|
با اين سوءمديريتها
اصلاً چرا دانشگاه مي رويم؟
|
|
|
نمي توان دقيقاً اظهارنظر كرد كه وجود خيل تحصيلكردگان در كشور يك نعمت محسوب مي شود يا نقمت. يكي از نابسامانيها كه موجب دشواري تشخيص اين دو است تعداد زياد تحصيل كردگان بيكار، در جست وجوي كار و نااميد از پيداكردن كار است. البته تحصيل كردگي ومشكلات آن تنها به يافتن كار پس از فراغت از تحصيل محدود نمي شود بلكه مي توان گفت در كشور ما تحصيلات عاليه با مشكلات خاصي درگير است. مشكلات آموزشي، سوءمديريت برخي دانشگاهها، بي توجهي به خواسته هاي افراد درحال تحصيل و بيكاري پس از فراغت از تحصيل از مشكلات مطرح شده در نامه هايي است كه به روزنامه مي رسد. دراين نامه ها اعتراضها و شكايتهاي بي سرانجام شاغلان به تحصيل ، گروههاي خاص درسي و فارغ التحصيلان دانشگاهها مطرح واز روزنامه خواسته شده است اين نامه ها به چاپ برسد. در نامه اي كه پاي آن را دانشجويان كارشناسي ناپيوسته پرستاري ورودي بهمن ۷۸ دانشگاه علوم پزشكي كاشان امضا كرده اند آمده است : «ما باتوجه به گذراندن واحدهاي داروشناسي دوره كارداني وكارشناسي ، روانشناسي دوره كارداني و كارشناسي وبيوشيمي دوره كارداني نسبت به واگذاركردن ۱۱واحد اضافه به دوره هاي كارشناسي ناپيوسته كه شامل داروشناسي، بهداشت فردي واجتماعي ، روانشناسي ، بيوشيمي ، زنان و زايمان است اعتراض داريم واز مقامات مسؤول درخواست داريم نسبت به بررسي وهماهنگي اين اقدام دانشگاه علوم پزشكي كاشان با مصوبات وزارتخانه اقدام مناسب انجام شود.» دانشجويان كارشناسي علوم آزمايشگاهي دامپزشكي سمنان واقع در شهميرزاد نيز در نامه خود نوشته اند: «اين رشته دانشگاهي طي چندسالي كه از عمر آن مي گذرد و دانشجويان بسياري را جذب وفارغ التحصيل كرده است متأسفانه هيچ سياست مشخصي از سوي دستگاههاي آموزش عالي وسازمانهاي اجرايي براي آن اعمال نشده است.» دراين نامه موارد متعددي به عنوان نبود هماهنگي بين وزارت علوم و دستگاههاي اجرايي ودانشگاهها بيان شده است: «… عدم امكان ادامه تحصيل در مقاطع بالاتر براي اين گروه، بطوري كه تنها راه ادامه تحصيل، شركت در امتحانات تحصيلات تكميلي وگروه پزشكي ورقابت با اين گروه است. ـ عدم درايت سازمان دامپزشكي كشور درباره جايگاه اين رشته، باتوجه به اينكه اين سازمان، اصلي ترين سازمان اجرايي مرتبط است. ـ اين رشته هنوز پس از سالها داراي كد استخدامي نيست. ـ برخي از مديران جامعه تاكنون قولها و شعارهاي بسياري در ارتباط با جذب فارغ التحصيلان در واحدهاي مرتبط داده اند اما هنوز هيچ تمهيدي براي الزام واحدهاي صنعتي و دامي هم سنخ براي جلب و جذب اين افراد انديشيده نشده است. ـ علي رغم اين مشكلات و ناهماهنگيها درسال جديد جذب دانشجو دراين رشته حدود دوبرابر افزايش دارد واين برمشكلات قبلي بيشتر مي افزايد.» اين نامه ۵۰امضا برخود دارد. درنامه ديگري كه ازاستان گيلان ـ شهر رشت فرستاده شده آمده است : «من فقط در مورد دانشگاه آزاد و درباره رشته اي كه درآن درس مي خوانم توضيح مي دهم. رشته من جغرافياي طبيعي است . انتخاب اول من در تعيين رشته بود اما اي كاش نبود. درحالي كه رشته دبيرستاني من ادبيات بود در دام دفترچه آزمون افتادم و رشته اي را انتخاب كردم كه ديپلمه هاي رياضي وتجربي بايد درآن درس بخوانند چون درسهاي آن كمترين تناسبي وارتباطي با ديپلم ادبيات ندارد.اكنون من درسهايي مي خوانم كه كمترين علاقه يا اطلاعات ابتدايي درباره آنها ندارم وتوفيقي هم در درس نصيبم نمي شود». اين خواننده دانشجو در ادامه اضافه كرده: «امثال من متأسفانه كم نيستند وهمه معلول جو غلط اجتماع مبني برايجاد عطش غيرمعقول براي دانشگاه رفتن است . همه اين مشكلات را اضافه كنيد به مشكلات ماهوي دانشگاهها ازجمله اينكه استادان ميان جزوه وكتاب سرگردانند ونمي دانند در امتحان از كدام سؤال بدهند. كتاب مي خوانيم ، از جزوه سؤال مي آيد و بالعكس. امتحان ميان ترم هم از مد افتاده ومشكلاتي را درست كرده است. چه كسي مي خواهد رسيدگي كند؟» آخرين نامه اي كه به آن مي پردازيم نامه اي است از ن.ا.ا كه با انتقاد از عطش غيرمعقول دانشگاه رفتن سعي كرده باشرح ماجراي خودش مشكلات تحصيلات عاليه و دردسرهاي پس از آن را بيان كند. ن.ا.ا در نامه اش نوشته: «عرصه كار وتلاش چنان برتحصيلكرده هاي آن تنگ و تاريك شده است كه به معناي واقعي بيگاري را بربيكاري ترجيح مي دهند. يعني پس از فارغ التحصيلي از دانشگاهها تازه آغاز كفش پاره كردنها وخون جگرخوردنها است. اكنون به جايي رسيده ايم كه وقتي فارغ التحصيل مي شويم به جاي جست وجو براي كار بايد به جست وجوي يكي از سه «پ» باشيم كه كليد پيداكردن كار است. آن هم كاري كه بيگاري مي طلبد.» نويسنده نامه در ادامه آورده است : «اينجانب كه ليسانس علوم پايه از دانشگاه صنعتي معتبري دارم پس از دوسال بيكاري وانجام كارهاي متفرقه ونااميدشدن و از فرط بيكاري شروع به درس خواندن مجدد براي فوق ليسانس كردم. بطور اتفاقي هم كاري نسبتاً آبرومند در يك شركت پيدا كردم. اكنون به جاي هفته اي ۴۴ساعت هفته اي ۴۶/۵ساعت كار مي كنم و حقوق دريافتي ام از حقوق دريافتي كارمندان تمام شركتهاي نيمه خصوصي نيز كمتر است. مجبورم دم فرو بندم و حق مسلم خود را طلب نكنم چون مي دانم كه افراد تحصيلكرده جوياي كار زيادند و مديران عامل هم با يك آگهي هزاران فرم تقاضاي كار به دستشان مي رسد». اين خواننده سپس اضافه كرده: «تمام اين مشكلات ، تازه پس از گذراندن چندده واحد درسي آن هم دراين نظام آموزشي ناقص عقب افتاده و بدون مدير مدبر براي فارغ التحصيلان به وجود مي آيد آن هم در شرايطي كه دور سفره اشتغال كشور ، هزاران كارگر افغاني ، هندي، بنگلادشي ، روسي و… نشسته اند.» نامه ن.ا.ا با جمله نه چندان اميدوارانه زير به پايان مي رسد: «از ما كه گذشت ، به فكر جوانان امروز و فردا باشيد كه روز به روز بي هدف تر به نظر مي رسند وتنها پيشرفت را در الگوهاي تقليدي لباس و … مي بينند». اين خواننده عنوان نامه اش را «بيگاري، از ترس بيكاري» گذاشته است.
|