سه شنبه ۲ مهر ۱۳۸۱ - ۱۶ رجب ۱۴۲۳
Tue, Sep 24, 2002
ويژه ۳
شماره ۲۲۵۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
اجتماعي (زن)
گزارش روز
بين الملل
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و پايداري
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
واقعيت سينما انقلاب بود اما
نگاهي ديگر به «موسيقي جنگ» در تاريخ هشت سال دفاع مقدس: ۱۳۶۷ـ۱۳۵۹
واقعيت سينما انقلاب بود اما
سينماي فعلي عوامانه است
086961.jpg
در گفتن حقيقت تعارف نداشت . حتي اگربرخلاف سليقه خود و اطرافيانش باشد. دير رسيدم . اما با همان صراحت كلام گفت: اشكالي ندارد. ديگر دير نكنيد. در طول زمان رياستش منشأ خدمات شايان توجهي بود. اما به ضعف هاي مديريتي نيز معترف بود . مهندس بهشتي رياست سابق سازمان سينمايي فارابي و رياست فعلي سازمان ميراث فرهنگي در نشستي صميمانه پاسخگوي سؤالات ما بود:
&&&
\ تجربه سينماي دفاع مقدس از چه سالي آغاز شد؟
* اين گونه زمينه هاي تجربي از سال ۶۲ شروع شد و آغاز آن با فيلمهاي كوتاه داستاني بود . چون بستر مناسبي پديد آمد رفته رفته اين فيلمهاي كوتاه داستاني تبديل به فيلمهاي داستاني بلند شد. در واقع اگر قرار باشد سينماي جنگ را يك تقسيم بندي صحيح كنيم دوگروه عمده پديد مي آيد:
۱ـ سينماي حماسي : اين سينما بيشتر قصد خدمت به مردم را دارد. خدمتي كه در برابر دشمن نسبت به مردم انجام مي شود. درواقع اين سينما نوعي مبارزه غيرمستقيم است. البته مي توان راجع به اين سينما مطالب زيادي عنوان كرد.
۲ـ سينماي متأثر از واقعيت جنگ: بحث درمورد اين سينما زياد است. اين سينما تأثير بيشتري روي مردم گذاشت.

\ چرا سينماي گروه دوم تأثير بيشتري داشت؟
* معتقدم تاريخ مصرف سينماي گروه اول (حماسي) گذشته بود واين مطلب زماني روي داد كه سينما نسبت به اين مسأله تأمل كرد وناخواسته بين كارگردانان دوگانگي به وجود آمد. حتي كارگردانهايي كه ملودرام داشتند، در فيلمهايشان از آثار جنگ استفاده كردند. بنابراين معتقدم سينماي گروه دوم علي رغم اينكه ديرتراز سينماي گروه اول شكل گرفت توانست تأثير بيشتري روي افكار عمومي بگذارد.

\ چرا تعدادي از كارگردانان خود را از سينماي دفاع مقدس جدا كردند؟
* در زمان جنگ تحميلي سيري وجود داشت كه اين امر باعث نزديكي سينما با جنگ تحميلي شده بود. به دنبال وجود چنين عرصه اي سينماگران در عرصه سينما به دنبال تجربه اي جديد بودند. حتي مي توان گفت فيلمسازان آشنايي نسبي با انواع فيلمهاي داستاني (كه به نوعي به جنگ مربوط مي شد) داشتند اين عده از افراد كارهايشان را برپايه آشنايي بيشتر با ذهن مخاطب انجام مي دادند نه بخاطر پديده جنگ!
اما واقعيتي دراين جنگ تحميلي وجود داشت كه با تمام جنگهاي دنيا متفاوت بود. چون استفاده ازاين الگوهاي تجربي براي اولين بار انجام مي شد عملاً جوي مثل كاريكاتور به وجود آمد!
بنابراين بعداز يكي دوسال تأمل در فيلم سازي به اين نتيجه رسيديم كه يك فيلم ساز كاري را به پايان برساند كه به واقعيت بيشتر نزديك شود. دراين ميان برتجربه فيلمسازان نيز افزوده شد.

