• گفت وگووجه اصيل زندگي است و تك گويي قدرت طلبانه، حالت از خودبيگانگي يا اليناسيون فردو اجتماع است خوي برتري جويي،
روش استبدادي و منش فرد ـ محورانه عالم زيست مشترك را
از حالت تعادل خارج مي كند
• گفت وگوامكان حضور همگان در عرصه عمومي را فراهم مي كند
اگر صداي همگان شنيده شود محروميت اقتصادي هم چاره جويي مي شود
بخش نخست اين گفت و گو،
عمدتاً به تبيين مقولات
مفهومي درباره
«گفت و گو» و تاريخچه آن
گذشت. در آن بخش،
دكتر منوچهري به سابقه ديالوگ
در فرهنگ فلسفي جهان
پرداخت و نيم نگاهي به وضعيت «گفت و گو»
در تاريخ ادب و فرهنگ ايران افكند. در بخش حاضر،
مسائلي چون سطوح و مزاياي
گفت و گو و نيز
موانع تحقق گفت و گو
در وجدان فرهنگي ايرانيان،
محل توجه قرار گرفته است.
• گروه انديشه
| گفت وگو در برگيرنده چه مزيتهايي در عرصه حيات اجتماعي است؟
* اگر محوريت موضوع گفت وگو توسط دو طرف گفت وگو پذيرفته شده باشد و در پرتو آن شناخت بهتر افراد از يكديگر فراهم گردد به اين ترتيب تجربه تعالي بخشي شكل گرفته و انسانها تجربه فراغت از خودمحوري را پيدا مي كنند. اگر در گفت وگو تك گويي و ذهن محوري نباشد، امكان رشد اخلاقي افراد فراهم مي شود و قدرت و ميل شخصي و نيز خودخواهي و سلطه جويي به حاشيه مي رود. اين امر موجب ظاهر شدن واقعيتها و حقايق مي شود. از نظر روانشناسانه گفت وگو كردن به تعادل اخلاقي و رواني فرد كمك مي كند و عرصه بر سلطه جويي و خودخواهي تنگ مي شود.
گفت وگو امكان حضور همگان در عرصه عمومي را فراهم مي كند. اگر صداي همگان شنيده شود محروميت اقتصادي هم چاره جويي مي شود. آنگاه كه معضلات اقتصادي و زمينه هاي بهره كشي موضوع گفت وشنود باشند و آنهايي كه از معضلات اقتصادي رنج مي برند فرصت حضور در صحنه را داشته باشند، امكان تداوم معضلات و تحكيم زمينه هاي بهره كشي كاهش مي يابد. اگر عدالت به معني قرارگرفتن هر كس در جايگاه اصيل خود باشد و اگر آزادي به معني تحقق توانمنديهاي انساني و حفاظت از حقوق انساني است، وضعيت گفت وگويي عرصه تحقق آنهاست.
| آيا مي توان براي گفت وگو سطوحي را متصور باشيم؟
* گفت وگو مي تواند در خصوصي ترين سطح روابط انساني، يعني در خانواده تا عمومي ترين نوع روابط يعني روابط بين فرهنگي كاربرد داشته باشد. گفت وگو به دو جهت از ديگر انواع رابطه متمايز مي شود. يكي اينكه در گفت وگو فضاي سومي نيز شكل مي گيرد. طرفين يك گفت وگو هر كدام عالم خاص خود را دارند ولي در گفت وگو در پرتو فضايي كه ايجاد مي شود هريك از آنها از محدوده آنچه كه عالم اوست خارج شده و به تجربه درفضاي ايجاد شده جديد مي پردازد. اين فضاي مشترك مي تواند به شناخت او از ديگري منجر شود. همچنين، مي توان گفت وگو را مانند آينه اي فرض كرد كه امكان نشان دادن ما به خودمان را مي دهد. اگر آينه انعكاس وجه فيزيكي ما را به وجود مي آورد، گفت وشنود نيز مي تواند چونان يك انعكاس زباني، ما رابه خود بازنماياند. در همين ارتباط گادامر فيلسوف معاصر از ۳ سطح شناخت نام مي برد. كه سطح سوم آن اين است كه هردو طرف گفت وگو باوقوف به مفروضات و پيش فهم هاي خود و به صورت باز با ديگري وارد عرصه گفت وگو مي شوند، در اين نوع رابطه است كه امكان شناخت فرد نسبت به خود و ديگري را فراهم مي كند.
| سؤال ديگر اين است كه انسان درچه موقعيتي به اين جمع بندي مي رسد كه تن به گفت وگو دهد؟
* گفت وگو يك «پروژه» نظري يا «برنامه» عملياتي نيست. گفت وگو يك «سياست»، يا يك «استراتژي» هم نيست. شايد بتوان گفت كه گفت وگو خود نوعي «موقعيت» است كه ما از پيش در آن قرار داريم، اما ضرورتاً واقف به آن نيستيم لذا از آن به دور مي مانيم. به عبارت ديگر، چون باهم بودن ومتضمن يكديگر بودن از خصائل هستي شناسانه است، در عالم زندگاني، بودن با ديگري وضعيت طبيعي ما ونياز به ديگري خصلت بنيادين ماست. ولي آنچه باعث غفلت و دورماندن از اين وضعيت مي شود پروژه هاي شخصي و سمت گيريهاي گروهي است. وقتي خواسته هاي فردي وگروهي مستلزم خارج كردن ديگري از صحنه باشد، حال اين صحنه سياسي باشد يا اجتماعي، و يا آنگاه كه «دلمشغولي» به «خودمشغولي» تنزل پيدا كرده باشد و يا آنجا كه «نفع گرايي» وجه تعيين كننده حيات فردي ـ اجتماعي بشود، گفت وگو در خفا مي ماند و در نتيجه برتري طلبي، تحكم، بهره كشي، تصلب سياسي ـ اجتماعي واستحاله انساني زيستن حاصل مي شود. به تعبير ديگر گفت وگو وجه اصيل زندگي است و تك گويي قدرت طلبانه، حالت از خودبيگانگي يا اليناسيون فرد و اجتماع است. خوي برتري جويي، روش استبدادي و منش فرد ـ محورانه عالم زيست مشترك را از حالت تعادل خارج مي كند و براي آنهايي كه قصد اعمال خواسته هاي «خاص» خود را دارند فرصت ايجاد مي كند.
|
|
|
| آيا تنوع و كثرت زبانها وگويشها، اديان ومذاهب و همچنين تنوع جغرافيايي در ايران نياز به گفت وگو را براي تفاهم و تعامل بيشتر ضروري نمي سازد؟
* تنوع به تنهايي نمي تواند ايجادگر گفت وگو باشد، چون وجود تفاوتهاي ظاهري شرط لازم و كافي براي گفت وگو نيست. گفت وگو اصيل تر از آنست كه صرفاً پاسخگوي تنوعات باشد. اگر بپذيريم كه نياز به شناخت بيشتر نسبت به همديگر امري اصيل است، در آن صورت تنوع هم مي تواند گفت وگو را ايجاد كند. اما در صورت عدم درك اصالت و ضرورت كسب شناختي كه در راستاي فهم بهتر از خود و دنياي پيرامون و ديگري است، تنوع مي تواند ايجادگر نزاع باشد. ضرورت شناخت از يكديگر است كه مي تواند انسان را وارد گفت وگو كند.
| شما معتقديد كه گفت وگو قدرت فهم افراد را افزايش مي دهد، به نظر شما چه موانعي بطور جدي از شكل گيري گفت وگوي سازنده جلوگيري مي كند؟
* در اين زمينه دو نوع مانع يا آسيب شناسي را مي توان ذكر كرد. يكي از اين موانع همانا شيوه هاي نهادينه شده اي هستند كه ذهن، خلق و خو و منش اعضاي يك مجموعه انساني را به گونه اي شكل مي دهند كه وقوف به ضرورت و آشنايي با ارزشها و امكان تجربه گفت وگو را از آنها مي گيرد. عامل دوم ساختارهاي عيني قدرت است كه هركجا خواسته هاي گروهي، صنفي و طبقاتي امكان از دست دادن منافع خود را مي بيند، از تجربه گفت وگو و روش گفت وگويي پرهيز مي كند.
| بخش دوم پاسخ شما واضح و قابل درك است،اما درمورد بخش اول، توضيحات بيشتري درباره فرهنگ ايراني كه گفته مي شود تسلط حكومتهاي استبدادي در گذشته ايرانيان را آسيب پذير نموده بيشتر توضيح دهيد؟
* پاسخ به چنين پرسشي مستلزم ارجاع به شناخت صحيح از فرهنگ ايراني است و اين خود نيازمند احاطه بر اين بحث است. اما در يك تعبير كلي مي توان گفت آنجا كه فرهنگ نباشد گفت وگو هم نيست. لذا بهتر است به جاي «موانع فرهنگي» از «نقصان فرهنگي» در اين مورد نام برد. گفت وگو مستلزم وقوف آدميان است به ضرورت آن.
اگر تاريخ سياسي ديرينه ايران را در نظر داشته باشيم، تأثير ساختارهاي سياسي ـ استبدادي باعث دروني شدن بي اعتمادي در روان فردي و روابط جمعي شده است. البته تاريخ صد سال اخير و حركتهاي اجتماعي برجسته مانند انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامي بيانگر شكل گيري حس جمعي و امكان برقراري روابط تعالي بخش و رهايي بخش مي باشد. تعلقات ديني وخصلتهاي اصيل ايراني، هميشه به گونه اي از غلبه كامل خوي استبدادي جلوگيري نموده است. وضع اقليمي كشورما و ناامني ساختاري شده حاكم بر روابط ميان ۳ شكل تجمع انساني ـ جمعيتي، يعني عشايري، روستايي و شهري به تداوم ساختارهاي «زورمحور» كمك مي كرد. اكنون نيز گسترش بي رويه شهرنشيني، فشارهاي اقتصادي ـ رواني حاصل از اين وضعيت و نيز ميزان نگران كننده واگرايي بين جريانهاي سياسي امكان تجربه گفت و شنود را به تحليل برده است.
ادامه دارد