سه شنبه ۲ مهر ۱۳۸۱ - ۱۶ رجب ۱۴۲۳
Tue, Sep 24, 2002
ويژه ۶
شماره ۲۲۵۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
اجتماعي (زن)
گزارش روز
بين الملل
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و پايداري
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
ميزگرد پيرامون شعر دفاع مقدس با حضور حسين اسرافيلي ، پرويز بيگي حبيب آبادي و عليرضا بندري
ما شعر را سنگر به سنگر خوانده ايم
086952.jpg
هنوز انگار غبار جنگ بر موهاي اين دو عزيز نشسته است. وقتي از آن روزها حرف مي زنند انگار آسماني مي شوند. شاعر «ياران چه غريبانه» با شور و حرارت از آن سالهاي حماسه و خون حرف مي زند. حسين اسرافيلي هم همينطور. يك عصر گرم تابستاني به سراغ اين دو شاعر بزرگوار رفتيم. در آخرين طبقه بنياد حفظ آثار دفاع مقدس و اين گپ و گفت شكل گرفت.

| ادبيات ايران در سه دهه اخير دوران پر التهابي را سپري كرده است. در اين سه دهه يك انقلاب بزرگ، يك جنگ طولاني و يك دوره سازندگي را با كشمكش هاي بسيار به چشم ديده ايم. هر اتفاقي شاعراني را در خود پروراند. شاعران دفاع مقدس از كجا شروع كردند و بسياري از آنان كه ديگر اثري از آثارشان نيست كجا هستند؟ تكليف «تعهد» كه از آن حرف مي زدند چه مي شود.
* حسين اسرافيلي: هر انساني به هر حال به چيزي پايبند است و به آن تعهد دارد. آقاي دكتر براهني در «طلا در مس» وقتي به مقوله تعهد مي رسد اين بحث را خيلي جدي مي گيرد و نامش را «باور» مي گذارد. حتي وابستگي انسان را به هوي و هوس تعهد مي داند. يعني هر وابستگي از ديد ايشان مسؤوليت پذيري و تعهد است. اگر ادبيات ماركسيستي را ورق بزنيد در مي يابيد كه سراسر اين ادبيات، متعهد است. يعني به آرمانها و باورهاي خود به شدت وابسته است و به آن آرمان ها وفادار است. اين اتفاق در جامعه اي مي افتد كه به هيچ مكتب اعتقادي پايبند نيست اما تعهدش را حفظ مي كند.

| اين پارادوكس جالبي است. چطور مي شود هم وفاي عهد كرد و هم پيمان را زير پا گذاشت؟
* اسرافيلي: آن ها مثلاً به اصالت وجود اعتقاد دارند. همين را در هنر خود انعكاس مي دهند. شاعري مي آيد و همه شعرهايش را در حدود عشق هاي زميني و مجازي نگه مي دارد و متعهدانه به آن وفادار مي ماند. حالا اين تعهد را بايد با چيزي سنجيد تا مرز بين تعهد خوب و تعهد بد معلوم شود.
* پرويز بيگي حبيب آبادي: البته به عقيده من تعهد بد وجود ندارد. زيبايي كلمه عهد كه ريشه تعهد است اجازه چنين تصوري را به من نمي دهد كه از تعهد بد حرف بزنم. اين يك سوء تفاهم است و حتماً در معني واژه دچار مشكل شده ايم.
* حسين اسرافيلي: قصدم از طرح اين مسأله پيدا كردن معياري بين تعهد سالم و تعهد كور است كه مي تواند باورها و اعتقادات مذهبي ما باشد. در ادبيات كلاسيك هم وضع همين گونه است. شاهنامه فردوسي را در نظر بگيريد. لبريز است از قصه هاي دلاوران و پهلوانان اسطوره اي ما، اين يك تكليف ملي است براي حكيم توس. اما در كنار آن يك تعهد ديني هم دارد. وقتي فردوسي درباره ديو صحبت مي كند و لحظه اي كه ديو رستم را روي دست بلند مي كند و قصد دارد كه وي را به دريا يا كوه پرت كند. به شكلي استادانه سؤال ديو را مطرح مي كند كه از رستم مي پرسد دلت مي خواهد به دريا پرتاب شوي يا به كوه؟
رستم كه اعتقادات مذهبي دارد مي داند كه ديو هميشه خلاف عمل مي كند. بنا بر اين كوه را انتخاب مي كند و ديو او را به دريا پرتاب مي كند و ادامه داستان. نكته در اين بيت است:
تو مر ديو را آدم بدشناس
همان كه ندارد ز يزدان سپاس
يعني كسي كه شكر خدا را به جا نمي آورد و به سنت هاي الهي پشت مي كند ديو است. حالا نگاه كنيد و ديوهاي جامعه را بشناسيد. ديو فقط ديو شاهنامه نيست. اين تعهد در كنار آن رسالت ادبي فردوسي خيلي زيباست.
| سير حركت فردوسي بيشتر به سمت ملي گرايي است، از شاعران متعهد بعد از او حرف بزنيد.
* حسين اسرافيلي: سعدي، ناصرخسرو، مولانا، عطار و خيلي از شاعران ديگر كه اعتقادات مذهبي آنان شعر تعهد را به ياد مي آورد. اينها بيشتر مذهب را با شعرشان تبيين كرده اند. حتي در شعرهاي عاشقانه يك نوع تعهد ديده مي شود. اين شاعران هم در شعرهاي عاشقانه در جست وجوي انسان كامل هستند. همان انساني كه به قول مولانا:
گفتند يافت مي نشود جسته ايم ما
گفت آنچه يافت مي نشود آنم آرزوست
همين داستان ليلي و مجنون نوعي عشق زميني است كه سرانجام به عشق آسماني مبدل مي شود. اين حكايت تومو مي بيني و من پيچش مو است. اينجا صحبت انسان جست وجو گري است كه در قالب مجنون مي خواهد به كمال برسد. اوج انسان كامل را در حافظ پيدا مي كنيم آنجا كه مي گويد:
به مي سجاده رنگين كن گرت پير مغان گويد
كه سالك بي خبر نبود ز راه و رسم منزل ها

