سه شنبه ۲ مهر ۱۳۸۱ - ۱۶ رجب ۱۴۲۳
Tue, Sep 24, 2002
ويژه
شماره ۲۲۵۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
اجتماعي (زن)
گزارش روز
بين الملل
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و پايداري
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
بيا دوباره به جنوب برگرديم
خونين شهر
087015.jpg
آسمان ايستاده است
بر ستون هاي بلند دود
و آفتاب
تاريك مي گسترد
نعره هاي ناگهاني تانك ها
بر استواري ديوارهاي سنگ
رسوب مي كند
وغرش گلوله ها
دروازه هاي تاريك آسمان را
مي گشايند.
ديگر گلي نمانده است
جز خار بوته هاي آتش
كه افراشته اند
در سرتاسر شهر
و جوانه هاي زخم
كه شكفته اند
بر اندام هاي مرگ
***
بر دوش لحظه ها
جنازه ها مي گذرند
و زني جوان
بغض نهفته اش را
آرام مي بارد:
ـ پلك كدام پنجره را
بگشوده ام
كه چشم انداز تباهي را
پاياني نيست؟
***
مي ايستم
در عبور ثانيه ها
و آوار عمر را
مي گريم.
ترنج تيمور

همسفر
اي از همه شوريده تر آهسته تر آهسته تر
سرمست شبهاي دگر آهسته تر آهسته تر
دروازه ي مهتاب ها گل كرده در محراب ها
خورشيدهاي بي خبر آهسته تر آهسته تر
همرزم من ! بين علامت هاي استفهام عشق
ناخوانده از من درگذر آهسته تر آهسته تر
من باز مي خواهم كه در كوچ شما جاري شوم
عاشق دلان دربدر آهسته تر آهسته تر
امشب هواي رفتن از دشت و صحاري كرده ام
اسب سفيد همسفر آهسته تر آهسته تر
از بيم وهم و تيرگي فانوس دل افروختم
اي شاهد صبح و سحر آهسته تر آهسته تر
مي ترسم از تاريكي دنباله دار سايه ها
اي آفتاب همسفر آهسته تر آهسته تر
محمدعلي قاسمي

بعداز اين
اي پر از عاطفه در قحط محبت با من
كاش مي شد بگشايي سرصحبت با من
هيچ كس نيست كه تقسيم كند در اينجا
درد بي برگي و تنهايي و غربت با من
خواستم پر بزنم با تو به معراج خيال
آسمان دور شد از روي حسادت با من
از خروشاني امواج نگاهت، ديري ست
باد نگشوده لبش رابه حكايت با من
بعد از اين شور غزلهاي شكوفا با تو
بعداز اين مرثيه و غربت و حسرت با من
گرچه كوچيدي از اين باغ ولي خواهد ماند
داغ چشمان تو تا روز قيامت بامن
جليل صفربيگي
مرگ موج
هادي منوري
اگر چه موج مرده در سواحلم، هنوز بوي جبهه مي دهد گلم
به بادها قسم كه در مسيرتان هميشه تكه تكه مي ورزد دلم
مگر به نور عشق پشت كرده ام كه سايه سبز مي شود مقابلم
اگر چه زير پاي جاده مانده ام، نمي بردكسي مرا به منزلم
دلم مسير تيغ هاي ساخته است و قطعه قطعه طي شده مراحلم
خداي من، مباد آن زمان رسد كه عافيت كشد به راه باطلم

زمزمه
حميد رضا شكار سري
امروز
ديوارهاي محله مان را رنگ كردند
و من نتوانستم شهدا را فراموش كنم
امروز
دوباره نامه هاي جبهه را خواندم
و مادرم
در ماتم برادرم گريست
فردا گور برادر شهيدم را دوباره مي شويم
و باز
ازلاله ها مي گويم
با ياد لحظه لحظه هاي سرخ جنگ و مردان گمنامش
بيا دوباره به جنوب برگرديم
بيا دوباره به جنوب برگرديم
به روزهايي كه فاصله نبود برگرديم
بدانيم در فرادست سنگلاخ هاي زندگي
جايي است كه مي توان دستهاي خود را گرفت
و معيار بودن را تجربه كرد
آنجا، «ابوذر» را به خوبي مي توان لمس كرد
و سادگي «بلال» را به نظاره نشست
بيا دوباره به جنوب برگرديم
و در گريز از آهن و ديوار و دود
به سيم هاي خاردار پناه ببريم
به زخم هاي كهنه سلام دهيم
و بر سر بندهايي كه هرگز بي وفايي نكردند
درود فرستيم!
بيا دوباره به جنوب برگرديم
و كوچه هاي معطر «هويزه» را مرور كنيم
و بدانيم كه درحاشيه شهر
دردهايي ساكنند كه كهنه نمي شوند
و زمان حقيرتر از آن است كه برنام بلندشان
گرد فراموشي بنشاند
بيا دوباره به جنوب برگرديم
و به پنجره هاي روبه دريا سري بزنيم
كه هر صبح و شام
نفس هاي زلال نخلستان را شمارش مي كنند
بيا دوباره به جنوب برگرديم
به كويري ترين قسمت خاك
كه سبزترين درختان
در آنجا شكفتند
و بدانيم كه معادله زمين
در تنفس پرندگاني است
كه با آب و آفتاب نسبت دارند
آنان از سر سخاوت
مي تابند
مي شكفند
مي بارند
و در نهايت پر مي كشند
تا تاريكي بر قامت روزهاننشيند
بيا دوباره به جنوب برگرديم
بيا به رود، به نخل، به سادگي برگرديم
حميدرضا عسكري مورودي
درويژه نامه سالگرد دفاع مقدس بخوانيد:


|   شناسنامه   |   آرشيو   |