• اين روزهاوقتي سياستگذاران آمريكايي از ديدگاههاي ملي گرايانه راست افراطي حمايت مي كنند دولت آمريكا ماهيت خود رابه عنوان دشمن اصلي
صلح جهاني به وضوح آشكار مي كند و رئيس جمهوري آمريكا نااميدانه
در جست وجوي متحدان جديد است تاائتلافي براي حمايت از «جنگ دروغين
ضدتروريستي»خود تشكيل دهد
طي هفته هاي اخير، شايعاتي بسيار جدي برسرزبانها بوده واحتمالاً از اسرائيل سرچشمه گرفته است ، حاكي ازاين كه آخرين سخنراني جورج دبليو بوش ـ رئيس جمهوري آمريكا ـ درباره ضرورت انجام اصلاحات در فلسطين ، براي تصحيح و تأييد نهايي حداقل ۲۸بار به اسرائيل فرستاده شد. موضوع اين نيست كه ۲۸بار فرستاده شد يافقط ۷بار يا اين كه بطور فيزيكي به اسرائيل فرستاده شد يا فقط از رهنمودهايي كه توسط گروه فشار يهودي در واشنگتن تعيين شده بود، پيروي كرد مسأله واقعي اينها نيستند. اين موضوع كاملاً روشن است كه دولت آمريكا در مناقشه اعراب واسرائيل كاملاً طرفدار اسرائيل است . لذا بايد به اين نگرش به شدت يك جانبه رسيدگي كرد.
اين روزها وقتي سياستگذاران آمريكايي از ديدگاههاي ملي گرايانه راست افراطي حمايت مي كنند، دولت آمريكا ماهيت خود را به عنوان دشمن اصلي صلح جهاني به وضوح آشكار مي كند و رئيس جمهوري آمريكا نااميدانه در جست وجوي متحدان جديد است تاائتلافي براي حمايت از «جنگ دروغين ضدتروريستي» خود تشكيل دهد. دراين شرايط، پي بردن به اين كه گروههاي كشتار صهيونيستي و دولت يهودي به شدت در پشت صحنه (سياست آمريكا) فعال هستند، اصلاً تعجب آور نيست. همه اينها وقتي قابل قبول تر خواهند بود كه متوجه شويم دوري فعلي آمريكا از انسانيت و انسانگرايي از نزديك با منافع اسرائيل ارتباط دارد. بررسي مختصر تاريخ اسرائيل آشكار خواهد كرد كه صهيونيسم از همان نخستين روزهاي عمر خود در دنبال كردن منافع وانگيزه هاي سياه سياسي براي حداعلاي سوءاستفاده از آنهاتخصص داشته است. صهيونيسم يك شيوه سياسي كاملاً عجيب و منحصر به فرد با هدف تشديد فجايع جهاني و رنجهاي انساني به سود منافع يهوديان است.
در نخستين كنگره صهيونيستها «در بازل » (۱۸۹۷) هرتزل، نخستين و معروفترين صهيونيست يهودي، اين شيوه را معرفي كرد.به عقيده وي ، صهيونيسم تاوقتي كه با دستور كار گسترده تر شيوه هاي استعماري ابرقدرت هاي بزرگ استعماري هماهنگ باشد، مي تواند در مورد رهايي يهوديان سازش كند. خود هرتزل بين مراكز سياسي اروپا در رفت وآمد بود و قول همكاري و حمايت كامل يهوديان را در مقابل زميني كه كشور يهودي را در آنجا بنا كند، مي داد. اين انگيزه اساسي براي همكاري با ابرقدرتهاي جهان، يك عامل آشكار در سراسر تاريخ صهيونيسم بوده است. صهيونيست ها هميشه داوطلبانه براي منافع استعماري هر قدرت برتري خدمت كرده اند. اين گرايش بنيادي به اتحاد با ابرقدرتها منجر به بحثي داخلي در جنبش صهيونيستي كه براي استقلال كل ماجراي صهيونيستي تشكيل شده بود، گرديد. از آنجا كه صهيونيسم خود را به عنوان نوكر سرسپرده قدرتهاي بزرگتر استعماري معرفي مي كند، معلوم نيست چگونه مي تواند مفهومي از استقلال و خودمختاري داشته باشد.
پس از ايجاد اسرائيل، اين مسأله به يك بحث سياسي تبديل شد. چون جنبش صهيونيسم نسبت به ارائه انديشه تشكيل يك كشور مستقل يهودي به جهانيان اصرار داشت، آشكار است كه بسياري از حياتي ترين تحولات در تاريخ اسرائيل و صهيونيسم تحت تأثير تغييرات عمده جهاني قرار مي گرفت. از آنجا كه اسرائيل سرنوشت خود را با نيروهاي مسلط عمده پيوند مي زند، سياستمداران صهيونيست پيوسته نگران تصميم گيري مستقل و آزاد از طرف اين رژيم بوده اند. اين نگراني ها كاملاً موجه است. در سراسر تاريخ اسرائيل مي توانيم موارد متعدد اختلاف آشكار بين اسرائيل و منبع سلطه استعماري آن پيدا كنيم.
اسرائيل هر چند يك بار در همكاري و همراهي با ابرقدرت حامي خود دچار مشكل مي شود. اين نوع مشكلات به جدايي آن از امپراتوري انگليس (۱۹۴۷) و فرانسه (پيش از جنگ ۱۹۶۷) شد. از اين گذشته، اسرائيل تاكنون بارها با آمريكا دچار مشكل شده است. تاكنون اين اسرائيل بوده است كه مجبور شده سرفرود بياورد و درنهايت، ديدگاههاي آمريكا را بپذيرد. اين بار، به دلايلي، وضع كاملاً متفاوت به نظر مي آيد. براي نخستين بار به نظر مي رسد اين آمريكا، فوق ابر قدرت جهان است كه بايد نگران باشد. اين بار، اين آمريكا است كه چيزي نمانده حاكميت خود را از دست بدهد. اينك چنان به نظر مي رسد كه گويي گروههاي فشار صهيونيستي سياست خارجي آمريكا را كنترل مي كنند. ايالات متحده آمريكا پس از سالها استقلال، دارد دنباله روي اسرائيل مي شود. بله، اسرائيل ، يك نقطه بسيار كوچك در گوشه شرقي درياي مديترانه، آنقدر كوچك كه اگر بخواهيد جاي آن را در كره جغرافيايي خانه تان پيدا كنيد به ذره بين نياز خواهيد داشت.
تصور آنكه صهيونيستها كنترل آمريكا را به دست گرفته باشند، ممكن است در وهله اول عجيب به نظر آيد، اما بايد به خاطر داشته باشيم كه اين نوع حوادث عجيب سابقه دارد و روي نيز مي دهد.
ما بايد اذعان كنيم كه اين امر درحال حاضر درمورد آمريكا صدق مي كند. سياست خارجي آمريكا را يك گروه بسيار كوچك از فعالان صهيونيست، حتي خود دولت اسرائيل، ديكته مي كنند.اين خبر خوبي براي اسرائيل و موفقيتي واقعاً حيرت آور براي يك كشور ميكروسكوپي است. اما آيا براي مردم آمريكا هم خبر خوبي است؟ براي جهان هم خوب است؟
تاريخ صهيونيسم موارد متعددي از امپراتوريهاي بزرگ را نشان مي دهد كه با اين اعتقاد كه ائتلاف با دولت يهودي به سود آنها تمام خواهد شد، گمراه شدند و زيان ديدند. در درازمدت ثابت شد كه آن تصميمها، نامعقول، غيرمنطقي و حتي فاجعه آميز بوده اند. مشهورترين آنها احتمالاً «اعلاميه بالفور» (۱۹۱۷) است. در اوج جنگ جهاني اول بود كه وزير خارجه انگليس اعلام كرد كه امپراتوري بريتانيا از تبديل فلسطين به سرزمين ملي قوم يهود حمايت مي كند. در آن زمان، كمتر از ۶۰ هزار يهودي در فلسطين بودند كه با آرامش در كنار ۶۰۰ هزار عرب زندگي مي كردند.
چه چيزي باعث شد امپراتوري انگليس چنين اعلاميه شگفت آوري را منتشر كند؟ چه چيزي ابرقدرت بزرگ وقت را وادار كرد خود را به امر غيرمنطقي بر اساس حمايت از يك گروه قومي حاشيه اي (كمتر از ۱۰ درصد مجموع جمعيت منطقه) متعهد سازد؟
به فرض كه يك انديشه استراتژيك استعماري يا هر تصور منطقي ديگري در پشت اعلاميه بالفور قرار داشت، به شدت گمراه كننده بود. طولي نكشيد كه سيل يهوديان به فلسطين سرازير شد و فلسطينيان عرب بومي شروع به نشان دادن نارضايتي شديد خود كردند. درگيري اجتناب ناپذير شد و هنگامي كه انگليس كوشيد لطمه بالفور را مرمت كند، ديگر خيلي دير شده بود(گزارش رسمي دولت انگليس در سال ۱۹۳۹). تروريست هاي دست راستي وگروههاي مقاومت شبه نظامي يهودي در آستانه دادن درسي از توحش صهيونيستي به نيروهاي قيمومت بودند. از ديد انگليسي ها، ائتلاف با صهيونيستها به يك فاجعه تبديل شد. ۲ سال پس از جنگ جهاني دوم بود كه صهيونيستها نيروهاي استعماري انگليس را از منطقه بيرون راندند. يك الگوي كاملاً مشابه از انديشه هاي شوم، انگليس و فرانسه، اين دو امپراتوري درحال احتضار را وادار كرد در عمليات كانال سوئز (۱۹۵۶) با اسرائيل متحد شوند.