| اين بحث مقدمه خوبي است اما من هنوز پاسخم را درباره انشعاب شاعران متعهد نگرفته ام.
* حسين اسرافيلي: در هر انقلابي دلسوزان هنرمندي از راه مي رسند و تركيب هنري آن انقلاب يا رفرم را شكل مي دهند. آنها پيروزي انقلاب را پيروزي افكار خود مي دانند و به دنبال اهداف آن هستند. حالا اين اهداف در شعر آنان متجلي مي شود. شاعران مشروطه هم از انقلاب خود حمايت كردند. اما نكته اينجاست كه بلافاصله بعد از اين انقلاب درگير جنگي هشت ساله مي شويم كه براي خودش حكايت جداگانه اي دارد. قصه مرداني كه با اهداي جان و خون و قطعاتي از بدن شان و همه اينها يك تعهدي براي هنرمند به وجود مي آورد كه اين ها را در شعرش منعكس كند. ولي متأسفانه خيلي ها با بي تفاوتي از كنار اين اتفاق بزرگ گذشتند. موشكباران را نديدند. قطعه قطعه شدن رزمندگان را نديدند. هشت سال تمام لب از لب بازنكردند. بعد از جنگ هم تنها مدعي شدند كه با صدور بيانيه اي جنگ را تقبيح و صدام را محكوم كردند. حالا سردسته همين جماعت بي خيال مي آيد و براي زلزله تركيه شعر مي گويد. يكي نيست به اين بابا بگويد حالا تو مسلمان نيستي ايراني كه هستي. آخر غيرت ايراني قبول مي كند كه اينهمه بي تفاوت باشي؟ خاك اين مملكت زير چكمه دشمن است و تو براي ديگران سينه چاك مي كني.

| متأسفانه واژه تعهد آنقدر دستمالي شده كه ديگر آن طعم شيرين را ندارد. تعهد در دست جماعتي به چماقي مبدل شده كه به آن به سر هركس كه بخواهند مي كوبند. يعني تعهد به نفع گروهي خاص مصادره شده است.
* پرويز بيگي حبيب آبادي: آنچه كه در باورهاي مردم مانسل به نسل آمده و به ما منتقل شده تعهد است. اگر مردم ما آداب و سنن خود را پاس مي دارند به نوعي تعهد دارند. اگر مردم ما حماسه را پاس مي دارند به دليل آميختگي آن با سرشت و آب و خاك آن ها است. اين تعهد است ـ تعهد در هر شرايط بار مثبت دارد. از دير باز تاكنون حماسه در زندگي مردم ايران نقش داشته است. مثلاً در حمله مغول به ايران، مقاومت مردم نيشابور را ببينيد. قيام سربداران و نهضت تنباكو را در نظر بگيريد. اين ايستادگي ها برابر ظلم و بي عدالتي وقتي در ادبيات منعكس مي شود نام آن را ادبيات مقاومت مي گذاريم. يا همان ادبيات پايداري. تاروپود آن را هم حماسه شكل مي دهد. شاعر اگر خودش را متعلق به مردم و خاك و اعتقادش بداند بايد آيينه تمام نماي اطراف خودش باشد.
فردوسي حماسه بزرگ مردمش را در شاهنامه رقم مي زند. به عقيده من حماسه اي را كه فردوسي مطرح مي كند واقعيت دارد. آنچه ما درجنگ هشت ساله نشان داديم تجلي عيني شاهنامه بود. هزار سال پيش يك تجلي ذهني از شاهنامه داشتيم. ۳۱ شهريورماه ناگهان سه نقطه سياه در آسمان تهران پديدار مي شود. كم كم بزرگتر مي شود. اينها توپولف هاي روسي بودند كه در اختيار ارتش عراق قرار داشتند. هواپيماهايي كه قابليت حمل چند تن بمب را داشتند. بدينگونه بود كه جنگ آغاز شد. بعد از آغاز جنگ در ناخودآگاه هر كس حماسه اي نهفته بود. بپاخاست و از سرزمينش دفاع كرد. اينجا يك نكته اي را بگويم. من هميشه جنگ را يك واژه منفور مي دانم. چون جنگ هميشه به دنبال خودش كشته و خرابي و هزار بدبختي و به هم ريختگي به دنبال مي آورد. اما در آنچه براي ما اتفاق افتاد جنگ نكرديم. فقط دفاع كرديم.
دفاع هميشه مقدس است. به همين خاطر است كه مي گوييم دفاع مقدس. ممكن است بگوييد اگر دفاع، مقدس است چرا مي گوييد دفاع مقدس.
اين به دليل تأكيد نوع دفاع است. چون سرزمين ما سرزمين مقدسي است.
سرزمين ما با ديرپايي كه داشتيم در اسطوره آرش داشتيم. در مسائل ديني سلمان داريم و خيلي هاي ديگر كه نامشان مقدس است. ما اگر اينها را نداشتيم هويت مان زير سؤال مي رفت.
086949.jpg
| ادبيات حزبي در روسيه قدرت زيادي داشت و بازتاب آن هم در ايران گسترده بود. ادبيات دفاع مقدس آغازي شتاب زده و آماتوري داشت. خيلي قدرتمند نبود. هرچه بود عشق و اخلاص بروبچه هاي جنگ بود. ادبيات جنگ از ادبياتي كه در كنار آن جريان داشت چند درجه پايين تر بود.
* پرويز بيگي حبيب آبادي: دليل اين امر خيلي ساده است. جنگ هم خيلي ناگهاني بود. پس شعر ما هم اگر در يك مونتاژ موازي بررسي شود شتاب زده و ناگهاني بود. اينكه مي گوييد چند درجه پايين تر بود به دليل شعار زدگي افراطي بود. اما بدانيد كه اين شعارها مبتني بر شعور بود.

| آيا مي توانيم اسمش را بگذاريم سياست زدگي. يا يك نوع سرسپردگي محض به يك جريان كه بيشتر حسي است؟
* پرويز بيگي: من واژه سرسپردگي را اصلاً نمي پسندم. چون اين واژه بار منفي دارد.
| ولي اخلاص در همه ابعاد به نوعي سرسپردگي است.
* پرويز بيگي: من به عنوان يك شاعر معتقدم كه همه واژه ها جان دارند. من باواژه ها زندگي مي كنم و حتي با آنان حرف مي زنم. هر واژه اي يك گستره اي دارد. در هر صورت اگر اين واژه درباره اخلاص نسبت به ائمه هم مورد استفاده قرار بگيرد من موافق نيستم. من با تعلق خاطر شديد بيشتر موافقم.

| اما اين فقط يك تعلق خاطر بود. شاعران ما به جريان ادبيات دفاع مقدس گرايش پيدا نكردند اما در روسيه نويسنده بزرگي مثل شولوخف كه دن آرام را نوشته بود با نگارش زمين نو آباد به صف ادبيات حزبي پيوست. اما شما و ديگراني كه در زمينه ادبيات دفاع مقدس كاركرديد سابقه و شهرت چنداني نداشتيد.
* پرويز بيگي: ما هم ادعايي در اين زمينه نداريم. جنگ كه آغاز شد اتفاق هايي در اين سرزمين افتاد. من تذكره اي راجمع آوري كرده ام از كساني كه درباره دفاع مقدس شعر گفته اند. در اين نگاه مرحوم اخوان، احمد رضا احمدي، حميد مصدق، سيمين بهبهاني و شاعران ديگري كه حضور جدي در عرصه شعر داشتند براي جنگ شعر گفتند.
اينطور هم نيست كه اينها به آساني از كنار جنگ گذشته باشند. البته از سال ۶۰ به بعد اين حضور كمرنگ شد. ما مي توانيم اين مسأله را بررسي كنيم. انشعاب اصلي همينجا اتفاق افتاده است. به عقيده من مرزهاي سياسي اين تفكيك را به وجود آورد. اين بود كه خيلي ها از كنار دفاع مقدس بي تفاوت گذشتند. عجيب اين است كه اينها جوانمردي و غيرت و وطن پرستي را بازيچه سياست كردند. حق اين بود كه با اين جريان همراه شوند و با وحدت ملي بردشمن چيره شوند و بعد در فضايي آرام با هم تسويه حساب كنند و با هم حرف و بحث كنند. جالب اينجا ست بيشتر كساني كه جنگ را ناديده گرفتند در مصاحبه هاي پيش از انقلاب از ناسيوناليست ترين افراد مملكت به حساب مي آمدند. معناي اين سكوت چيست؟ اين ناديده گرفتن ارزشها چه معنايي دارد؟

| البته اين يك سابقه اي هم در دنيا دارد و اين سكوت هاي آزار دهنده نوعي اعتراض به شمار مي رود.
* پرويز بيگي: بياييد آن طرف تر را هم نگاه كنيم. برويم قيام لنينگراد را ببينيم. قيام باكسترها در چين و كاميكاذها در ژاپن را ببينيم. سقوط دژ دين بين فو كه استعمار فرانسه را برچيد، ببينيم. دختر مبارز الجزايري جميله بوپاشا را ببينيم. برويم در قاره سياه ـ كه البته سياه ترين چيزي كه من در آنجا ديدم دلهاي سفيد پوستان است كه به مزارع نيشكر در آمريكاي جنوبي سر بزنيم. هميشه يك نفر غالب است و يك نفر مغلوب. در همه اين جاها ادبيات مقاومت هست و به آن افتخار مي كنند. حتي كشورهاي شكست خورده حماسه هاي قهرمانانشان را پاس مي دارند. نامه هاي تيرباران شده هاي فرانسوي را كه بخوانيد گريه تان مي گيرد. همه اينها ارزشمند است. ما بايد به همه آن ها احترام بگذاريم. من خرمشهر را در سال ۶۰ ديدم. آن وقت حرفي از اين سياست زدگي ها نبود. همان وقت ها شعر: ياران چه غريبانه رفتند از اين خانه
همه سوخته شمع ما هم سوخته پروانه
را سرودم. من گمان مي كنم توانستم دين خود را تا حدودي به جنگ ادا كنم.

| جريان مسلط رسانه اي در روزگار جنگ همين ادبيات دفاع مقدس بوده و راديو، تلويزيون و مطبوعات در تيول اين نوع ادبي بودند. اما روشنفكران حتي قيد تريبون را زدند و به اين جريان نپيوستند. بخش عظيمي از شاعران صاحب تريبون هم بعدها به اين جريان پشت كردند و به نوعي گذشته ادبي خود را پس گرفتند.
* پرويز بيگي: اينطور نبود كه رسانه ها مال يك طيف خاص باشد. هر كس مي توانست با اين جريان حركت كند. اما اين وحدت نبود. ما آنقدر صبر و حوصله نداشتيم كه با هم بجنگيم و بعد حرف هايمان را بزنيم. ما در زمان جنگ متأسفانه بارها و بارها آب به آسياب دشمن ريختيم. اگر روشنفكران از اين جريان حمايت مي كردند دنيا صداي اعتراض ما را بهتر مي شنيد و شايد آن همه بمب و موشك كه بر سر مردم ما ريخت، نمي ريخت. اما اين اتفاق نيفتاد. اين نكته هميشه در حافظه اين ملت به عنوان نقطه سياهي در كارنامه روشنفكران ثبت خواهد شد.

| پس هيچكدام از وابستگان جريان روشنفكري با اين تفاسير جاودانه نخواهند شد.
* پرويز بيگي: آن ها كه خود را كنار كشيدند به نوعي خود را سانسور كردند. آن شاعراني كه جنگ را نديدند خود را در مقطعي از تاريخ سانسور كردند. دچار خود سانسوري شدند. حتي اگر ما و شاعران ديگر فقر موجود در جامعه را نبينيم دچار خود سانسوري شده ايم و آينده درباره ما قضاوت خواهد كرد.
حسين اسرافيلي: اين انقلاب با ماهيت ديني به وجود آمد. برخي از روشنفكران ما روشنفكر بازي در آوردند. كساني كه در شعرشان از استقلال و آزادي دم مي زدند، بعد از آزادي و فروريختن ديوارها و آغاز به كار فعاليت همه احزاب باز هم سرناسازگاري گذاشتند.

| ولي ما از اينطرف بام هم افتاديم. روشنفكرها هم در فشارهاي تحمل سوزي بودند. اينها هم به جان آمده بودند.
* پرويز بيگي: جنگ رامن حس مي كنم. در سنگر نشسته ام و به همسنگرم مي گويم كه برايم يك قمقمه آب بياورد. پايش را كه از سنگر بيرون مي گذارد شهيد مي شود. تكه پاره مي شود و يك تكه گوشت به صورتم مي چسبد. همسنگرم اينطوري به سنگر بر مي گردد. آن وقت مي بينم كه شاعري مهر سكوت بر لب مي گذارد. بايد آن حماسه ها را ديد و بعد قضاوت كرد. اما انصاف داشته باشيم. همان روشنفكران آثارشان را در آن سالها منتشر كردند.
| روشنفكر بايد حق اعتراض داشته باشد.
* پرويز بيگي: پس قبول داريد كه سيستم اينها اعتراض است. آخر در آن شرايط آن همه اعتراض چه معنايي دارد. به نظر من روشنفكر كسي است كه دردهاي مردمي را كه توانايي بيان ندارند به زيبايي منعكس كند. مردمي كه فاصله ذهن و زبان آنها ده ها كيلومتر است. اگر اين حركت را نكرد فاقد هويت ملي است. يعني يك عنصر كاملاً خنثي.
* حسين اسرافيلي: علاوه بر اين سكوت عده اي هم بودند كه دشنام مي دادند. يك عده هم كه اعتراف كرده اند كه اين تجهيزات را به عراق داده اند و نقشه شهرها را براي بمباران در اختيار دشمن گذاشته اند. اصلاً يك عده هم در دامن آنها نشسته اند و جيره خواري كردند. من اين سؤال را مطرح مي كنم كه در كدام انقلاب سراغ داريد كه كساني پيروز شوند و آن وقت به شكست خورده ها بگويند حالا كه قرار است فحش بدهيد بياييد و از تلويزيون اين كار را بكنيد؟
فرض كنيد اينها سرسوزني به ايدئولوژي و اعتقادات انقلاب معتقد نبودند به هر حال خاك كه برايشان مهم بود. آيا يك شعر در اين زمينه سروده اند؟
| ولي به هر حال بي اعتمادي هم بود.
* پرويز بيگي: از كدام بي اعتمادي حرف مي زنيد؟ مگر نه اينكه كساني كه حزب جمهوري را منفجر كردند و مسائل ديگري را پيش آوردند، كساني بودند كه به آنها اعتماد كرده بوديم؟ اعتمادها از اين طرف وجود داشته است. ما حتي به خلباني كه در كودتاي نوژه نقش داشت فرصت داديم كه در آسمان عراق پرواز كند. اين فرصتي بود كه از هويت و آب و خاك خود دفاع كند. اما از آن طرف كساني هم بودند كه در آغوش بيگانه روحيه جمعي ما را تضعيف مي كردند.

| آن هايي كه از جنگ نوشتند و با نگاهي انتقادي با اين مسأله روبرو شدند يك جريان موازي را به وجود آوردند كه نمي تواند ادامه ادبيات دفاع مقدس باشد. اسم اين ادبيات را چه مي گذاريد؟ هرچند كه اين اعتراض بي شباهت به اعتراض بچه هاي جنگ نيست كه بعد ها دچار انشعاب شده اند.
* پرويز بيگي: يك نوع اعتراض برخاسته از باورها است و بسيار مقدس است. شاعران جنگ بعد از جنگ شعرهايي دارند به نام بي قراري. در اين شعرها از آنچه بر مردان جنگ گذشته صحبت مي شود. اين را نمي شود انشعاب ناميد. حماسه كه فقط مخصوص جنگ نيست. حماسه مي تواند در نماز عيد فطر هم اتفاق بيفتد. وقتي مردم به زلزله زده ها كمك مي كنند اين هم حماسه است. حتي وقتي فوتبال ما در استراليا پيروز مي شود حماسه مي آفرينيم. من اگر بخواهم از نظام انتقاد كنم بيشتر از آن طرفي ها انتقاد مي كنم اما انتقادم سازنده است نه براندازانه. هويت و كشورم را زير سؤال نمي برم. اين اعتراض فقط يك تلنگر است.

| ولي شاعران جنگ گاهي از مرحله هشدار و تلنگر گذشته اند و به روحيه شكني پرداختند. اين اتفاق براي مردم ما چندان خوشايند نيست كه كسي بيايد و از اعتقادات و آرمان هايشان هزينه كند. به قول نيچه: «در روزگار صلح مرد جنگي به جان خودش مي افتد» تكليف اين نوع ادبيات چيست؟
* پرويز بيگي: من مسأله را اينطور مي بينم. در وجود هر انسان بحران هايي هست كه گاهي تشديد مي شود. اندوه گذشته آزارش مي دهد و به يكباره گسل سكوت مي شكند و زخم كهنه سرباز مي كند. اين مقطعي است. اگر تداوم پيدا كند حق با شماست. شما هم گاهي عصباني مي شويد. اين يك امر طبيعي است. نبايد به اين برگشت هاي ناگهاني خيلي توجه كرد.
حسين اسرافيلي: اين به نوعي تأييد صلاحيت و اخلاص اين شاعران است.

| البته اين توجيه است. وگرنه مي شود شعرهاي ضد جنگ را هم محصول يك لحظه عصبانيت شاعران دانست و آن ها را تبرئه كرد.
* پرويز بيگي: من اين حرف را نمي پذيرم. آن شيطنت ها تداوم دارد.

| اصلاً اين چه اصراري است كه اين همه شتاب زده مي خواهيم شعر جنگ را بررسي كنيم. هنوز فاصله زيادي نگرفته ايم تا همه ابعاد جنگ را ببينيم و درباره آن قضاوت كنيم. حتي دست به مصادره شعر دفاع مقدس زديم. يعني راه را بر ورود همه كساني كه بعد ها آمدند و يا قبل تر ها مطرح نبودند، بسته ايم.
* پرويز بيگي: شما صحبت از انحصار كرديد. برويد صفحه بشنو از ني روزنامه اطلاعات را از سال ۶۰ تا سال ۷۴ ببينيد. هيچ انحصاري در كار نبود. آقاي قزوه همه كارهاي خوب را چاپ مي كرد. اما مجموعه هايي را كه آقايان روشنفكر به عنوان شعر امروز منتشر كرده اند هيچ نام و نشاني از بچه هاي جنگ در آنها نيست.
آن ها شاعر انقلاب را بطور كلي بايكوت كردند. مرز را آنها كشيدند ما نكشيديم. اين ستم بر نسلي كه صادقانه در جبهه ها شعر خواند و شهيد شد، نيست؟ ما شعر را سنگر به سنگر خوانديم. حالا سهم ما اين است؟ اين خيلي بي انصافي است.

| از شاعر زمان حرف زديد. سيف فرغاني در جريان حمله مغول به ايران شعرهاي جنگي سرود اما سعدي سكوت كرد. با اين وصف سعدي جاودانه تر از سيف فرغاني است.
* پرويز بيگي: ماندگاري سعدي را بايد در ويژگي هاي ديگري جست وجو كنيم.

| پس ممكن است شعر دفاع مقدس در آينده جريان مسلط دهه ۶۰ به شمار نرود.
* پرويز بيگي: هنوز براي قضاوت زود است. درست است فاصله نسل ها كم شده است اما بايد اجازه بدهيم زمان بگذرد. ما شعري در دفاع از هويت خود سروديم و شعري هم در مقابل ما قرار گرفت و فرصت انتشار هم پيدا كرد. بايد نسل آينده قضاوت كند.
* حسين اسرافيلي: شاعران پاسداران مرز هاي انقلاب هستند اما هرجا نابساماني مي بينند به فرياد مي آيند. حالا چون من شاعر جنگ و انقلاب هستم نبايد ناهنجاري ها را منعكس كنم؟ شعر دهه شصت را نمي شود به اين سادگي تحليل كرد. ما نمي گوييم اگر كسي شعري براي جنگ نگفته كافر ابدالدهر است فقط مي پرسيم چرا با توانايي هايي كه داشتيد كار نكرديد؟ اين تنها يك گلايه است.

| ادبيات دفاع مقدس الآن در چه وضعي به سر مي برد. حالا ديگر طوفان ها را از سرگذرانده و بايد در اوج پختگي باشد. اينطور نيست؟
* پرويز بيگي: من اعتقاد دارم شعر دفاع مقدس زير مجموعه ادبيات مقاومت و پايداري است. تنفس گاه لازم را دارد. در بين مردم محبوب است. متأسفانه ما حمايت مديران نهادهاي فرهنگي را كمتر داشتيم. كودك ما هنوز ريز علي را بهتر از قهرمانان جنگ مي شناسد. مسؤولان فرهنگي ما دورانديشي لازم را نداشتند. كتابي همين روزها با نام «تلاوت سرخ» به چاپ خواهد رسيد كه سروده هاي شاعران جواني است كه اصلاً در جنگ حضورنداشتند. اما آثارشان به حدي زيباست كه حيرت خواهيد كرد. ما خيلي كم كاري مي كنيم. عراق ۳ روز به كويت حمله كرد ۴۰۰ جلد كتاب خاطره از اين حمله منتشر شد. ما فرصت بسياري را از دست داديم. هنوز هم اين فرصت ها را يكي بعد از ديگري از دست مي دهيم. مگر حماسه «دوران» را كمتر از كاميكاذها مي دانيد. حماسه «فهميده» را كمتر از حماسه «دين بين فو» مي دانيم. دنيا به آن روزهاي ما احترام مي گذارد. همه تئوري هاي جنگ در هشت سال دفاع مقدس پياده شد و همه بي جواب ماند.
086946.jpg
| چه شد كه اين فرصت ها از كف رفت؟
* كشور ما كشور از دست دادن فرصت هااست. ما هميشه فرصت هاي خوب را از دست داديم. ما اگر لامپ هاي اضافي را خاموش كنيم مي توانيم برق را به همه كشورهاي همسايه صادر كنيم. ضمناً شاعران انقلاب تجربه اي نداشتند. آنها كه تجربه داشتند پاپيش نگذاشتند. مسؤولان فرهنگي مملكت ما چندان هم فرهنگي نيستند. اين هم يك درد ديگر است. ما در همه سطوح سطحي نگاه كرديم. به عقيده من جنگ هنوز تداوم دارد.

| ادبيات دفاع مقدس با اين پتانسيل موجود جهاني مي شود؟
* حسين اسرافيلي: اين سؤال مطرح مي شود كه چرا نتوانسته ايم شاهكاري در زمينه ادبيات دفاع مقدس بيافرينيم. حق با آقاي بيگي است. ما هنوز نمايندگان فرهنگي در سطح بين المللي نداريم. كساني كه اين كار را به عهده دارند صلاحيت ندارند.
يك عده تاجر و توريست هستند. اينها واقعيت كارداران و سياستگذاران فرهنگي ما هستند!
* پرويزبيگي: در شب شعري با شاعري اهل سوريه آشنا شدم. ايشان مي گفت من معلم هستم. وقتي شاعر شدم وزارت ارشاد نامه اي به وزارت آموزش وپرورش داد و مرا به آنجا منتقل كرد. خانه و اتومبيل و حقوق مناسبي در اختيارم گذاشت و گفت فقط به شعر بپرداز! اين اسمش حمايت است. البته اگر جهاني شدن به مسخ ارزش ها بينجامد من اين جهاني شدن را دوست ندارم.

| گويا اين حركت كند همچنان ادامه دارد. اين به نفع ادبيات ما نيست.
* پرويز بيگي: حق با شما است. جانا سخن از زبان ما مي گويي.
پايان


|   شناسنامه   |   آرشيو   |