تيموتي فيندلي نويسنده مجرب كانادايي كه اخيراً در ۷۲ سالگي در بيمارستاني در فرانسه درگذشت يكي از سرمايه هاي ارزشمند كشورش و ادبيات جهان به شمار مي رفت. او را همطراز نويسندگان بزرگي چون مارگارت اتوود و مايكل اونداتي، يكي از قطب هاي نويسندگي و از بهترين رمان نويسان كانادا در سالهاي اخير مي شناختند و از محبوبيت زيادي هم در ميان خوانندگان برخوردار بود.
شركت انتشاراتي هارپر كالينز كه دوماه پس از مرگ وي دست به انتشار سري تازه از كتابهاي او و عرضه ي مجدد آن به بازار زده است، در اطلاعيه اي در اين خصوص آورده است: تيموتي فيندلي قصه گويي برجسته بود كه شخصيت هاي فراموش ناشدني خلق كرد. او كشش عجيبي به مردم بي پناه، تنها و غريب داشت و هنرمندانه زندگي پرشور اين مردم را تصوير مي كرد.
***
فيندلي در درجه اول به خاطر رمان هاي جذابش مشهور بوده و هست. رمان هايي مثل «در سفر، به آن احتياجي نيست»، «شكارچي سر»، «آخرين ديوانه ها» و «دختر نوازنده ي پيانو» اما فيندلي نمايشنامه و سناريو براي فيلم هاي تلويزيوني و نمايش هاي راديويي نيز مي نوشت. او همچنين براي اعتلاي اتحاديه نويسندگان كانادا و كمك به نسل جوان و بخشيدن اطلاعات و امكانات به آنها تلاش مي كرد و همواره به حمايت از هنرمندان جوان مي پرداخت.
كمتر كسي مي توانست غناي برخي داستانها و شخصيت پردازي هاي جالب و اشراف او را بر جمله سازي و هنر ادبيات انگليسي انكار كند. حتي ژان كرتي ين نخست وزير كانادا در بيانيه اي آورده است :«فيندلي تأثيري عميق بر هنر و ادبيات باقي نهاد. او استعدادي بزرگ بود؛ همه از مرگ او متأثر شدند.»
***
تيموتي فيندلي در ۳۰ اكتبر ۱۹۳۰ در شهر تورنتوي كانادا به دنيا آمد. او پسر يك تاجر موفق بازار ارز و بورس بود اما زندگي او در منطقه اي اعيان نشين «ردزيل» اين شهر با دردسرهايي همراه بود زيرا همين پدر مرفه با رفتار تندي كه برخاسته از تأثير مشروبات الكلي بود گاه روزگار او را نيز تيره مي ساخت.
فيندلي زندگي هنري اش را در هيأت يك هنرپيشه شروع كرد. در سال ۱۹۵۳ به فستيوال هنري «استرات فورد» پيوست و در آن جا با الك گينس بازيگر مشهور بريتانيايي ديدار كرد. گينس (كه در سال ۲۰۰۰ درگذشت) فيندلي را تشويق كرد كه حتماً به فراگيري هنرهاي دراماتيك و بازيگري در بريتانيا بپردازد . حتي هزينه تحصيلات وي را نيز تقبل كرد.
يك نويسنده ي تمام وقت
اما فيندلي در همان ايامي كه به توصيه ي گينس به بازي در نمايش The Match maker كاري از تورنتون وايلدر مشغول بود، براي نخستين بار نويسندگي را نيز تجربه كرد و جالب اينكه وايلدر نيز او را در اين مسير تشويق كرد. به اين ترتيب فيندلي اوايل دهه ۱۹۶۰ بازيگري را كنار گذاشت و به طور تمام وقت به نويسندگي پرداخت.
در سال ۱۹۹۷ فيندلي با انتشار رماني به نام «جنگ ها» مشهور شد. اين رمان مهمترين جايزه ادبي كانادا موسوم به «گاورنور جنرال» در شاخه ي كارهاي فيكشن (خيالي) را دريافت كرد. فيندلي در اين رمان، مصائب و هراس هاي جنگ جهاني اول را شرح مي داد؛ ماجراهايي كه درواقع از تجربيات شخصي خانواده ي فيندلي در اوايل قرن بيستم نشأت مي گرفت. فيندلي در سال ۲۰۰۰ براي دومين بار و اين مرتبه به خاطر ارائه ي نمايش «اليز ابت ركس» جايزه فوق را به دست آورد. اين نمايش در فستيوال «استرات فورد» و نيز اخيراً در بريتانيا به روي صحنه رفته است. فيندلي همچنين در سال ۱۹۸۹ جايزه ي ديگري را در آمريكا به خاطر نوشتن رمان «دروغگويي» تصاحب كرد؛ در سال ۱۹۹۶ نيز كشور «فرانسه» جايزه معتبر لژيون دونور را به وي ارزاني داشت. همه ي اينها حاكي از آن است كه فيندلي بايد كشوه و غناي زيستن را همواره و با تمام وجودش احساس كرده باشد اما خود او در سال ۱۹۹۷ و پس از انتشار مجموعه داستانهاي كوتاهش به نام «غبار به غبار» در مصاحبه اي اعتراف كرد كه آن قدرها هم خوشبخت نبوده است؛ بارها دچار افسردگي بوده و حتي پركاري اش در زمينه نوشتن و فعاليتهاي هنري نيز پيش از هر چيز براي رهايي از همين اندوه و افسردگي دائمي بوده است.
|
|
|
ادغام حقيقت و خيال
او كه در سالهاي اخير مدتي از سال را در اونتاريوي كانادا و بخشي ديگر را در جنوب فرانسه مي گذراند، اين توانايي را داشت كه آدم هاي معاصر و ويژگي هاي زندگي امروز را با قصه ها و تخيلات خود بياميزد. با اين كه اكثر شخصيت هاي ساخته شده توسط وي، ظاهراً حقيقي نيستند، اما ريشه در حقايق پيرامون و آدم هايي دارند كه نمونه ها و نظايرشان را به وضوح مي توان در دنياي امروز ديد.
فيندلي با قلم روان خود خوب مي توانست روابط ناپايدار آدميان در عصر مدرن و استيلاي ماشين بر انسان معاصر را به تصوير بكشد. او مي خواست نشان دهد كه آدم ها حتي در دورافتاده ترين گوشه هاي اين دهكده ي جهاني و يا در پشت پيشرفته ترين كامپيوترهاي روز، در درجه اول انسانند و به همين اعتبار روباط انساني اميد و عشق را مي جويند؛ او مي خواست بگويد كه هرگاه اين كشش و علاقه براي جست وجوي عشق كاهش مي يابد، جنگها به راه مي افتند و مهرباني و عواطف انساني رنگ مي بازند.
تنها اندوه فيندلي ( كه ساير انسان هاي امروز نيز آن را حس مي كنند) و متأسفانه هرگز جهان امروز را رها نكرده است همين كمبود روابط انساني در عصر ماشينيسم است كه همواره سايه شوم جنگ هاي عظيم و جديد را برفراز اين كره خاكي تداوم مي بخشد.