲۵۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خوانندگان
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
گردشگري
نظرگاه
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
اصل مطلب
شاكي خصوصي
نامه به مسؤولان
اصل مطلب
مغزها را خود مي رانيم فرار نمي كنند
086838.jpg
درباره موضوع فرارمغزها هرازگاهي مطبوعات به تناوب مطالبي را منتشر مي كنند ومسؤولان نير هرچندگاه صحبتي از آن به ميان مي آورند. فرارمغزها اكنون ديگر نه تنها بحثي ناآشنا نيست بلكه بخاطر بستر و زمينه هاي تشديدكننده آن ، نزد مردم جنبه هاي فكاهي نيز پيدا كرده است . از عطش برخي والدين براي تبديل فرزندانشان به «مغز» به ضرب و زور كلاسها و معلمان متعدد و آموزشهاي سنگين وفشرده به اميد فرستادن آنها به كشورهاي مرفه جاذب مغزها كه بگذريم ، نامه هاي خوانندگان روزنامه با اشاره به تبعات متعدد بي توجهي به مغزها و فراري دادن آنها از كشور، پراست از مطالبي درباره اهميت اين سرمايه هاي كشور، راههاي جلوگيري از فرار مغزها و بالاخره بي مهري هايي كه درحق شان مي شود.
دراين نامه ها دونكته بيش از موضوعات ديگر مربوط به فرارمغزها به چشم مي خورد: ۱ ـ تحقق نيافتن شايسته سالاري ۲ـ ضعف مديريت . اما درعين حال دراين نامه ها عوامل متعدد اقتصادي ، سياسي ، اجتماعي زمينه ساز فرارمغزها برشمرده شده است.
دكتر پدرام سلطاني در نامه اي كه به روزنامه فكس كرده اين عوامل را موجب سرخوردگي تحصيلكردگان ونهايتاً مهاجرت آنها به خارج معرفي كرده است:
ـ فساد اداري ، پارتي بازي ، نبود نظام شايسته سالاري
ـ جايگزيني روابط به جاي تخصص ونبود اميد به پيشرفت و ترقي براساس نبوغ وتخصص
ـ وجود سياستها، قوانين و برنامه هاي غلط در بسياري از شئون ، عدم دلسوزي برخي دولتمردان ومديران كشور ونبود اهتمام جدي براي تصحيح اشتباهات مديران
ـ افزايش فاصله طبقاتي ، ظهور طبقه نوسرمايه داران وابسته به مديران نظام و آقازاده ها وبه تبع آن احساس تكرار اين مشكل كه در قبل از انقلاب نيز سابقه داشت .
ـ عقب ماندگي قوانين اقتصادي، كار ، تجارت ، چك ، بيمه، بانك و تجارت الكترونيك
ـ وجود ثروتهاي بادآورده واحساس حيف و ميل و غارت اموال عمومي
ـ احساس ناامني سياسي ، وجود تنشهاي فراوان ميان مديران و نهادهاي نظام كه تشويش ذهني و نهادينه نشدن رقابت سياسي سالم را به دنبال دارد
ـ دخالت نداشتن مردم در امور مربوط به خود و فاصله گرفتن مديران از خوي مردم سالاري
درنامه اين خواننده روزنامه نكات متعددي به عنوان عوامل اجتماعي، فرهنگي زمينه ساز فرارمغزها مطرح شده است كه بطور خلاصه به برخي از آنها مي توان اشاره كرد: ترويج فرهنگ ظاهرسازي ، رياكاري و چاپلوسي ، از بين رفتن فرهنگ رعايت حقوق ديگران و مراعات خردسالان و سالمندان، رشد فرهنگ قلدرمآبي و بي توجهي به قانون، محدوديت توليدات فرهنگي ، رشدبي رويه و غيرمنطقي جمعيت بدون افزايش امكانات و تربيت فرهنگي ، ناكارآمدي نظام تأمين اجتماعي ، افزايش جرايمي مانند دزدي و قتل، نبود نشاط در جامعه و سخت گيري در مقابل بروز شادي و بالاخره نبود امكانات رفاهي معمولي در شهرهاي كوچك و روستاها و تشويق غيرمستقيم مردم به تخليه آنها و افزايش حرص تهران نشيني.
دكتر سلطاني در ادامه نامه خود نوشته است : «صرف نظر از حساسيت بيشتر تحصيلكردگان نسبت به نقايص و كاستي ها فراموش نكنيم كه اين ناملايمات و برخورد مداوم با آن ناخودآگاه دراين قشر ايجاد دلزدگي و انزجار مي كند و در كنار جاذبه هاي مهاجرت، افرادي را كه توانايي هاي علمي و تخصصي دارند به آن سوي مرزها سوق مي دهد».
در ادامه اين نامه نسبت به برخورد خاص مديران كشور با پديده فرارمغزها انتقاد شده است : «دلايل فرارمغزها را حتي عموم مردم نيز مي دانند اما هيچ مسؤولي به خود اجازه نمي دهد دراين باره به صراحت سخن بگويد . اكنون پاسخ مسؤولان به اين انتقادات بسيار تكراري است: نبود زيرساختهاي پژوهشي و بودجه كافي ، نبود جايگاه شغل و درآمد مناسب براي قشر نخبگان و… اما اگر عكس تمام برخوردهايي كه درايران با قشر تحصيلكرده مي شود در كشورهاي مهاجرپذير مشاهده مي شود ، اين مشكل ما است و اي كاش مسؤولان كشور سعه صدر لازم را داشتند كه بدون محافظه كاري و ترس از سلب مقام و موقعيت نسبت به رفع مشكلات نخبگان جامعه يا حداقل بيان آنها اقدام كنند ودر مرحله بالاتر وايده آلي جاي خود را به مغزها و نخبگان بدهند وببينند اين قشر چگونه كشور را نجات مي دهند.»
درنامه ديگري ، جعفر ناظم الرعايا نوشته است : «دانش آموختگان ومغزها امكانات زيستي خود را با آنچه در جهان مي گذرد مقايسه مي كنند واين قياس در تصميم گيري براي مهاجرت وانتقال سرمايه ها به خارج بسيار مؤثر است .»
وي در ادامه نامه خود خشونت، فشار و رفتارهاي دافعه آميز را موجب احساس عدم امنيت و آسايش واميد به بهبود اوضاع درآينده ذكر كرده ونوشته است : «ما نه مي توانيم جاذبه كشورهاي مهاجرپذير را خنثي كنيم و نه شناخت و درگيرشدن با باندها ، واسطه ها و آژانسهاي انتقال مغزها برايمان ممكن است و يگانه راه كنترل فرارمغزها ايجاد جاذبه لازم در خود كشور است كه آن هم با وجود سياستهاي تثبيت شده فعلي و فرهنگ ديوانسالاري ونبود شايسته سالاري عملاً ناممكن به نظر مي رسد.»
درنامه ديگري آثار سو ءزندگي در كشورهاي ديگر با وجود تبليغات فراوان عليه ايران برشمرده شده است. دراين نامه نوشته شده : «ايرانيان مقيم خارج روز به روز بيشتر عزت نفس خود را از دست مي دهند و بسياري از ايشان در خارج از كشور مليت خود را پنهان مي كنند يا لااقل از اظهار آن احساس غرورنمي كنند، بگذريم ازاينكه به صرف ايراني بودن محدوديتهاي عديده اي براي اتباع ايران در بسياري از كشورها ايجاد شده است.»
محمدرضا نادري هم در نامه اي با عنوان «بازگشت مغزها» نوشته است : «حالا كه مغزها با هزينه هاي شخصي ومشكلات زياد از وطن خود رفته اند ما به سراغ آنها برويم واز آنها دلجويي كنيم.اين افراد به كشور خود علاقه مند هستند و بدون ترديد مي خواهند با كشور خود ارتباط داشته باشند. به هرحال ، ماهم خطا كرده ايم كه آنها را ازكشور رانده ايم . اجازه دهيم اوقاتي را براي آموزش وتدريس يا حتي ارتباط با كشور خود به ايران بيايند ودر مديريت كشور باارائه فكر وايده مناسب مشاركت داشته باشند.»
درنامه هاي رسيده آمارهاي متعددي از فرارمغزها نيز ارائه شده كه به دليل رسمي نبودن منبع از بيان آنها خودداري مي شود. همچنين ، نامه هاي ولي الله رضي از تهران ، حسين نوري مدرس دانشگاه از ساري ، عبدالله حقيري از اهواز و ن.ا.ا درزمينه فرارمغزها نيز رسيده است.
