يكشنبه ۷ مهر ۱۳۸۱ - ۲۱ رجب ۱۴۲۳
Sun, Sep 29, 2002
فرهنگ و هنر
شماره ۲۲۵۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ويژه
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
جايگاه جهاني سينماي ايران در گفت وگوي روزنامه ايران
با احمد مسجدجامعي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي
• درست است كه دولت به تنهايي نمي تواند تعيين كننده مسير
فرهنگ باشد ولي سياست هاي آن مي تواند زمينه و جهت گيري
و مسيرهاي تحول فرهنگي را تسهيل كند
بازتاب رخدادها و شخصيت هاي واقعي جبهه و جنگ در سينماي دفاع مقدس
جايگاه جهاني سينماي ايران در گفت وگوي روزنامه ايران
با احمد مسجدجامعي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي
مي گويند سينماي ملي نداريم!
احمد مسجدجامعي: سينماي ايران يك استثنا و نقطه عطف است
• درست است كه دولت به تنهايي نمي تواند تعيين كننده مسير
فرهنگ باشد ولي سياست هاي آن مي تواند زمينه و جهت گيري
و مسيرهاي تحول فرهنگي را تسهيل كند
088350.jpg
در نگاه اهالي مطبوعات احمد مسجدجامعي، بيشتر اهل حوزه كتاب و فرهنگ عمومي محسوب مي شود و اين برمي گردد به تلاش سالهاي گذشته ايشان كه در فعال كردن حوزه نشر و برگزاري همايش هاي فرهنگي تلاش بسزايي داشت.
اكنون ميز شماره يك وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي كه حوزه اي بسيط و متنوع است، از آن اوست؛ ميزي كه مي تواند خاتمي بسازد و مي تواند…
القصه؛ حوزه سينما فقط يكي از دغدغه هاي وزير ارشاد است و اين حوزه به دليل برد جهاني اش چنان پر مسأله و مهم است كه از نظر اهل سينما، گويي وزارتخانه از آن سينماست.
گفت وگويي كه مي خوانيد نشاندهنده نوع نگاه وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي به سينماست و از آن به راحتي مي توان فهميد، در نگاه مسؤولان عاليرتبه فرهنگي، سينما وجايگاه آن از هنر ايراني يعني آبشخور كهن شعر ايراني، افسانه هاي ايراني، و… بهره مي برد.
صدالبته با نگاه به دنيايي كه پيچيده تر و عميق تر از حد معمول است.
ما درباره سينما حرف زديم، سينمايي كه از ميان هنرهاي ايراني و در نزد مخاطبان سينما در جهان جايگاهي شايسته دارد.
سينمايي كه در آن حقيقت جست وجو و كشف مي شود، سينماي ايران ـ يا به تعبير بعضي منتقدان جهاني آن ـ سينماي شاعرانه ايران ـ در جست وجوي كشف حقايقي است كه سالها قبل از اختراع سينما، شعر ـ زبان مشترك ايرانيان ـ وظيفه بيان آن را به عهده داشته است و اكنون اين سينما با همه كاستي هايش و با همه بضاعتش دست در زلف حقيقت انداخته است.
088347.jpg
\ سينماي ايران از هنرهايي است كه جايگاه جهاني پيدا كرده است. اين موقعيت را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
*براي بررسي جايگاه جهاني سينماي ما نيازمند نگاهي به گذشته هستيم و بايد نگاهي از سر نقد و تحليل صورت گيرد. نقطه اي كه اكنون در آن قرار داريم، نقطه قوت نسبي ماست. براي رسيدن به اين نقطه قوت تلاش هاي زيادي صورت گرفته است.
ما مي توانستيم بدون آنكه خودمان را درگير مسائل سينماي ايران كنيم مثل خيلي از كشورهاي جهان، فيلم خارجي وارد كنيم و در سينماها نمايش بدهيم. شايد همين كار باعث نوعي رونق تجاري سينما هم مي شد. مثلاً به ساخت سالن هاي جديد منجر مي شد. اما آنچه كه قطعاً رخ نمي داد، رسيدن به نقطه كنوني بود. نقطه اي كه به شناسنامه اي براي فرهنگ كشور تبديل شده است. درواقع ما به يك بيان ويژه سينمايي نزديك شده ايم. بياني كه متعلق به ايران است. فيلم ايراني ذائقه و نگاه خاص خود را دارد. اين سينما داراي سلامت است. اين سلامت را در كمتر سينمايي در دنيا مي توان سراغ گرفت. اين نگاه، ظرفيت سينما را براي عمومي شدن و راه يافتن به خانواده ها افزايش داده است. به دست آوردن موقعيت بين المللي و سخن گفتن از موضع خود يكي ديگر از اين ويژگي ها و يا دستاورد اين سالهاست. الآن بسياري از جشنواره ها مي خواهند حتماً يكي ـ دو فيلم ايراني را در فهرست خود داشته باشند و اين به بركت نزديك شدن سينماي ايران به زندگي مردم اتفاق افتاده است.
چرا كه آنها سينماي ايران را گفت وگوي فرهنگي جامعه ايران مي دانند. البته همانطور كه مي دانيد كه سينماي ايران سخنگوي تام و تمام جامعه ما نيست، چون و چراهايي در اين باب وجود دارد اما بر سر اين نكته كه بخشي از جامعه را بازتاب مي كند، توافق وجود دارد.
