هنر نمايش به ذات از تقابل اجتماع وانديشه شكل مي گيرد. از اين روكه خلق يك اثر نمايشي ـ چه در زمينه متن وچه اجرا ـ مختص به يك زمان خاص نمي شود، نمي توان انگاره هاي جامعه و استيلاي آن را بر ذهن هنرمند از نظر دور داشت. از سوي ديگر در عصر جديد، نمايش يكي از پوياترين هنرهاجهت اطلاع رساني و حتي تاريخ نگاري به شمار مي آيد.
نويسنده متن با داد و ستدي كه از طريق ذهن خود با اجتماع انجام مي دهد، زواياي پنهان اتفاقات روزمره را ثبت كرده و آن را براي آيندگان حفظ مي كند. حال اجراي اين متون فراخور زمان هاي مختلف، فرم هاي متفاوتي پيدا مي كند. مسأله فوق در زماني كه جامعه با بحراني خاص روبرو و تهديد مي شود شدت بيشتري مي يابد و هنرمند به عنوان يك نخبه واكنش هاي متفاوتي از خويش بروز مي دهد. جنگ فيزيكي از پديده هايي است كه سير طبيعي يك جامعه را دستخوش تغيير مي سازد. يعني افراد درگير با آن دچار دگرگوني مي شوند و تمامي خصلت هاي بالقوه خود را تبديل به فعل مي كنند. به طبع واكنش هنرمند در اين برهه از زمان بسيار قابل توجه و اهميت است. او تمامي وقايع را دراماتيزه مي نمايد تا آيندگان با حوصله آن را مورد بررسي و كندوكاو قرار دهند.
جنگ از آغاز تاريخ يعني تقريباً همزمان با پيدايش نمايش به شكل بدوي خود وجود داشته است.
حتي در زمانهايي خاص نويسندگان تئاتر ناخواسته به اين پديده روي آورده اند و از آن براي بيان اهداف و نيات معنوي خود سود جسته اند. در نگاهي به تاريخ نمايش جهان درمي يابيم آشيل و سوفكل جزو نخستين نويسندگاني بوده اندكه در آثارشان به جنگ نظر افكنده اند و تبعات منفي آن را به رشته تحرير درآورده اند. آشيل خود در زمره نويسندگاني است كه جنگ را از نزديك تجربه كرده. او در جنگ هاي ماراتن شركت كرد و آثارش از اين مسأله تأثير فراوان پذيرفت.
در نمايش آنتيگونه نوشته سوفكل نيز اگر چه جنگ بطور واضح حضور ندارد، اما سايه شوم آن به زندگي تك تك شخصيت ها گسترده مي شود. از همين زمان است كه مي توان رد جنگ را در آثار نويسندگان بزرگ ادبيات نمايشي پي گرفت و از آن به عنوان محرك اصلي در نگارش برخي از آثار ماندگار جهان ياد كرد.
ويليام شكسپير در آثاري چون رومئو و ژوليت جنگ رامسبب حرمان عشق و پيدايش و رشد كينه و عداوت مي داند. اين راه تا جنگ جهاني اول به شكل جسته وگريخته ادامه يافت. بعداز اين جنگ بود كه براساس جنگ مكتب هايي در تئاتر و فلسفه شكل گرفتند كه جنگ رامايه تباهي و نابودي فرد و اصليت انساني خواندند. از مكاتب عمده اين زمان مي توان به نهضت هاي پوچي (نيهيلست ها)، اگزيستانسياليسم و… اشاره كرد. نويسندگاني چون اوژن يونسكو، ژان پل سارتر، آلبركامو، برتولت برشت و… جنگ را به شكلي معنوي موجب تباهي انسان به شمار آوردند. براي آنها خود جنگ و دوره تاريخ آن اصلاً مهم نبود، آنچه در اين ميان اهميت داشت زندگي و ازخودبيگانگي انسان پس از اين پديده شوم بود. انسان مدرن با دستاورد صنعتي خود جهان محل زيستش را به سوي نابودي رهنمون مي شد. اين نويسندگان با ريشخند دنيا و شخصيت ها به جهاني تيره انديشيدند. با مقدمه فوق وارد بحث جنگ و تئاتر جنگ در ايران مي شويم. در هرحال تاريخ ايران و حوادث آن را نمي توان به شكل مجرد مورد مداقه قرار داد.
