يكشنبه ۷ مهر ۱۳۸۱ - ۲۱ رجب ۱۴۲۳
Sun, Sep 29, 2002
تاريخ
شماره ۲۲۵۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ويژه
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
براي نخستين بار ـ تغييرات اساسي در موسيقي راديو
رويدادهاي زمستان ۱۳۲۰
088326.jpg
مرتضي حنانه
تهران ـ ۲۷ اسفند ۱۳۲۰
امروز اعلام شد
«اداره موسيقي كشور برنامه مخصوصي براي روزهاي نوروز از روز شنبه اول فروردين تا روز پنجم تهيه كرده است. طبق اين برنامه ۴۵ دقيقه بر بخش اول موسيقي يعني بخش ظهر اضافه مي شود و در آن انواع موسيقي مخصوص به جشن نوروز، نواخته خواهد شد.»
وقايع شهريورماه ۱۳۲۰ همان قدر كه در ساختار حكومتي و اجتماعي ايران تأثيرگذار شد به همان اندازه در تحول موسيقي ملي ميهن ما نقش آفرين بود.
واقعه سوم شهريور ۱۳۲۰ در عين اينكه پايان دوره سلطه سياسي رضاشاهي بر جامعه ايران است سرآغازي ديگر در تاريخ موسيقي ايران به شمار مي آيد.
موسيقي سنتي قديم ايراني يا موسيقي «رديف دستگاهي» اصلي ترين نوع موسيقي ايران است كه ريشه هاي كهن آن به قرن ها پيش بازمي گردد. در سال ۱۳۲۰ يعني ۶۰ سال پيش، اين نوع موسيقي عملاً در هيچكدام از مراكز رسمي و غيررسمي كشور مانند هنرستان ها، اداره موسيقي كشور و راديو چندان جاي نداشت و اگر هم استاداني چون حبيب سماعي و صبا برنامه هايي اجرا مي كردند اتفاقي بود، به طوري كه در نفي و تعطيل آموزش اين نوع موسيقي بخشنامه رسمي صادر شده بود. انتقال اين هنر در آن روزگاران در كنج خانه ها، از طريق روش سمعي بصري و سينه به سينه از راه ارتباط دايم استاد و شاگرد انجام مي شد.
088323.jpg
روح الله خالقي
موسيقي شبه سنتي
علاوه بر موسيقي سنتي قديم ايراني كه شرح آن از نظر خوانندگان گذشت يك نوع موسيقي سنتي ايراني باگرايش جديد وجود داشت كه سرمنشأ آن، شاگردان نخبه درويش خان بودند. اينان با اعمال تغييرات و تحريفاتي در شيوه اجراي موسيقي قديم، آن را مطابق ذوق اكثر طبقات مردم ارائه دادند. برداشت هاي ابتدايي از موسيقي اروپايي، رواج گرامافون رونق كنسرت ها در مجامع عمومي سبب رواج تام موسيقي «شبه سنتي جديد» شد.
بايد گفت كه بيش از ۸۰ درصد چهره هاي مشهور موسيقي معاصر ايراني مانند؛ مرتضي ني داود، مرتضي محجوبي، علي اكبر شهنازي، اسماعيل اديب خوانساري و شاگردان اين مكتب اند.
موسيقي نوين ايراني
موسيقي نوين ايراني حاصل گرايش نو وكوشش هاي مداوم براي انطباق موسيقي ايراني با اصول و قواعد موسيقي كلاسيك قرن ۱۷ و ۱۸ ميلادي اروپاست.
اين نوع موسيقي كه «موسيقي ملي» و «موسيقي علمي» هم ناميده مي شود.با ورود كلنل علينقي وزيري به صحنه موسيقي ايراني رسميت يافت ـ اين نوع موسيقي در حقيقت مصادره مواد ومصالح موسيقي قديم ايراني به نفع صورت هايي ابتدايي از موسيقي اروپاي دو سه قرن پيش بود اين نوع تركيب سازي كه مورد پسند و نياز ناخودآگاه روشنفكران ايراني قرن حاضر بود در اوايل دهه ۱۳۰۰ شمسي و اواسط دهه هاي ۱۳۱۰ تا ۱۳۳۰ به اوج رونق و رواج خود رسيد.
شخصيت هاي اصلي اين نوع موسيقي عبارتند از: روح الله خالقي ـ علي محمد خادم ميثاق ـ ابوالحسن صبا ـ حسين تهراني ـ جواد معروفي ـ فرامرز پايور…
موزيك يا موسيقي اروپايي
088311.jpg
حسين تهراني ـ صاحب سبك و معلم بزرگ ضرب
در اواخر عهد قاجاريه موسيقي اروپايي درحد موسيقي واحدهاي نظامي بود، در اواخر اين دوره بنابر جريانات روز اين نوع موسيقي وسعت و شمول بيشتري پيدا كرد. بعد از ورود كلنل وزيري به عرصه موسيقي در اوايل دهه ۱۳۰۰ و اشاعه موسيقي تركيبي او كه در حقيقت پل ارتباطي جهت پشت سرگذاشتن موسيقي قديم و حركت به سوي موسيقي جديد محسوب مي شد مقدماتي فراهم شد كه اين نوع موسيقي رسميت پيدا كند.
رضاشاه در بازگشت از سفر تركيه كه نخستين مسافرت او به يك كشور خارجي بود، تحت تأثير نوآوري هاي آتاتورك مايل بود در زمينه هاي مختلف از جمله موسيقي تحولاتي به وجود آورد و اينكه اين تغييرات موفقيت آميز باشد يا نباشد براي او اهميتي نداشت بلكه صرفاً مسأله تغيير مورد نظر بود.
براي رضاشاه كه تحت تأثير كنسرواتوارهاي تركيه بود اركستر مدرسه عالي موسيقي كلنل وزيري وموسيقي ابداعي او با همه طمطراق و فرنگي مآبي هايي كه داشت در مقايسه با اركستر با عظمت «بلديه سي» تركيه با آن نوازنده هاي خوش چهره و بانشاط، ديگر جلوه اي نداشت بدين ترتيب موسيقي ابداعي كلنل وزيري به رغم سنت شكني هاي آشكاري كه داشت در آستانه سقوط قرار گرفت. وزيري با كمال تعجب و دلزدگي مي ديد كه همان كلماتي نثار او مي شود كه خود او در ده سال پيش نثار موسيقيدان هاي سنتي اصيل كرده بود بدين ترتيب كلنل وزيري مجبور به كناره گيري شد و براي مدت ۷ سال از امور جاري مربوط به بعد اداري موسيقي كشور دورماند ـ عزل كلنل وزيري موجب فروپاشي موقت جريان موسيقي او و بلاتكليف شدن موسيقيدانهاي معروف مانند روح الله خالقي و موسي معروفي و ديگران شد.
موسيقي در دوره تصدي سرگرد مين باشيان
بعد از عزل كلنل وزيري موسيقي ايران به دست سرگرد غلامحسين خان مين باشيان (پدر مهرداد پهلبدهمسر شمس) سپرده شد. «مين باشيان» هنرستان موسيقي را به صورت يك كنسرواتوار بين المللي درآورد، استادان جهاني را در هنرستان استخدام كرد و سطح تدريس را به حدي رساند كه اگر شاگردي از هنرستان فارغ التحصيل مي شد مجبور بود دوره هاي موسيقي بين المللي را هم بگذراند. دوره تصدي مين باشيان از سال ۱۳۱۷ تا ۱۳۲۰ به طول انجاميد و درا ين دوره شاگردان مدرسه موسيقي زير نظر بهترين استادان چك اسلواكي تحت تعليم قرار گرفتند.
088308.jpg
شادروان ابوالحسن صبا
شهريور ۲۰ و بازگشت كلنل وزيري به عرصه موسيقي كشور
پيرامون بازگشت كلنل وزيري به عرصه مديريت موسيقي كشور در تاريخ معاصر ـ كتاب دهم مقاله محققانه اي به قلم آقاي ميرعلي نقي درج شده است كه قسمت هايي از آن نقل شد و اينك به دنبال آن مي پردازيم.
مهم ترين حادثه ناشي از واقعه شهريور ۱۳۲۰ در عرصه هاي اداري موسيقي، عزل مين باشيان و نصب علينقي وزيري به جاي او بود. ورود مجدد علينقي وزيري به پهنه موسيقي و احراز مناصب اداري آن، با عكس العملهاي سراسر مثبت از سوي جامعه روشنفكري سالهاي ۱۳۰۲ ـ۱۳۱۰ ش مواجه نشد بلكه واكنش جناحهاي مصمم مخالف ـ موافق را برانگيخت. اولين جناح مخالف، گروهي از شاگردان هنرستان عالي موسيقي بودند كه در دوران طلايي رياست مين باشيان (۱۳۱۷ـ۱۳۲۰ش) زير نظر بهترين استادان چك ـ اسلواك تعليم گرفته بودند و بسياري از آنها هنگام ورود علينقي وزيري به ايران اطفال خردسالي بيش نبودند كه نه تنها با نام و آثار او آشنايي نداشتند بلكه حتي نام او را مترادف با موسيقي، «عقب مانده ومحدود و غيرعلمي» ايران مي دانستند و عار داشتند از اين كه با آنها در يك رده شناخته شوند. روح الله خالقي با خامه شيواي خود در اين مورد چنين نوشته است:
«… با تبليغاتي كه قبلاً شده بود ومتصديان هنرستان با عدم توجهي كه به كار موسيقي ملي از خود نشان داده بودند ـ كه با قصد ومرام وزيري موافقت نداشت ـ اين بود كه از همان آغاز كار تحريكات شروع شد و چون موقع هم براي آشوب و تحريك سازگار بود مخالفين وزيري در هنرستان دسته بندي كردند و با عقيده او، كه مي گفت بايد فكري اساسي براي موسيقي ايراني كرد، نغمه مخالف ساز كردند. ولي وزيري اعتنا نكرد و چون در برنامه خود ثابت قدم بود، فوراً تعليمات موسيقي ايراني را، كه از برنامه هنرستان حذف شده بود، در برنامه گنجانيد.
اما نويسنده ديگري كه با مرتضي حنانه (۱۳۰۱ ـ ۱۳۶۸ش)، هنرجوي كوشا و دقيق در هنرستان آن ساليان، معاشرتهايي گسترده داشته، غيرمستقيم، از قول او مي نويسد: «… دودستگي آغاز شد و هرگروه در پي آن بود كه حقانيت خود را به هر شكلي بود به اثبات برساند. كار به تشكيل جلسات و اقامه دلايل گوناگون كشانده شد. ولي گروهي كه طرفدار موسيقي فرنگي (و به طريق اولي جانبدار رياست مين باشيان) بودند از راه ديگري وارد شدند. وزيري تمام اساس هنرستان را برهم زد. كلاسهاي تخصصي سازهاي اركستر سمفونيك را تعطيل كرد و حكم به اخراج گروه ده نفره استادان پراگي داد؛ گروه هواخواهان موسيقي فرنگي كه به شدت خشمگين شده بودند و همچنين به خاطر اين كه مايل نبودند به آموختن اصول و مباني موسيقي اصيل ـ كه آن را خوار و حقير مي شمردند ـ بپردازند، دست به اعتصاب زدند. اين اعتصاب دانشجويان هنرستان عالي موسيقي، شايد اولين اعتصاب دانشجويي در تاريخ كشور بود. مرتضي حنانه هم در شمار همين گروه از دانشجويان اعتصابي بود. زيرا او هم پيرو قواعد كلاسيك مدرن موسيقي غربي بود و طبعاً هيچ تمايلي نداشت كه زحماتش بر باد رود و موسيقي غربي حاكميتش را در هنرستان از دست بدهد. علاوه بر اين، مجبور بود، مانند بقيه گروه جانبدار موسيقي فرنگي، به قوانيني كه وزيري وضع كرده بود گردن نهد».
088302.jpg
درويش خان
تورج زاهدي در ادامه مي نويسد: «معلماني كه تدريس در هنرستان را در زمينه موسيقي بر عهده داشتند عبارت بودند از موسي معروفي، ابوالحسن صبا، جواد معروفي، وزيري تبار، حسين دهلوي، زرين پنجه، مهدي مفتاح، حسينعلي ملاح، محمود ذوالفنون، غلامحسين بنان و حسين تهراني. هيچيك از اين افراد مورد تأييد گروه دوم نبودند و به همين دليل حاضر نبودند آنها را به معلمي بپذيرند…»
نويسنده سطور فوق از قول مرتضي حنانه، تمايل و اقدام وزيري را، اخراج استادان دوازده نفره اهل پراگ نشان مي دهد درحالي كه روح الله خالقي دقيقاً بر عليه اين حرف مي ايستد.
در اين مورد روح الله خالقي مي نويسد: «داستاني به خاطرم رسيد كه يادآوري آن بيمزه نيست. وقتي قرار شد هنرجويان شروع به خواندن درس تئوري موسيقي ايراني بكنند تدريس اين درس به عهده نگارنده محول شد و قرار شد هنرجويان دوره دوم متوسطه در كلاسي حاضر شوند و آغاز به خواندن اين درس كنند. وقتي وارد كلاس شدم و مقدمه اي گفتم، كه فعلاً مقصود اين نيست كه هنرجويان، نغمات موسيقي ايراني را بنوازند بلكه بيشتر منظور آشناشدن آنهاست به قواعد مايه ها ومقامات و فواصل موسيقي ملي و اينكه از لحاظ علمي موسيقي ما داراي چه خواص وكيفياتي مي باشد. ناگهان متوجه شدم كه اغلب هنرجويان توجهي به درس ندارند زيرا آنقدر در بي اهميتي موسيقي ايراني مطالبي شنيده بودند كه هرگز تصور نمي كردند موسيقي خودشان هم در خور مطالعه و تحقيق است. تعجب من بيشتر شد وقتي يكي از شاگردان برخاست و گفت: ما احتياج به خواندن چنين درسي نداريم! من هم به او گفتم: ما هم احتياج به چنين موسيقيداني كه با نظر حقارت به موسيقي خود بنگرد نداريم. وي كه معلوم مي شد قبلاً تحريك شده است به شاگردان گفت: چرا نشسته ايد؟ اين درس به چه كارما مي آيد؟ بلافاصله عده اي از شاگردان برخاستند كه از كلاس خارج شوند. من علي محمد خادم ميثاق را كه سمت نظامت هنرستان را داشت و در حياط قدم مي زد به كلاس خواندم وگفتم: ملاحظه كنيد شاگردان هنرستان در چه اشتباه بزرگي هستند و او هم شروع به نصيحت هنرجويان كرد، ولي چند تن از آنها بي آنكه توجهي به گفته هاي او بكنند از كلاس خارج شدند و بعد هم معلوم شد از مدرسه بيرون رفته اند. روز بعد با كمال تأسف اطلاع يافتم كه همان شاگردان به وزارت فرهنگ رفته و از اينكه وزيري رئيس هنرستان شده به وزير فرهنگ شكايت كرده اند و او هم گفته، وزيري سالهاست كه امتحان خود را داده و براي رياست هنرستان از همه كس شايسته تر است و شاگردان كه ديگر روي برگشت به هنرستان را نداشتند از وزارت فرهنگ بيرون آمدند.»
خالقي در دنباله خاطرات خود مي نويسد: «ولي چند ماه كه گذشت، پيشامد ديگري موجب شد كه شاگردان هنرستان از راهي ديگر وسيله دلسرديشان فراهم شود. قرارداد سه ساله استادان چك به پايان رسيد و وزارت فرهنگ به هنرستان اخطار كرد كه ديگر به آنها حقوق داده نخواهد شد. وزيري به وزارت فرهنگ پيشنهاد كرد كه چون كار آنها پايان نيافته است خوب است براي مدتي ديگر قراردادشان تمديد شود و خيلي هم براي عملي شدن اين كار كوشيد ولي به نتيجه نرسيد. زيرا مي گفتند براي تصويب چنين كاري بايد قانون مخصوص از مجلس شورا بگذرد و در آن اوضاع هيچ وزيري قادر نبود براي اين كار لايحه قانوني تقديم مجلس كند زيرا وضع كشور بسيار متشنج بود. در هرحال من به خوبي شاهد و ناظر بودم كه وزيري براي اين كار چقدر كوشش كرد و با بسياري مراجع امور مذاكره كرد و لزوم اين كار را تأييد نمود ولي نتيجه اي نگرفت. و شاگردان هنرستان چون ديدند بعد از آمدن وزيري به هنرستان استادان شان را از دست دادند اين پيشامد را هم تقصير رئيس جديد مدرسه دانستند وكساني هم كه از خارج آنها را تحريك مي كردند اين حادثه را دليل بي علاقگي رئيس جديد مدرسه به «موسيقي علمي و اروپايي» دانستند. اين نكته واقعاً مايه بس تأسف است. وقتي وزيري در سال ۱۳۰۲ از اروپا به ايران آمد ومدرسه عالي موسيقي را تأسيس كرد، عده اي گفتند وي مي خواهد موسيقي ملي را از بين ببرد و موسيقي اروپايي را جانشين آن كند. حالا بعداز ۱۸ سال در سال ۱۳۲۰ عده اي ديگر مي گفتند وزيري آنقدر علاقه به موسيقي ايراني دارد كه مي خواهد موسيقي علمي و اروپايي را از هنرستان بگيرد. اما مرتضي حنانه نظر ديگري دارد. وي در خاطرات خود مي نويسد:
088293.jpg
كلنل علينقي وزيري
«رفتن مين باشيان همان بود واخراج اساتيد پراگي، كه اين همه مورد علاقه ما بودند، همان. به ويژه كه علاقه و دوستي خاصي ميان من و رودولف اوربانتس [متخصص هورن و رهبر اركستر] به وجود آمده بود وما ضمن حفظ علقه هاي دوستي از نظر رابطه استاد و شاگرد ارتباطي كاملاً فرهنگي داشتيم و همين موضوع ما را كاملاً به هم نزديك كرده بود. به همه اين دلايل ما اعتصاب كرديم و سر كلاسها نرفتيم. تصور ما بر اين بود كه مسؤولان هنرستان از اعتصاب ما به وحشت خواهند افتاد ولي نه وزيري و نه خالقي (كه در آن زمان معاونت وزيري را بر عهده داشت) هيچ يك تكان نخوردند. آنها باخونسردي هنرستان را اداره كردند و شاگردان گروه اول [هواداران روش وزيري]، كه از خدا مي خواستند موسيقي اصيل حاكميت پيدا كند به كلاس رفتند طوري كه انگار هنرستان دارد مسير طبيعي اش را طي مي كند؛ درحالي كه ما، يعني بخشي از شاگردان هنرستان، كلاسها را تحريم كرده بوديم.
ما حدود دويست نفر بوديم. ولي هرگز مورد توجه قرار نگرفتيم. تصميم گرفتيم به همه مقامهاي مسؤول مراجعه و شكايت كنيم. پس ابتدا به دفتر دكتر عيسي صديق كه وزير فرهنگ بود مراجعه كرديم. ولي او خيلي ساده به ما گفت كه وزيري يكي از معتبرترين موسيقيدانان ايران است و به نظر نمي رسد تصميماتش درمورد موسيقي اشتباه باشد و به ويژه كه اولين مدرسه جدي و علمي را در ايران، كه موسيقي را از روي متد و نت تدريس مي كرد، توسط او بنيان گذاشته شد. وقتي كه چنين دلسرد از دفتر وزير برگشتيم، همه گفتند كه دكتر صديق بالاترين مقامي بود كه مي توانست به داد ما برسد ولي او هم مرعوب وزيري شده است و ظاهراً ما بايد بپذيريم كه شكست خورده ايم. اما پرويز محمود گفت كه حتماً به شخص نخست وزير مراجعه كنيم و همه پيشنهاد محمود را تصديق كرديم و به دفتر محمدعلي فروغي (ذكاءالملك) رفتيم. اما معلوم شد كه ذكاءالملك هم عميقاً براي وزيري احترام قائل بود و در واقع طرفدار موسيقي او بود. ما هرچه كرديم نتوانستيم به او ثابت كنيم كه وزيري دارد موسيقي علمي را در اين مملكت از بين مي برد.
به اين ترتيب، هرجا كه مراجعه كرديم گشايش در كار ما حاصل نشد. ديگر كم مانده بود كه دلسرد شويم و در اين شرايط بود كه عده اي اعتصاب را شكستند، عده اي كه معلوم شد حاضرند به هر شرايطي قانع باشند. افرادي مثل سنجري ها، يوسف زاده ها و خادم ميثاق ها كه از اول پيش مين باشيان كار كرده و به نوعي مديون او بودند و به سادگي حاضر شدند به سوي كلنل وزيري بروند و راهشان را عوض كنند. اين افراد، با آن كه در سالهاي عالي بودند و جزو بزرگان هنرستان محسوب مي شدند، اعتصابي را كه به دليل بركناري مين باشيان صورت گرفته بود شكستند و بار ديگر ثابت شد كه حرف حق را نمي توان به سادگي بر كرسي نشاند.»
بقيه در شماره بعد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |