شنبه ۶ مهر ۱۳۸۱ - ۲۰ رجب ۱۴۲۳
Sat, Sep 28, 2002
گفت و گو
شماره ۲۲۵۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
آرشيو
در گفت وگو با دكتر شهلا اعزازي، جامعه شناس بررسي شد
تغيير نگرش زنان ايراني نسبت به خشونت
087969.jpg
دكتر شهلا اعزازي، جامعه شناس و استاد دانشگاه علامه طباطبايي، بر اين اعتقاد است كه زنان تحت خشونت در خانواده، محصول و بازتابي از ساختار كلي جامعه اند و از اين رو بايست درمان اين ناهنجاريهاي اجتماعي را نيز در دل مناسبات موجود جست وجو كرد. اعزازي مي گويد افزون بر تعبيه سازوكارهايي براي حمايت از زنان، لازم است تا از ابتدا عامل خشونت را درمان كنيم.
وي نقش رسانه هاي جمعي را در شكل گيري فرهنگ ضدخشونت و آشنايي زنان با حقوق طبيعي شان، بسيار مؤثر مي داند و در اين رابطه به پيشرفتهايي اشاره مي كند.
دكتر اعزازي تأليفاتي در زمينه جامعه شناسي خانواده و نيز تصوير خانواده و سيماي زن در سريالهاي تلويزيوني دارد. آخرين كتاب وي كاري تحقيقي ـ تأليفي است كه بطور مشخص به خشونت خانوادگي پرداخته است. گفت وگوي ما را با وي مي خوانيد.
| خانم اعزازي! شما مدتهاست درباره موضوع خشونت عليه زنان، تحقيق مي كنيد، اگر موافقيد در ابتداي اين گفت وگو از سير تاريخي توجه به اين پديده بگوييد.
* آنچه امروز به عنوان پديده خشونت مورد بحث قرار مي دهيم، جنبه اي از زندگي است كه تادهه ۷۰ ميلادي، نه به آن توجه مي شد و نه آن را در خور اهميت مي دانستند. درواقع، از حدود ۳۰ سال پيش، جوامع غربي، نگاهشان را معطوف به اين پديده كردند و هرسال نيز، جنبه هاي مختلفي از آن را مطرح مي كنند. در ابتدا فرض بر اين بود كه تنهاكودكان در خانواده تحت خشونت قرار مي گيرند. اما بعدها مشخص شد، زنان نيز درگير چنين خشونتي هستند.
پس از شكل گيري چنين رويكردي، جنبشهاي زنان كه مدافع حقوق مدني زنان و كودكان بودند، پاگرفتند. حتي در تحقيقات بعدي نيز به اين نتيجه رسيدند كه سالمندان در درون خانواده مورد خشونت، واقع مي شوند، اگرچه نوع متفاوتي از خشونت را تجربه مي كنند. از اين رو، طبقه بنديهايي درباره خشونت صورت گرفت. يعني ابتدا به خشونتهايي توجه شد كه قابل مشاهده بود. يعني: خشونتهاي فيزيكي يا جسماني. اما بعدها انواع ديگري از خشونت، شناسايي شد. منظورم خشونتهاي رواني است و ناظر بر نوعي تحقير است كه اگر سنگين تر از خشونتهاي جسماني نباشد، لااقل به همان اندازه، اهميت دارد. چرا كه تأثيرش به صورت فشارهاي رواني مادام العمر بر روي فرد باقي خواهد ماند. پس از آن، تقسيم بندي هاي كاملتري صورت گرفت. مثل بي توجهي، بدرفتاري، سوءاستفاده و بعدها، مقوله مهم تجاوزات و آزار جنسي مطرح شد.
| در ايران، اين فراز و نشيب ها چگونه بوده است؟
* در ايران، شايد تنها در سه چهار سال اخير، به اين پديده توجه شده است. ببينيد هر اطلاع يا آماري كه راجع به خشونت خانوادگي كشف مي شود، اطلاعات اوليه است، و ما زماني مي توانيم از سير صعودي يا نزولي پديده اي سخن بگوييم كه درباره آن، از قبل اطلاعاتي داشته باشيم. در حالي كه خشونت خانوادگي، به تازگي در ايران مورد توجه متخصصان امر قرار گرفته است و از اين رو امكان مقايسه داده هاي حال با گذشته وجود ندارد.
| همانگونه كه گفتيد، خشونت نسبت به زنان، در خانواده ها، تنها شامل خشونت فيزيكي يا جسماني نمي شود. با توجه به چنين برداشتي، چه تعريفي از خشونت مي كنيد؟
* تعريف خشونت، بسيار مشكل است. چرا كه بسياري از متخصصاني كه خود را صاحب نظر در امر خشونت مي دانند، صرفاً از ديد خودشان، آن را تعريف مي كنند. منظورم، جامعه شناسان، روان شناسان، جرم شناسان و... است. حتي از لحاظ سياسي هم مبحث خشونت، به نوعي ديگر مطرح مي شود و حتي مردان نيز، خشونت را به نوعي ديگر و از زاويه ديد خودشان تعريف مي كنند. به عقيده من، در زمينه كار جامعه شناسي، از آنجايي كه معمولاً ساده ترين و قابل مشاهده ترين نوع خشونت، خشونت فيزيكي است. لذا تقريباً ۶۰درصد تا ۷۰درصد تحقيقاتي كه انجام شده، در باب خشونتهاي جسماني بوده است، چرا كه خشونتهاي رواني به چشم نمي آيند، يا به تجاوزات جنسي در درون خانواده كمتر توجه مي شود. زيرا اين نوع خشونت با نوعي شرم از جانب قرباني همراه است و از اين رو امكان طرح آن در جامعه كمتر است. از اين زاويه، تعريفي تقريباً جامع از خشونت خانوادگي از اين قرار است: وقتي شخصي در درون خانواده مقتدر است و از اين اقتدار ـ از هر نوعي كه مي خواهد باشد ـ بدني، اجتماعي يا اقتصادي در جهت پيشبرد اميال خود، بدون توجه به تمايل ديگري استفاده مي كند، اين كارخشونت است. فكر مي كنم كه اين تعريف بسيار گسترده است و انواع خشونت را دربرمي گيرد.
| شما ريشه هاي اعمال اين خشونتها را در كجامي بينيد؟ آيا مردان ذاتاً خشن به دنيا مي آيند؟
* چيزي كه همواره در زمينه مبحث خشونت خانوادگي و بويژه، خشونت مردان نسبت به زنان مطرح مي شود متأثر از ساختار كلي جامعه است. تا زماني كه ساختار كلي جامعه، ساختاري خشن باشد، يعني، براي هر يك از تعارضاتي كه خواه ناخواه در جامعه به وجود مي آيد، از روشهاي خشن با درجه بنديهاي مختلف استفاده و روشهاي مسالمت آميز، به كنار نهاده شود، به طور حتم، بازتاب آن در خانواده هم، قابل مشاهده است. بخصوص كه اين جامعه خشن، مردسالار هم باشد و اقتدار و اعتبار اجتماعي را به مرد اختصاص دهد و زنها از منزلت، اقتدار و اعتبار اجتماعي به دور نگاه داشته شوند. بنابراين پديده خشونت در خانواده، بازتاب تصوير كلي جامعه است كه مردان آن را مي آموزند و از اقتدار خويش براي نظارت بر زن و فرزندان خود، استفاده مي كنند.
| آيا ميزان، گستردگي و نوع خشونت اعمال شده از سوي مردان نسبت به زنان، با پايگاه طبقاتي و اجتماعي مردان در ارتباط است؟ يعني بروز چنين خشونتي به عواملي چون سطح درآمد، ميزان سواد و فعاليتهاي اجتماعي مردان بستگي دارد؟
* اطلاعاتي كه ما امروز، راجع به خشونت در جامعه داريم، براساس آمار سازمان ملل كه خيلي گنگ و مبهم نيز هست، مي گويد بين ۲۵درصد تا ۵۰درصد زنان در دنيا مورد خشونت خانوادگي قرار مي گيرند. اين رقم تخميني بسيار بالايي است. اما با توجه به تحقيقات انجام شده، مي توان نتيجه گرفت، هيچ يك از متغيرهايي كه معمولاً در رفتار افراد تأثيرگذار است، نقش اساسي در ايجاد خشونت ندارند. يعني: متغيرهايي چون طبقه اجتماعي، سطح سواد، قوميت، نژاد و حتي درجه وابستگي مذهبي در اعمال خشونت مرد نسبت به زن بي تأثير است. ولي بايد همين جا به اين نكته اشاره كنم كه عواملي در اين ميان دخيلند كه خشونت را تشديد مي كنند. به طور مثال، خانواده هايي كه زير فشار اقتصادي هستند، بيشتر دچار چنين پديده اي مي شوند و البته اين موضوع به اين معنا نيست كه خانواده هايي كه از نظر اقتصادي در رفاه هستند، دچار خشونت نمي شوند، آنها نيز به نوبه خود، گرفتار خشونت هستند، ولي ممكن است، نوع خشونت اعمال شده نسبت به زنان در اين خانواده ها، متفاوت از ديگر خانواده ها باشد و دوباره يادآوري مي كنم كه اصولاً خشونت مردان نسبت به زنان، بازتاب ساختار اجتماعي جامعه است و اسلوب و روشهاي بكار رفته در جامعه، براي حل مشكلات مي تواند، الگويي براي مردان فراهم آورد كه خيلي قويتر از متغيرهاي عنوان شده، عمل كند.
| با توجه به تحقيقاتي كه شما در اين زمينه داشته ايد، برخورد زناني كه مورد خشونت واقع مي شوند چگونه است و شايع ترين واكنش ها از طرف زنان چه بوده است؟
* واكنش زنان فردي است يعني هر زني واكنش مخصوص به خود را داراست. البته معدود زناني هم هستند كه همان رفتار متقابل را در پيش گرفته اند. اما واكنش معمول اين است كه زنان، خشونت ، جرو بحث و بدرفتاري را جزئي از زندگي طبيعي خانوادگي مي دانند. يعني مي پذيرند كه زندگي همين است و بايد ساخت. من در تحقيقاتم اغلب با زنهايي مواجه شدم كه رفتار خشونت آميز شوهرانشان را امري طبيعي مي دانستند. يا حتي هنگامي كه مورد خشونت فيزيكي هم قرارمي گرفتند، كمتر براي شكايت به جايي ـ حال هر كجا باشد ـ مي رفتند. ولي همين جا بايد اشاره كنم كه اگر همين زنها براي گرفتن طلاق به دادگاه مراجعه مي كردند، خشونت هاي فيزيكي را در اقامه دعوي خود، حتماً ذكر مي كردند. ولي در نهايت به نظرمي رسد كه در سالهاي اخير، تغييراتي در نگرش مردم به وجود آمده و لااقل قشر شهري، يا طبقات متوسط، خشونت را به عنوان پديده اي طبيعي تلقي نمي كنند و شايد يك علت اين امر، فعاليت رسانه هاي جمعي در اين زمينه باشد كه موجبات دگرگوني را در بينش زنان نسبت به اين پديده فراهم ساخته است.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |