سه شنبه ۲ مهر ۱۳۸۱ - ۱۶ رجب ۱۴۲۳
Tue, Sep 24, 2002
ويژه ۴
شماره ۲۲۵۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
اجتماعي (زن)
گزارش روز
بين الملل
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و پايداري
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
نگاهي به عملكرد تئاتر دفاع مقدس
لكنت هاي ذهني مانع بازآفريني هنرمندانه
نگاهي به عملكرد تئاتر دفاع مقدس
واي بر انسان!
086973.jpg
هنر نمايش به ذات از تقابل اجتماع وانديشه شكل مي گيرد. از اين روكه خلق يك اثر نمايشي ـ چه در زمينه متن وچه اجرا ـ مختص به يك زمان خاص نمي شود، نمي توان انگاره هاي جامعه و استيلاي آن را بر ذهن هنرمند از نظر دور داشت. از سوي ديگر در عصر جديد، نمايش يكي از پوياترين هنرهاجهت اطلاع رساني و حتي تاريخ نگاري به شمار مي آيد.
نويسنده متن با داد و ستدي كه از طريق ذهن خود با اجتماع انجام مي دهد، زواياي پنهان اتفاقات روزمره را ثبت كرده و آن را براي آيندگان حفظ مي كند. حال اجراي اين متون فراخور زمان هاي مختلف، فرم هاي متفاوتي پيدا مي كند. مسأله فوق در زماني كه جامعه با بحراني خاص روبرو و تهديد مي شود شدت بيشتري مي يابد و هنرمند به عنوان يك نخبه واكنش هاي متفاوتي از خويش بروز مي دهد. جنگ فيزيكي از پديده هايي است كه سير طبيعي يك جامعه را دستخوش تغيير مي سازد. يعني افراد درگير با آن دچار دگرگوني مي شوند و تمامي خصلت هاي بالقوه خود را تبديل به فعل مي كنند. به طبع واكنش هنرمند در اين برهه از زمان بسيار قابل توجه و اهميت است. او تمامي وقايع را دراماتيزه مي نمايد تا آيندگان با حوصله آن را مورد بررسي و كندوكاو قرار دهند.
جنگ از آغاز تاريخ يعني تقريباً همزمان با پيدايش نمايش به شكل بدوي خود وجود داشته است.
086970.jpg
حتي در زمانهايي خاص نويسندگان تئاتر ناخواسته به اين پديده روي آورده اند و از آن براي بيان اهداف و نيات معنوي خود سود جسته اند. در نگاهي به تاريخ نمايش جهان درمي يابيم آشيل و سوفكل جزو نخستين نويسندگاني بوده اندكه در آثارشان به جنگ نظر افكنده اند و تبعات منفي آن را به رشته تحرير درآورده اند. آشيل خود در زمره نويسندگاني است كه جنگ را از نزديك تجربه كرده. او در جنگ هاي ماراتن شركت كرد و آثارش از اين مسأله تأثير فراوان پذيرفت.
در نمايش آنتيگونه نوشته سوفكل نيز اگر چه جنگ بطور واضح حضور ندارد، اما سايه شوم آن به زندگي تك تك شخصيت ها گسترده مي شود. از همين زمان است كه مي توان رد جنگ را در آثار نويسندگان بزرگ ادبيات نمايشي پي گرفت و از آن به عنوان محرك اصلي در نگارش برخي از آثار ماندگار جهان ياد كرد.
ويليام شكسپير در آثاري چون رومئو و ژوليت جنگ رامسبب حرمان عشق و پيدايش و رشد كينه و عداوت مي داند. اين راه تا جنگ جهاني اول به شكل جسته وگريخته ادامه يافت. بعداز اين جنگ بود كه براساس جنگ مكتب هايي در تئاتر و فلسفه شكل گرفتند كه جنگ رامايه تباهي و نابودي فرد و اصليت انساني خواندند. از مكاتب عمده اين زمان مي توان به نهضت هاي پوچي (نيهيلست ها)، اگزيستانسياليسم و… اشاره كرد. نويسندگاني چون اوژن يونسكو، ژان پل سارتر، آلبركامو، برتولت برشت و… جنگ را به شكلي معنوي موجب تباهي انسان به شمار آوردند. براي آنها خود جنگ و دوره تاريخ آن اصلاً مهم نبود، آنچه در اين ميان اهميت داشت زندگي و ازخودبيگانگي انسان پس از اين پديده شوم بود. انسان مدرن با دستاورد صنعتي خود جهان محل زيستش را به سوي نابودي رهنمون مي شد. اين نويسندگان با ريشخند دنيا و شخصيت ها به جهاني تيره انديشيدند. با مقدمه فوق وارد بحث جنگ و تئاتر جنگ در ايران مي شويم. در هرحال تاريخ ايران و حوادث آن را نمي توان به شكل مجرد مورد مداقه قرار داد.
***
كشورما نيز در برهه اي از زمان تجربه تلخ جنگ را از سرگذراند. اين پديده به جوانب متفاوتي از سطوح اجتماعي كشور تأثير گذارد. بسياري از جوانان ايراني در راه دفاع از وطن و آرمان جان باختند. وقوع جنگ در ايران خود همانند يك قصه بود. كشور پس از انقلاب نسلي را در پيش داشت كه سرشار از انرژي حفظ وطن بود. جنگ به ايران تحميل شد و نسل جوان اسلحه بردوش گرفتند. بازتاب تصويري اين نبرد در سالهاي نخست جنگ، تنها نمايشگر شور و محركي براي ترغيب جوانان جهت نبرد بود. آنها نياز به قهرمان داشتند تا با شور بيشتري در جنگ حضور يابند. اين مسأله مي رفت تا هنر مربوط به جنگ را در ايران تبديل به هنري تبليغاتي نمايد و به تبع آن دوري روح هنر از جنگ بود. نبايد فراموش كنيم هنر علاوه بر نمايش زيبايي ها، جنبه انتقادي نيز دربر دارد.
ادبيات و نمايش در كشورما از غافله جنگ بسيار عقب ماند. در تاريخ ديده شد كه هنر چگونه پيامدهاي جنگ را به تصوير كشيد.اما هنرمندان ترجيح دادند تا در قالبي كليشه اي و تنها با حسي نوستالژيك به جنگ بنگرند.
در معدود آثاري نيز كه در زمينه جنگ عرضه شد هنرمندان تنها از يك پيرنگ جنگي سود جستند. در اغلب مواردحتي روح جنگ و شخصيت پردازي افرادي كه جان خود را خالصانه در طبق اخلاص نهادند به فراموشي سپرده شد. كشورما داعيه اين مسأله را دارد كه جنگش با تمامي جنگ هاي دنيا تفاوت دارد، اما به راستي اين مسأله تا چه حد براي جهان از طريق زبان نمايش تبيين شده است؟
086976.jpg
از اين رو كه مردم ما بيش از تئاتر با سينما و تلويزيون الفت داشتند، به قدري درگير تصاوير كليشه اي و غيرجذاب از جنگ بودند كه اندك اندك اين سوژه را وانهادند.
در اين راستا برخي از هنرمندان تصويرساز سينما نيز با درايت بر برهه پس از جنگ به معضلات آن در جامعه روي آوردند. اما تئاتر ما هنوز از اين قافله عقب مانده است. اين مسأله سبب شده تا اهميت به روز بودن هنر نمايش در زمينه جنگ رنگ ببازد. ما طي سالها نمايش هاي بسياري را بر صحنه شاهدهستيم اما براستي كدام يك از آنها جنگ يا حتي پيامدهاي اين پديده هولناك را به تصوير كشيدند؟
نويسندگان وكارگردانان مي بايست با تكيه بر دانش شخصي ومطالعه و شناخت ماهيت جنگ، انسان هاي درگير با آن واقعيات را تصوير كنند. در اين صورت هم سند واقعي براي آيندگان باقي مي گذارند و هم دستمايه دراماتيك مناسبي براي ادامه راه يافته اند. مهمترين اشكالي را كه مي توان به تئاتر جنگ كشورمترتب دانست، درگيري احساسي باوقايع گذشته مي باشد. نگاهي كه خردگرايي را دستخوش دگرگوني قرار مي دهد و شايد مانع از انعكاس صريح واقعيت مي شود. پيامدهاي پس از جنگ امروز بسيار آشكارا بر جامعه سايه افكنده و انتظار مي رود هنرمندان با ديدي واقع بينانه تر مسائل را بنگرند. ما بايد پس از گذشت سالها نگاهي موشكافانه تر به پديده جنگ داشته باشيم.
هنر تئاتر در كشورما طي سالهاي اخير پويايي خاصي داشته است و قطعاً با اندكي توجه مي توانيم در عرصه دفاع مقدس نيز به نتايج قابل قبول دست يازيم.
لكنت هاي ذهني مانع بازآفريني هنرمندانه
گفت و گو با علي اصغر شيرزادي، نويسنده و منتقد
087021.jpg
\آسيب هاي روحي و رواني چقدر در داستان هاي دفاع مقدس انعكاس يافته است؟
*در بعضي داستان هاي كوتاه كه در زمينه جنگ در طول ده پانزده سال گذشته نوشته شده، كم و بيش نشانه هايي از آسيب هاي روحي، رواني و عصبي كه انسان هايي را از پاي در آورده و گاه تا آستان زوال عقلي كشانده، ديده ايم. اين طورها هم نيست كه هيچ اثري از اين آسيب هاي ناگزير در داستان نويسي جديد پس از جنگ ديده نشده باشد. اما اگر منظور اين است كه اين دسته از آسيب هاي شديد و غالباً درمان ناشدني هنوز به عنوان يك محور اساسي براي رمان و داستان هاي بلند مربوط به جنگ، انتخاب نشده اند، بايد بگويم طرح اين سؤال بايد در عرصه اي وسيع مورد توجه قرار بگيرد. ضمناً ، اينجا ما با مقوله ادبيات و هنر سرو كارداريم كه غالباً هرگونه پيش داوري و انديشه ساخته و از پيش تعيين شده را بر نمي تابد. بايد به نقطه عزيمت و آفرينشگري داستان نويس ر جوع كنيم و عنايت داشته باشيم كه نوشتن و خلق يك داستان كوتاه درخشان برآيند تلاشي است يك سره متفاوت باتقلاهاي هنري حتي در عرصه هاي ديگر. مي دانيد؟ داستان نوشتن اساساً كاري آسان نيست و گذر مكرر و آزموده از درون كيفياتي غالباً غريب را مي طلبد. اين نكته را هم بايد در نظر داشته باشيم كه معمولاً پس راندن صداهاي مخالف در ذهن، به هنگام نوشتن به مثابه صدمه اي است كه نويسنده به كار خود مي زند. دور زدن نقاط مجهول ممنوع و ترسيم يك سلسله خطوط قرمز و نهايتاً تن سپردن آگاهانه و ناآگاهانه به نوعي مميزي و سانسور دروني كه خود حاصل تنفسي مستدام در موقعيت هاي سياسي رعب آور است لابد مانع از آن مي شود كه فلان داستان نويس، بسياري از معضلات ، تاريكي ها، پلشتي ها و واقعيت هاي شوم و زشتي را كه ديده وحتي ريشه هاشان را تاحدي دريافته، عجالتاً و بنا به برخي مصلحت ها، ناديده بگيرد.
در اين عرصه نمي شود دنيا را فقط به دو رنگ سياه و سفيد تقسيم كرد و باقي رنگ ها را دور ريخت يا ناديده انگاشت. جنگ، به هررو پديده اي است شوم و ويرانگر كه تبعات و آثار مخربش را در مواردي سالهاي سال و حتي تا چند نسل در اشكال آشكار و پنهان زندگي هاي فردي و جمعي مردمي كه در گير جنگ بودند، برجاي مي گذارد. ناديده انگاشتن حتي بخش هاي كوچك و جزيي از اين پديده ـ از اين تابلو عظيم ـ و تن زدن از كشف عمق و لايه هاي پنهان مانده آن، نه به سود نويسنده است و نه به سود هيچ كس ديگر.
اساساً شايد بتوان گفت همين ناتواني ها و لكنت هاي ذهني و زباني در بازآفريني هنرمندانه يك واقعه جنگي در قالب يك داستان، مانع از آن شده است كه داستان هاي درخشان و ماندگار در اين زمينه نوشته شود. نمي دانم، شايد بعدها با فاصله گرفتن بيشتر از اصل واقعه واقعي ـ و در شرايطي كه بشود، ضمن كسب مهارت و پختگي بيشتردر هنر نوشتن، موانع و مصلحت هاي دست و پاگير كنار زده شوند، حق موضوع ادا گردد. براي اثبات اين مدعا بد نيست به شماري از داستان هايي كه نويسنده هايي مثل همينگوي، گونتر گراس، هانريش بل و ديگران درباره جنگ نوشته اند ، ر جوع كنيم.
\درمورد جنگ دو ديدگاه ستايشگرانه و منتقدانه و جود دارد اين ديدگاه ها تا چه حد توانسته اند ژانر ادبي مخصوص خود را بيافرينند؟
*من گمان نمي كنم هيچ آدم عاقل و بالغي طرفدار جنگ باشد و به هر دليل جنگ را امري نيك و مطلوب بشناسد. اما اين جا وقتي مي بينيم كساني كم و بيش براي پرداختن به مضمون وموضوع جنگ در داستان هاي كوتاه و رمان ها تلاش كرده اند، بايد از خودمان بپرسيم: انگيزه شان چه بوده است؟ اگر براي اين پرسش جواب روشن و مشخصي پيدا كنيم بعد مي توانيم به طر ح چرايي ها بپردازيم. من فكر نمي كنم در حال حاضر بشود مجموعه داستان ها و رمان هايي را كه درباره جنگ نوشته شده به وضوح به دو دسته (موافق جنگ) و (مخالف جنگ) تقسيم كرد.
\انعكاس مسائل معنوي باعث كم رنگ شدن پيرنگ و ساختارهاي داستاني نشده است؟
*به هيچ وجه نمي توان گفت و پذيرفت كه مثلاً پررنگ شدن مسائل و موضوعات ومحورهاي معنوي در برخي داستان هاي مربوط به جنگ ، باعث شده كه نويسنده آن داستان ها به كار برد هنرمندانه عنصر هاي داستاني ازجمله به ساخت وشكل خوش تراشيده بي اعتنا بماند. در اين باره شايد بتوان گفت دريك دوره، شتاب زدگي براي نوشتن داستان و رمان جنگ از يك سو و مبتدي بودن و بي تجربه بودن نويسنده هاي اين داستان ها درزمينه داستان نويسي، حاصل كار را به نوشته هاي تك بعدي، با زبان و ساختار سست تبديل كرد . نه، اعتقاد دارم اگر نويسنده اي با قريحه قوي، ضمن عنايت بايسته به ارزش هاي معنوي، در اين قلمرو دست به كار بزند، چه بسا كه به لحاظ بداعت هايي كه در پرتو معنويت گرايي حقيقي نصيبش مي شود، بتواند داستان هايي درخشان و تمام عيار بنويسد، اين بهانه را بايد از دست آن عده كه نمي توانند خوب و به سامان بنويسند و ضعف خود را پشت معنويت گرايي پنهان مي كنند، گرفت. موضوع پيچيده تر از اين حرف ها و اين نوع ساده نگري ها است .
\شخصيت هايي كه در داستان هاي جنگ خلق شده اند تا چه حد مانا وهنري هستند؟
*به دليل مجموع مسائل ، راه بندان ها و خط هايي مثلاً قرمز از يك سو و به دليل برخي حساسيت هاي زائد ولي زورمند از سوي ديگرصريحاً مي گويم هنوز داستان و رماني درباره جنگ هشت ساله نوشته نشده كه شخصيت هايي كامل و مانا ومثال زدني در آن پرورانده شده و سربرآورده باشند.
\صحنه هايي كه در داستان هاي جنگ خلق مي شوند تا چه حد توانسته اند از كليشه ها دور باشند؟
*بله، كليشه پردازي در اين قلمرو هم بيشتر آسيب وارد آورده؛ بعضي ها كه لابد فكر كرده اند همين كه چند رزمنده را با توپ و تانك راه بيندازند و بعد بخواهند موقعيت هاي آن ها را در ـ مثلاً! ـ محاصره دشمن دراماتيزه كنند از چاشني احساساتي گري، شعارهاي متداول و باسمه سازي آسان هم براي رنگ و رو دادن به حال و هوا بهره بگيرند، كاري كارستان كرده اند. ولي، اين يك استنباط و خطاي ناشي از ساده نگري است. عرض من اين است كه واقعه عظيم جنگ به خودي خود آن قدر پيچ و خم و فراز و فرود دارد و به حدي غني است كه نمي توان فقط دورادور گوشه اي از آن را ديد و در قالب در داستان هاي غالباً آبكي براي خود مصادره ادبي كرد.
\درمورد داستانهاي جنگ گفته مي شود آنهايي كه تجربه جنگي دارند، تكنيك نمي دانند و آنهايي كه با عناصر داستاني آشنايي دارند، تجربه جنگ ندارند در نتيجه هر دو دسته ناموفق هستند اين گفته را تاچه حد قبول داريد؟
*با رجوع به آثارموجود، به وضوح مي شود دريافت آنان كه قريحه نويسندگي داشتند و جنگ را هم در كسوت جنگ آور تجربه كرده اند خيلي بهتر از پس كار نوشتن داستان و رمان جنگي بر آمده اند. اين عده ذات جنگ را با تمامي و جود خود دريافته اند و لمس كرده اند و قوتي اگر در كارشان هست باز مي گردد به تجربه مستقيم و بلاواسطه شان. البته شايد بعدها، سال ها بعد، نويسنده اي يا نويسندگاني با رجوع به آرشيوها و فيلم ها و آثار برجاي مانده از جنگ، پس از انجام پژوهشهاي سنگين و دقيق لازم ـ مثل لئوتولستوي دركار نوشتن جنگ و صلح ـ بتوانند آثاري بزرگ در اين عرصه خلق كنند.
• رامتين شهبازي


|   شناسنامه   |   آرشيو   |