شاكي خصوصي
تراژدي ثبت نام دخترم
خانم منصوره زرباف نژاد ساكن شميران از آموزش وپرورش منطقه يك و دبيرستان فراست شكايت دارد و چنين حكايت مي كند: «از روز هشتم خردادماه در حال ثبت نام فرزندم با معدل ۱۹‎/۰۸ از مقطع راهنمايي به دبيرستان هستم اما هنوز موفق نشده ام. مدرسه مورد نظر، در ابتدا اجاره نامه خواست كه تقديم كرديم. در مرحله بعد اجاره نامه محضري خواستند اما صاحبخانه به دلايل شخصي مايل به محضري كردن اجاره نامه نشد.
اجاره نامه را به مسجد محل بردم در آنجا مهر زدند و تأييد كردند، مدرسه قبول نكرد.
معاون اداره آموزش وپرورش منطقه گروه تحقيق و تفحص فرستاد در محل زندگي من تا صحت ادعاي من مبني بر سكونت در محل زندگيم را تحقيق كند. پس از ارائه گزارش تحقيق و تفحص به من گفتند شما درآن نشاني ساكن نيستيد وقتي گفتم به من بگوييد اگرآنجا ساكن نيستم پس نشاني واقعي من كجا است گفتند، مسؤول آن نيستيم، فقط مي دانيم شما آنجا ساكن نيستيد.
حتي از رئيس مدرسه و رؤساي آموزش وپرورش منطقه دعوت كردم يك سال تمام در منزل من مهمان باشند تا با جان و دل و با تمام اعضاي خانواده از ايشان پذيرايي كنم مگر از اين راه اثبات شود ما ساكن نشاني ادعا شده هستيم.»
خانم زرباف نژاد از اينكه براي ثبت نام مدرسه نسبت به وقت و حق مردم بي توجهي و نسبت به شعور و فهم شهروندان توهين مي شود، معترض و خواستار آن شده است كه مشكل ثبت نام دخترش هر چه سريعتر حل شود.
نامه به مسؤولان
استمداد از رئيس قوه قضائيه
سعيد صادقي از تهران نامه اي خطاب به رئيس قوه قضائيه ـ آيت الله هاشمي شاهرودي ـ نوشته است. در ابتداي اين نامه آمده: «در طول ۱۴ سال به طور مستمر و پيگير، با سرگرداني در ارگانهاي دولتي مانند وزارت مسكن، سازمان ملي زمين و مسكن، سازمان زمين شهري استان تهران، سازمان ثبت اسناد كل كشور ثبت اسناد استان تهران و ثبت اسناد شميران به دليل اشتباه در تصرف مالكيت پلاك ثبتي ۳۹۱۹ با پلاك ۳۹۲۰ پرونده هاي متعددي تشكيل داده و پيگيري كرده ام.
به طور مثال در سال ۶۲ با حكم شماره ۱۶۵۶ و اعلام رسمي در روزنامه كيهان، در سال ۶۳ به نامه شماره ۲۰۳۲۰ اداره كل زمين استان تهران براي عقد قرارداد و با تأييد كارشناسان دادگستري و هيأت سه نفره واگذاري زمين با شماره نامه ۸۵۲۳ در سال ۶۸ حق را به من داده اند. اما در سال ۸۱ با وجودپي بردن به اشتباهي كه انجام شده است و با بي توجهي كامل به بند الف مصوبه مجمع تشخيص مصلحت نظام سازمان مسكن و شهرسازي استان تهران با ارسال نامه ۹۲۲/۳۱۵۱۲ اعلام كرد :كه« به نام اينجانب در آن سازمان هيچ سابقه اي دال بر تخصيص يا واگذاري زمين مشاهده نشده است.»
صادقي در پايان نامه اش خطاب به رئيس قوه قضائيه نوشته است: «اينجانب به عنوان يك شهروند اين سرزمين، از آن مقام محترم قوه قضائيه به خاطر اين برخورد دستگاههاي نامبرده تقاضاي رسيدگي و رفع مشكل خود را دارم.»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |