دوشنبه ۸ مهر ۱۳۸۱ - ۲۲ رجب ۱۴۲۳
Mon, Sep 30, 2002
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۲۵۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گوناگون
گردشگري
نظرگاه
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
به پاس هشتم مهرماه، روز جهاني بزرگداشت مولانا
بي قراري هاي يك روح ترانه خوان
• مولانا تا پيش از آشنايي با شمس،
هرگز سماع نكرده بود.وقتي شمس، روح پروازي
و ملتهب مولانا را ديد بدو سفارش كرد كه
درسماع آيد كه طلب هرچه باشد در سماع زياده خواهد شدن
• در نظر مولانا سماع و موسيقي فقط براي انگيختن شور و نشاط نيست،
بل نوعي آيين سلوك است.از اين رو نماز را سماع اشراق مي ناميد
و آن را معمولاً باسماع عشاق پيوندمي داد
088500.jpg
مولانا از پس ديدار شمس به استحاله شگرف روحي دست يازيد و مراحل و منازل سلوك را پران تر از برق و هوا در نورديد واكسير اعظم عشق در تاروپود او ميناگري ها كرد، چندانكه از آن زاهد سجاده نشين و شيخ پرطنطنه، قلندري ترانه گوي و شوريده اي خاكسار ساخت. مولانا در اين حيات نو به سه عنصر متقارن وهمزاد در زيبايي شناسي اهتمامي تام ورزيد: شعر، موسيقي و رقص.
اين سه عنصر، فرزند يك مادر به شمار آيند و مادر آن ها «طبيعت» است. از اين رو طبع سليم آدمي، هماهنگي و توازن را در هر چيزي مي پسندد واز آن، خاطر بر مي آسايد.
مولانا ، هم در موسيقي علمي تبحر داشت و هم در موسيقي عملي. او ضرب اصول و علم الايقاع يا وزن شناسي را نيك مي دانست و سازي به نام رباب را به چيرگي و سبك دستي مي نواخت و حتي در ساختمان اين ساز تغييراتي پديد آورد. و بي گمان ايجاد تغيير در ساختمان هر ساز، متفرع بر مهارت داشتن در آن ساز است. پيوند ناگسستني او با موسيقي عصبيت و عصبانيت اهل ظاهر را بر مي انگيخت و آنان را به ستيز و نقار در مي آورد. گاه عليه سماع و رباب حكم مي دادند (۱) و گاه فرياد بر مي آوردند كه مولانا بدعت را سنت ساخته است (۲) ! ليكن او بدين غوغاها وقعي نمي نهاد و كار خود مي كرد.
مهارت موسيقايي او در آينه اشعارش انعكاسي تمام عيار يافته است و به جرأت توان گفت كه هيچ شاعري به اندازه او موسيقي را در شعر خود داخل نكرده است. اشعار غنايي مولانا باموسيقي چون شير و شكر به هم درآميخته است. عنصر موسيقايي در غزليات مولانا چنان بارز است كه حتي قرائت ساده اشعار او بدون هيچ ساز و آوازي، در مخاطب شور و ترقص مي انگيزد و وجد و شادماني مي آفريند، به شرط آنكه شد و مد و تقطيعات اشعارش خوب رعايت شود. مانند اين غزل:
اي هوس هاي دلم ! بيا بيا بيا بيا
اي مراد و حاصلم! بيا بيا بيا بيا
مشكل و شوريده ام چون زلف تو، چون زلف تو
اي گشاد مشكلم! بيا بيا بيا بيا
از ره و منزل مگو ، ديگر مگو، ديگر مگو
اي تو راه و منزلم! بيا بيا بيا بيا
در ربودي از زمين يك مشت گل ، يك مشت گل
در ميان آن گلم، بيا بيا بيا بيا
تا زنيكي، وز بدي من واقفم، من واقفم
از جمالت غافلم، بيا بيا بيا بيا
تا نسوزد عقل من درعشق تو، در عشق تو
غافلم، ني عاقلم، بيا بيا بيا بيا
مولانا زبان موسيقي را رساترين زبان دانسته است (۳) و پرداختن به تغني را بر مباحث ملال انگيز كلامي و نظري ارجح شمرده است. معروف است كه روزي ياران مولانا پيرامون مطالب كتاب فتوحات مكيه ابن عربي گرم مباحثه بودند كه زكي قوال ( از مغنيان مجلس سماع مولانا) ترانه گويان درآمد. مولانا در دم گفت: «حاليا فتوحات زكي به از فتوحات مكي است. و به سماع برخاست».(۴)
«سماع» مصدر ثلاثي مجرد است و در اصل به معني مطلق شنيدن است و اطلاق آن بر نغمه و رقص و سرود و تواجد، اطلاقي مجازي است. مولانا تا پيش از آشنايي با شمس، هرگز سماع نكرده بود. وقتي شمس، روح پروازي و ملتهب مولانا را ديد بدو سفارش كرد كه درسماع آيد كه طلب هرچه باشد در سماع زياده خواهد شدن. (۵) زان پس فضاي قونيه و سرزمين آناتولي از موسيقي و سماع مولانا و يارانش عطرآگين شد و مرده دلان از گور كالبدها برخاستند و سنگين دلان مانده در گل ولاي ماديت، بال وپر گشودند و به پرواز درآمدند.
در نظر مولانا سماع و موسيقي فقط براي انگيختن شور و نشاط نيست، بل نوعي آيين سلوك است. از اين رو نماز را سماع اشراق مي ناميد و آن را معمولاً با سماع عشاق پيوند مي داد.
گرچه «چرخيدن» از اركان سماع مولانا بوده است، اما چگونگي اجزاء و دقايق حركات اوو مريدانش در سماع گزارش نشده است وهنوز مأخذي ديده نيامده كه اين جزئيات را به شرح يا حتي به اجمال بازگفته باشد. شايد اساس قرار گرفتن چرخ در سماع نماد آن بوده كه سالك عارف به هر طرف روي مي كند وجه الله را مي بيند.
مولانا رقص را نيك پاس مي داشته ودر ستايش آن اشعاري بس نغز و پرشور سروده است. حال آنكه اهل ظاهر و حتي برخي از مشايخ صوفيه سماع و بالاخص رقص را حرام مي دانستند ولي اين رسم از قرن سوم در ميان صوفيان رواج يافت. صوفيان رقص را از توابع وجد به شمار مي آوردند و معمولاً وجد به دنبال سماع در سالك به ظهور مي آيد.
به نظر مولانا رقص علاوه بر آنكه جسم را چالاك مي كند روح را نيز از خفتگي و تيرگي مي رهاند و تن را از بار شهوات مزاحم آزاد مي كند. چنانكه مولانا در اثر كثرت سماع و مراقبه از لوث شهوات حيواني پاك آمده بود و به تهذيب و پالايش حقيقي دست يازيده بود.
مولانا در لزوم رقص و سماع گويد:
آمد بهار جانها اي شاخ تر به رقص آ
چون يوسف اندر آمد مصر و شكر به رقص آ
اي شاه عشق پرور مانند شير مادر
اي شير ! جوش در رو جان پدر به رقص آ
چوگاه زلف ديدي چون گوي در رسيدي
از پا و سر بريدي بي پا و سر به رقص آ
از عشق تا جداران در چرخ او چو باران
آن جا قبا چه باشد؟ اي خوش كمر به رقص آ
اي مست هست گشته،بر تو فنا نبشته
رقعه فنا رسيده بهر سفر به رقص آ
پايان جنگ آمد، آواز چنگ آمد
يوسف ز چاه آمد، اي بي هنر! به رقص آ
طاوس ما در آيد، و آن رنگ ها برآيد
با مرغ جان سرايد، بي بال و پر به رقص آ
كور وكران عالم ديد از مسيح، مرهم
گفته مسيح مريم كاي كوروكر! به رقص آ
مولانا همچون ديگر صوفيه وحكماي متأله ، عشق را در همه هستي جاري و ساري مي بيند و معتقد است كه حركت جميع ذرات و كائنات، حركتي حبي و عشق مند است.
بدينسان هستي يكسره در رقص و سماعي شكوهمند آمده است و سماع، رمزي است از اتصال سالك بدين حركت عظيم.
روح حساس و پرجهش مولانا چنان بود كه به محض آنكه صدايي موزون در كوچه، بازار، حمام، صحرا، ميدان شهر، آسيا و... مي شنيد به سماع مي خاست و ساعت ها بر اين حال بود و هيچكس نمي توانست همپاي او به سماع آيد. روز ي در بازار قونيه يكي از فروشندگان پوست روباه فرياد مي زد: دلكو! دلكو! واز اين تكرار گويا ريتمي پديد آمده بود. مولانااز لفظ «دلكو» به ياد «دل» افتاد و هي كنان به چرخ و سماع آمد واين هيأت تا مدرسه اش روان شد وجماعتي دنبال او . (۶) روزي هم از كنار دكان صلاح الدين زركوب مي گذشت كه صداي پيوسته چكش زرگري را شنيد و در دم به رقص آمد و شورها آفريد و صلاح الدين چون شور او راديد همچنان بر زر مي كوفت و از اتلاف آن بيمي نداشت. يك بار نيز مولانا را در آسيابي يافتند كه برگرد سنگ آسيا به رقص آمده بود و مي گفت: حقا كه از اين سنگ، نداي سبوح قدوس مي شنوم .(۷)
به هرحال شناخت روح و شخصيت مولانا بدون شناخت گوهر موسيقي وسماع، آن طور كه سزاوار است ميسر نيست.
پي نوشت:
۱ـ ر.ك. مناقب العارفين، ج۱ ، ص ،۱۵۴ پيشين ، ص ۱۶۵ .
۲ـ ر.ك پيشين.
۳ـ هاينريش هاينه مي گويد: جايي كه كلام پيش نمي رود موسيقي آغاز مي شود.
۴ـ ر.ك. مناقب العارفين، ج،۱ ص ۴۴۰ .
۵ ـ ر.ك. زندگينامه مولانا (فريدون سپهسالار)، ص ۶۵ .
۶ـ ر.ك.مناقب العارفين ، ج،۱ ص ۳۵۶
۷ـ ر.ك.پيشين، ص ۳۷۱
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |