سه شنبه ۲ مهر ۱۳۸۱ - ۱۶ رجب ۱۴۲۳
Tue, Sep 24, 2002
ويژه ۲
شماره ۲۲۵۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
اجتماعي (زن)
گزارش روز
بين الملل
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و پايداري
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
تأملي در شروع جنگ ايران و عراق
086910.jpg
بيست و دوسال پيش رژيم عراق در ۳۱ شهريور هجوم سراسري خود عليه جمهوري اسلامي ايران را آغاز كرد. جنگ هشت سال به طول انجاميد و چند صد ميليارد دلار به دو كشور خسارت وارد آمد و هزاران نفر كشته شدند.
دو دهه از شروع و نزديك به ۱۵ سال از پايان جنگ مي گذرد و امروز مي توان بدون محدوديت هاي زمان جنگ موضوع جنگ را مورد بررسي و تحليل قرار داد. جنگ به نوعي همزاد جوامع بوده است و به قولي جوامع در طول تاريخ بيشتر در زمان جنگ بودند تا صلح ليكن در قرن بيستم با پيشرفت بشر جنگ ها به مراتب ويرانگر و با دستيابي انسان به سلاح هاي غير متعارف جنگ هاي فراگير غير قابل تحمل تر شدند. به موازات افزايش پيامدهاي ويرانگر جنگ تلاش انديشمندان و سياستمداران براي شناخت جنگ و چگونگي جلوگيري از وقوع آن بيشتر شد. حال در مورد جنگ ايران و عراق اين سؤال قابل طرح است كه آيا امكان جلوگيري از شروع جنگ وجود داشت؟ جمهوري اسلامي ايران چگونه مي توانست از وقوع آن جلوگيري نمايد؟
جنگ و صلح نيازمند اراده حداقل دو كشور است و رفتار آنها جدا از ريشه ها و اهداف به رفتار متقابل طرف ديگر ومحيط بين المللي و منطقه اي بستگي دارد. همانطور كه محيط متأثر از تصميم ها و اقدامات تك تك اعضا مي باشد. سياست گذاران تصميم خود را نه صرفاً براساس اهداف مورد نظر بلكه با توجه به شرايط و اوضاع كشور خود، كشور مقابل و محيط بين المللي اتخاذ مي نمايند. شروع به جنگ اقدامي خطير با ابعاد و پيامدهاي متعدد است كه بدون وجود زمينه هاي لازم مطمئناً به نتيجه مورد نظر نمي رسد. بويژه با توجه به ماهيت جنگ هاي مدرن فراهم آوردن فضاي مناسب براي رسيدن به هدف ضروري مي نمايد.
جنگ هاي مدرن همانند جنگ ايران و عراق همه سطوح و ابعاد حيات و فعاليت كشور ها را درگير جنگ كرده و آن را تحت تأثير قرار مي دهند. جنگ حدوداً با تمام امكانات و عليه كليه ابعاد زندگي طرف ديگر است. مردم با تمام وجود آن را لمس مي كنند و مي توانند در ابعاد و جهات مختلف آن را تحت تأثير قرار دهند. حمايت و مخالفت مردم مؤلفه اي است كه زمامداران به سادگي نمي توانند از كنار آن رد شوند. نظام سياسي و ساختار حكومتي دو طرف متخاصم مؤلفه ديگري است كه مي توان با بررسي آن به زاويه نگاه زمامداران، فرايند تصميم گيري و اهداف آنها پي برد. زمامداران حكومت هاي استبدادي در يك فرايند متفاوت از زمامداران در يك نظام مردم سالار تصميم گيري مي كنند. سرعت تصميم گيري در نظام هاي سياسي مردم سالار كمتر اما كار كارشناسي دقيق تر و حمايت عمومي در اجرا بيشتر است. بسته بودن نظام هاي سياسي تعداد تصميم هاي نادرست را افزايش مي دهد ليكن اين به معناي اتخاذ تصميم بدون توجه به پارامترهاي قابل مطالعه نيست و آنها نيز از زاويه نگاه خود توانايي هاي داخلي، اوضاع بين المللي و وضعيت كشور مقابل را مورد بررسي و ارزيابي قرار داد. و براساس آنها تصميم مي گيرند از نيروي نظامي براي رسيدن به اهداف مورد نظر استفاده نمايند.
پس از اين مقدمه كوتاه نظري به سؤال اصلي اين نوشته بر مي گرديم و سعي مي كنيم به اين پرسش كه آيا امكان براي جلوگيري از وقوع جنگ ايران و عراق وجود داشت پاسخ مناسب بدهيم.
در يك نگاه سطحي وقوع جنگ اجتناب ناپذير بود و امكاني براي جلوگيري از شروع آن وجود نداشت. در اين نگاه از يك طرف همه توجه ها به اهداف رژيم بعثي عراق است(۱) و از سوي ديگر نگاهي هويتي به جمهوري اسلامي ايران دارد و نقشي برعملكرد مسؤولين ايران در عرصه هاي مختلف داخلي و بين المللي قائل نيست. تصوري ايستا از ساختار و نظام سياسي دو كشور ايران و عراق و نظام بين الملل دارد، همانگونه كه هيچ فرصتي براي جمهوري اسلامي ايران در محيط بين المللي تصور نمي كند، همه توانايي ها و فرصت ها را در اختيار عراق قرار مي دهد. هرچند فرصت هاي بين المللي جمهوري اسلامي در عرصه بين المللي محدود بود اما در صورت ارائه يك بازي مناسب قابل افزايش بود و مي توانست بسياري از تهديدها را خنثي و به فرصت تبديل نمايد. انقلاب اسلامي اگر چه پديده اي جديد بود و وضع موجود را بر نمي تابيد و در صدد ايجاد مناسبات جديد بود. اما به همراه خود فرصت ها و مناسبات جديدي را هم فراهم مي آورد كه مي توانست در راستاي افزايش قدرت و اعتبار بين المللي جمهوري اسلامي ايران باشد. ايجاد يك حكومت مردمي برويرانه هاي نظامي استبدادي اگر چه موجب وحشت برخي از دولتهاي منطقه بود، به همان صورت عامل ايجاد اعتباري قابل توجه در ميان ملل مختلف محسوب مي شد و جايگاهي درخور براي اين مردم فراهم مي آورد كه در صورت ارائه تصويري مناسب مي توانست احترام كشورهاي ديگر را برانگيخته و موجب عزت و افتخار بيشتر كشور در ميان ساير ملت ها گردد. اگر اتحادي با ديگران بوجود نمي آمد دست كم مانع دشمني آنها با جمهوري اسلامي ايران مي شد و از نزديك و اتحاد آنها با رژيم عراق جلوگيري مي كرد. شناسايي سريع جمهوري اسلامي ايران از سوي كشورهاي مختلف جهان دليلي بر پذيرش نظام سياسي جديد از سوي نظام بين المللي فرصتي براي ايفاي نقش مؤثر در عرصه بين المللي بود. آمريكا و شوروي به عنوان دو ابر قدرت زمان با وجود تمامي تعارض هاي فكري و عملي نظام سياسي جديد ايران را به رسميت شناخته و در پي برقراري ارتباط با ايران با توجه به شرايط جديد بودند. كاردار آمريكا در تهران، «ناس» پس از سه ماه از پيروزي انقلاب اسلامي در ديدار با نخست وزير موقت گفت: «ايالات متحده نتايج انقلاب ايران را مي پذيرد و مايل است مناسبات را عادي كند تا آن حد و به ميزان سرعتي كه دولت موقت ايران ميل داشته باشد.»(۲) به عبارت ديگر آنها با تمام تعارض ها واقعيت جمهوري اسلامي ايران را پذيرفته بودند و همين موضوع فرصتي مناسب براي ايفاي نقش مؤثر در صحنه بين المللي براي جمهوري اسلامي ايران بود. جمهوري اسلامي ايران مي توانست با درك بهتر از ساختار قدرتي، اصول و قواعد حاكم بر روابط بين الملل و مزيت ها و توانايي هاي داخلي و منطقه اي ايران موجب كاهش تعارض ها و افزايش قدرت و نفوذ خود شده و از بروز چنين ادراكاتي كه جمهوري اسلامي در جهان و منطقه منزوي است و اهرم هاي قدرتي بين المللي عليه آن هستند، جلوگيري كند.
همچنين با سرنگوني رژيم شاه نوعي خلأ قدرت در منطقه بوجود آمد كه عراق در راستاي اهداف مورد نظر از آن نهايت استفاده را كرد. از يك نظر وجود خلأ قدرت در منطقه روند طبيعي بروز انقلاب اسلامي بود، از سوي ديگر مسؤولين نظام مي توانستند با استفاده از اهرم هاي جديد قدرت و ويژگي هاي اسلامي مردمي انقلاب ايران از شدت آن كاسته و به سرعت به ايجاد نظام امنيتي منطقه اي كمك نموده يا دست كم با تبيين درست انقلاب اسلامي مانع برداشت هاي سطحي از صدور انقلاب و احساس نا امني در منطقه شوند.
در داخل نظام سياسي ايران تعارض ها و تضادها و عملكرد مسؤولين نظام مراتب و سوسه انگيزتر از سياست خارجي براي قدرت هاي متخاصم مثل رژيم بعثي عراق بود. به هنگام پيروزي انقلاب اسلامي سه جناح عمده اسلام گرايان، ملي مذهبي ها و چپ گرايان در صحنه سياسي ايران حضور داشتند. اسلام گرايان رهبري انقلاب را در اختيار داشتند و از پشتوانه عظيم مردمي برخوردار بودند. ملي مذهبي ها عمدتاً نيروهاي تحصيلكرده و متخصص بودند كه دولت موقت را تشكيل دادند و چپ گرايان گروه هايي با ايد ئولوژي سوسياليسم و اكثراً مسلح و از سازماندهي نسبتاً بالايي برخوردار بودند. همه اين سه جناح براي سرنگوني رژيم شاه تلاش كرده بودند. با پيروزي انقلاب اسلامي، علاوه بر اينكه كل ساختار دگرگون و تسويه هاي زيادي در سازمان هاي دولتي از جمله نيروهاي مسلح انجام شد، خود سه جناح پيروز هم با يكديگر درگير شدند. دولت موقت رو درروي نيروهاي تند رو چپ و گريز از مركز قرار داشت كه در مناطق قومي بحران هاي امنيتي بوجود آورده و يا در خيابان ها و مراكز دانشگاهي به قدرت نمايي مشغول بودند. همچنين اين دولت با جناح اسلام گرا در دو سطح كلان شوراي انقلاب و سطح خرد مثل كميته هاي انقلاب اسلامي و دادگاه انقلاب در تعارض و درگيري بودند. عملكرد اصلاحي و مبنا قرار دادن قوانين زمان شاه از سوي دولت موقت براي انقلابيون توجيه پذير نبود و نهايتاً به كناره گيري آن منجر شد.
گسست ها و شكافهاي موجود در جامعه و نظام سياسي ايران علي رغم برگزاري سريع انتخابات جمهوري اسلامي تصويب قانون اساسي، رياست جمهوري و مجلس شوراي اسلامي به شكل غير قابل حل ادامه يافت و حيات سياسي اجتماعي جامعه را تحت تأثير قرار داد. رويارويي دولت موقت و شوراي انقلاب به مواجهه نمايندگان مجلس شوراي اسلامي و رئيس جمهوري تبديل شد و عملاً دو ركن از اركان نظام روياروي هم قرار گرفتند و به خنثي كردن فعاليت يكديگر پرداختند بدون اينكه اصول بنيادي بازي سياسي رعايت شود، منافع ملي ستاره راهنما باشد و قانون مبناي رفتار اجتماعي و سازماني قرار بگيرد.
اين تقابل در سطوح مختلف جامعه و سازمان ها و نهادهاي دولتي وجود داشت و موجب تضعيف هرچه بيشتر آنها در كار كرد سازمان خود و رويارويي با بحران هايي مي شد كه از محيط بر آنها وارد مي آمد. نمود بيروني اين تقابل براي كشورهاي متخاصم وسوسه انگيز بود و آنها اين وضعيت را فرصتي براي رسيدن به اهداف خود تلقي مي كردند. روزنامه كريستين ساينس مانيتور در اين مورد مي نويسد: «فروپاشي قدرت ايران كه نقش كليدي درتوازن و تعادل قوا در منطقه داشت، واقعيتي مسلم است. اكنون در جايي كه زماني شاه با قدرت ايستاده بود، خلأ و سوسه كننده اي خميازه مي كشيد در حالي كه عراق از مدت ها پيش براي چنين فرصتي لحظه شماري مي كرد.»(۳)
نگاه ايدئولوژيك و برخوردهاي دفعي به صورت يك منش و رفتار ميان جناح هاي مختلف در مناسبات بيروني كشور هم منعكس بود. صفحات اول روزنامه هاي كشور در ماه هاي قبل از آغاز جنگ مملو از سخنان تحريك آميز و شعاري در خصوص مسائل داخلي و اختلافات گروهي و مشكلات خارجي بود.(۴) اختلاف بين مجلس و رئيس جمهوري در مورد انتخاب نخست وزير و سپس نخست وزير و مجلس با رئيس جمهور در مورد انتخاب وزرا روندي پرتنش و مانعي در كار كرد معمولي سازمان دولت در عرصه بين المللي بود. زماني كه رژيم عراق ديپلماسي بسيار فعالي را در عرصه منطقه اي و جهاني براي جلب توافق يا سكوت كشورهاي ديگر براي اقدام خود بود، جمهوري اسلامي علاوه بر مسائل و مشكلات ناشي از گروگان گيري و اشغال سفارت آمريكا در تهران كه موقعيت بين المللي ايران را به شدت تحت تأثير قرار داده بود، براي مدتي فاقد وزير امور خارجه بود و دستگاه ديپلماسي در وضعيت بسيار نامناسبي قرار داشت. در كنار ضعف مديريتي و مشكلات ناشي از فقدان نيروي انساني هماهنگ با نظام سياسي اجتماعي بعد از انقلاب، روش ايدئولوژيك حاكم بر مراكز اصلي تصميم گيري نوعي تعارض در سطوح مختلف وزارت خارجه بوجود آورده بود كه عملاً كارايي آن را گرفته بود. وقتي رژيم عراق طي نامه اي قرار داد تعيين كننده مرزي دو كشور، قرارداد ۱۹۷۵ الجزاير، را به صورت يك جانبه ملغي اعلام كرد. دو ماه طول كشيد تا وزارت خارجه ايران به آن پاسخ رسمي بدهد. ضعف اطلاعاتي در مورد برنامه ها و اقدامات عراق به حدي ضعيف بود كه رفتار اين كشور كمتر مورد توجه قرار گرفت و تجزيه و تحليل اطلاعات دست كم براساس واكنشهاي صورت گرفته با واقعيت سازگار نبود. سفر صدام به عربستان سعودي يك ماه قبل از آغاز جنگ مورد توجه ايران قرار نگرفت. در تاريخ ۵۹‎/۵‎/۳۰ در صفحه اول روزنامه اطلاعات ذيل تيتر كوتاهي آمده است: «عراق و مصر در تدارك حمله وسيع به سوريه و ليبي». بررسي نشريات ايران مرداد ۵۹ نشان مي دهد كه مسأله تهديد عراق جدي گرفته نشده است.(۵) و اين برداشت كلي كه «عراق جرأت حمله به ايران را ندارد» به شكل هاي گوناگون تكرار مي شود. مراكز تصميم گيري و سياستگذاري تحت تأثير اختلافاتي قرار داشتند كه طرفين بدون توجه به فلسفه وجودي و كاركردي آنها در پي پيشبرد مقاصد گروهي خود بودند. شوراي عالي دفاع كه مهمترين مركز تصميم گيري امنيت و دفاعي كشور محسوب مي شود در آن دوره فعال نبود و جلسات آن به جز چند جلسه معارفه، تشكيل نشده بود!(۶)
با بررسي عملكرد و رفتار سازمان ها و مسؤولين نظام جمهوري اسلامي ايران در قبل از آغاز تجاوز عراق مي توان نتايج ذيل را استخراج كرد:
۱ـ اختلافات شديد داخلي به شدت ايدئولوژيك، حذفي و بدون رعايت منافع ملي و اصول حاكم بر سازمان ها بود. برخورد ايدئولوژيك عملكردي دوگانه داشت. در عين حال كه اراده و انگيزه افراد را در راستاي تحقق هدف تقويت مي كردبه تشديد تعارض و برخوردهاي حذفي و احساسي منجر مي شد و روند بوروكراتيك مسائل را كه با كارشناسي و برنامه ريزي همراه است با مشكل مواجه مي كرد.
086916.jpg
2ـ سازمان ها و مراكز تصميم گيري متأثر از جو پس از انقلاب و تعارضات گروهي و شكاف بزرگ بين روش ها و منش هاي قبل و بعد از انقلاب و اختلافات موجود ميان خود انقلابيون كارايي خود را از دست داده و در جمع آوري و پردازش اطلاعات با مشكل مواجه بودند و اطلاعات پردازش شده هم به هنگام عبور از دالان نگاه ايدئولوژيك و جناحي از بين مي رفت.
۳ـ تصميم ها، اقدامات و سخنان متأثر از روند انقلابي گري كه عموماً در تعارض با اصول حاكم بر روابط بين الملل بود و واكنش منفي قدرتهاي ديگر را به همراه داشت، به انزواي بيشتر جمهوري اسلامي ايران منجر شده و عملاً دست آن را از منابع مرسوم قدرت بين المللي كه از طريق ائتلاف و اتحاد با دولت هاي ديگر به دست مي آمد، محروم ساخت. در مقابل اين رفتارها بستر مناسبي براي كشورهاي متخاصم فراهم آورد تا با سهولت بيشتر ديگران را به مخالفت با ايران متقاعد نمايند.
۴ـ شروع جنگ ايران و عراق جدا از زمينه هاي تاريخي و ارضي و ساختار و اهداف رژيم عراق به نوع رفتار و عملكرد مسؤولين و سازمانهاي جمهوري اسلامي ايران بستگي داشت و مي توانست به گونه اي متفاوت از آنچه كه بود، باشد، عاملي كه با تمامي محدوديت ها به اراده و تصميم انسانها تعلق دارد. اين حوزه از آنجا كه محدود است كمتر مورد توجه قرار مي گيرد در صورتي كه به دليل ارادي بودن از بالاترين ميزان اهميت در تعيين نهايي سرنوشت وقايع برخوردار است. اختلافات ارضي و تاريخي در ميان كشورها هميشه وجود دارد و اهداف كلان تا حدودي ثابت مي باشد، آنچه بستر لازم را براي اقدام نهايي فراهم مي آورد رفتار و عملكرد مسؤولين و سازمان ها مي باشد.
۵ـ روند انقلابي گري، اختلافات و تعارضات موجود ميان جناح ها و مسؤولين بدون پايبندي به منافع ملي، قوانين و اصول حاكم بر كار ويژه سازمان ها وضعيتي را به وجود آورده بود كه ناكارآمدي جلوه بيروني آن در مواجهه با بحرانها به شمار مي آمد. در چنين شرايطي بود كه دولت هاي متخاصم به اقدام عليه جمهوري اسلامي ايران وسوسه شدند و در پي پيروزي قريب الوقوع بودند بدون اينكه توجهي به كاركرد ديگر انقلابي گري كه از جان گذشتگي و فداكاري در راه آرمانها است، داشته باشند و پايگاه مردمي نظام را درك نمايند.
پي نوشت:
۱ـ ر.ك.به: حسين حسيني، «بررسي علل وقوع جنگ ايران و عراق» در فرهاد درويشي و ديگران، ريشه هاي تهاجم، تهران: مركز مطالعات و تحقيقات جنگ، .۱۳۷۸ ص ۳۶ ـ .۲۳
۲ـ دانشجويان پيرو خط امام. اسناد لانه جاسوسي آمريكا، جلد .۱۸ تهران: نشرلانه، بي تا، ص .۲۸
۳ ـ خبرگزاري پارس. «گزارش هاي ويژه» ۱۳۵۹‎/۷‎/۳۰ به نقل از راديو آمريكا.
۴ـ علاوه بر روزنامه هاي نيمه اول سال ۱۳۵۹ به كتاب زير رجوع كنيد. محمد باقر حشمت زاده. ارتباط و امنيت ملي در جنگ ايران و عراق. تهران: مركز مطالعات و تحقيقات جنگ، ،۱۳۷۹ فصل پنجم. ص۱۱۸ ـ .۹۱
۵ـ همان. ص۹۸ـ .۹۷
۶ـ روزنامه اطلاعات. .۱۳۵۹‎/۵‎/۲۰ ص۱۰‎/


|   شناسنامه   |   آرشيو   |