البته بايد اشاره كنم كه توانايي سينماي ايران در اين زمينه بسيار بالاتر از آن چيزي است كه تاكنون عينيت يافته است.
088344.jpg
\ وقتي مي گوييد بيان ويژه سينماي ايران ، آيا منظورتان سينمايي است كه سنت ها را بيان مي كند؟ آيا اين سينما با دنياي مدرن نسبتي ندارد؟
* سينماي ايران تجربه انسان ايراني را از زندگي در جامعه ما بيان مي كند. اين نوع نگاه زمينه را براي دستيابي به بيان ويژه فراهم مي كند.
فرهنگ يك لايه ندارد كه ما فوري آن را شناسايي كنيم وتصميم بگيريم كه چه برخوردي با آن داشته باشيم. فرهنگ لايه هاي گوناگون وچندگانه دارد وبه سادگي نمي توان براي آن نسخه پيچيد، اگر موقعيت اين فرهنگ را در جهان امروز، نسبتي كه با سنت و مقتضيات روز دارد، نديده بگيريم، نمي توان موضع سياستگذارانه كارآمدي اتخاذ كرد.
از سويي نيازهاي ما به دليل اين كه شرايط زندگي جهاني تغييرمي كند، به صورت مداوم عوض مي شود و بطور طبيعي انتظارات جديدي به وجود مي آيد. هيچ نظام فرهنگي نمي تواند صرفاً در سنت بماند ومدعي باشد كه مي تواند جامعه اي پويا ايجاد كند. به همين ترتيب، نمي توان به گذشته وپشتوانه هاي فرهنگي بي اعتنا باشد.ناديده گرفتن هردو وجه، موجب ازميان رفتن فرهنگ مي شود.
دنياي معاصر عصر تبادل اطلاعات است . اطلاعات جهان ما را دگرگون مي كند، حتي تصور ما را نسبت به خود تغيير مي دهد. در دنياي اطلاعات، افكارعمومي نقش تعيين كننده اي دارد. اگر دراين عرصه، توليد نداشته باشيم، بايد مصرف كننده توليدات ديگران باشيم. لذا اگر توليدات سينمايي نداشته باشيم ديگران نيازهاي ما را با توليدات خود پاسخ مي دهند. پذيرش ضرورت توليد بايد با پذيرش اقتضائات آن همراه باشد.

\ با اين حال همين سينما اغلب موردحمله وانتقادهاي تندي است.
* ما ابتدا بايد سطح توقع خود از سينما را روشن و تعريف كنيم. اما انتقاد نسبت به سينما هم پديده اي منفي نيست، اتفاقاً بايد آن را به فال نيك گرفت. اما گاهي انتقاد معطوف به اين است كه سينماي ايران داراي خطا و يا نارسايي است واين خطاها را بهانه نفي قرار مي دهند.
چگونه است كه از آشپزي تا سدسازي همه مي پذيرند مادرصدي پرت و دورريز داريم اما درتوليد كالاي فرهنگي ـ نه از نگاه مسؤول ونه از نگاه سياست گذار، نه از نگاه مخاطب و نه از نگاه مصرف كننده ـ ما حق نداريم هيچ پرت و دورريزي داشته باشيم. ما بايد به سطح وامكاني برسيم كه هم سينماگر ما و هم مسؤول ما بپذيرند كه بطور طبيعي امكان دورريز بعضي محصولات وجود دارد، يا حداقل دامنه مصرف آن را محدود كنيم تا فعاليت كمتري داشته باشد اما از ترس ضايعات از دامنه توليد نكاهيم. سينما اصولاً با نوانديشي انسان نسبت دارد.

\ وقتي شما از سنت وپيوند آن با سينما مي گوييد، آيا منظورتان كنار گذاشتن دستاوردهاي مدرن است ؟
* نه ، من مقصودم كنارگذاشتن فضاي مدرن نيست . من مي گويم سينما و نوانديش با هم مرتبطند، پس نمي توانم به دستاوردهاي مدرن بي توجه باشم. مقصودم نه دل باختن به سنت است و نه شيفتگي محض به دنياي مدرن. من از نگاهي انتقادي سخن مي گويم. منظور من از نگاه انتقادي نگاهي است كه هم سنت بشناسد وهم مدرنيته را. مدرنيته مي تواند بومي شود امااين امر بدون برخورد انتقادي نمي تواند اتفاق بيفتد.
ما دركشورمان تصوير نداشتيم. سنت فرهنگي ما تصوير نيست، اگر هم هست، به صورت انتزاعي است. تصوير در نقش هاي هندسي متبلور مي شود. شما در سينما در هرشكلش با تصوير واقعي سروكار داريد. دراين برهه اين دو رويكرد فرهنگي در سينما جمع شده كه سينماي نوين ايران شكل گرفته است.
يك عده اي هستند كه مي گويند نمي توانيم سينماي ملي داشته باشيم. به نظر من سينماي ايران دراين زمينه يك استثنا ونقطه عطف است.
به نظر من هيچ متفكر موفقي نيست كه منتقد جريان گذشته [سنت] باشد اما چشم اندازي از آينده نداشته باشد. پس سينما هرچه به حوزه تفكر نزديك مي شود وحتي آن را نقد مي كند به آينده هم چشم اميد دارد. هيچ شخصيت بزرگي درسينما يافت نمي شود كه شرايط امروز عالم را نشناسد. كسي وقتي دوربين به دست مي گيرد لابد تكنولوژي رامي شناسد. اما براي برقراري ارتباط نيازمند شناخت سنت است.
\در اين مسير،دولت چه جايگاهي دارد؟
*در حوزه سينما يا به عبارت بهتر فرهنگ ،اقتدار صرف دولت معني ندارد. حوزه فرهنگ حوزه فكر، انديشه است. اول انقلاب ما نيامديم سينماهاي كشور را فتح كنيم. بلكه هنرمندان كشور در فضاي مساعد با سياست هاي صحيح توانستند جايگاه خود را متناسب با فرهنگ جامعه پيدا كنند. تحولات فكر و انديشه يك جريان مستمر تاريخي است. در هر دوره اي هم زبان خودش را داشته است. حافظ هم انديشه زمان خودش را آن گونه كه برداشت مي كرد، به شعر بيان كرده و مولوي هم به يك نحو ديگر. فكر و انديشه هم محصول يك حوزه و يك دوره نيست، افلاطون در هر تاريخي افلاطون است. نظريات او هم متعلق به خودش و دوره خودش است. اما شرايط جديد جهاني، ضمن حفظ توجه به افلاطون و تفسير امروزي آراء او زمينه هاي ظهور فلاسفه جديد را پديد آورده است. شما مي بينيد كه از روي آثار بزرگ جهاني چندبار فيلم ساخته مي شود، دوباره سازي مي شود و با نقاط وجوه اشتراك، تفاوت هايي هم هست. ما نيز كه ميراث دار انديشه و فكر نسل هاي پيشين خود هستيم زماني موفق خواهيم شد كه در عين بهره بردن از محصولات قرون با مقتضيات زمان پيش برويم. بدون آنكه حس كنيم اين ميراث به شخص يا گروه خاصي از جامعه تعلق دارد. حوزه فرهنگ دقيقاً يك حوزه متكي به انديشه كل جامعه است. درست است كه دولت به تنهايي نمي تواند تعيين كننده مسير فرهنگ باشد، ولي سياست هاي آن مي تواند زمينه و جهت گيري و مسيرهاي تحول فرهنگي را تسهيل كند.
هنرمند افق ديد دارد و چيزهايي را مي بيند دنبال مي كند كه بايد بنشيند و زوايايش را تعبير و تفسير كند. اين استثناء بردار هم نيست. مثال آن هم مرحوم شهريار است در دوره بسيار نزديك به خودمان. الآن شهريارشناسي و تعبير و تفسير شعرهاي مرحوم شهريار شكل جدي به خودش گرفته است. شايد خيلي از كساني كه به اين امر پرداختند به لحاظ علمي از خود مرحوم استاد در مقام بالاتري بودند اما بصيرت و نگاه ويژه شهريار او را متمايز مي كند.
سينما هم همين طور است. بعضي از فيلم ها به مسائل اجتماعي مي پردازند،مطمئناً استادان جامعه شناسي بايد الگو بگيرند.

\آيا منظور شما اين است كه هنر خود مي تواند ايدئولوگ خودش باشد؟ شما قايل به اين هستيد؟
*بله ـ هنر گونه اي پيامبري است. نظامي، شعر گفتن را امري پيامبر گونه مي دانسته است. حالا اين نقش را فراگير ببينيد! و هنر را اين گونه ببينيد! شايد هنرمند بزرگي باشد اما در عين حال متفكر بزرگي نباشد، آثار او مورد بحث و بررسي قرار مي گيرد و از دل آثار او، گاه معاني اي بيرون مي آيد كه خود او بر آن آگاهي نداشته است. هنر، زندگي را نمايش مي دهد، تجربه خاصي از زندگي را بيان مي كند و اين ماده خامي است تا ديگران را از طريق آن ، تعبيري از زندگي به دست دهند.
\در سينما هم مي توانيد، نمونه بياوريد يا مايل هستيد مثالي بزنيد؟
*نمونه هاي زيادي است. به عنوان مثال من رنگ خدا را يك شعر مي بينم. ادامه مضمون يك شعر است. اين دارد همان حرف مولوي را مي گويد:
نطق آب و نطق خاك و نطق گل
هست محسوس حواس اهل دل
يا پروين مي گويد:
قطره اي كز جويباري مي رود
در پي انجام كاري مي رود
وقتي آن پسر نابينا مي تواند آن گونه با طبيعت ارتباط برقرار كند و با طبيعت حرف بزند، اين يك نگاه عميق هنرمندانه است. حضرت داود (ع) با زبان پرندگان حرف مي زد. اين همان نگاهي است كه مي گويد پس شعرا آمد و پيش انبيا.
088341.jpg
\هنري كه وابسته به گيشه و فروش است، نمي تواند به اين وجه متعالي بپردازد؟
* اين حرف هم درست و هم غلط است. فروش ، لزوماً با انحطاط يا ابتذال همراه نيست. در عين حال، از آن گريزي نيست. الآن بحث صنعت فرهنگي رايج شده ا ست، هنر جنبه كالايي پيدا كرده است. مخاطبان گسترده را نمي توان راحت و بدون رعايت اصول اقتصادي جذب كرد.
بهترين اثر هنري كه در خلوت خلق مي شود، تا نشر پيدا نكند نخواهد توانست رشته تعلق با عموم را برقرار نمايد و گوئي امر كاملي اتفاق نيفتاده است.
سينما با مخاطبش زنده است. چون بايد فروش اقتصادي داشته باشد. چون بايد مقبول مخاطب واقع شود و در پس توليد انبوه اتفاق مي افتد. توليد انبوه باعث توليد ارزان مي شود و يك صنعت پديد مي آيد كه مقدمه تسري افكار يك هنرمند در جامعه است بدون مكتب و كلاس و مدرسه و يا آئين نامه وبخشنامه.

\سينماي ملي را چگونه تعريف مي كنيد؟
* سينماي ملي قطعاً يك تعريف كليشه اي ندارد كه ما بخواهيم در چارچوب آن آيين نامه صادر كنيم . مثل ادبيات ايران، كه مشخصات خود را دارد. تعريف ادبيات ملي ما چيست؟ براي شناسايي آن ابتدا به تعريف مي رسيم يا به ا ثر؟ قطعاً اثر مدنظر است و براساس آن تعريف ارائه مي كنيم. من فكر مي كنم سينما با ادبيات قابل مقايسه است. سينماي ايران را مي توان ادامه ادبيات ايران دانست. ادبيات ايران غزل، مثنوي و قصيده دارد و به لحاظ محتوا هم مشخصاتي دارد. تنوع قالب در سينما هم وجود دارد به نوعي فكر مي كنم سينما بتواند در حوزه عمومي جاي شعر را بگيرد.
حتي در سطح جهاني، توفيق سينماي ايران در استمرار راه ادبيات ايران است. اين بحث يك بحث هويتي است. در شعر ما فارغ از اين كه متعلق به چه دوره اي است و توسط چه كسي سروده شده، چيزهايي هست كه آن را جاودانه كرده است.
\ از وقتي كه در اختيار ما قرار داديد سپاسگزارم .
بازتاب رخدادها و شخصيت هاي واقعي جبهه و جنگ در سينماي دفاع مقدس
وقايع نگاري جنگ در سينماي داستاني
(بخش دوم)
088377.jpg
بهره گيري از خاطرات پراكنده براي شكل دادن به يك روايت منسجم در فيلم «از كرخه تا راين» (۱۳۷۱ ابراهيم حاتمي كيا) حاصل مطلوبي به بار مي آورد. اين فيلم براساس ديده ها و شنيده هاي سازنده اش در قالب يك ملودرام اجتماعي شكل گرفت، شخصيت هاي ماجرا همه الگويي واقعي داشتند؛ سعيد (شخصيت محوري فيلم) از تركيب دومورد واقعي يعني يك بيمار آسيب ديده از چشم و يك بيمار سرطاني به وجود آمده است. شخصيت نوذر ـ رزمنده اي كه ريه اش بر اثر بمباران شيميايي بشدت آسيب ديده وسخت نفس مي كشد ـ مبناي واقعي دارد، ليلا؛ خواهر سعيد هم در واقع خواهر رزمنده نابينايي است كه بخشي از شخصيت سينمايي سعيد را مي سازد و... سينمايي كه حاتمي كيا بدان اعتقاد دارد؛ «قرار است باز خورد حسي هنرمند نسبت به جامعه اش باشد، نه يك كار صرفاً عقلاني و محاسباتي به همين دليل واقعيت هرازگاه و در پيچ و خم ماجرا، جلوه شگفت انگيزي نشان مي دهد. در ميان صحنه هاي گوناگون «از كرخه تا راين» به فصلي برمي خوريم كه در نگاه اول بسيار انتزاعي است. اين فصل در فيلمنامه چنين توصيف مي شود:
«در مد نگاه همگان، كسي قرار گرفته است. او در حال كندن آخرين لباس هاي تنش با ماسكي بر چهره، مقابل ديدگان ماست، صفير خمپاره اي او را جابه جا مي كند. جعبه حلبي مقابل پايش را برمي دارد و در مقابل نگاههاي در انتظار، ناگهان شروع به ضرب گرفتن مي كند. صفير خمپاره ها او را به حركاتي همچون حركات دراويش مي كشد، ضربها شدت مي گيرند، همين طور خنده هاي رزمندگان. آتش خمپاره ها هر لحظه در پس زمينه مي نشيند...»
اين تصوير با همه شكل تجريدي اش، الگويي واقعي دارد. حاتمي كيا در اين مورد گفته است: «اين صحنه در عمليات والفجر هشت اتفاق افتاده بود و من ديده بودم... يكي از لوطي منش هاي جبهه كه اتفاقاً شهيد هم شده، در شرايطي كه فشار دشمن بسيار سنگين بوده، بلند مي شود و روي ته يكي از جعبه فشنگ ها ضرب مي گيرد و مي رقصد. حتي كارهاي كمدي مي كند. اوجنگ را به مسخره گرفته بود وحتي با مسخرگي و شوخي همه را در آن شرايط سنگين مرگبار به خنده مي انداخت... اين رقص مرگ بودكه در ذهنم ماند و آرزو داشتم، روزي تصويرش كنم و در قصه اي بگنجانم...»
آيا يك فيلم داستاني در الهام از واقعيت مي توان كاملاً به اصل واقعه وفادار بماند؟ هر اثر نمايشي، خواه ناخواه به فراخور ويژگي هاي دراماتيك، ناگزير واقعيت را با دخل و تصرف همراه مي كند، به نوعي كه گاه حاصل كار از حدو مرز رخدادهاي واقعي دور مي افتد. فيلم «جنگ نفتكش ها» (۱۳۷۲ محمدبزرگ نيا) بر مبناي تحقيقي درباره كارمندان و ناخدايان شركت نفت در زمان جنگ، ساخته شد اما در نهايت به الگوهاي كلاسيك سينماي حادثه اي نزديكتر است تا يك اثر تحقيقي واقعه نگار. با همين كيفيت، مي توان فيلم «حماسه مجنون» (،۱۳۷۲ جمال شورجه) را نام برد كه باوجود الهام گرفتن از واقعيت هاي جنگ، حادثه را طوري پرورش مي دهد كه در ميان حوادث جنگ نمي توان برايش مصداق شخصي پيدا كرد.
باهمه دشواريها و محدوديت هايي كه براي برگردان واقعيت حوادث جنگ به قالب هاي نمايشي در سينما وجود دارد، بيش و كم كوشش هايي در راه حفظ اصالت وقايع جنگ در ميان آثار برخي فيلمسازان به چشم مي خورد؛ فيلم «سجاده آتش» (،۱۳۷۲ احمد مرادپور) يك اثر حماسي با اندازه هاي قابل قبول به حساب مي آيد. آنچه اين فيلم را از نمونه هاي مشابه جدا مي كند، طرز تلقي فيلمساز از معناي «دشمن» در سينماي جنگ است. اين مشخصه از آنجا ناشي مي شودكه فيلمساز سعي دارد، تصويري مقرون به واقعيت از جنگ ترسيم كند. فيلمنامه «سجاده آتش» براساس خاطرات رزمندگاني كه از عمليات كربلاي پنج جان به سلامت برده بودند، توسط علي شاه حاتمي نوشته شد و با تحقيقات ومشاهدات احمد مرادپور، شكل كامل تري به خود گرفت. مرادپور در اين باره گفته است: «خود من در عمليات كربلاي پنج بودم، در شلمچه و در همين محور، بخشي از ماجراهاي اين محور را از قبل مي دانستم. اينكه از كجا شروع شد، چگونه ادامه يافت و چطور پايان رسيد، در تحقيقاتم فقط مختصري اضافه كردم...»
برخي ديگر از فيلمهاي واقعه نگار جنگ باوجود وفاداري به اصل واقعه و رعايت نكته هاي مستند، به دليل لحن گزارش گونه شان، كمتر توانسته اند به فضاي يك اثر واقع گراي هنري نزديك شوند. فيلم «حمله به H3» (،۱۳۷۳ شهريار بحراني) با چنين ويژگي هايي براساس واقعيت بازسازي مي شود. اصل ماجرا سال۱۳۶۰ اتفاق افتاده است؛ در سال۱۳۵۹ ستاد نيروي هوايي ارتش عراق كه از ابتداي جنگ با برتري هوايي ايران روبرو شد و قريب الوقوع بودن شكست محاصره آبادان را پيش بيني مي كرد، براي حفاظت از هواپيماهاي استراتژيك تصميم گرفت، آنها را به سه پايگاه بسيار دورافتاده، در نزديكي مرز اردن منتقل كند. در اسفندماه همان سال، نيروي هوايي ايران طي جلسات فوق العاده، طرح بمباران اين سه پايگاه را كه H3 نامگذاري شده بودند، بررسي كرد. طرح ابتداي عمليات ناممكن به نظر مي رسد اما در نهايت طرحي جسورانه و بي نظير پيشنهاد شد و سحرگاه پانزدهم فروردين،۱۳۶۰ هشت جنگنده بمب افكن براي حمله به H3 پرواز كردند واين مأموريت خطير را به انجام رساندند...
دخل و تصرف در يك رخداد واقعي به منظور دراماتيزه كردن آن هر چند اجتناب ناپذير به نظر مي رسد اما از آنجا كه ارزش هر رويدادي با پاي بندي به وجود مستند آن معتبر جلوه مي كند، از اين رو، خدشه دار كردن يك واقعه در حدي معقول قابل پذيرش خواهد بود. در ميان آثار وقايع نگار سينماي جنگ گاه به مواردي برمي خوريم كه مرز ميان واقعيت و تخيل را به طرز مبالغه آميزي مخدوش كرده اند. فيلم «راه افتخار» (،۱۳۷۳ داريوش فرهنگ)، براساس رويدادي واقعي، به شرح چگونگي استتار يك تلمبه خانه نفتي مي پردازد كه در سالهاي جنگ، بنا بر اسناد موجود، سي و دوبار توسط جنگنده هاي دشمن بمباران شد. اين موضوع كه طبق ادعاي فيلمساز بايد «ثبت سينمايي يك واقعه غرورانگيز ملي باشد» به دليل تغييرات زياد در اصل واقعه، سنديت خود را از دست مي دهد. ماجراي اصلي در منطقه نفت خيز لرستان و يك تلمبه خانه به نام «تنگ فني» اتفاق افتاده بود اما داريوش فرهنگ آن را به شكل ديگري بازسازي كرد.
بي ترديد، مطلوب ترين شكل وقايع نگاري در سينما آن است كه فيلمساز، ضمن وفاداري به اصل واقعه، در ساخت و پرداخت سينمايي هم، حال وهواي واقعگرايانه را مدنظر بگيرد و براي بازسازي واقعه تا حد امكان از عناصر مستند بهره ببرد. فيلم «ستارگان خاك» (،۱۳۷۳ عزيزالله حميدنژاد) با رعايت چنين ويژگي هايي در مقام يك اثر واقعه نگار، چهره شاخص تري دارد. موضوع فيلم درباره ماجرايي است كه سالها پيش در يك روستاي دورافتاده به وقوع پيوست؛ «ده سال پس از شهادت عبدالنبي يحيايي در جنگ، بستگانش مي خواهند سنگ مزار او را عوض كنند، هنگام نبش قبر، اهالي روستا متوجه مي شوند پيكر شهيد، پس از گذشت سالها، همچنان سالم باقي مانده وخونش تر و تازه از دل خاك مي جوشد...» حميدنژاد براي بازسازي اين واقعه شورانگيز، در فضايي ملموس و آميخته به فرهنگ بومي، از مكانهاي واقعي ماجرا ـ روستاي «سوك» در منطقه دشتستان، صد و پنجاه كيلومتري برازجان ـ استفاده كرد. جايي كه به تعبير او «حداقل امكانات رفاهي را دارد و حتي آب آشاميدني به سختي پيدا مي شود. وي بسياري از نقش ها را بر عهده اهالي بومي گذاشت، چون معتقد بود: «در اين فيلم بخش اعظم كار به عهده فضاست و در نيامدن اين فضا به حاصل كار لطمه اساسي مي زند و با لوكيشن هاي اطراف تهران و بازيگران حرفه اي آشنا، نمي توان چنين مضموني را به تماشاگر باوراند...» «ستارگان خاك» از معدود تجربه هاي سينماي جنگ است كه در شيوه روايت و توصيف حوادث، سرشت واقعيت را در پاي جاذبه هاي فريبنده سينما، قرباني نمي كند و از اين نظر جايگاه شايسته اي دارد.
در سالهاي اخير، گونه اي واقع نمايي در سينماي جنگ رواج يافت كه از وراي لحظه هاي آن مي توان درخشش واقعيت را ديد و نيروي برانگيزاننده اش را حس كرد. اين آثار هم البته مانند نمونه هاي ديگر از تجربه عملي فيلمسازان در جبهه هاي جنگ تأثير گرفته اند اما براي بازگويي وقايعي كه پيش از اين بنا به مصلحت انديشي ها، امكان مطرح كردنشان دشوار ميسر مي شد. بيان سر راست تري دارند و به حس مستند نزديك ترند. فيلم «كيميا» (،۱۳۷۳ احمد رضا درويش) با فصلي به يادماندني از حادثه اشغال خرمشهر آغاز مي شود. اين فصل سرشار از خشم وخشونت، با تصاويري غافلگير كننده، جلوه اي شگفت انگيز از جنگ به نمايش مي گذارد و رعب و هراس واقعه رادر فضايي مستندگونه به تماشاگر مي باوراند.
واقع نمايي جنگ در سينما با فيلم «سفر به چزابه» (،۱۳۷۴ رسول ملاقلي پور) به الگويي قوام يافته تر مي رسد. تلفيق واقعيت و خيال در اين اثر، زمينه اي فراهم مي آورد تا از وراي زمان حال به گذشته و حوادث جبهه و جنگ رجعت كنيم و آدمهاي جبهه را از منظر ديگري ببينيم. «سفر به چزابه» با الگوبرداري از شخصيت هاي واقعيت، اداي دين سازنده اش را به مقاومت آرماني شهدا بروز مي دهد. فيلم با يادي از شهيد حسن شوكت پور آغاز مي شود و شخصيت محوري ماجرا ـ حسن كاوه ـ الهامي از آن شهيد است. ملاقلي پور، بخش ديگري از خاطرات حضوري در جبهه را با فيلم «نجات يافتگان (۱۳۷۴) مرور كرده است. حوادث و شخصيتهاي اين فيلم كه در سال۱۳۷۸ با نام «تا آخرين نفس» نمايش داده شد، مانند «سفر به چزابه» پس زمينه اي واقعي دارند ( هر دوفيلم ياد شده به يك مجموعه تلويزيوني وابسته اند). نكته شايان تأمل در «نجات يافتگان»، پرداختن به نقش فعال يك زن در خطوط حساس جبهه است كه با اين كيفيت در سنيماي جنگ سابقه ندارد.
088374.jpg
«دكل» (،۱۳۷۵ حسن برزيده)، كوششي ديگر براي واقع نمايي جنگ در سينماست. حس و حال فيلم و روابط و منش شخصيت ها، همه از خاطرات فيلمساز مايه گرفته اند اما طرح قصه، حاصل تركيب خاطرات پراكنده است كه به نخستين روزهاي جنگ در شهر آبادان مربوط مي شود. برزيده براي ايجاد فضايي مستندگونه، آبادان را به عنوان مكان فيلمبرداري (لوكيشن) انتخاب كرد و...
بررسي وقايع نگاري جنگ در سينماي داستاني، بحثي دامنه دارتر مي طلبد و مجالي ديگر مي خواهد. اين نوشته مروري شتابزده بود و ناگزير جاي بسياري ديگر از آثار واقعه نگار خالي ماند. به هر حال سينماي دفاع مقدس براي رسيدن به اوج قله هاي واقع گرايي، تجربه هاي ناآزموده بسيار دارد اما...
ابراهيم حاتمي كيا، جسورانه ترين اثرش: «آژانس شيشه اي» را با اين جمله آغاز مي كند: «ماجراي اين فيلم واقعي نيست» فيلمسازي كه بيشترين دلبستگي را به طرح واقعيت هاي جنگ داشته است. حالا به جايي مي رسد كه بايد سوداي همسو شدن با واقعيت را از سر بيرون كند. اين عبارت ساده پيش از آنكه ما را با گزاره «واقعي نبودن» ماجراي يك فيلم آشنا كند، مفهومي كنايه آميز دارد و پرسشي تأمل برانگيز را پيش مي كشد؛ آيا روزگار واقع نگري در سنيماي جنگ به پايان رسيده است؛ باري سينماي جنگ تا وقتي بر واقعيت ها تكيه كند، همواره با وقار و شكوه پيش خواهد رفت، چرا كه واقعيت پربارترين سرچشمه درام و معتبرترين پشتوانه سينماست.
منابع:
۱ـ فرهنگ فيلمهاي سينماي ايران/ جمال اميد
۲ـ ماهنامه فيلم، شماره هاي ۲۳ـ۷۴ـ۱۰۲ـ۱۲۲ـ ۱۳۴ـ ۱۳۸ـ ۱۵۵ـ ۱۷۱ـ ۱۹۰ـ ۱۹۲ـ ۱۹۹ـ ۲۰۲
۳ـ ماهنامه فيلم ويديو، شماره هاي۲ـ۶ـ۲۴
۴ـ فيلمنامه «از كرخه تا راين»/ ابراهيم حاتمي كيا/ كانون فرهنگي علمي، هنري ايثارگران
۵ـ دنياي سخن شماره۹
همايشي از دستاوردهاي آخرين كنگره جهاني معماري
088464.jpg
همايشي با عنوان «دستاوردهاي بيست و يكمين كنگره جهاني معماري» (در برلين) توسط كانون جامعه مهندسين معمار در خانه هنرمندان ايران برگزار مي شود.
به گزارش خبرنگار «ايران»، مهندس شافعي يكي از برگزاركنندگان اين همايش پس از اعلام خبرفوق افزود: اين كنگره كه هر سه سال يكبار و با عنوان اصلي Resource Architectur در برلين برگزار مي شود امسال با حضور ۵ هزار معمار از سراسر جهان به بررسي روند حاكم بر اين عرصه در جهان پرداخت. وي افزود: به همين مناسبت جامعه مهندسان معمار ايران براي ارائه دستاوردهاي اين كنگره همايشي براي بررسي عناويني چون: اتحاديه بين المللي معماران UIA، معماري يك امكان جهانشمول، مسؤوليت بزرگ معماري در هزاره سوم، سخنراني پيتر آيزثمن در كنگره برلين و سيماي جديد برلين خواهد بود. شافعي تصريح كرد: اين همايش همچنين به معرفي آثار رمز و پي آيو دانيل ليبسكيند، آثار معماري شيگو روبن و ارائه نمايشگاهي از آثار معماران در برلين نيز مي پردازد.
برگزاري نمايشگاه و فروشگاه كتب خارجي و انتشار ويژه نامه اي شامل مقالات برگزيده ازمقالات ارسال شده معماران جهان در ارتباط با موضوع كنگره در دستور كاراين همايش قرار دارد. گفتني است اين همايش از ۹ تا ۱۱ مهرماه در خانه هنرمندان ايران برگزار مي شود.
نمايشگاه عكس محمود كلاري از وحدت آلمان
088467.jpg
نمايشگاه عكس آثار محمودكلاري فليمبردار باسابقه سينماي ايران در نگارخانه هنرمندان برگزارمي شود.
به گزارش رسيده از خانه هنرمندان ايران اين نمايشگاه كه به مناسبت سالگرد وحدت آلمان برگزارخواهدشد، در ساعت ۱۸ روز چهاردهم مهرماه افتتاح مي شود و تا بيستم همين ماه ادامه خواهدداشت.
نمايشگاه مذكور كه عنوان آن «ديوار» است، عكسهايي از «محمود كلاري» است كه به سال ۱۹۸۹ در شهر برلين گرفته شده است. گفتني است، ساعت بازديد از اين نمايشگاه در روزهاي يادشده از ساعت ۱۶‎/۳۰ تا ۲۰‎/۳۰ خواهدبود و ورود براي علاقمندان آزاد است.
بر صحنه تئاتر هاي تهران
| تالار چهارسوي تئاتر شهر ـ نمايش «آنتيگونه» نوشته سوفوكل و به كارگرداني مجيد جعفري، ساعت .۱۹

| سالن قشقايي ـ نمايش «مده آ» به كارگرداني سهراب سليمي، ساعت ۱۸‎/۳۰ و همچنين نمايش «كسي به سرهنگ نامه نمي نويسد» به كارگرداني داوود دانشور، ساعت .۱۹‎/۳۰

| سالن سايه ـ نمايش «شب نشيني در جهنم» به كارگرداني رحمان سيفي آزاد، ساعت .۱۹‎/۳۰

| تالار نو ـ نمايش «پاي ديوار بزرگ شهر» به كارگرداني حسن معجوني، ساعت .۱۹

| سالن كوچك ـ نمايش «ملاقات شبانه» به كارگرداني نيما دهقان، ساعت .۱۹
امروز با پروفسور شاهپور رواساني
088479.jpg
شاهپور رواساني متولد ۱۳۱۰ دكتراي علوم سياسي را در آلمان گرفت و درسال ۱۹۷۲ كرسي «اقتصاد اجتماعي كشورهاي عقب افتاده» را در دانشگاه آلمان صاحب شد و با نيل به لقب پروفسوري، در دانشگاه ادنبورگ به تدريس پرداخت. او هم اكنون عضو هيأت علمي دانشگاه ادنبورگ است و تاكنون نزديك به ۱۲ عنوان كتاب به زبان آلماني تأليف كرده و تعداد ۱۲ عنوان كتاب نيز به زبان فارسي. «مفهوم اسلاميت و ايرانيت» را چندي پيش منتشر كرد و مجموعه مقالات «تاريخ انقلابات اجتماعي در ايران» را نيز آماده دارد.

\ آقاي رواساني، گويا مجموعه مقالاتي پيرامون «تاريخ انقلابات اجتماعي در ايران» را از دوران باستان تا دوران معاصر آماده كرده ايد. شما از چه منظري به تحولات اجتماعي ايران مي نگريد؟
* من كوشش مي كنم تا ببينم در تاريخ دوران باستان، نهضت هايي كه عليه ستم بوده اند، چه ستم سياسي و چه ستم فرهنگي و طبقاتي چه برنامه هايي را عنوان كرده اند و چه مي خواسته اند و در مقابل آن ها كدام اقشار و طبقات مقاومت مي كردند. بعد دكترين اين انقلابات و نهضت ها چه بود؟ و تا جايي كه مي توان علل شكست ها و تلاش هاي اجتماعي شان و موفقيت هايشان و بعد انتقال شان از دوره اي به دوره ديگر را مورد بررسي قرار داد و پيدا كرد. يا اينكه شعله هاي فرهنگي به شكلي درجامعه زنده مي ماند و ادامه پيدا مي كند يا خير؟ آيا مي توان ارتباطي بين مثلاً نهضت مزدكيان و مانويان و نهضت هايي كه بعدها رخ داد پيدا كرد؟

\ منظورتان كدام نهضت ها است؟
* نهضت هايي كه در دوران اسلامي رخ داده اند. من در اين تحقيقات به اين پرسش مي خواهم پاسخ بدهم كه آيا مي توان نهضت هاي فكري را از ميان برداشت؟ يا اينكه با سركوب خشن هم به شكلي ديگر بروز مي كند؟

\ آقاي دكتر، منابع تحقيقاتي شما چگونه فراهم آمده؟
* منابعي كه من مورد استفاده قرار مي دادم، بيشتر منابع خارجي اند. سعي مي كردم تازماني كه در اروپا هستم، از كتابخانه هاي كشورهاي خارجي مثل فرانسه، انگليس آلمان منابع خودم را تهيه كنم. الآن هم كه به ايران آمده ام مطالب زيادي همراهم آورده ام كه آنها را دوباره تجزيه و تحليل مي كنم و با منابع شرقي تطبيق مي دهم.

\ شما در كتاب «مفهوم اسلاميت و ايرانيت» مسائلي را مطرح كرده ايد، اين دو موضوع از چه منظري قابل جمع هستند؟
* كسي كه در مورد ايرانيت و اسلاميت بحث مي كند، بايد دقيقاً مشخص كند كه مرادش از اين دو واژه چه هست؟ وقتي از ايرانيت بحث مي شود، با دو ايرانيت سروكار داريم. يكي ايرانيت سلاطين كه تجاوزكارانه است و طبقات اشراف از آن دفاع كنند. يكي ايرانيت مردم است كه در آن نهضت هاي ضد ستم را مي بينيد كه در تمام طول تاريخ هم وجود داشت و با شورش هايي كه عليه سلاطين مي شده، مي توان آن را در طول دوران مختلف نشان داد. همين طور وقتي راجع به اسلاميت سخن مي گوييم، بايد گفت آيا طرفدار اسلاميت امويان و عباسيان و افرادي كه از دين استفاده مي كنند براي قدرت و زرپرستي، هستيم، يا اين كه از اسلاميت، حق حرمت انساني و عدالتخواهي را مي فهميم. اگر اين اسلاميت مد نظر باشد در مخالفت با ايرانيت سلاطين قرار مي گيرد. همين طور اگر ايرانيت را از منظر عدالت خواهانه بنگريم، اين ايرانيت در ارتباط مستقيم با اسلاميت عدالتخواهانه است. بنا بر اين، ايرانيت و اسلاميت آيا تضاد و يا توافق دارند؟ بايد مشخص كرد از كدام منظر به اين مسأله نگاه مي كنيم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |