|
گزارشي از وضعيت خرمشهر پس از جنگ
خرمشهر در غربت!
|
|
|
غروب اول مهرماه است كه عازم خرمشهرم. ۱۴ سال است توپخانه ها و خمپاره ها از صدا افتاده اند و شايد نام خرمشهر هم از زبانها! در جمع دوازده خبرنگاري هستم كه اكثرشان جوانند و خرمشهر دوران جنگ را نديده اند. آنان از روزنامه هاي مختلفند، مطبوعاتي كه هر كدام در مسائل سياسي و اجتماعي سليقه و حرف خودشان را دارند، اما با اندكي مصاحبت در مي يابم كه همگي درباره دفاع مقدس يكدل و يك زبانند. جوانان شريفي كه رزمندگان را بزرگ مي شمارند و از شهدا در نهايت احترام و خشوع ياد مي كنند. و در حوزه دفاع مقدس بامطالعه اند، خاطرات بسياري از وقايع خرمشهر را خوانده اند، اما با اين حال قناعت نمي كنند و همين كه مي بينند يك خبرنگار قديمي در جمعشان حضور دارد سعي مي كنند اطلاعات تازه تري بيابند. &&& در فرودگاه آبادان هواي شرجي لطيفي قبل از همه به استقبالمان مي آيد و پس از آن بچه هاي فرهنگسراي پايداري كه قبلاً براي تدارك و هماهنگي سفر مستقر بوده اند. هتل، بين راه خرمشهر قراردارد. مهمانان اتاقهايشان را تحويل مي گيرند و بلافاصله دور هم جمع مي شوند. سرصحبت را هشترودي مسؤول فرهنگسرا باز مي كند. او مي گويد: «اغلب كساني كه در زمان جنگ در مطبوعات بودند حالا كار خبري نمي كنند و اغلب خبرنگاراني كه امروز در حوزه دفاع مقدس كار مي كنند، در زمان جنگ نبودند. به اين لحاظ سفر به مناطق جنگي مي تواند مفيد باشد. بهتر اين است همديگر را در مناطق جنگي بشناسيم و در چنين محيطي با هم گفت وگو كنيم. او از حماسه مقاومت ۴۵ روزه مردم خرمشهرياد مي كند و معتقد است آنان كه در جريان اين حماسه شگفت انگيز نقش داشته اند به اسطوره هاي تاريخ اين مملكت تبديل خواهند شد. هشترودي مي گويد: «ما در تاريخ نه چندان دور مي بينيم كه در شمال كشور باكو و نخجوان از دست رفت و هيچگاه بازنگشت و اگر اين مقاومت نبود، اين اتفاق مي توانست در خرمشهر رخ دهد.» صحبت درباره حماسه مقاومت خرمشهر با شاهدان عيني مي تواند كامل شود. قطعاً عقيده دوستان خبرنگار نيز همين است. اتفاق جالب اينكه اين خواسته به زودي برآورده مي شود. چهار شاهد حماسه، از مدافعين خرمشهر ۵۹ دعوت ميزبان ما را اجابت كرده اند. حاج محمد سميرمي، حاج احمد حورسي، خانم عارف زاده و خانم حورسي. بچه ها آنان را در ميان خود مي گيرند. ضبط ها و دوربين ها فعال مي شوند. دقت دارند كلامي از ياران قديمي خرمشهر را گم نكنند. خانم حورسي كه از سال ۵۹ مربي بسيج خواهران بوده است درباره حماسه مقاومت مردم خرمشهر مي گويد: «در دو هفته اول حمله عراق همه مردم خرمشهر حضور داشتند و پس از آنكه معلوم شد كمكي به خرمشهر نمي رسد، شهيد جهان آرا دستور داد خانمها و مردان مسن شهر را ترك كنند. در خط اول رزمندگان، جنگ تن به تن با عراقي ها داشتند و خط دوم وسط شهر بود كه در آن خواهران كار پشتيباني و امدادگري مي كردند. اين خانمها در ۴۵ روز مقاومت هيچ خبري از خانواده هايشان نداشتند. شهيد جهان آرا به زور مردم را از شهر بيرون كرد.» خانم عارف زاده نيز صحبتهاي خانم حورسي را دنبال مي كند:«خانمها در مقاومت ۴۵ روزه كارهايي انجام مي دادند كه متناسب با وضعيت جسمي شان نبود، جابه جايي گلوله هاي توپ كه هر كدام تا ۹۰ كيلو وزن داشت براي خانمها كار طاقت فرسايي بود.» خانم عارف زاده به ياد مي آورد: «بعد از مدتي خانواده ام را در