***
كشورما نيز در برهه اي از زمان تجربه تلخ جنگ را از سرگذراند. اين پديده به جوانب متفاوتي از سطوح اجتماعي كشور تأثير گذارد. بسياري از جوانان ايراني در راه دفاع از وطن و آرمان جان باختند. وقوع جنگ در ايران خود همانند يك قصه بود. كشور پس از انقلاب نسلي را در پيش داشت كه سرشار از انرژي حفظ وطن بود. جنگ به ايران تحميل شد و نسل جوان اسلحه بردوش گرفتند. بازتاب تصويري اين نبرد در سالهاي نخست جنگ، تنها نمايشگر شور و محركي براي ترغيب جوانان جهت نبرد بود. آنها نياز به قهرمان داشتند تا با شور بيشتري در جنگ حضور يابند. اين مسأله مي رفت تا هنر مربوط به جنگ را در ايران تبديل به هنري تبليغاتي نمايد و به تبع آن دوري روح هنر از جنگ بود. نبايد فراموش كنيم هنر علاوه بر نمايش زيبايي ها، جنبه انتقادي نيز دربر دارد.
ادبيات و نمايش در كشورما از غافله جنگ بسيار عقب ماند. در تاريخ ديده شد كه هنر چگونه پيامدهاي جنگ را به تصوير كشيد.اما هنرمندان ترجيح دادند تا در قالبي كليشه اي و تنها با حسي نوستالژيك به جنگ بنگرند.
در معدود آثاري نيز كه در زمينه جنگ عرضه شد هنرمندان تنها از يك پيرنگ جنگي سود جستند. در اغلب مواردحتي روح جنگ و شخصيت پردازي افرادي كه جان خود را خالصانه در طبق اخلاص نهادند به فراموشي سپرده شد. كشورما داعيه اين مسأله را دارد كه جنگش با تمامي جنگ هاي دنيا تفاوت دارد، اما به راستي اين مسأله تا چه حد براي جهان از طريق زبان نمايش تبيين شده است؟
از اين رو كه مردم ما بيش از تئاتر با سينما و تلويزيون الفت داشتند، به قدري درگير تصاوير كليشه اي و غيرجذاب از جنگ بودند كه اندك اندك اين سوژه را وانهادند.
در اين راستا برخي از هنرمندان تصويرساز سينما نيز با درايت بر برهه پس از جنگ به معضلات آن در جامعه روي آوردند. اما تئاتر ما هنوز از اين قافله عقب مانده است. اين مسأله سبب شده تا اهميت به روز بودن هنر نمايش در زمينه جنگ رنگ ببازد. ما طي سالها نمايش هاي بسياري را بر صحنه شاهدهستيم اما براستي كدام يك از آنها جنگ يا حتي پيامدهاي اين پديده هولناك را به تصوير كشيدند؟
نويسندگان وكارگردانان مي بايست با تكيه بر دانش شخصي ومطالعه و شناخت ماهيت جنگ، انسان هاي درگير با آن واقعيات را تصوير كنند. در اين صورت هم سند واقعي براي آيندگان باقي مي گذارند و هم دستمايه دراماتيك مناسبي براي ادامه راه يافته اند. مهمترين اشكالي را كه مي توان به تئاتر جنگ كشورمترتب دانست، درگيري احساسي باوقايع گذشته مي باشد. نگاهي كه خردگرايي را دستخوش دگرگوني قرار مي دهد و شايد مانع از انعكاس صريح واقعيت مي شود. پيامدهاي پس از جنگ امروز بسيار آشكارا بر جامعه سايه افكنده و انتظار مي رود هنرمندان با ديدي واقع بينانه تر مسائل را بنگرند. ما بايد پس از گذشت سالها نگاهي موشكافانه تر به پديده جنگ داشته باشيم.
هنر تئاتر در كشورما طي سالهاي اخير پويايي خاصي داشته است و قطعاً با اندكي توجه مي توانيم در عرصه دفاع مقدس نيز به نتايج قابل قبول دست يازيم.