در نگاه اهالي مطبوعات احمد مسجدجامعي، بيشتر اهل حوزه كتاب و فرهنگ عمومي محسوب مي شود و اين برمي گردد به تلاش سالهاي گذشته ايشان كه در فعال كردن حوزه نشر و برگزاري همايش هاي فرهنگي تلاش بسزايي داشت.
اكنون ميز شماره يك وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي كه حوزه اي بسيط و متنوع است، از آن اوست؛ ميزي كه مي تواند خاتمي بسازد و مي تواند…
القصه؛ حوزه سينما فقط يكي از دغدغه هاي وزير ارشاد است و اين حوزه به دليل برد جهاني اش چنان پر مسأله و مهم است كه از نظر اهل سينما، گويي وزارتخانه از آن سينماست.
گفت وگويي كه مي خوانيد نشاندهنده نوع نگاه وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي به سينماست و از آن به راحتي مي توان فهميد، در نگاه مسؤولان عاليرتبه فرهنگي، سينما وجايگاه آن از هنر ايراني يعني آبشخور كهن شعر ايراني، افسانه هاي ايراني، و… بهره مي برد.
صدالبته با نگاه به دنيايي كه پيچيده تر و عميق تر از حد معمول است.
ما درباره سينما حرف زديم، سينمايي كه از ميان هنرهاي ايراني و در نزد مخاطبان سينما در جهان جايگاهي شايسته دارد.
سينمايي كه در آن حقيقت جست وجو و كشف مي شود، سينماي ايران ـ يا به تعبير بعضي منتقدان جهاني آن ـ سينماي شاعرانه ايران ـ در جست وجوي كشف حقايقي است كه سالها قبل از اختراع سينما، شعر ـ زبان مشترك ايرانيان ـ وظيفه بيان آن را به عهده داشته است و اكنون اين سينما با همه كاستي هايش و با همه بضاعتش دست در زلف حقيقت انداخته است.
\ سينماي ايران از هنرهايي است كه جايگاه جهاني پيدا كرده است. اين موقعيت را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
*براي بررسي جايگاه جهاني سينماي ما نيازمند نگاهي به گذشته هستيم و بايد نگاهي از سر نقد و تحليل صورت گيرد. نقطه اي كه اكنون در آن قرار داريم، نقطه قوت نسبي ماست. براي رسيدن به اين نقطه قوت تلاش هاي زيادي صورت گرفته است.
ما مي توانستيم بدون آنكه خودمان را درگير مسائل سينماي ايران كنيم مثل خيلي از كشورهاي جهان، فيلم خارجي وارد كنيم و در سينماها نمايش بدهيم. شايد همين كار باعث نوعي رونق تجاري سينما هم مي شد. مثلاً به ساخت سالن هاي جديد منجر مي شد. اما آنچه كه قطعاً رخ نمي داد، رسيدن به نقطه كنوني بود. نقطه اي كه به شناسنامه اي براي فرهنگ كشور تبديل شده است. درواقع ما به يك بيان ويژه سينمايي نزديك شده ايم. بياني كه متعلق به ايران است. فيلم ايراني ذائقه و نگاه خاص خود را دارد. اين سينما داراي سلامت است. اين سلامت را در كمتر سينمايي در دنيا مي توان سراغ گرفت. اين نگاه، ظرفيت سينما را براي عمومي شدن و راه يافتن به خانواده ها افزايش داده است. به دست آوردن موقعيت بين المللي و سخن گفتن از موضع خود يكي ديگر از اين ويژگي ها و يا دستاورد اين سالهاست. الآن بسياري از جشنواره ها مي خواهند حتماً يكي ـ دو فيلم ايراني را در فهرست خود داشته باشند و اين به بركت نزديك شدن سينماي ايران به زندگي مردم اتفاق افتاده است.
چرا كه آنها سينماي ايران را گفت وگوي فرهنگي جامعه ايران مي دانند. البته همانطور كه مي دانيد كه سينماي ايران سخنگوي تام و تمام جامعه ما نيست، چون و چراهايي در اين باب وجود دارد اما بر سر اين نكته كه بخشي از جامعه را بازتاب مي كند، توافق وجود دارد.
البته بايد اشاره كنم كه توانايي سينماي ايران در اين زمينه بسيار بالاتر از آن چيزي است كه تاكنون عينيت يافته است.
\ وقتي مي گوييد بيان ويژه سينماي ايران ، آيا منظورتان سينمايي است كه سنت ها را بيان مي كند؟ آيا اين سينما با دنياي مدرن نسبتي ندارد؟
* سينماي ايران تجربه انسان ايراني را از زندگي در جامعه ما بيان مي كند. اين نوع نگاه زمينه را براي دستيابي به بيان ويژه فراهم مي كند.
فرهنگ يك لايه ندارد كه ما فوري آن را شناسايي كنيم وتصميم بگيريم كه چه برخوردي با آن داشته باشيم. فرهنگ لايه هاي گوناگون وچندگانه دارد وبه سادگي نمي توان براي آن نسخه پيچيد، اگر موقعيت اين فرهنگ را در جهان امروز، نسبتي كه با سنت و مقتضيات روز دارد، نديده بگيريم، نمي توان موضع سياستگذارانه كارآمدي اتخاذ كرد.
از سويي نيازهاي ما به دليل اين كه شرايط زندگي جهاني تغييرمي كند، به صورت مداوم عوض مي شود و بطور طبيعي انتظارات جديدي به وجود مي آيد. هيچ نظام فرهنگي نمي تواند صرفاً در سنت بماند ومدعي باشد كه مي تواند جامعه اي پويا ايجاد كند. به همين ترتيب، نمي توان به گذشته وپشتوانه هاي فرهنگي بي اعتنا باشد.ناديده گرفتن هردو وجه، موجب ازميان رفتن فرهنگ مي شود.
دنياي معاصر عصر تبادل اطلاعات است . اطلاعات جهان ما را دگرگون مي كند، حتي تصور ما را نسبت به خود تغيير مي دهد. در دنياي اطلاعات، افكارعمومي نقش تعيين كننده اي دارد. اگر دراين عرصه، توليد نداشته باشيم، بايد مصرف كننده توليدات ديگران باشيم. لذا اگر توليدات سينمايي نداشته باشيم ديگران نيازهاي ما را با توليدات خود پاسخ مي دهند. پذيرش ضرورت توليد بايد با پذيرش اقتضائات آن همراه باشد.
\ با اين حال همين سينما اغلب موردحمله وانتقادهاي تندي است.
* ما ابتدا بايد سطح توقع خود از سينما را روشن و تعريف كنيم. اما انتقاد نسبت به سينما هم پديده اي منفي نيست، اتفاقاً بايد آن را به فال نيك گرفت. اما گاهي انتقاد معطوف به اين است كه سينماي ايران داراي خطا و يا نارسايي است واين خطاها را بهانه نفي قرار مي دهند.
چگونه است كه از آشپزي تا سدسازي همه مي پذيرند مادرصدي پرت و دورريز داريم اما درتوليد كالاي فرهنگي ـ نه از نگاه مسؤول ونه از نگاه سياست گذار، نه از نگاه مخاطب و نه از نگاه مصرف كننده ـ ما حق نداريم هيچ پرت و دورريزي داشته باشيم. ما بايد به سطح وامكاني برسيم كه هم سينماگر ما و هم مسؤول ما بپذيرند كه بطور طبيعي امكان دورريز بعضي محصولات وجود دارد، يا حداقل دامنه مصرف آن را محدود كنيم تا فعاليت كمتري داشته باشد اما از ترس ضايعات از دامنه توليد نكاهيم. سينما اصولاً با نوانديشي انسان نسبت دارد.
\ وقتي شما از سنت وپيوند آن با سينما مي گوييد، آيا منظورتان كنار گذاشتن دستاوردهاي مدرن است ؟
* نه ، من مقصودم كنارگذاشتن فضاي مدرن نيست . من مي گويم سينما و نوانديش با هم مرتبطند، پس نمي توانم به دستاوردهاي مدرن بي توجه باشم. مقصودم نه دل باختن به سنت است و نه شيفتگي محض به دنياي مدرن. من از نگاهي انتقادي سخن مي گويم. منظور من از نگاه انتقادي نگاهي است كه هم سنت بشناسد وهم مدرنيته را. مدرنيته مي تواند بومي شود امااين امر بدون برخورد انتقادي نمي تواند اتفاق بيفتد.
ما دركشورمان تصوير نداشتيم. سنت فرهنگي ما تصوير نيست، اگر هم هست، به صورت انتزاعي است. تصوير در نقش هاي هندسي متبلور مي شود. شما در سينما در هرشكلش با تصوير واقعي سروكار داريد. دراين برهه اين دو رويكرد فرهنگي در سينما جمع شده كه سينماي نوين ايران شكل گرفته است.
يك عده اي هستند كه مي گويند نمي توانيم سينماي ملي داشته باشيم. به نظر من سينماي ايران دراين زمينه يك استثنا ونقطه عطف است.
به نظر من هيچ متفكر موفقي نيست كه منتقد جريان گذشته [سنت] باشد اما چشم اندازي از آينده نداشته باشد. پس سينما هرچه به حوزه تفكر نزديك مي شود وحتي آن را نقد مي كند به آينده هم چشم اميد دارد. هيچ شخصيت بزرگي درسينما يافت نمي شود كه شرايط امروز عالم را نشناسد. كسي وقتي دوربين به دست مي گيرد لابد تكنولوژي رامي شناسد. اما براي برقراري ارتباط نيازمند شناخت سنت است.
\ در اين مسير،دولت چه جايگاهي دارد؟
*در حوزه سينما يا به عبارت بهتر فرهنگ ،اقتدار صرف دولت معني ندارد. حوزه فرهنگ حوزه فكر، انديشه است. اول انقلاب ما نيامديم سينماهاي كشور را فتح كنيم. بلكه هنرمندان كشور در فضاي مساعد با سياست هاي صحيح توانستند جايگاه خود را متناسب با فرهنگ جامعه پيدا كنند. تحولات فكر و انديشه يك جريان مستمر تاريخي است. در هر دوره اي هم زبان خودش را داشته است. حافظ هم انديشه زمان خودش را آن گونه كه برداشت مي كرد، به شعر بيان كرده و مولوي هم به يك نحو ديگر. فكر و انديشه هم محصول يك حوزه و يك دوره نيست، افلاطون در هر تاريخي افلاطون است. نظريات او هم متعلق به خودش و دوره خودش است. اما شرايط جديد جهاني، ضمن حفظ توجه به افلاطون و تفسير امروزي آراء او زمينه هاي ظهور فلاسفه جديد را پديد آورده است. شما مي بينيد كه از روي آثار بزرگ جهاني چندبار فيلم ساخته مي شود، دوباره سازي مي شود و با نقاط وجوه اشتراك، تفاوت هايي هم هست. ما نيز كه ميراث دار انديشه و فكر نسل هاي پيشين خود هستيم زماني موفق خواهيم شد كه در عين بهره بردن از محصولات قرون با مقتضيات زمان پيش برويم. بدون آنكه حس كنيم اين ميراث به شخص يا گروه خاصي از جامعه تعلق دارد. حوزه فرهنگ دقيقاً يك حوزه متكي به انديشه كل جامعه است. درست است كه دولت به تنهايي نمي تواند تعيين كننده مسير فرهنگ باشد، ولي سياست هاي آن مي تواند زمينه و جهت گيري و مسيرهاي تحول فرهنگي را تسهيل كند.
هنرمند افق ديد دارد و چيزهايي را مي بيند دنبال مي كند كه بايد بنشيند و زوايايش را تعبير و تفسير كند. اين استثناء بردار هم نيست. مثال آن هم مرحوم شهريار است در دوره بسيار نزديك به خودمان. الآن شهريارشناسي و تعبير و تفسير شعرهاي مرحوم شهريار شكل جدي به خودش گرفته است. شايد خيلي از كساني كه به اين امر پرداختند به لحاظ علمي از خود مرحوم استاد در مقام بالاتري بودند اما بصيرت و نگاه ويژه شهريار او را متمايز مي كند.
سينما هم همين طور است. بعضي از فيلم ها به مسائل اجتماعي مي پردازند،مطمئناً استادان جامعه شناسي بايد الگو بگيرند.
\ آيا منظور شما اين است كه هنر خود مي تواند ايدئولوگ خودش باشد؟ شما قايل به اين هستيد؟
*بله ـ هنر گونه اي پيامبري است. نظامي، شعر گفتن را امري پيامبر گونه مي دانسته است. حالا اين نقش را فراگير ببينيد! و هنر را اين گونه ببينيد! شايد هنرمند بزرگي باشد اما در عين حال متفكر بزرگي نباشد، آثار او مورد بحث و بررسي قرار مي گيرد و از دل آثار او، گاه معاني اي بيرون مي آيد كه خود او بر آن آگاهي نداشته است. هنر، زندگي را نمايش مي دهد، تجربه خاصي از زندگي را بيان مي كند و اين ماده خامي است تا ديگران را از طريق آن ، تعبيري از زندگي به دست دهند.
\ در سينما هم مي توانيد، نمونه بياوريد يا مايل هستيد مثالي بزنيد؟
*نمونه هاي زيادي است. به عنوان مثال من رنگ خدا را يك شعر مي بينم. ادامه مضمون يك شعر است. اين دارد همان حرف مولوي را مي گويد:
نطق آب و نطق خاك و نطق گل
هست محسوس حواس اهل دل
يا پروين مي گويد:
قطره اي كز جويباري مي رود
در پي انجام كاري مي رود
وقتي آن پسر نابينا مي تواند آن گونه با طبيعت ارتباط برقرار كند و با طبيعت حرف بزند، اين يك نگاه عميق هنرمندانه است. حضرت داود (ع) با زبان پرندگان حرف مي زد. اين همان نگاهي است كه مي گويد پس شعرا آمد و پيش انبيا.
\ هنري كه وابسته به گيشه و فروش است، نمي تواند به اين وجه متعالي بپردازد؟
* اين حرف هم درست و هم غلط است. فروش ، لزوماً با انحطاط يا ابتذال همراه نيست. در عين حال، از آن گريزي نيست. الآن بحث صنعت فرهنگي رايج شده ا ست، هنر جنبه كالايي پيدا كرده است. مخاطبان گسترده را نمي توان راحت و بدون رعايت اصول اقتصادي جذب كرد.
بهترين اثر هنري كه در خلوت خلق مي شود، تا نشر پيدا نكند نخواهد توانست رشته تعلق با عموم را برقرار نمايد و گوئي امر كاملي اتفاق نيفتاده است.
سينما با مخاطبش زنده است. چون بايد فروش اقتصادي داشته باشد. چون بايد مقبول مخاطب واقع شود و در پس توليد انبوه اتفاق مي افتد. توليد انبوه باعث توليد ارزان مي شود و يك صنعت پديد مي آيد كه مقدمه تسري افكار يك هنرمند در جامعه است بدون مكتب و كلاس و مدرسه و يا آئين نامه وبخشنامه.
\ سينماي ملي را چگونه تعريف مي كنيد؟
* سينماي ملي قطعاً يك تعريف كليشه اي ندارد كه ما بخواهيم در چارچوب آن آيين نامه صادر كنيم . مثل ادبيات ايران، كه مشخصات خود را دارد. تعريف ادبيات ملي ما چيست؟ براي شناسايي آن ابتدا به تعريف مي رسيم يا به ا ثر؟ قطعاً اثر مدنظر است و براساس آن تعريف ارائه مي كنيم. من فكر مي كنم سينما با ادبيات قابل مقايسه است. سينماي ايران را مي توان ادامه ادبيات ايران دانست. ادبيات ايران غزل، مثنوي و قصيده دارد و به لحاظ محتوا هم مشخصاتي دارد. تنوع قالب در سينما هم وجود دارد به نوعي فكر مي كنم سينما بتواند در حوزه عمومي جاي شعر را بگيرد.
حتي در سطح جهاني، توفيق سينماي ايران در استمرار راه ادبيات ايران است. اين بحث يك بحث هويتي است. در شعر ما فارغ از اين كه متعلق به چه دوره اي است و توسط چه كسي سروده شده، چيزهايي هست كه آن را جاودانه كرده است.
\ از وقتي كه در اختيار ما قرار داديد سپاسگزارم .