چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۸۱ - ۱۷ رجب ۱۴۲۳
Wed, Sep 25, 2002
فرهنگ و هنر
شماره ۲۲۵۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گوناگون
گردشگري
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
نگاهي به «زندگي از نو» نوشته كريستيان بوبن
تقدير كنگره جهاني كتاب نوجوانان IBBY
• «تنبل قهرمان» اثر بهروز غريب پور، «آخرين گودال» ترجمه حسين ابراهيمي الوند و «دنياي رنگين»با تصويرگري بهرام خائف، لوح تقدير و ديپلم افتخار را در بين ۱۲۷كشور جهان دريافت كردند
نگاهي به «زندگي از نو» نوشته كريستيان بوبن
كهن راويان جوان
087267.jpg
به نظرمي رسد كه بشر، خسته از تحمل بار «دستگاه هاي منسجم فكري»، مي خواهد متناقض ترين ايده ها را در آن واحد با هم بپذيرد. طبق تعريف هاي مدرنيسم، انسان مي تواند در آن واحد هم مازوخيست باشد و هم ساديست، هم فاشيست باشد و هم پيرو بودا. اما ساختار شكن ها كه براي هرانگاره و فرضي، تبارشناسي مي كنند تا به نتيجه نويني دست يابند، درست عكس مدرنيست ها مي انديشند. ظاهراً هم رخدادهاي جهان، به گونه اي غيرمستقيم مؤيد آراي آنهاست. براي نمونه، يورگن هابرماس (معتقد به ماترياليسم ـ ديالكتيك) به كليسا مي رود و مردم را به «ايمان» دعوت مي كند، فاشيستي ترين چهره ها (طالبان و القاعده) به دلايلي مستقل از اراده انسان از «قلب آزادترين روابط سياسي ـ اجتماعي جهان» يعني آمريكا حاصل مي آيد و فرهيختگان و نويسندگان آمريكاي لاتين ـ از چپ ترين تاراست ترين ـ به معجوني از باورهاي اقوام آزتك، مايا و اينكا وانديشه هاي عطار و رابعه عدويه مي رسند، و متفكرين ژاپني وچيني دركنارانديشمندان اروپا، به افكار عارف مسلكانه فرانسه قرون شانزده و هفده بلز پاسكال، ژان دولابيروير ، فرنسوا دولاروشفوكو، ميشل دومونتيني وحتي انديشه هاي رواقي اپيكتتوس برده (۱۳۰ ـ ۵۰ ميلادي) و امپراتور ماركوس اورليوس (۱۸۰ ـ ۱۲۱ ميلادي) روي مي آورند؛ والبته گوشه چشمي هم به بودا وكنفوسيوس دارند؛ همان طور كه جبران خليل جبران در آن واحد به نيچه گرايش دارد و هم مسيح.
مكتب «از هرچيز نكته اي و از هرنكته اي چيزي» ، آنتي تز آن تزي است كه ده ها سال انسان را به «انديشه» واحد فرا مي خواند. بنابراين رويكرد جماعتي همچون بورخس آرژانتيني، كوئيلوي برزيلي و كريستيان بوبن فرانسوي براي ما در درجه اول تبيين تاريخي ـ اجتماعي دارد. گرچه عده اي اين رويكرد را در شكل افراطي اش نمي پسندند و حتي عناويني به پيروان اين نوع گرايش ها مي دهند، اما اگر قرار باشد، روايت هاي كلان «خوبي»، «فضيلت» ، «مصالح ملي» و «منافع گروهي» جاي خود را به روايت هاي مشخص، سيال و لغزنده امروزي بدهند، چه ضرري دارد كه هر كه از منظر خود به داوري درباره تك تك مفاهيم بپردازد. البته دوباره گفتن گفته ها ، و احتراز از نو آوري ـ به هر بهانه اي ـ جز كاغذ سياه كردن و تكرار ملال آور نتيجه اي نخواهد داشت.

كتاب «زندگي از نو» آخرين اثر كريستيان بوبن، با ترجمه ساسان تبسمي كه به همت نشر باغ انتشار يافت، گزينه گويي موجزي است در باب سوژه هاي مختلف هستي؛ كاري كه مولوي و خيام قرن ها پيش به شعر در آوردند، ماركوس اورليوس در «انديشه ها» و پاسكال در «رسالات و انديشه ها» نوشت و عارف بزرگ ايران زمين شيخ فريد الدين عطار در قالب انديشه ها، تأملات و كنش هاي اهل «حقيقت» كرده است.
بوبن، فرويد، يونگ و گاستون باشلار
*«گرايش» به پدر در كتاب موج مي زند و نويسنده بيشتر جاها از پدرنقل قول مي آورد. تأثير گاستون باشلار فيلسوف معاصر فرانسوي، كه خود متأثر از يونگ بود، تنها در اين خلاصه نمي شود كه بوبن، تخيل را محصول منجمدو بي روح ادراك حسي نمي داند، بلكه به دگرگون سازي ادراك هاي حسي نظر دارد و تخيل را چيزي فراتر از تصويرسازي از روي واقعيت تلقي مي كند.«تنها زماني خوب خواهيم نگريست كه نگاه مان جست وجو گر حقيقت نباشد.»(ص۱۱۳)
بوبن مانند باشلار به «خوب رؤيا پردازي» ـ آن هم در پرتو «نور» عقيده دارد. نور و درخت زيرفون ـ درخت زيبايي كه بيشتر در جنوب شرقي فرانسه و پيرنه يعني محل سكونت بوبن مي رويد ـ گرايش دارد.به همان شكل كه باشلار در «روانكاوي آتش» و«شعله شمع» معنا و مضمون تازه اي ازنورنشان مي دهد، بوبن هم سراغ نورمي رود: «با درخشش نور... برمن مسلم مي شود كه هيچ چيز در دنيا نمي تواند سرچشمه آن باشد.»(ص ۳۳ كه در صفحه هاي ،۴۲ ۵۰ و ۶۵ هم به نوعي همين معنا القاء مي شود.) حتي در صفحه ۳۶ به نوعي نور و ضدنور (تاريكي) را شاخص « وزن» و «توزين» قرار مي دهد.
تاريكي و زهدان ، آن سان كه پيروان افراطي فرويد جست و جو مي كردند، در اين اثر بوبن جايي ندارد. بوبن به شكل افراطي از نور حرف مي زند و قرينه ها و مشابهت هايي از اسطوره هاي يونان و مصر گرفته تاگفته هاي كنفوسيوس، عطار و شخص باشلار.
بيان بوبن از نور ـ توصيف، سبك، لحن و مضمون بيان ـ و تداعي يا القاي آن به خواننده، امروزي است، اما حقيقت آن است كه معنايش ، جمع بندي و تلخيص باورها و عقايد مشابه درباره نور است.
بوبن و شيخ فريد الدين عطار
* انسان هاي «زندگي از نو» بنا به اعتراف خودش وجود ندارند. «آن انسان كه در كتاب هاي من آمده است، و همه از او صحبت مي كنند، وجود ندارد.» (ص۲۸) كه در صفحه ۴۱ هم تأييد مي شود (هركس با روش خود، هستي اش را به نابودي مي كشاند.)
اين انسان انتزاعي است، انساني است كه گرچه ممكن است همچون بايزيد بسطامي منتظر باشد تا حقيقت خانه خدا ـ ونه سنگ و كلوخ آن ـ او را طواف كند، اما اشاره به زندگي روزمره او نمي شود. خواننده دوست دارد انديشه ها وحتي زندگي نامه اين نوع «انسان ها» را بخواند، اما اين انسان ها كجا هستند؟ در طبقه چهل و دوم ساختماني در پاريس يا ويلايي درگرونوبل؟ اين انسان از كجا مي خورد؟ كارش چيست؟ چند ساعت در تاكسي يا مترو است؟ بوبن درتأملات خود، اشاره اي به اين واقعيت هاي آزاردهنده نمي كند، زيرا مي داند، «واقعيت موجود»، دشمن «حقيقت دلخواه» است؛ همان طور كه عطار در حقيقت جويي ابراهيم ادهم و بايزيد بسطامي اشاره اي به روزمرگي هاي آنها نمي كند و از رفتار و گفتار عادي و خورد و خوراك شان چيزي نمي گويد و پاسكال فقط به ما مي گويد:«در روح بزرگ، همه چيز متعالي است.»(ص ۱۸۵ـ انديشه ها ترجمه رضا مشايخي) اما اشاره اي به هستي روزمره «وجود» عيني اين روح بزرگ در ميان همنوعانش نمي كند.
به عبارت ديگر، بوبن مي داند به محض فاصله گيري از «حقيقت انتزاعي»، مجبورمي شود مضامين كتابش راتاسطح مقالات معمولي تنزل دهد. بنابراين، انسان كتاب او، مثل خودش، ويلانشيني منزوي و همچون مونتيني برج نشيني كناره جو باقي مي ماند.
بوبن، رواقيون، پاسكال و مونتني
* عناصر ناپايداري و عدم قطعيت هستي و مفاهيمي مثل رنج و فضيلت كه درونمايه بيشتر گزينه گوي هايي بوبن را در اين كتاب تشكيل مي دهد، به تقريب همان جان مايه اي است كه رواقيون در آثارشان نوشته اند. «براي من رنجي است ديدار آدميان … حتي زماني كه مي خندند در چشمان همه آنها، تاريكي، اندوه، نيستي و كاستي مي گذرد.» (ص۶۶)
ماركوس اورليوس در كتاب انديشه هايشان اين گزينه گويي را در كتاب دوم انديشه هاي خود به تفصيل بيان مي كند: «از سپيده صبح پيش از هر چيز با خود بگو: « امروز با افرادي غماز، ناسپاس، بي ادب، دغل، هوسباز و غيراجتماعي برخورد خواهم كرد و …» (ص ۱۳ـ انديشه ـ ترجمه غلامرضا سميعي)
ناپايداري، براي بوبن چنان است كه معتقد است «شر و تيرگي قلب انسان هم بايد جاي خود را بازيابد.» و به ضدباوري شبيه «هيچ كس مثل شيطان بوي تقدس را احساس نمي كنند» مي رسد (ص۸۵) و در صفحات ۱۰۰ تا ۱۰۲ ناپايداري و بالاخره مرگ را با چنان درونمايه اي به تصوير مي كشاند كه به وضوح يادآور جمله معروف اپيكتتوس در رساله اش است: خود مرگ وحشتناك نيست، بلكه حكمي كه درباره آن مي كنيم، آن را وحشتناك مي سازد.
هدف بوبن ظاهراً گشودن دريچه اي است رو به سوي هستي. او اين گشايش را تنها در پرتو عشق و مسير آن امكانپذير مي داند، اما اين امكان را ناپايدار تصوير مي كند. با بياني ساده و صريح و احتراز از دشوارگويي، گفته مشهور ماركوس اورليوس را به خواننده يادآور مي شود كه تعلق خاطر به هستي «بدان مي ماند كه كسي به اين گنجشك هايي كه بالاي سر ما در آسمان در پروازند، عشق بورزد و از آنها قرار و ثبات بخواهد! چه خيال خامي! تا بيايي به آن بنگري، پرنده از جلوي ديدگان ما محو مي شود.»
در «زندگي از نو»، گرايش انسان به نسبت دادن رفتار خود به انگيزه هايي بهتر از انگيزه هاي خودشناسي واقعي، چيزي كه در «رسالات» مونتيني زياد به چشم مي خورد، زياد ديده مي شود. اين رويكرد كه واژه «فريب» بيشتر برازنده اش است تا واژه «دليل تراشي» فرويد، در «انديشه ها و رسالات پاسكال» هم يكي از بن مايه هاي مقاله ها را تشكيل مي دهد.
بوبن دوست دارد كه زندگي را بدون گفتن كلمه بگذراند يا فقط كلماتي را بر زبان آورد كه هنگام عشق و روشنايي به آن احتياج دارد(براي نمونه صفحه ۳۹) پاسكال و مونتيني نيز آرزومند راه، جا و كلماتي اند كه آنها را به «ابديت» اتصال دهد.
اما بوبن براي كشف حقيقت «رياضت كشي» پاسكال يا «اشراق» مونتيني را پيشنهاد نمي كند، بلكه اين امكان را به هستي فرد و نوع رابطه اش با خالق نسبت مي دهد: «قلب من به ندرت بيدار مي شود، ولي وقتي برمي خيزد، براي آن است تا سريع به سمت پروردگار لايزال خيز بردارد.» (ص۲۳)
بوبن وريلكه بوبن نيز مانند ريلكه شاعر آلماني زبان، كمال گراست. ريلكه به جاي استفاده از عناصر ناپايدار و رمانتيك، از نماد دو معنا و صور مختلف آنها استفاده كرد تا از تركيب فرد انساني و هستي كل جهان، از وحدت عرفاني جهان مادي و انساني، جهاني بسازد ساده، اما برساخته و سامان يافته با روح و خرد و عشق.
بوبن جست وجوي ريلكه را خلاصه مي كند: «كمال زندگي را جست وجو مي كنم، حياتي به آن اندازه زلال و شفاف كه [هيچ چيز] قادر نباشد آن را تيره و تار كند.» (ص۹۵)
اگر چند چهر گي، ريلكه حساس را به شدت عذاب مي داد، بوبن را نيز آزار مي دهد: «هر ملاقاتي دليل رنج من است، … برهنگي [هر] چهره، همچون شعله هاي فروزان مرا مي سوزاند.» (ص۵۰)
اين حرف بوبن مقايسه شود با گفته هاي معروف ريلكه در دفترهاي مالده لائوريس بريگه (آدم ها زيادند، اما صورت خيلي زيادترند ـ ص ۲۳ دفترها) و با ديدن صورتي از درون به خود لرزيد ـ (ص۲۵ دفترها).
«همگامي مرگ و زندگي» بوبن با «كنار هم زيستن مرده ها و زنده ها در اشعار و دفترهاي منثور ريلكه » و حتي «نوع ديدن» بوبن، با ريلكه فصل مشترك زيادي دارد. «مپنداريد كه نيكوكارانه، فرزانه يا حتي با فراستم؛ فقط به آن چه ديده ام، اعتماد كنيد، چون آن را به راستي ديده ام.» (ص ۱۹۹ زندگي از نو) و ريلكه كشف ماهيت و ذات شيء في النفسه را در «ديدن» خلاصه كرده بود؛ اما نه هر ديدني.
|
انديشه هاي عارفانه اي كه كريستيان بوبن و جبران خليل جبران و متفكريني نظير آنها به رشته تحرير درآورده اند، در اساس، نوعي جمع بندي و تدوين توأم با خلاقيت و ايجازگويي است. به عبارت دقيق تر، ما با «جهان بيني» نويني روبه رو نيستيم، بلكه با «نگاهي» روبه رو هستيم كه مجموعه اي است از آرا و نظرات گفته شده، با تكنيك هاي جديدي از بيان و روايت است. اين «نگاه» في النفسه «نيك» و «زيباست»، حتي در آسايشگاههاي رواني سوئيس، در كنار آزمايش ها و تعليمات خسته كننده روانكاوان و روانشناسان، كتاب هاي ماركوس اورليوس و اپيكتتوس را به بيماران مي دهند، اما آيا قدرت ـ در مفهوم عام آن ـ اجازه مي دهد «انسان» با چنين انديشه هايي زندگي كند؟ آيا مناسبات و روابط اجتماعي ـ اقتصادي ـ اداري ناشي از اين «قدرت»، كه هنوز جاي خود را به «مديريت» نداده است، مي توانند ما به ازاي عيني اين انديشه ها نمود پيدا كند؟ يا اين كه مخصوص افراد انتزاعي است؟ يادمان باشد كه خود بوبن هم مثل مونتيني «برج نشين» است (پاسكال رياضتش را در دير پوررويال تحمل مي كرد) ـ هر چند كه انديشمند بايد فارغ از اين محدوديت ها حرفش را مي زند.
در مورد ترجمه، متن اصلي به فرانسه است و نگارنده در اين مورد اظهار عقيده نمي كند، فقط به نارسايي بعضي از جمله ها اشاره مي شود؛ مثلاً صفحه ۳۹ «هرگز نتوانست به آن لبخند دستي ببرد.» يا صفحه ۴۰ «دست به روي دستم گذاشت» يا صفحه ۵۷ «هر از گاه لرزشي دردآلود از صداي يكي از ميهمانان گذر مي كرد.» و جمله هايي شبيه آنها به متن يكدست فارسي لطمه زده اند؛ كه اميد است در چاپ هاي بعدي برطرف شوند.
تقدير كنگره جهاني كتاب نوجوانان IBBY
سه كتاب ايراني ديپلم افتخار IBBYرا تصاحب كردند
• «تنبل قهرمان» اثر بهروز غريب پور، «آخرين گودال» ترجمه حسين ابراهيمي الوند و «دنياي رنگين»با تصويرگري بهرام خائف، لوح تقدير و ديپلم افتخار را در بين ۱۲۷كشور جهان دريافت كردند
جايزه بين المللي كتاب براي نسل جوان (IBBY) به سه اثر ايراني رسيد.
به گزارش خبرنگار «ايران» در بيست و هشتمين كنگره دفتر بين المللي كتاب براي نسل جوان (books for young people international board on) سوم اكتبر (۲۰۰۲) ۱۱مهرماه جاري در شهر بازل سوئيس برگزارمي شود كتاب هاي «تنبل قهرمان» نوشته بهروز غريب پور، «آخرين گودال» ترجمه حسين ابراهيمي الوند و «دنياي رنگين» با تصويرگري بهرام خائف، لوح تقدير و ديپلم افتخار دريافت خواهندكرد.
گفتني است امسال ۱۲۷كشور از سراسر جهان براي تصاحب جايزه كنگره IBBYكه هر سال به معرفي كتاب هاي برگزيده مي پردازد رقابت كرده اند و اين جايزه از ميان هزاران اثر نصيب كتاب هاي ايراني شده است.
در حال حاضر IBBY معتبرترين نهادجهاني است كه كتاب هاي كودك را مورد توجه قرارمي دهد و جايزه «هانس كريستين اندرسن» نيز يكي ديگر از جوايز اين مؤسسه است كه در كشورهاي مختلف جهان نمايندگي دارد.
بهروز غريب پور درخصوص كتاب «تنبل قهرمان» به خبرنگار ما گفت: اين كتاب فيلمنامه اي است كه آن را برپايه يكي از افسانه هاي ملي ايران يعني افسانه حسن كچل نوشته ام.
غريب پور درخصوص دلايل برگزيده شدن اثرخود گفت: از آنجا كه بتازگي در سراسر جهان توجهي عميق به افسانه ها آغاز شده است اين كتاب نيز به واسطه رويكرد به افسانه هاي ملي مورد توجه واقع شد.
گفتني است كه جايزه مؤسسه IBBY براي اولين بار است كه در دنيا به يك فيلمنامه اهدا مي شود.
بنا به اين گزارش نوش آفرين انصاري دبيراجرايي شوراي كتاب كودك ايران (كه كار معرفي كتاب هاي كودك به محافل بين المللي را نيز برعهده دارد) جهت سخنراني در كنگره IBBY حضور خواهديافت. گفتني است سفر هيأت اعزامي به اين كنگره با حمايت معاونت فرهنگي وزارت ارشاد انجام خواهدشد.
امسال همچنين جايزه جهاني «اندرسن» در دو زمينه تصويرگري و تأليف به آثاري از كشور انگلستان اهداخواهدشد.
هشت سال دفاع به روايت ۱۲ هزار قطعه عكس
087348.jpg
بيش از ۱۲ هزار عكس از جنگ تحميلي بر روي لوحهاي فشرده به نمايش گذاشته خواهد شد.
به گزارش رسيده از وزارت ارشاد، در نمايشگاه حماسه دلاوران معراج كليه عكسهايي كه عكاسان سازمان خبرگزاري جمهوري اسلامي در طول ۸ سال جنگ تحميلي از عمليات جنگ تهيه كرده اند به نمايش درمي آيد.
همچنين در اين نمايشگاه سايتهاي اينترنتي مربوط به دفاع مقدس كه در داخل كشور ايجاد شده اند، معرفي خواهند شد.
بر ديوار نگارخانه هاي تهران
| گالري مژده ـ نمايشگاهي از آثار نگارگري مژده شيرازي به نام «پيوند»: ۵ تا ۱۱ مهرماه، از ساعت ۱۶ تا ،۲۰ سعادت آباد، علامه طباطبايي شمالي، كوچه ۱۸ شرقي، پلاك ،۹۱ واحد۱ . تلفن: ۲۰۶۷۴۴۲ .

| نگارخانه نقش جهان ـ نمايشگاه نقاشيهاي مهوش نوروزي ۴ تا ۱۰ مهرماه، از ساعت ۱۰ تا ۱۲ و ۱۶ تا ،۲۰ خيابان ولي عصر، خيابان زعفرانيه، خيابان زرين، تماشاگه زمان.

| خانه هنرمندان ايران ـ نمايشگاه آثار گرافيك، رضا عابديني، از ۶ تا ۱۱ شهريورماه، از ساعت ۱۶‎/۳۰ تا ،۲۰‎/۳۰ خيابان طالقاني، خيابان موسوي باغ هنر، تلفن: ۸۳۱۰۷۸۵ .

| گالري اثر ـ نمايشگاه گروهي نقاشي، ۳ تا ۹ مهرماه، از ۱۰ تا ۱۲ و ۱۵‎/۳۰ تا ،۲۰‎/۳۰ خيابان دركه، خيابان شهيد احمدپور، پلاك ،۷ تلفن: ۲۷۰۷۷۷۲ .
امروز با حسين ابوترابيان
087345.jpg
تاكنون بيش از ۲۵عنوان كتاب از ابوترابيان ترجمه و منتشرشده است. اولين كتاب او درسال ۵۶ ترجمه اي ازخاطرات ميلسپو مستشار ماليه ايران در اواخر قاجاريه بود و به دنبال آن ترجمه كتاب «سقوط۷۹» اثر جنجالي پاول اردمان را منتشركرد كه تاكنون بيست بار تجديدچاپ شده است. «پاسخ به تاريخ»، «۴۴۴روز»، «مشت آهنين» و «بذرهاي توطئه» عناوين بخشي ديگر از آثار اوست.
ابوترابيان هم اكنون «تاريخ ايرانيان» را در پنج جلد دردست انتشاردارد.

* آقاي ابوترابيان ازميان ۲۵كتابي كه ترجمه كرده ايد، چه آثاري بيشترين مخاطب را داشت؟
\ يكي همين كتاب «سقوط۷۹» بود كه يك نويسنده آمريكايي به نام پاول اردمان درسال ۱۹۷۶ درقالب داستان بلندنوشته و درآن سه پيش بيني كرده است. يكي سقوط شاه بود كه با اختلاف چهل روز پيش بيني اش به حقيقت پيوست. دوم پيش بيني جنگ ايران و اعراب بود كه بازهم اتفاق افتاد. سوم هم سقوط اقتصادي آمريكا را مطرح كرد كه چندي پيش در مصاحبه اي درپاسخ يك خبرنگار گفت: عجله نكنيد اين اتفاق هم خواهدافتاد.

* بعضي از آثار عليرغم محتواي خوب، سرنوشت بدي پيدامي كنند و انتشار آنها به سكوت برگزارمي شود، اما نزد مترجم و يا مؤلف مي مانند، لابد شما هم چنين آثاري داريد.
\ بله، سه كتاب من به اين سرنوشت دچار شدند. يكي از آنها «بذرهاي توطئه» متن مستند و قوي ازجريان شكل گيري حكومت اسرائيل است. نويسنده اين كتاب خانم دورين انگرافر، يك انگليسي است كه مدارك خود را از آرشيو محرمانه عمومي دولت انگليس استنساخ كرده است.با خواندن اين كتاب تازه مي توان فهميد كه روند شكل گيري پشت پرده اسرائيل چگونه بوده است؟
كتاب ديگر نيز «مشت آهنين» سرگذشت سه نفر از سردمداران حكومت اسرائيل است كه نقش اساسي در شكل گيري حكومت اسرائيل داشتند.
سومين كتاب موردعلاقه من خاطرات گروگان هاي آمريكايي درايران است با نام «۴۴۴روز».سه نفر از گروگانها نويسنده اي را استخدام كردند و مسائلي كه برآنها گذشته بود را روايت و تدوين كردند. جالب ترين قسمت، مقدمه كتاب است كه گروگانها مي گويند: اين كتاب رديه اي است بر تمام آنچه تابه حال رسانه هاي آمريكايي در دوران اسارت راجع به ما گفتند و منتشركردند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |