|
گفت و گو با دكترعباس منوچهري مدير بخش علوم سياسي مركز گفت و گوي تمدنها
فضيلت گفت وگو و شيوه ناشايست تك گويي
|
|
|
«گفت و گو» در جهان معاصر، وزن و وجهه اي ويژه يافته است. اين مقوله هم در سطح جهان شناسي، هم در عرصه معرفت شناسي و هم در ساحت استراتژي، محوريت پيدا كرده است. اما تفكر مبتني بر راهبرد گفت وگو، بي گمان ملزومات و مستلزماتي دارد. اتكا و التزام به «تفكر گفت و گويي» در هر اقليم فكري محقق نخواهد شد و حصول اين شيوه نوين دانايي منوط به استقرار پاره اي مفروضات اوليه است. اهميت و اعتبار گفت و گو از سويي، و دشواري تحقق گفت و گو در بستر فرهنگي معاصر ايران از سوي ديگر، گروه انديشه را بر آن داشت كه با دو تن از انديشمندان به مصاحبه بنشيند. گفت و گوي حاضر حاصل نشستي است با دكتر عباس منوچهري، استاد علوم سياسي دانشگاه تربيت مدرس و مدير بخش سياسي مركز گفت و گوي تمدنها، عمدتا ً به تاريخچه گفت و گو و ديالوگ نظر دارد. گفت و گوي دوم كه پس از اتمام اين مصاحبه عرضه خواهد شد، حاوي نظرات و آراء دكتر سيد امير اكرمي است كه بيشتر به مفروضات فلسفي گفت و گو و نيز پروژه گفت و گو ميان اديان خواهد پرداخت. اين دو گفت و گو، اميدوار است بر ابهامات و تيرگي هاي «اصل گفت و گو» فروغي بيفشاند. • گروه انديشه
•••
| دنياي امروز نام «ايران» را به عنوان ارائه دهنده ايده گفت وگوي تمدنها در حافظه خود ثبت نموده است. اما پيش نياز موفقيت در گفت وگوي فرهنگها و تمدنها همانا گفت وگوي درون فرهنگي كارآمد و سازنده مي باشد. آقاي دكتر منوچهري اگر امكان دارد در ابتداي بحث درباره مفهوم گفت وگو كمي توضيح دهيد؟ * مفهوم گفت وگو در شبكه اي از مفاهيم به هم مرتبط بهتر فهميده مي شود تا اينكه صرفاً به عنوان يك واژه مورد بررسي قراربگيرد. گفت وگو نوعي رابطه است كه مي شود آن را با انواع ديگر روابط كه در حوزه حيات انساني تجربه شده يا وجود دارد فهميد. به عنوان مثال مي توان به غلبه يا متشبه سازي يا تضاد و يا به طور مشخص به رابطه يكسويه و تك گويي اشاره كرد. در تمايز از اين انواع رابطه، گفت وگو، يا به عبارت درست تر، گفت و شنود، نوعي رابطه تعاملي است كه وجه برجسته آن زباني بودن آن است. | آيا در خود واژه گفت وگو يا ديالوگ (Dialogue) نوعي رابطه هم نهفته است كه آن را از تك گويي يا مونولوگ (Monologue) متمايز سازد؟ * خود واژه گفت وگو به يك معنا بيانگر دو سخنگو است كه در قالب گفت وگو وارد رابطه مي شوند. مطلب جالب توجه در رابطه با گفت وگو وجود يك نوع رابطه با خصلت زباني است و واژه ديالوگ نيز همين خصلت را به طور بارز دارد.در ديالوگ، كه از تركيب ديا (از طريق) و لوگوس (زبان) به وجود آمده، رابطه اي تعاملي شكل مي گيرد كه خصلت كلامي ـ زباني دارد و چون تعامل ايجاد شده، بنابراين يكسويه نيست. در واژه تك گويي ، از پيش وجود هر نوع تعامل منتفي شده ولي در ديالوگ يا گفت وگو جنبه تعاملي رعايت شده است. به عبارت ديگر، ما دائماً در تجربه رابطه زباني با يكديگر قرار داريم، اما اين رابطه ممكن است يكسويه و يا اينكه دو سويه يا چند سويه باشد. وجه مشخصه يكسويه بودن، اعراض از شنيدن سخن ديگران است و در گفت وگو يا به عبارت درست تر گفت وشنود رابطه تعاملي است و در اين رابطه گوش دادن به ديگري به همان ميزان اهميت دارد كه سخن گفتن با او. پس وجود هر دو وجه در بطن گفت و شنود ضروري است، در غير اين صورت نقض غرض خواهد شد. | آيا براي گفت وگو يا ديالوگ با همين بار معنايي امروزي كه مدنظر ما نيز هست، مي توان پيشينه تاريخي مشخصي را ارائه كرد؟ * براي گفت وگو يا ديالوگ مي توانيم پيشينه تاريخي پيدا كنيم. البته مفاهيم مشابه با آن به كار رفته كه بعضاً جاي همديگر را مي گيرند ولي به طور دقيق به معناي گفت وگو يا ديالوگ نيستند. واژه هاي ديالكتيك (Dialectic)، مكالمه (Conversation)، مناظره (Debate) و بحث (Discussion)، عليرغم تشابهاتي كه با گفت وگو يا ديالوگ دارند، اما هميشه نمي توان آنها را به جاي همديگر به كار برد. شايد بتوان گفت كه مفهوم گفت وگو به تعبير نسبتاً منبسط آن در اديان ابراهيمي به شكل بازري ديده مي شود. اهميت زباني و تعامل زباني به حدي است كه در انجيل آمده كه: «ابتدا كلمه بود». صاحبنظران «كلمه» را با لوگوس يكي مي دانند و البته درك مفهوم «كلمه» نياز به مفهوم شناسي كتب مقدس دارد. در قرآن كريم نيز به معناي اعم، مسأله يادگيري اسماء و مخاطب واقع شدن انسان يا آدم مطرح شده و وجه مميزه انسان با ديگر موجودات همين امكان يادگيري اسماء و مخاطب خداوند بودن تعيين شده است. | جدا از بحث اديان كه به آن اشاره كرديد، درخشانترين ميراث فرهنگي سقراط را ابداع شيوه گفت وگو يا ديالوگ مي دانند. درخصوص اين مورد چگونه اظهارنظر مي كنيد؟ * به طور مشخص در يونان كلاسيك عصر سقراط، گفت وگو در ديالوگ هاي افلاطوني به طور مدون مطرح شد. يكي از ۳ رساله برتر افلاطون فائدروس (Phaederus) مي باشد كه بخش دوم آن در باب برتري گفت وگو بر ديگر روشهاي دستيابي به حقيقت است. در زماني كه سوفسطائيان به خطابه بها مي دادند و حقيقت تحت تأثير خطابه و حتي فن شعر قرارمي گرفت، سقراط و افلاطون با تأكيد بر روش ديالكتيك، محوريت را به حقيقت دادند و راه رسيدن به آن را گفت وگو مي دانستند. به نظر سقراط دانش و آگاهي، چيزي نيست كه خاص يك فرد يا ديگري باشد. اما ارسطو روش را از حالت ديالكتيكي خارج كرد و به صورت مونولوگ درآورد، كه نه حالت خطابه داشت و نه به شيوه گفت وگو بود. منطق (Logic) به معنايي كه ارسطو بنيانگذار آن شد به صورت تك ـ ذهني بود و حالت تعاملي نداشت. | آيا در فرهنگ و تاريخ كشور ما نيز به مقوله گفت وگو توجه شده است؟ * اگر ما به ميراثهاي فرهنگي خود در قلمرو عرفان توجه كنيم، مي بينيم كه چه در قلمرو معرفت و اخلاق و چه در روش، مولوي و عطار به شكل برجسته اي به گفت وگو توجه داشته اند. مولوي در كتاب دوم مثنوي گفته است: زآنكه با عقلي چو عقلي جفت شد مانع بد فعلي و بد گفت شد و يا: عقل با عقل دگر دوتا شود نور افزون گشت و ره پيدا شود و يا در جايي كه مي گويد: آنكه در خلوت نظر بر دوخته است آخر آن را هم ز يار آموخته است چنين اشاراتي نشان دهنده اهميتي است كه مولانا براي رابطه بين ذهني و تعامل قائل بوده و اصالت را به تك گويي و سوژه محوري نداده است. به همين طريق عطار در منطق الطير روش گفت وگويي را محور قرارداده است. بنابراين چه در نظر و چه در روش مي توانيم مهم بودن جنبه زباني ـ گفت وگويي را به صورت برجسته اي ببينيم. البته مقوله «گفت و شنيد» در ادبيات كلاسيك ايراني معنايي بسيار نزديك به آنچه اكنون مورد نظر ما مي باشد، داشته است، در اين مقوله كه با گفت وگو و «گفت و شنود» هم تا حدي متفاوت است وجه تعاملي اهميت خاصي دارد. به گفته فردوسي: سواري ده از روميان برگزيد كه گويند و دانند گفت و شنيد | روش گفت وگويي در دوره هاي پس از ارسطو در تاريخ انديشه غرب باز مجال ظهور و بروز يافته است. به طور مشخص در چه دوره هايي روش گفت وگويي به شكل جدي مطرح شده است؟ * در تاريخ انديشه غرب حداقل در ۴ دوره اين روش به كار گرفته شده كه دوره اول آن همان دوره كلاسيك است و سقراط و افلاطون نمايندگان اين دوره هستند. دوره دوم مربوط به عصر رنسانس است و دوره سوم نيز با مطرح شدن ديالوگ هاي افلاطوني در قرن ۱۹ شكل گرفت. در حال حاضر هم مباحث هايدگر، گادامر، ريكور و باختين از اهميت جدي در مباحث فكري برخوردار است. | با اين توضيحات، اين سؤال در ذهن مطرح مي شود كه اصولاً ماهيت يا چيستي گفت وگو در نزد همه متفكران تفاوت داشته است يا نه؟ * وقتي صحبت از چيستي گفت وگو باشد، مي توان پاسخ رادر ۳ قلمرو هستي شناسي، معرفت شناسي و فلسفه عملي جست وجو كرد. در پاسخ هستي شناسانه اساساً انسان موجودي زباني انگاشته مي شود و وجه مميزه اش با موجودات ديگر، «زباني بودن» اوست. يك نكته مهم كه منشأ مجادلات جدي فكري در طول تاريخ تفكر بوده اين است كه آيا نقش تعيين كننده در زباني بودن انسان، خود انسان است يا خير؟ به عبارت ديگر چه ترتيب و ترتبي بين «زبان» و «سخن» وجود دارد؟ پاسخ دكارتي به اين پرسش محوريت را به عامل انساني داده است. اين پاسخي است كه تفكر مدرن داده و محور را ذهن انسان مي داند اما در دوره معاصر «دوساسو» در زبانشناسي و «هايدگر» درفلسفه زبان، تقدم زبان بر سخن را مطرح كرده و سخن را تابعي از زبان دانسته اند. دوساسو بنيانگذار مكتب ساختار گرايي زباني از تقدم زبان (Langue) در مقابل سخن (Parole) دفاع مي كند و هايدگر زبان را «خانه بودن» مي داند. گادامر فيلسوف معاصر نيز با الهام از هولدرلين و هايدگر به عبارت «مكالمه اي كه ما هستيم» اشاره كرده است. اين عبارت وجه هستي شناسانه ديالوگ را برجسته مي كند. دليل ديگر اهميت گفت وگو جنبه معرفت شناسانه آن و اهميتي است كه رابطه بين ذهني در مقابل محوريت ذهني دكارتي در آغاز قرن بيستم بخصوص در دو مكتب پديدارشناختي و هرمنوتيك پيدا كرده است. نفي محوريت ذهن تك گو در فرآيند كسب معرفت و طرح مقوله تعاملي بودن اين فرآيند باعث اهميت پيدا كردن ديالوگ شده است. يكي از شاخص ترين متفكران در اين زمينه موريس مرلوپنتي است. درقلمرو فلسفه عملي نيز اكنون بر گفت وگو تأكيد مي شود. در فلسفه اخلاق لويناس (Levinas) و در فلسفه سياست هابرماس، گفت وگو را با مقولاتي همچون آزادي، عدالت و صلح پيوند داده اند. | براي ما توضيح دهيد كه در گفت وگو چه چيزي بايد محوريت داشته باشد تا گفت وگو خاصيت خود را از دست ندهد؟ * آنچه كه در فرآيند گفت وگو بايد به دقت مورد توجه باشد اين است كه براي رسيدن به چنين نتيجه اي هيچ يك از گفت وگوكنندگان نبايد محور گفت وگو باشند. بلكه گفت وگو بايد عرصه تقدم و محوريت با دغدغه هاي مشترك باشد. دغدغه ها بايد راهبر گفت وگو باشند نه خواسته فردي و اعمال حضور و ميل هر سخنگو. هر يك از طرفين گفت وگو چه در لحظه شنيدن سخن ديگري و چه در لحظه سخنگو بودن در صورتي در تجربه گفت وگويي قراردارد كه پيگير موضوع گفت وگو باشد. موضوع گفت وگو همان چيزي است كه به گفت وگو هويت مي بخشد و تا زماني كه محور باشد گفت وگو اصيل است. آنگاه كه نفع و غرض هر يك از طرفين گفت وگو بر موضوع گفت وگو تحميل شود يا تقدم پيدا كند فرآيند گفت وگو مخدوش شده و امكان ادامه آن وجود ندارد. به گفته مولوي: گوش را بندد طمع از استماع چشم را بندد غرض از اطلاع. ادامه دارد
|