فرانسه و انگليس، به دنبال ملي كردن «شركت كانال سوئز» توسط«جمال عبدالناصر» (رئيس جمهوري مصر)، در انديشه انجام عمليات نظامي براي بازگرداندن كنترل كانال سوئز به غرب بودند. مشخص است كه اسرائيل بخشي از اين مناقشه نبود، اما به عنوان يك«خدمتگزار سرسپرده انديشه استعماري غربي، طبق معمول پيشنهاد كرد براي هر تجاوز امپرياليستي، كمك نظامي ارائه كند، به اين شرط كه متجاوزان قول بدهند حداكثر رنج و مصيبت را به همسايگان عرب اسرائيل وارد كنند. عمليات سوئز روز ۲۹اكتبر با عمليات اسرائيل شروع شد و دو روز بعد، انگليس و فرانسه وارد كارزار شدند. اين عمليات پاسخ خشمگينانه شوروي را به دنبال داشت. اسرائيل روز ۹نوامبر، كمتر از ده روز پس از شروع عمليات تسليم شد و اعلام كرد نيروهايش را بلافاصله از صحراي سينا خارج مي كند. براي انگليس و فرانسه، اين ماجراي ناموفق مظهر پايان عصر استعمارگري بود. عمليات سوئز بيش از هر چيز نشانه از دست رفتن نفوذ اروپا در منطقه بود. از ديدگاه استعماري، همكاري با صيونيستها بار ديگر مخرب از كار درآمد.
|
|
|
اروپاييان درس خود را فراگرفتند و به شدت نسبت به صهيونيستها مشكوك شدند. در عين حال، بايد اعتراف كرد كه آمريكاييان هنوز درس لازم را نگرفته اند. مردم آمريكا هنوز متوجه نشده اند كه ائتلاف با اسرائيل زندگي آنان را به شدت به خطر مي اندازند. مردم آمريكا نمي توانند بين انفجارهاي ۱۱سپتامبر و حمايت چاره ناپذير آمريكا از صهيونيستم، پيوندي برقرار كنند. به نظر من دليل ناتواني مردم آمريكا از درك يك چنين ارتباط ساده و روشني فقط مي تواند اين حقيقت باشد كه گروههاي فشار صهيونيستي توانسته اند كاملاً بر منابع عمده اي كه افكار عمومي آمريكا را كنترل مي كنند، چه در زمينه فرهنگي، امور مالي و رسانه ها، تسلط پيدا كنند. «تدترنر» مالك «سي.ان.ان»، بزرگترين شبكه خبري تلويزيوني دنيا، مجبور شد تلاش كند گروههاي فشار صهيونيستي را قانع نمايد كه وقتي «به اشتباه» به اسرائيل به عنوان يك «كشور صهيونيستي» اشاره كرد، در حالت طبيعي نبوده است،كاملاً واضح و آشكار است كه اسرائيل از حمايت كامل رسانه هاي آمريكا برخوردار است. سؤالي كه بايد مطرح كرد، اين است كه چه كسي خيال دارد از آمريكائيان در برابر سرزمين مادري آنان، اسرائيل، حمايت كند؟
در حالي كه مردم آمريكا تلاش مي كنند به اين سؤال اساسي پاسخ بدهند، ما مي توانيم با انديشيدن به سؤالهاي زير، قواي عقلاني خود را تقويت كنيم: چگونه است كه ملت بزرگ آمريكا، ابرقدرت بزرگ جهان، تحت سلطه يك گروه فشار كوچك از يك كشور مينياتوري قرار گرفته است؟ آيا واقعاً آمريكاييان و اسرائيلي ها منافع مشتركي دارند؟ و اگر دارند، كسي مي تواند ما را روشن كند و بگويد كه اين منافع شامل چه چيزهايي است؟ آيا مردم آمريكا از اين حقيقت آگاهند كه تبديل شدن آنان به هدف مستقيم «ترور اسلامي» پيش از همه به نفع اسرائيل است.
اگر درست بينديشيم، اين امر بايد وحشت انگيز باشد كه يك چنين گروه فشار كوچكي از يك كشور كوچك اين همه مشتاق است تا بقيه مردم جهان را در مناقشات تمام نشدني درگير كند.