• سياست كلي جهان صنعتي در مورد كشورهاي جهان سوم سياستي محافظه كارانه است يعني تمايل به حفظ وضعيت موجود و مخالفت در برابر هرگونه تغيير و دگرگوني در اين كشورهاست كه از ابزار علني سياست خود با وقاحت تمام داد سخن مي گسترانند
• چون كشورهاي غني حاضر نيستند به كشورهاي فقير اجازه دهند تا بازار صادرات خويش را توسعه دهند و كمكهاي آنها فقط منحصر به تدارك مواد اوليه براي تغذيه بازارهاي صنعتي خودشان است لذا كشورهاي فقير ارز حياتي لازم را براي واردات در اختيار ندارند و بدين ترتيب توسعه نيافتگي آنها تمايل به جاودانگي پيدا خواهد كرد
پديده گرسنگي را در زمان حاضر نمي توان به عنوان يك بلاي آسماني يا قهر خداوند تلقي كرد، اين تعبيرها در قرنهاي گذشته مصداق داشت ولي امروزه گرسنگي يك افتضاح و يك (داغ ننگ) بر پيشاني بشر متمدن است.
فقر مطلق عبارتست از شرايطي بسيار محدود و پايين از زندگي كه تحقق استعدادهاي بالقوه موجود در ژنها را در انسان فقير مانع شود. شرايطي از زندگي آنچنان دشوار و خواركننده كه شأن والاي انساني را تاحد بسيار زيادي پايين مي آورد معذالك اين شرايط پست زندگي انساني آنچنان رايج است كه سرنوشت ۴۰ درصد از مردم دنيا و ۸۰۰ميليون انسان را در كشورهاي درحال توسعه درهم نورديده است.
امروزه آندسته از كساني كه فقر عمومي به سود آنها تمام مي شود و گرسنگي قسمتي از مردم دنيا برايشان نوعي سوداگري پربهره است، سعي دارند وضع موجود يعني شكاف بين دنياي فقير و غني را حفظ كنند.
تقريباً سه چهارم مردمي كه در فقر مطلق (درآمد سرانه كمتر از ۷۰دلار) به سر مي برند در آسيا هستند ولي عموماً در تمام كشورهاي جهان سوم نمونه هايي از آنها وجود دارد. اما در پاسخ به اين سؤال كه چرا مردم اين نواحي با اين زمينهاي پهناور نمي توانند معاش خود را تأمين كنند؟ شايد بتوان گفت كه علت اصلي در عدم وجود عدالت اجتماعي در كشورهاي آنهاست. ساخت اجتماعي موجود در اينگونه كشورها طوري است كه انگيزه كار بيشتر روي زمين را ازكشاورزان مي گيرد و الا اين كشاورزان محروم نه زياد و بي دست و پا و بي كفايتند و نه عقب افتاده بلكه اصلاً كاري ندارند تا انجام دهند آنچه كه عقب افتاده و تن پرور است سيستم فئودالي حاكم بر اين كشورها است كه همچنان بر توسعه اقتصادي و بهره وري كشاورزي جهان سوم چنگ انداخته و آن را ازحركت بازداشته است. كشورهاي فقير دنيا تقريباً بدون استثنا سيستم اقتصاديشان طوري است كه كشاورزي براي آنها اهميت حياتي داشته و از هر رشته اقتصادي ديگر مهمتر است.
شايد تا به حال اين سؤال برايتان پيش آمده كه آيا به غير از انسانهايي كه در اين نواحي در حقيقت زير خط فقر قرار دارند و در گرسنگي مطلق به سر مي برند بازهم انسانهاي بدبخت تر وگرسنه تر وجود دارد. پاسخ مثبت است بله از اين كشاورزان گرسنه، گرسنه تر و محرومتر زن و فرزندان آنها هستند. ولي حقيقت اين است كه وقتي فقر از ميزان معيني بالاتر مي رود معيارها و ضوابط و اصول انساني حاكم بر اجتماعات نيز خود به خود تغيير مي يابد و حتي عواطف انساني كه عاليترين آن روابط پدر و فرزندي يا مادر فرزندي است نيز تحت الشعاع نيازهاي فيزيكي قرار مي گيرد.
براساس مطالعات به عمل آمده توسط سازمان بين المللي كار رقم مردم فقير در كشورهاي روبه توسعه از يك ميليارد و ۱۰۳ ميليون نفر در سال ۱۹۷۴ به يك ميليارد و ۱۶۰ ميليون نفر در سال ۱۹۸۲ افزايش يافت. در آسيا طي اين مدت كاهش بسيار كمي در برآورد افرادي كه در فقر به سر مي برند به عمل آمده است. يعني كاهش از ۷۵۹ ميليون نفر به ۷۵۴ ميليون نفر كه آن هم به لحاظ بهبود رشد اقتصادي بوده است.
مفاهيمي از قبيل گرسنگي و قحطي ممكن است از جنبه اخلاقي قابل گفت وگو باشد ولي از نظر اقتصادي و از ديد سوداگران كشورهاي توسعه يافته عرضه مواد غذايي بستگي به بازارهاي پولي دنيا دارد نه شكمهاي گرسنه كودكان تانزانيا.
ويژگي كشورهاي توسعه نيافته
كشورهاي توسعه نيافته با جمعيتي حدود يك چهارم جمعيت دنيا بيش از نيمي از يك ميليون و ۳۰۰هزار تن مواد غذايي و غلات قابل تغذيه را به مصرف مي رسانند. سيستم فعلي تقسيم كار كشاورزي در سطح جهان طوري طرح ريزي شده كه نيروي كار ارزانقيمت و فقير كشورهاي جهان سوم را وامي دارد كه محصولات باب طبع كشورهاي پيشرفته يا به اصطلاح محصولات تجاري را بكارند. اين ميراثي است كه از دوران امپراتوري هاي استعمارگر اروپا براي نسل حاضر باقي مانده است و سابقه طولاني مربوط به امپراتوري روم قديم و استعمار بردگان و كشاورزان آفريقايي دارد.
در كشورهاي توسعه نيافته زمينهاي كشاورزي را بطور روزافزون به كشت مواد غذايي لوكس كه طبقه محروم روزبه روز كمتر قدرت خريد آن را مي يابد اختصاص مي دهند درحال حاضر قاره آفريقا نه تنها محصولات سنتي خود يعني خرما، بادام زميني و روغن نارگيل بلكه ميوه، انواع سبزيها و حتي گوشت گاو صادر مي كند.
يكي ديگر ازويژگيهاي كشورهاي جهان سوم جواني جمعيت است. در اين قبيل كشورها به لحاظ ميزان بالاي رشد، جمعيت جوان ياوابسته زياد است گرچه جواني جمعيت يكي ازويژگيهاي عمده جمعيتي در جهان روبه توسعه شناخته شده است ولي اين روند كشورهايي كه سريعاً به سوي نوگرايي قدم برمي دارند درحال تغيير است. زيادي مواليد چيزي كه امروزه در بسياري از كشورهاي جهان سوم اتفاق مي افتد موجب شده كه نسل جوان بامشكلات ورود به مدرسه، اشتغال، ازدواج نامناسب و… روبرو شود. همچنين تسلط فرهنگ مسلط و ارزشهاي جوامع امپرياليستي يك حالت بي ريشه و از خودبيگانگي براي جوانان جهان سومي به وجود آورده است. به نحوي كه اغلب بعد از ترك آموزش و مدرسه فرهنگ خود را تحقير مي كنند.
براساس تحقيقات پل هريسون كه در زمينه جوامع جهان سومي انجام داده است برخلاف كشورهاي غربي كه فاصله درآمد شهر و روستا بسيار كم است در كشورهاي جهان سوم درآمد در شهرها تقريباً دو برابر و نيم درآمد در روستاهاست و هرقدر اختلاف درآمد در شهر و روستا بيشتر باشد قوه جاذبه اي كه روستاييان را به طرف شهر مي كشد بيشتر خواهد بود.
سياست غرب در قبال كشورهاي توسعه نيافته
جهان صنعتي طي چند دهه گذشته به دنبال پيشرفتهاي مختلف در زمينه علوم، تكنولوژي، كشاورزي و دامداري توانسته است مسأله تغذيه خود را اصلاح و بهنگام كند. در مقابل، اين كشورهاي جهان سوم هستند كه با عقب بودن در زمينه هاي علمي تكنولوژي و با رشد بيش از حد جمعيت هنوز نتوانسته اند مسائل تغذيه خود را حل كنند.
همه تلاش تكنولوژي غرب بر اين هدف استوار است كه توليد بيشتري بانيروي كار كمتر فراهم آورد به همين علت است كه فقط ۴درصد جمعيت فعال آمريكا در مزارع به كشاورزي اشتغال دارند، در صورتي كه اكثريت قريب به اتفاق كشورهاي توسعه نيافته تنها ثروتشان نيروي كار فراوان است.
چون كشورهاي غني حاضر نيستند به كشورهاي فقير اجازه دهند تا بازار صادرات خويش را توسعه دهند و كمكهاي آنها فقط منحصر به تدارك مواد اوليه براي تغذيه بازارهاي صنعتي خودشان است لذا كشورهاي فقير ارز حياتي لازم را براي واردات در اختيار ندارند و بدين ترتيب توسعه نيافتگي آنها تمايل به جاودانگي پيدا خواهد كرد.
يكي از مديران كمپاني مواد غذايي براحتي مي پذيرد كه اگر ما مي توانستيم مواد موجود در كالاهاي خود را ارزان به دست آوريم و پس از تغيير آنها بسيار ارزان و بدون سود در بازار عرضه كنيم براي توده هايي از مردم كه بيشترين نياز را بدان دارند هنوز بسيار گران خواهد بود. به گفته يكي از رؤساي شركتهاي مواد غذايي آنها محصولات خود را بطور ثابت براي مصرف كنندگان پردرآمد تهيه مي كنند و مغذيترين توليدات غذايي شركتهاي تجاري براي بخشي از جامعه كه كمترين نياز را بدان دارند تهيه مي شود و اين خود واقعيتي غم انگيز است اما طبقه محروم نيز كم و بيش اين نوع كالاها را خريداري مي كنند زيرا تحت تأثير سيل تبليغات اين شركتها قرار دارند و هرچقدر افراد مبتلا به سوء تغذيه فقيرتر باشند بيشتر احتمال آن مي رود كه مبلغ نامتناسبي از درآمد موجود خود را به جاي مصرف در مايحتاج ضروري صرف خريد كالاهاي تجملي كنند. براي شركتهاي كشت و صنعت، يك گربه هفت جوش لوس و ننر به مراتب از يك انسان فقير وگرسنه مشتري بهتري است. از سال ۱۸۰۷ كه «ويليام هازليت» در پاسخ به«پارسون مالتوس» گفت «سگها و اسبهاي طبقه ثروتمند تمام غذاي كودكان طبقه محروم را مي خورند» چندان تغييري حاصل نشده است.
سياست كشورهاي استعماري در قبال كشورهاي گرسنه و در حال توسعه به اين صورت است كه نسبت به دانشجويان توجه ويژه اي مبذول مي دارند زيرا دانشگاهها و كشورهاي مزبور مراكز آشوب و اغتشاش وكانون اظهار نارضايتيهاست كه در آن دانشجويان تمامي انرژي خود را براي اعتراضي كه غالباً با خشونت توأم بوده و معمولاً ماهيت سياسي دارد صرف مي كنند.
سياست كلي جهان صنعتي در مورد كشورهاي جهان سوم سياستي محافظه كارانه است يعني تمايل به حفظ وضعيت موجود و مخالفت در برابر هرگونه تغيير و دگرگوني در اين كشورهاست كه از ابزار علني سياست خود باو قاحت تمام داد سخن مي گسترانند مثلاًً كيسينجر از دلسوختگان ظاهري حقوق بشر در كنفرانس جهاني تغذيه سازمان ملل را تهديد مي كند كه اگر كشورهاي فقير درصدد برآيند عليه دولتهايشان شورش كنند يا وضع موجود را يعني آنچه كه او وابستگي بين المللي مي نامد بر هم زنند ايالات متحده كمكهاي غذايي خود را به اين كشورها قطع مي كند. غرب در اين زمينه به فلسفه بده بستان پايبند است ولي در اين داد و ستد كشورهاي فقير در برابر متاع گرانبهايي كه مي دهند مبلغ ناچيزي عايدشان مي شود. صادرات كشورهاي فقير به كشورهاي توسعه يافته فقط موادخام اوليه ومحصولات كشاورزي (قهوه، چاي، آناناس، موز... ) است و كشورهاي غني بيشتر از اين به كشورهاي فقير اجازه نمي دهند تا صادرات خود را افزايش دهند.
سياست كشورهاي توسعه نيافته در قبال مشكلات
به رغم تمامي تلاشهاي انجام شده به كارگيري كليه تمهيدات، گسترش وسايل ارتباطي... هنوز هم دامنه فقر در جهان روبه توسعه است و وجود فقر در ابعاد مختلف در جهان سوم مانع رشد اقتصادي و اجتماعي آن نقاط شده است.
امروزه كشورهاي غني از غذا به عنوان نوع جديدي از قدرت براي پيشروي اهداف سياسي واستعماري خود در كشورهاي جهان سوم استفاده مي كنند. وزير وقت كشاورزي ايالات متحده بخش زيادي از گرم شدن روابط بين آمريكا و مصر را به حساب غذا مي گذارد و مي گويد كه انورسادات به او گفت كه اگر بتواند زيربناي اقتصادي مصر را بهبود بخشد ثبات سياسي را افزايش داده و فكر كشورش را از جنگ با اسرائيل منصرف كرده است. بوتز وزير كشاورزي ياد شده في المجلس قراردادي را امضا كرد كه به سادات اجازه مي داد گندم ارسالي از آمريكا را درمصر بفروشد و وجوه حاصله را صرف اموري مانند جاده سازي كند. بوتز با رضايت مي گويد اين قدرت كشاورزي است و ابزارش فقط غذاست.
اما اشتباهي كه اكثر كشورهاي جهان سوم مرتكب مي شوند اين است كه فكر مي كنند راهي كه آنها طي مي كنند همانند راه غرب است يعني آنچه كه آنها در حال حاضر گرفتار آن هستند حدود ۲۰۰سال پيش در غرب هم چنين بوده پس براي رسيدن به كشورهاي غربي بايد راه آنها را ادامه داد. اما اختلاف وضعيت كشورهاي توسعه نيافته با گذشته كشورهاي توسعه يافته در چندمورد است: اولاً همانطور كه آندره كوندرفرانك مي گويد: حتي يك آشنايي ساده وابتدايي با تاريخ نشان مي دهد كه توسعه نيافتگي، اصولي و سنتي نيست و كشورهاي عقب افتاده نه در گذشته و نه در حال درهيچ يك از موارد مهم شبيه گذشته كشورهاي پيشرفته نيستند. كشورهاي توسعه يافته هرگز توسعه نيافته نبوده اند اگر چه ممكن است قبلاً توسعه اي نداشته اند معذالك تحقيقات تاريخي نشان مي دهد كه توسعه نيافتگي معاصر تا حدود زيادي محصول تاريخي روابط اقتصادي و غير آن ميان كشورهاي اقماري توسعه نيافته و كشورهايي (مادر شهر) كه فعلاً پيشرفته هستند، است. ثانياً تغييرات مؤثردر جهان صنعتي از حدود دوقرن پيش آغاز شده در حالي كه در كشورهاي موسوم به جهان سوم عمدتاً از پايان جنگ جهاني دوم شروع شده است. ثانياً انقلابهاي سياسي ممكن است يك شبه حادث شوند وانقلاب در تكنولوژي در عرض چندسال ولي انقلابهاي اجتماعي به گذشت دهها سال احتياج دارند اين تأخير كه گاه نابود كننده است عقب ماندگي فرهنگي گفته مي شود كه اكثر كشورهاي جهان سوم با آن دست به گريبان هستند. رابعاًبهبودي در شرايط اقتصادي در كشورهاي جهان سوم با بهبود شرايط اقتصادي كشورها در ارتباط نيست.
|
|
|
و اما خودكفايي را مي توان تنها استراتژي و راه فرار كشورهاي فقير از وضع فعلي دانست. دولتها و ملتهاي توسعه نيافته بايد در سرمايه گذاريهاي خود به دنبال خودكفايي بوده و ارجحيت را به آن نوع محصولات كشاورزي بدهند كه آنها را از وابستگي برهاند. نكته حساس و قابل بحث همين است كه در كشت محصولات كشاورزي در كشوري عقب افتاده بايد به دنبال نيازهاي محلي و توليدات ملي بود نه به دنبال نيازهاي بازارهاي فريب دهنده جهاني.
همچنين انقلاب سبز يعني بالا بردن توليد واحد سطح بدون افزايش سطح زيركشت، مي توان به رهايي اين كشورها از زير يوغ استعمار كمك كند. اين ادعا كه انقلاب سبز هيچ گونه پي آمد خوبي براي كشورهاي جهان سوم نداشته كمي بي انصافي و نادرست است. نقش انقلاب سبز در افزايش محصول قابل عرضه به بازار و كمك به تغذيه مصرف كننده شهري قابل كتمان نيست ولي آنچه كه اهميت دارد اين است كه متأسفانه انقلاب سبز نابرابري بين زارعين را كه از عهده تأمين هزينه هاي اين روش برمي آيند و آنهايي كه از عهده آن برنمي آيند بيشتر كرده از سوي ديگر اين پديده تفاوت بين نواحي مورد توجه و قسمتهايي كه مورد غفلت قرار گرفته اند را نيز تشديد كرده است.
اما مسأله ديگري كه بايد به آن اشاره كرد موضوع جمعيت است. فقر و رشد جمعيت هر دوعارضه هستند و يكي دليل وجود ديگري نيست مادام كه نابرابريهاي عميق در كشورهاي جهان سوم وجود دارد فقرا به داشتن بچه هاي زياد ادامه خواهند داد زيرا آنها منطقاً و با توجه به مسائل انساني مي توانند غير از اين انجام دهند.توسعه قابل اتكا وقتي صورت واقعيت به خود مي گيرد كه رابطه اي معقول بين جمعيت و توسعه به وجود آيد به نحوي كه نتيجه آن منعكس كننده سياستهاي برنامه ريزي شده سطوحي از بهداشت و آموزش هموزن با رشد اقتصادي باشد.