بوشهر پيدا كردم. فقط يك روز نزد آنان بودم. مادرم اجازه نمي داد به خرمشهر برگردم و من هم براي آنكه به مادرم بي احترامي نكرده باشم فقط اقدام به اعتصاب غذا كردم تا اينكه مادرم اجازه داد و به خرمشهر بازگشتم.» شاهد ديگر حماسه، حاج محمدسميرمي است. از ياران شهيد جهان آرا كه حالا مسؤوليت موزه خرمشهر را نيز به عهده دارد. او نيز عظمت حماسه خرمشهر را به يادمان مي آورد. اما بلافاصله گراي كلماتش را به سمت زمان حال برمي گرداند، مي گويد: «همه مردم ايران به ساكنين خرمشهر و ديگر مناطق جنگزده مديونند.» و اينكه: «آيا مسؤولين و مردم ايران دين خودشان را به مناطق جنگزده ادا كرده اند؟» لحن حاج محمد نشان از ناملايمات دارد. حتماً معضلات بزرگي وجود دارد كه اين مرد خويشتن دار و يار جهان آرا كه همه او را مظهر صبر مي شمارند اينگونه مي نالد و مي گويد: «روزگاري مرفه ترين مردم ايران در همين خرمشهر و آبادان بودند، اما الآن خيلي ها را مي شناسم كه به نان شب محتاجند.» حرفهايش زخم نگراني را بر افكارمان مي نشاند. فردا صبح قرار ديدار از خرمشهر داريم. بچه هايي كه ديدار اولشان است و من كه خرمشهر بعد از جنگ را نديده ام احساسمان مشترك است، ما فردا مواجه با چه خرمشهري خواهيم بود؟ صحبتهاي حاج محمد سميرمي تصورات ما را به هم ريخته است… \ \ \ وارد خرمشهر مي شويم مي خواهم خودم را به دست خاطره هاي خرمشهر بسپارم. اي كاش مي توانستم فارغ از دغدغه هاي زمان همه خرمشهر را در سينه تنگم جاي دهم، دلم مي خواهد به خرمشهر ۶۱ سفر كنم و ساعتي در كنار مسجد جامع به تماشاي شادي كساني بنشينم كه خرمشهر را به ساحل وطن رسانده بودند و شادي شان به وسعت تمام ايران بود. چه مي شود كرد، اين سفر ناممكن مي نمايد و توفان غربت خرمشهر ۸۰ افكارم را در هم مي پيچد. خرمشهري كه روزگاري عزيز دردانه ايران بود. حالا چنين غريب و تنها از ياد رفته است! بله، شهر حركت دارد، زنده است و نبضش مي زند، اما چون كمي درنگ مي كني ناله مظلومانه اش را مي شنوي كه درد دارد و زخمي است. خرمشهر شايسته بازسازي كامل بود. بازسازي ساختمانهايش و بازسازي روحيه مردمش. كه در مورد اول نيمه كاره و در مورد دوم كاري صورت نگرفته است. همه ايران، از مردم و مسؤولانش همه در اين باره بدهكارند و هنوز آن را نپرداخته اند. ياران همسفر تحقيقشان را بر روي بازسازي متمركز مي كنند و براي همين هم سر از خانه امام جمعه شهر درمي آورند، شايد سرنخها را از ايشان بيابند. آقاي نوري مي گويد: «انصاف اين است كه دولت اعتبارات سخاوتمندانه اي اختصاص داده، اما بخشي از اين اعتبارات با سوء مديريتها و بخشي نيز با ضعف مديريتها از بين رفت، شايد يك سوم آن به دست مردم رسيد.» وي اضافه مي كند: «بازسازي در مناطق جنگزده فقط اين نيست كه خانه و خيابان بسازيم. اين بازسازي ظاهري است. مهمتر ازآن، بازسازي روحيه مردم است كه با اشتغال و رونق اقتصادي به دست مي آيد. جمعيت خرمشهر كمتر از نصف جمعيت قبل از جنگ است كه حاكي از وضع بداقتصادي است. اگر خوب بود همه مردم بازمي گشتند.» اذهان كنجكاو خبرنگاران امام جمعه خرمشهر را رها نمي كنند، تا باز هم درباره بازسازي خرمشهر بگويد: «خرمشهر قبل از جنگ مهمترين بندركشور بود. خرمشهر هيچگاه صنعتي و كشاورزي نبود. اقتصاد خرمشهر، تجارت و بازرگاني و مرتبط با بندر و گمرك بود. الآن گمرك و بندر خرمشهر در وضعيتي نيست كه بتواند جوابگوي اقتصاد مردم باشد. انتظار كار فرهنگي هم وجود ندارد. وقتي جوان خرمشهري در خانواده خود رفاه نسبي نمي بيند، توقع كار فرهنگي نمي شود داشت. بالاترين نرخ بيكاري كل كشور در خرمشهر است، در عوض نرخ برق را تصاعدي حساب مي كنند. مثل اينكه يادشان رفته اينجا با خاك يكسان بوده است.» \ \ \ بعد از صحبتهاي امام جمعه، به نظر مي رسد بازار همان جايي باشد كه بشود خود را به هياهوي آمد و شد آن بسپاري و از خود بگريزي. اما گويا ناله خرمشهر در تعقيب توست و امروز از آن گريزي نيست. حسن اصل بهبهاني كه مغازه الكتريكي اش را با عكسهاي بزرگي از خرمشهر قبل از جنگ تزئين كرده همين كه گوش شنوايي مي يابد شروع مي كند: «قبل از جنگ كارت بازرگاني داشتم. زمان جنگ تا آتش بس رابط قرارگاه و مسؤول تداركات بودم. در سال ۶۸ مغازه را باز كردم.» مي پرسم: كاسبي چطور است؟ مي گويد: «خودتان مي بينيد، از كاسبي خبري نيست، اما تا دلتان بخواهد ماليات رونق دارد!! در اينجا كارمندان وضعشان از همه بهتر است.» يوسف زبيراوي كاسب ديگر خرمشهري مغازه رنگ فروشي دارد. مي گويد: «دولت اگر مي خواهد اشتغال ايجاد كند بايد دست خود را كنار بكشد. به چهار تا جوان امكا ن بدهد بروند تجارت كنند.» وي در مورد بازسازي مي گويد: «بازسازي خانه من ۳/۵ ميليون خرجش شد، ۶۰۰ تومان بلاعوض و بقيه را وام دادند. الآن همه مردم خرمشهر تا خرخره به بانكها بدهكارند. چون نمي تواننداقساطشان را بدهند. اصل و جريمه ديركرد روي هم تلمبار مي شود هر روز يكي از كسبه ورشكسته مي شود. نمونه اش فروش همين مغازه كه ديروز از صبح تا شب به ۵ هزارتومان نرسيد. وقتي مردم نان خالي به زحمت تهيه مي كنند سراغ رنگ نمي آيند. \ \ \ حالا همسفران خبرنگار به دنبال يك مسؤول مي گردند تا هجوم سؤالاتشان را به سوي او روانه كنند. فرماندار خرمشهر شجاعانه خود را در تيررس قرار مي دهد! گرچه ايشان به تازگي اين سمت را پذيرفته و طبعاً در مورد اتفاقات و كاستي هاي قبل خود را پاسخگو نمي داند. او مي گويد: «ما هم معترضيم كه مسأله بازسازي آنطور كه بايد انجام نشده است.» آقاي فرماندار اضافه مي كند: «بايد به خرمشهر به ديد ديگري نگاه بكنند. خرمشهر سالها از توسعه و پيشرفت عقب مانده است. ما در دوران جنگ حقي داشتيم كه به جاهاي ديگر رفته و در اين دوران بايد به خرمشهر بازگردد.» فرماندار خرمشهر امتيازات بالقوه خرمشهر براي ترانزيت ارزان بندري را يادآور مي شود و مي گويد: خرمشهر نزديكترين بندر به نقاط پرجمعيت كشور است. وجود راه آهن و راههاي دسترسي متعدد هزينه ترانزيت كالاي وارداتي را نسبت به بنادر ديگر پايين تر مي آورد. اگر جنگ نبود قطعاً منطقه آزاد قبل از هر جاي ديگر در خرمشهر اتفاق مي افتاد. وي نيز اذعان دارد آنچه مي تواند معيشت مردم خرمشهر را از بحران نجات دهد فعاليت بندري و تجاري است. فرماندار خرمشهر اظهار اميدواري مي كند هر چه زودتر خرمشهر به جمع بنادر آزاد كشور بپيوندد. وي همچنين تشكيل كميته توسعه آبادان و خرمشهر را بشارت مي دهد. جمعي متشكل از هفت وزارتخانه بازرگاني، صنايع، نيرو، جهاد كشاورزي، كشور، راه و ترابري و وزارت كار كه قرا راست در مورد بهبود اقتصاد خرمشهر و آبادان اشتراك عمل داشته باشد. خرمشهر را با وعده ها و نويدها ترك مي كنيم. شايد بيايد روزي كه وعده ها تحقق يابد، خرمشهر رخت غربت بدر آورد و همچنان پايتخت عاطفه مردم ايران باشد.
|