\ مگر واقعيت جنگ ما چه بود؟
*شما به تاريخ جنگهاي ايران نگاهي بيندازيد. درطول جنگهاي ايران و روسيه، اين جنگ تحميلي تنها موردي بود كه عراق به گوشه اي ازاين سرزمين حمله كرد! وهمه مردم ازتمامي اقشار دست در دست هم دادند و با يكدلي و همرنگي به مبارزه با اين دشمن پرداختند مردم ما از همه چيز خود گذشتند. بنابراين با حضور همه جانبه مردم دراين مبارزه ، يك موقعيت استثنايي پديد آمد كه اين موقعيت شامل بخشهايي مي شد!

\ چه بخشهايي ؟
* شامل ۳بخش مي شد:
ـ واقعيت انقلاب
ـ جوان بودن جامعه شركت كننده در جنگ
ـ جنگهاي مرزي ما

\ چرا الآن اين سينما مخاطب ندارد؟
* من چندسالي است كه بطور حرفه اي كار سينما را دنبال نمي كنم بنابراين خيلي از داشته هاي من به زمان آغاز سينماي دفاع مقدس برمي گردد. اگر بخواهم خوش بينانه اين مسائل را دسته بندي كنم به چند دليل عمده مي رسم. يكي از اين دلايل به «موردمصرف قرارگرفتن» سينماي دفاع مقدس برمي گردد. سينمايي كه مورد مصرف واقع شده بود سينماي حماسي بود. اشاره شد به اين مطلب كه كار سينماي حماسي به نوعي مبارزه غيرمستقيم با دشمن و خدمت به مردم بود. در واقع اين سينما قصد تقويت روحيه مردم را داشت. بنابراين بعداز مدتي تاريخ مصرف آن گذشت وطبعاً كارآيي آن به حداقل رسيد. اين مطلب مثال بارز طبل در زمان صلح كوبيدن است.

\ چرا عده اي پرداختن به سينماي دفاع مقدس را كاري مقدس پنداشتند؟
* يكي از دلايل ركود اين سينما همين مطلب بود. ما عملاً بعد از جنگ تحميلي مي ديديم كه افرادي به اين كار (فيلم سازي دراين عرصه) ادامه مي دهند وآن را «مقدس» مي ناميدند. ما بايد از موقعيت دراماتيك تاريخي اي كه جنگ ايجاد كرده بود به بهترين نحواستفاده كنيم . اين حادثه در تاريخ كشور ما بسيار مهم بوده و بايد كيفيت آن را در حد قابل قبولي ثابت نگه داريم. اگر بستر بهتري نيز فراهم شد به ارتقاي آن بپردازيم.
اما درست مثل خروس بي محل دست به تلاش در سينماي گروه اول زديم درحالي كه افرادي با مقدس پنداشتن آن عملاً اين سينما را به بازي گرفتند!
\ چرا جلوي اين افراد گرفته نشد؟
* نمي دانم. شايد به خاطر اينكه اين امر مقدس فرض شده بود. اصلاً جزو واجبات به حساب مي آمد. بنابراين براي آن هزينه هاي زيادي صورت گرفت. متأسفانه اين مصنوعي بازي باعث ظاهرسازي شد.

\ نتايج به دست آمده راضي كننده بود يانه؟
* ما فيلمهايي داشتيم كه قدم در راه جهاني شدن نهادند. مثلاً «باشو غريبه كوچك» ازاين دست فيلمها بود. «باشو»حرفهاي زيادي براي مخاطب داشت واتفاقاً در نوع خودموفق بود. اخيراً نيز فيلمهايي بودند كه به موفقيتهاي نسبي دست پيدا كردند.
اما موفقيت لزوماً بردن جايزه در يك «فستيوال» نيست. بلكه اكران هم مهم است. متأسفانه زماني كه ما درگير جنگ تحميلي بوديم جهان دربرابر ما به نوعي ، موضعگيري كرد. اين جبهه گيري درمورد ماهيت ما بود.
همين موضع گيري باعث شد ما در سينماي غيرجنگي هم دچار مشكل شويم. درخيلي از موارد از ما وحتي اسم كشورمان سوءاستفاده كردند تا به سينما و ملت ما ضربه بزنند اما موفق نشدند. ولي اگر سينماي ما داراي ظرفيت وكيفيت لازم نبود وبا اتكا به اين كيفيت وارد عرصه جهاني نمي شد بالطبع بااستقبال هم روبرو نمي شد. صراحتاًاز اكران فيلمهاي ما جلوگيري مي كردند اما يادم هست درا ين زمان مثلاً فيلمهاي ما در ايتاليا مورد استقبال قرار گرفت (مثلاً ديده بان) ابتدا آنها اين فيلم را فيلمي صرفاً جنگي مي ديدند ولي ما مسؤولان آنها را به ايران دعوت كرديم ونشان داديم در صورت مهيا بودن شرايط توان حضور در عرصه هاي بين المللي را نيز داريم. آن زمانها، بحث بحث عزم سياسي در برابر ايران نبود. در اروپا مردم خاطره تلخي از جنگ داشتند و ذهنيت آنان يك ذهنيت ضدجنگ بود. به باور آنها سينماي ما يك حقيقت را بيشتر نشان نمي داد. حقيقتي كه ما در سر سوداي جنگ داريم و فكر مي كردند ما جنگ را مورد تشويق قرار مي دهيم.
086964.jpg
| ما هم ذهنيت ضدجنگ داشتيم. اما موضع گيري نكرديم.
بله. در كشور ما اين ذهنيت ازمردان سياسي تا مردم شريف موج زده ومي زند. ما طرفدار جنگ نبوديم اگر چنين بود آن را جنگ تحميلي نمي ناميديم. ما انتخاب كننده نبوديم. لذت هم نمي برديم. ما طرفدار صلح بوده و هستيم. البته درك كيفيت جنگ ما براي آنان سخت بود. مثلاً ما هرچه بيشترگريه مي كرديم، تلاشي براي متأثرنشان دادن خودمان در قبال مسأله جنگ بود و براي خودمان قابل درك.
اما براي يك فرد اروپايي يا غربي گريه ما نشانه فرار از جنگ ياترس بود!

| جريان سوءاستفاده از اسم ايران چه بود؟
شما اسم ايران و عراق را به صورت لاتين كنار هم بنويسيد (IRAN-IRAQ) به خاطر تفاوت در حروف آخر (Qو N) فيلمهاي ما را در هركشوري ابتدا به سفارت عراق مي فرستادند و بعد از اعتراض ما مي گفتند: اشتباه انجام شده سهوي بوده.

| شايد يكي از دلايلي كه ديگر نسبت به اين سينما گرايشي نيست ترس از عدم بازگشت سرمايه باشد. نظر شما چيست؟
در زمان جنگ طبيعي بود ما براي فراهم سازي بستري مناسب براي ايجاد سينماي دفاع مقدس هزينه كنيم. البته ما در كنار اين سينما به صورتهاي ديگر سينما هم توجه داشتيم وا ينطور نبود كه آنها را مورد بي مهري خود قرار دهيم.
ما تنهاكشوري بوديم كه سينماي ما در طول دوران جنگ فعال بود و حتي به جرأت مي توان گفت در اين زمان شكوفا هم شد. اما در سايركشورها اينطور نبود.فيلمسازان «يونيفورم» جنگ مي پوشيدند و به خدمت مي رفتند. بنابراين، اين شرايط براي ما يك استثنا بود و باعث حيات تازه سينماي ما گرديد. ولي الآن تضميني براي بازگشت سرمايه نيست.
| اگر سينما دراين دوران تولدي تازه داشته چرا بازيگران قابلي ارائه نداده است؟
اساساً كل سينماي دهه ۶۰ ما سينمايي بود كه اركان اصلي آن را مؤلفين آن تشكيل مي دادند. (كارگردان و نويسنده) براي همين آنها به صورت يك قهرمان درآمدند. بنابر اين نام مثلاً كارگردان بيشتر سرزبانها افتاد تا نام مثلاً يك بازيگر.
شما به تبليغات آن زمان فيلمها نگاهي بيندازيد. حتي در تبليغات اسم كارگردان را براي جلب مردم مي آوردند اما بعد ازگذشت مدتي سينماي ما رو كرد به يك سينماي عوامانه كه در آن ركن اصلي هنرپيشه است. در اين سينما كارگردان و نويسنده در سايه بازيگر محو شدند وا ين در سينما تحول خوبي نبود. من در اينجا نمي خواهم خداي ناكرده منكر ارزشهاي بازيگران شوم اما بازيگراني بودند كه در يك سينما چهره خوبي داشتند ولي در نقشي متفاوت نتوانستند شايستگيهاي خود را نشان دهند.

| پس سينماي روز دنيا نيز عوامانه است؟
بستگي دارد. شما هنوز هم فيلمهاي خوب دنيا را با نام كارگردان آن مي شناسيد. همان سينماي هاليوود مورد نظر شما نيز به بازيگر متكي است. اما آن هم مقطعي است. شما درتاريخ سينما، سينماي جان فورد ياهيچكاك را با نام كارگردان آن دنبال مي كنيد. البته آنان نيز دركارهاي خود از بازيگران توانمندي استفاده مي كردند و فضايي را به وجود مي آوردند كه بازيگر توانايي بازي را داشته باشد. اين باعث به وجود آمدن اعتبار براي خود بازيگر نيز مي باشد كه البته براي فيلمسازان نيز اعتباري خاص را به دنبال دارد.

| اگر سينماي دهه ۶۰ متكي به كارگردان بوده چرا همان كارگردان الآن مهجور مانده؟
بالاخره يك سينماگر در يك زمان مي تواند به كار خود ادامه دهد و در زماني ديگر نمي تواند يك فيلمساز موفق باشد (بحث به فيلمهاي مذهبي نيز كشيده شد كه نام فيلم«سفيد» ساخته آقاي فريبرز صالح به ميان آمد) مثلاً همين آقاي صالح اين فيلم را بايد از دو جنبه مورد نقد و بررسي قرارداد. اول اينكه اين فيلم در نوع خودش جزو اولين ها بود و ساختن آن شجاعت فيلمساز را نشان مي دهد و در سينماي ايران فصلي را به خود اختصاص داده و نقطه آغازي در اين راه بوده است. اما به دلايلي نتوانست موفقيت زيادي كسب كند. اما فيلم روز واقعه را در نظر بگيريد. به نظر شما بين اين دو فيلم چقدر فاصله است؟

| اكثر فيلمهاي دفاع مقدس در سينماهاي درجه ۲ و ۳ اكران شده يا مي شود. چرا؟
وقتي امري رامقدس بشماريم، واكنش ايجاد مي كند و بخش مقدس رانيز تحت الشعاع قرارمي دهد. اين واكنشهايي كه شما مي گوييد در قبال رفتار غيرمدبرانه خود ما صورت گرفت. ما نبايد تكليف به اين ماجرا مي كرديم!

| براي احياي اين سينما كاري مي توان كرد؟
بايد دست از تصنع بازي برداريم. بايد به اين سينما به صورت يك پديده فرهنگي نگاه كنيم. در كنار آن به ساير جنبه هاي آن نيز بها دهيم. اين جنگ جذابيتهايي داشته كه هنوز به آن پرداخته نشده است. جنگ فرصت خوبي براي نشان دادن فرهنگ ناب ايراني است. در اين زمان يك فيلمساز دردمند بايد در كار باشد. بايد سينماي انتقادي نسبت به جنگ را رواج دهيم. بايد با يك همدلي و همزباني خاص اتمسفري طبيعي ايجاد كنيم نه مصنوعي. نبايد گروه خاصي به اين كار بپردازند كه در اين كار قوي نباشند و ناخواسته با كارهاي خود ضربه اي جبران ناپذير بر پيكره سينما وارد كنند.
مثلاً فيلم «ليلي با من است» در سالهاي بعد از جنگ ساخته شد كه يك ديد انتقادي داشت. اما چرا اين فيلم با اقبال عمومي مواجه شد برمي گردد به اين نكته كه در اين فيلم، حفظ ارزشها و احترام به تمام ديدگاهها حرف اول را مي زد و باعث شد انتقاد آن نيز به دل بنشيند. البته از بازي خوب بازيگران آن نيز نبايد غافل بود.
086958.jpg
| چرا عده اي از فيلمسازان انتقادپذير نيستند؟
پذيرش انتقادسليقه اي است. عده اي آن را مي پذيرند و عده اي نه. ولي مسلم است انتقاد اگر سازنده و از روي فكر باشد مي تواند راههاي زيادي را در جهت پيشرفت هموار سازد.

| در اين بين ادبيات سينماي حماسي نيز به ورطه كشيده شد چرا؟
فكر مي كنم به خاطر نداشتن اختيار در انتخاب نزد تماشاگر بود. اين به همان تدابير غيرمعقول ما برمي گردد. بايد پذيرفت وضعيت امروزي سينما ما ناشي ازكارهاي اشتباه ديروز است. ما نبايد اين اشتباهات را به گردن ديگران بيندازيم.
اگر ميوه يك باغ تلخ باشد باغبان مقصر است نه عابري كه از آنجا گذر كرده.
متشكرم!
نگاهي ديگر به «موسيقي جنگ» در تاريخ هشت سال دفاع مقدس: ۱۳۶۷ـ۱۳۵۹
فارغ از ابزار در پهنه ي كارزار
086967.jpg
| در يك تقسيم بندي خاص، بررسي موسيقي جنگ ايران و عراق را در طي بيست ودوسالي كه از تاريخ آغاز آن گذشته است، به سه قسمت مي توان ديد: موسيقي «سازي» دوران جنگ، موسيقي «آواز»ي دوران جنگ و «موسيقي ـ سازي» دوران بعد از جنگ. اگر صداخانه ي مضبوط و آرشيو سهل الوصولي در دسترس داشتيم، بي ترديد مواجه با آثاري بس پرشمار و انبوه بوديم؛ ولي متأسفانه چنين نيست. البته بسياري از سرودهاي مشهور كه ضبط هم شده اند، در نوار(هاي) كاست و به مناسبتي گذرا، نشر پيدا كرده اند و اكثر در كنج قفسه ها خاك مي خورند. تك و توك نت بعضي از آنها در فصلنامه ي «هنر» هم در همان سالها چاپ شده است كه به زعم نويسنده ي اين يادداشت، نه براي بزرگداشت هنرمندان معتقد به جنگ بلكه در حكم پوشش براي فعاليت هاي فرهنگي «فصلنامه ي هنر» در بخش موسيقي بود كه هم در اين زمان و هم در آن زمان دايره اي خطرساز محسوب مي شد و مسؤولان محتاط و عاقبت انديش از نزديك شدن به اين حوزه ي نامبارك ـ يعني موسيقي ـ پرهيز مي كردند. بحث آرشيو و بايگاني وصداخانه را شايد اگر ادامه ندهيم بهتر باشد، كه آنچه البته برجايي نرسد فرياد است.
ما ملتي شفاهي هستيم و بي اعتنا به هر چه كه حافظه ي تاريخي ما را مي سازد. شفاهيت در عصر ما، حسن هاي اندك و عيوب آشكار خود را دارد؛ افزون بر اين كه حسن ها مدام تحليل مي روند و عيب ها تكثير مي شوند؛ و مشكل «شفاهيت مداوم» در عصر ما هم از همين دست است. اصرار به گريز از ثبت و ضبط و تدوين، ريشه در ترسهاي ناخودآگاه ما دارد. حتي در مورد مسائلي كه براي آنها اهميت قائل هستيم و يا وقايعي كه برايمان جنبه ي تقدس داشته اند. يكي از آنها همين جنگ هشت ساله است. نويسنده ي اين يادداشت در فرصت كوتاهي كه براي نگارش اين چند خط در اختيار داشت، نتوانست به بايگاني درست و مضبوطي از اصلي ترين، اصيل ترين و واقعي ترين نمونه هاي «موسيقي» در عرصه هاي كارزار دست پيدا كند. موسيقي اي كه بي نياز از ابزارآلات موسيقايي اجرا مي شده، تابع شرايط زمان و مكان و اخوان بوده و اثري جادويي داشته است. موسيقي نوحه ها و همخواني هاي دسته جمعي اي كه زمينه ساز حملات و هجوم هاي دليرانه ي رزمندگان بي باك درفضاي آكنده از اشك و عرق و خون و خاك بوده است. حتماً بسياري از اين نوحه ها و همخواني ها به صورت صوتي و تصويري وجود دارد ولي ما را به آنها دسترسي نيست؛ و ميراث جنگ چنان از دسترس ما دور است كه گويي تحقيق درباره هر جنگ ديگري ولو درباره ي جنگ بوسني و هرزگوين و صرب ها، آسانتر به نظر مي آيد.
براي بررسي تأثير هيپنوتيك و نقش ذهني ـ رواني اي كه اين آثار بداهه ـ مبتني بر ناب ترين جلوه هاي فرهنگ شفاهي ـ در جبهه ها داشته اند، بررسي سه زمينه يا سه بخش قهرمان و موازي، لازم است: موقعيت راوي (نوحه خوان) و موقعيت شنوندگان (آنها كه از آن زمان بازمانده اند) در آن فضا؛ در كنار ساختارشناسي و دسته بندي و اشعار اين نوحه ها برحسب معيارهايي كه انتخاب مي كنيم و يا در اختيار داريم خلوص اين تحقق ـ كه اميدوارم در نسل آينده ي محققان ايراني كسي آن را عهده دار شود وابسته است به اين كه شخص محقق تا چه اندازه با فضاي آرماني آن زمان و مختصات فكري ـ روحي آن نسل، همدلي كند و باور داشته باشد، كوتاه سخن آن كه محقق بايد آن «درون بيني» را داشته باشد كه موضوع مورد تحقيق خود را هم از درون بنگرد و هم از بيرون؛ و از مجموعه اينها، فرآيندي وحدت يافته و داراي اجزاي دقيق، فراهم آورد.
| بيشتر آثاري كه با عنايت به جنگ تحميلي در اين ۲۲ ساله ساخته شده اند(مقصود آثاري است كه با ساز و آلات موسيقي در صحنه ها يا استوديوها اجرا و ضبط شده اند)، تابع سفارش قبلي و يا انگيزه هايي گاه خارج از فضاي نبرد بوده اند. بديهي است كه نه «سفارشي بودن» از ارج و اهميت اثري مي كاهد و نه بيگانگي با فضا. در مورد اول، چه بسيار شده كه آهنگساز و نوازنده و يا خواننده، از انرژي عاطفي و شور دروني خود بر اثري كه اجرا مي كرده، بخشيده و حاصل آن بسيار مؤثر بوده است؛ و در مورد دوم، قدرت تكنيك و رفعت دانش فني آهنگساز و اجراي نيرومند نوازندگان و خوانندگان تأثير لازم را در دل و جان شنوندگانش بخشيده است. آثار ملوديك بسيار زيبايي را نيز مي توان در اين بين يافت كه سواي ارزشهاي وابسته به «موضوع مورد سفارش»، به طور مستقل هم قابل شنيدن هستند. مثل سرود معروف «خجسته باد اين پيروزي» در مايه ي بيات ترك كه بسيار گرم و زنده اجرا شده است.
| اما به زعم نويسنده ي ناچيز اين يادداشت، هيچكدام از اينها «موسيقي جنگ» نيستند. مي توان به آنها عنواني ديگر داد: موسيقي براي جنگ و يا قطعاتي در بزرگداشت و نكوداشت خاطره ي جنگ؛ اين ساخته ها به عنوان جلوه هايي از احساسات موسيقيدانان ـ قشري كه به علل واضح نمي توانسته اند در ميادين نبرد حضور داشته باشند ـ باقي خواهند ماند.
اما «موسيقي جنگ» همان صداهايي است كه نقش نيرومند، سرنوشت ساز و حياتي در روند وقايع جنگ داشته، دقيقه به دقيقه با فضاي آن در ارتباط بوده، در شرايط خاص «زمان و مكان و اخوان» آفريده شده و با تكيه به ساده ترين فرم هاي كلامي و آوايي، به مدد ايمان نيرومند مجري ـ شنونده به موضوع مورد نظر، تأثير و نفوذ داشته است. روشن است كه در بطن كارزار و خونريزي جايي براي ابراز ظرافت هاي هنرمندانه نيست و «هنر» در اين جا به غير مدني ترين، خشن ترين، واقعي ترين ، بدوي ترين و عاطفي ترين شكل خود استفاده مي شود. در اين عرصه، زيباشناسي كلام و نغمه از منظري كاملاً كاربردي و اعتقادي (ايدئولوژيك) مطرح است، نه از منظر بنيادي و محضاً هنري. چنين برداشتها و اجراهايي به هيچ وجه نمي تواند ريشه هاي غيرمردمي داشته باشد و اتفاقاً هر چه در كلام و نغمه و اجرا و لحن و جنس صدا، تداعي كنندگي بيشتري داشته باشد، موفق تر و نافذتر است. از همين روست كه گاه ردپاي بسياري از آوازها و ترانه هاي معروف را در اين نوحه ها مي شنويم. اهل فن حيرت مي كنند و عامه حظ مي برند؛ چرا كه با تغيير كلام و لحن نغمه اي آشنا، كاربردي اعتقادي و مقدس يافته است.
| اوج اين مهارت و درايت در شناخت ابزار كار و مخاطب و فضا را در اجراهاي ميداني حاج صادق آهنگران مي توان يافت. آهنگران را نيازي به معرفي نيست و خاطره سالهاي جنگ بدون صداي او، خاطره اي گنگ و خاموش است. او به مدد شعور غريزي و درك در وني فوق العاده ي خود از روحيه ي مخاطباني كه طالب صداها و اجراهايي اين چنين هستند نقشي را در ميادين نبرد ايفا كرد كه اوج آن از او شروع و به خود او هم تمام شد و خواندگراني «خوانندگان» در اين متن) نتوانستند با او برابري كنند.
| بخشي از آن سه بخش مفروض براي تحقيق مطلوب درباره ي موسيقي جنگ هشت ساله، اختصاص به او دارد كه اكنون در گوشه اي نشسته و زندگي خود را مي كند. چه بسا كه بهترين خاطرات او حتي ضبط هم نشده باشد و … كم كم بر خاك تيره ي تاريخ فراموشكار ما بپيوندد. در صداي او، حس و حال يك دوره ي تاريخي مرور مي شود. دوره اي كه به هيچ عنوان نمي توانيم و نبايد ناديده اش انگاشت.
| صادق آهنگران بعد از پايان جنگ در دو نوار كاست نيز خواند؛ يكي از آنها ـ كه به يادم مانده است ـ «اشك افشان» با آهنگسازي محمدعلي شكوهي بود كه كاري ناگيرا تلقي شد و دوستداران سالهاي جبهه را هم حيرت زده كرد. دانش فني آهنگساز آن و خلوص كم نظير هر دو (شكوهي و آهنگران) نيز نتوانست ضعف كار را بپوشاند. چرا كه صداي «حاج صادق» براي استوديوي ضبط و سازهاي موسيقي نبود و تنها در همان فضاي آشنا، معنا داشت.
موقعيت او در تحقيق آرماني ما نه تنها در نقش «راوي» بلكه در نقش حافظه ي تاريخي ـ عاطفي يك نسل رزمنده در اين كشور است. موقعيتي ناب و تكرار نشدني، حتي براي خود او.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |