يكشنبه ۷ مهر ۱۳۸۱ - ۲۱ رجب ۱۴۲۳
Sun, Sep 29, 2002
گفت و گو
شماره ۲۲۵۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ويژه
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
گفت وگو با دكتر شهلا اعزازي، جامعه شناس
حمايت ناكافي قانون از زنان تحت خشونت
بخش دوم و پاياني
088290.jpg
دكتر شهلا اعزازي، جامعه شناس دربخش نخست گفت وگو ضمن اشاره به تعريف خشونت يادآور شد: تازماني كه ساختار كلي جامعه خشن باشد، خانواده نيز متأثر از بازتاب هاي خشونت خواهد بود.
وي سپس به ذكر برخي عوامل دخيل در بروز خشونت پرداخت و گفت: به نظر مي رسد درسال هاي اخير نگرش زنان نسبت به خشونت تغيير كرده است. به اين مفهوم كه آنان خشونت را پديده اي طبيعي تلقي نمي كنند.
دكتر اعزازي در بخش دوم و پاياني گفت وگو به نقش رسانه هاي جمعي در كاهش خشونت و لزوم تعبيه مكانيسم حمايت از زنان زير خشونت مي پردازد.
•••
| شما در اينجا به نقش رسانه هاي جمعي، اشاره كرديد آيا به تناسب اهميت اين پديده، برخورد مناسبي صورت گرفته است؟
* مردم معمولاً راجع به خيلي از پديده هاي زندگي شان فكر نمي كنند، چون اين پديده ها را طبيعي قلمداد مي كنند. از اين رو وظيفه تلويزيون و ديگر رسانه هاي جمعي است كه با استفاده از شيوه هاي مناسب در مورد مشكلات چگونگي برخورد با آنها و يافتن راه حل مناسب اطلاع رساني كنند. فيلمها، سريالها و ميزگردها، سخنراني ها و گفت وگوها مي تواند ابزار مناسبي براي اعمال اين شيوه باشد. اما به عقيده من، تلويزيون در اين مورد يعني نشان دادن قبح اعمال خشونت مردان نسبت به زنان و به تصوير كشيدن جنبه هاي مختلف اين پديده، خوب كار نكرده است. اما در مقابل، رسانه اي كه در اين زمينه، كارش را بهتر انجام داده، سينما است. چرا كه حتي اگر سينما راه حلي ارائه نداده، لااقل طرح موضوع كرده است. به طور مثال در فيلمهايي چون دوزن، كه اگر اشتباه نكنم، اولين فيلمي بود كه خشونت فيزيكي نسبت به زن را به عنوان تركيبي از خشونت خانوادگي ـ اجتماعي مطرح كرد و بعد از آن در فيلم هايي ديگر، اين موضوع در كانون توجه قرا رگرفت. در مورد مطبوعات هم مي توانم بگويم كه ارباب جرايد خيلي خوب كار كردند. به هر حال اگر مي گوييم زنان ايراني، ديگر درصدي از خشونت را پديده طبيعي زندگي خود نمي دانند، شايد يكي از عواملش، چنين فعاليت هايي است كه از طريق رسانه هاي جمعي و فراگير صورت مي گيرد.
| آيا براي خشونت در زندگي زناشويي بايد قائل به دوره هاي زماني خاصي بوده؟
* من دركتاب «خشونت خانوادگي» كه حاصل يك كار تحقيقي ـ تأليفي بود، به نتايجي رسيدم، ولي لزوماً نمي توان اين نتايج را به ساير اعضاي جامعه تعميم داد. ميانگين سني بيش از ۵۰ زني كه در تحقيق خود به آنها، مراجعه كردم، حدود ۳۰ سال بود. از طرف ديگر، قواعدي هم در مجموع در مورد خشونت صدق مي كند. يعني خشونت معمولاً در اوايل ازدواج بروز مي كند و ديگر اين كه اگر يك زندگي مشترك در طول ۱۰ سال بدون خشونت ادامه يابد و بعد از آن، خشونتي رخ دهد، احتمال از هم گسيختگي و طلاق خيلي بيشتر است. تا اينكه سال اول، ماه يا حتي هفته اول باشد. بنابراين به صورت معمول خانواده هايي كه در آنها رفتار خشن وجود دارد، از همان ابتدا با اين پديده مواجهند چرا كه بعد از گذشت مدتي از ازدواج، اگر خشونتي صورت گيرد تحمل آن براي زنان دشوارتر از ماههاي نخست ازدواج خواهد بود. در مجموع ميزان اين خشونت ها در سنين جواني و تا ۳۵ سالگي بيشتر از هر دوره ديگر است.
| حال كه با پديده خشونت به شكلي شايد گسترده مواجهيم، مي خواهم بپرسم، چه مكانيسم هايي براي حمايت از زنان، تحت خشونت و آزار ديده وجود دارد؟ آيا اصولاً چنين خشونت هايي پيگرد قانوني دارند؟
* اگر زني مورد خشونت فيزيكي قرارگيرد، مي تواند به كلانتري شكايت كند و كلانتري هم همان كاري را خواهد كرد كه اگر دو نفر غريبه، شكايت كنند يعني فقط تا اين اندازه حقوق يا مكانيسم حمايت از زنان وجود دارد اما در اين جا دو موضوع پيش مي آيد. نخست ميزان حمايت قانوني كه بسيار ناچيز است و كوتاه مدت. چرا كه وقتي يك مرد به علت صدمات جسماني كه به زنش وارد آورده، به زندان مي رود، پس از مدتي آزاد مي شود و دوباره هر دو وارد يك زندگي مشترك مي شوند و پس از آن ديگر مرد تحت هيچ نظارتي نيست تا مرتكب چنين اعمالي نشود. درواقع موضوع دومي كه مي خواهم بر روي آن تأكيد كنم، اين است كه رسيدگي به خشونت هاي خانوادگي بايد از ابتدا روندي متفاوت با خشونتهاي اجتماعي به خود بگيرد. چرا كه ما با دو نفر غريبه سر وكار نداريم كه به مجرد خاتمه يافتن موضوع خشونت و مجازاتهاي بعد ازآن، از يكديگر جدا مي شوند. آيا راستي تعهدي از مرد گرفته مي شود كه ديگر مرتكب خشونت نسبت به زنش نشود؟ يكي ديگر از مكانيسم هاي حمايتي، مراكز مشاوره است. روند معمول در اين گونه مراكز به اين صورت است كه اگر زني به آنجا، مراجعه كند، همسر او را هم براي مشاوره دعوت مي كنند و از آنجا كه در ۹۹ درصد اين موارد نه تنها مرد به مركز مشاوره نمي آيد بلكه مشاور را هم مورد تمسخر يا طرد قرار مي دهد، لذا چنين مكانيسمي هم كفايت نمي كند و بايد در كمال تأسف، اذعان نمود كه اينها سازوكارهاي دفاعي بسيار ناقصي هستند كه در حال حاضر در ايران وجود دارند.
| رفتار خشونت آميز با زنان، چه پيامدهايي در محيط خانواده واجتماع به دنبال دارد؟
* در تحقيقي كه به آن اشاره داشتم، به اين نتيجه رسيدم كه در مجموع درصدبالايي ازاين زنان، داراي مشكلات رواني بودند. تاجايي كه به روانپزشك مراجعه مي كردند ودچارحالات افسردگي شديدي شده بودند. بسياري از اين زنان نيز، براي حل مشكلات فرزندان خود به مراكز مشاوره مراجعه مي كردند تا براي درمان ناراحتيهاي رواني ساده يا پيچيده و رفتارهاي بزهكارانه آنان (فرزندانشان) راهي بيابند. چراكه زيستن در محيط خشونت خانوادگي ، مسلماً تنش آميز خواهد بود واين تنش برارتباط با فرزندان هم تأثير خواهد گذاشت . درمجموع چه آناني كه تحت خشونت بودند وچه افرادي كه شاهد خشونت، درروابط اجتماعي با ديگرانند، دچار تزلزل در رفتار مي شوند و به لحاظ شغلي ، كارآيي بسيار پاييني دارند. علاوه برمواردي كه ذكر كردم، ميل به استفاده از موادمخدر وخودكشي نيز دراين افراد بيشتراز سايرين است .اين يك فرض مسلم است كه خشونت در لحظه اي كه عامل خشونت، قرباني را مورد خشونت خود قرار مي دهد، پايان نمي پذيرد وتأثير خود را به صورت شعاعي در جامعه ، برجاي مي گذارد، كه اين تأثير ابتدا از فرزندان شروع و بعدها به صورت چرخه اي در جامعه تكرار مي شود.
| خانم اعزازي ، به عنوان فردي كه درتشكل هاي غيردولتي زنان حضور داريد، نقش تشكلهاي مدني ، چون سازمانهاي غيردولتي،فعالان رسانه اي و… را چگونه مي بينيد؟ آيا فعاليت اين تشكلها مي تواند به افزايش بينش برابري واحترام متقابل درمردان از يك سو و نيز به احقاق حقوق زنان وآشنايي آنان با اين پديده و رفتار ضداجتماعي بينجامد؟
* تشكلهاي مدني (بويژه سازمانهاي غيردولتي NGO ) تعدادشان بسيار زياد است وهرروز نيز برتعدادشان افزوده مي شود و تا آنجا كه من اطلاع دارم، هم اكنون بيش از ۲۰۰تشكل غيردولتي زنان وجود دارد. ولي اين تشكلها از لحاظ كيفيت كار در حد مطلوبي نيستند وازاين جهت جرأت مي كنم بگويم كه نتيجه كارشان را جايي نديده ام. البته ممكن است خوب كار كنند، ولي اطلاع رساني آنهاناقص است. به هرحال شايد بتوان گفت چنين تشكلهاي مدني در درازمدت با شبكه سازي و قوي ترنمودن كيفيت كارخودمي توانند به طرح مسائلي بپردازند كه به افزايش بينش و آگاهي مردم نسبت به اين پديده ياري رساند. ولي اينكه فرهنگ احترام متقابل، تقويت شود، ناگزير از بيان اين نكته ام كه افكار تساوي گرايي ومحترم شمردن ديگران دريك ساختار كلي كه همان ساختار اجتماعي است ، معنا مي يابد. تاوقتي تلويزيون فيلمهاي مردسالارانه اي را پخش مي كند كه براقتدار بي چون و چراي مرد در جهت نظارت برزن و فرزندان ، صحه مي گذارد و تا زماني كه ساختار اجتماعي ما، قدرت، احترام و اعتبار و ساختار اقتصادي ، پول را به مردان اختصاص مي دهد، شاهد نابرابري وتبعيض دركل جامعه اي هستيم كه كانون خانواده و روابط ميان زن ومرد در آن جزئي از يك مجموعه بزرگ است واز آن بدتر بايد به نگرش زنان اشاره كنم كه نسبت به اين پديده، اگرچه تغييراتي كرده، ولي هنوز رشد كافي نيافته است وما كماكان شاهد اين طرزتفكر آنان هستيم كه بله! بايد با خشونت مردان درخانواده سازگار شد ودرنهايت، مناسبات خود جامعه نيز چنين نگرشي را تقويت مي كند. لذا مي بايست اقدامي عاجلانه، از پايه و اساس صورت گيرد. ما نياز به آموزش از مقطع مدرسه، پيگيري مستمر و مجازات مؤثر عاملين چنين خشونتهايي داريم. درواقع بهتر بگويم مانيازمند مداواي عامل خشونت، از اساس كار هستيم.
درحقيقت با صرف وقت و هزينه هاي مادي مي بايست راههاي مختلفي را مورد آزمون قرار داد تا نتيجه مطلوب به دست آيد. ولي بايد توجه داشت ، بدون اطمينان قلبي به اين ضرورت كه بايد نگرش مرد وزن ، نسبت به پديده خشونت خانوادگي تغيير يابد ، هيچ عملي به نتيجه نخواهد رسيد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |