سه شنبه ۹ مهر ۱۳۸۱ - ۲۳ رجب ۱۴۲۳
Tue, Oct 1, 2002
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۲۵۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
اجتماعي (زن)
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و پايداري
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
به پاس هشتم مهرماه، روز جهاني بزرگداشت مولانا
سرود و سماع:فرار اززندگي غافلانه
089046.jpg
موسيقي، انعكاس طنين گردش افلاك است
مولانا مانند حكماي اسلامي در باب موسيقي نظريه فيثاغورث را پذيرفته است. زيرا او عقيده داشت كه اصول موسيقي از نغمات كواكب وافلاك اخذ شده است. چنين معروف است كه فيثاغورث با ذكاوت قلبي و روشن بيني خود نغمه هاي افلاك را مي شنيده است و سپس اصول موسيقي را براساس آن استخراج كرده است. او نخستين كسي بود كه دراين باب سخن گفت وآنگاه بطلميوس واقليدس و ديگر حكيمان و فيلسوفان دراين باب سخناني آوردند. (۸)
پس حكيمان گفته اند اين لحن ها
از دوار چرخ بگرفتيم ما
بانگ گردش هاي چرخ است اينكه خلق
مي سرايندش به طنبور و به حلق
(دفتر چهارم‎/ ۷۳۴ـ۷۳۳)
موسيقي، تذكار پيمان فطري و ازلي است
مولانا عقيده دارد كه تأثير نغمات و اصوات موزون بر روان آدمي از آن روست كه نغمات آسماني و ملكوتي جهان پيشين را در ما مي انگيزد. چرا كه به اعتقاد مولانا روح آدمي پيش از آنكه به جهان فرودين هبوط كند در عالم لطيف الهي سير مي كرده ونغمات آسماني را مي شنيده است . لذا موسيقي زميني ، تذكار موسيقي آسماني و خطاب ازلي ولم يزلي است.
ليك بد مقصودش از بانگ رباب
همچو مشتاقان، خيال آن خطاب
ناله سرنا و تهديد دهل
چيزكي ماند بدآن ناقور كل
(دفتر چهارم‎/ ۷۳۲ـ۷۳۱)
مؤمنان گويند كآثار بهشت
نغز گردانيد هر آواز زشت
ما همه اجزاي آدم بوده ايم
در بهشت، آن لحن ها بشنوده ايم
گرچه برما ريخت آب و گل شكي
يادمان آمد از آنها چيزكي
(دفترچهارم ـ ۷۳۷ـ۷۳۵)
تأثير حيات بخش موسيقي
مولانا در تأثير شگفت انگيز موسيقي، حكايت پير چنگي را مي آورد و در وصف ساز و آواز حيات انگيزش مي گويد:
بلبل از آواز او، بي خود شدي
يك طرب ، ز آواز خوبش صدشدي
مجلس و مجمع ، دمش آراستي
وز نواي او، قيامت خاستي
همچو اسرافيل كآوازش به فن
مردگان راجان درآرد در بدن
يا رسايل بود اسرافيل را
كز سماعش پربرستي فيل را
(دفتر اول ‎/ ۱۹۱۷ـ ۱۹۱۴)
موسيقي، ترجمان عشق
مولانا در باب عشق براين باور است كه هيچ زباني نمي تواند عشق را تعريف كند. اما همو معتقد است كه تنها زباني كه مي تواند عشق را تعريف كند موسيقي است:
ني حديث راه پرخون مي كند
قصه هاي عشق مجنون مي كند
(دفتر اول ‎/ ۱۳)
تفاوت موسيقي اين جهاني با نغمات آن جهاني
ليك چون آميخت با خاك كرب
كي دهند اين زير واين بم، آن طرب؟
آب چون آميخت با بول وكميز
گشت زآميزش، مزاجش تلخ وتيز
چيزكي از آب هستش در جسد
بول گيرش، آتشي را مي كشد
گرنجس شد آب، اين طبعش بماند
كآتش غم را به طبع خود نشاند
(دفتر چهارم‎/ ۷۴۱ـ ۷۳۸)
آتش عشق با موسيقي تيزتر شود
آتش عشق از نواها گشت تيز
همچنانكه آتش آن جوز ريز
(دفتر چهارم ‎/ ۷۴۴)
مولانا در بيان مطلب اخير، حكايت شخص تشنه اي را مي آورد كه برسر درخت گردكاني بود. (۹)
سماع، غذاي عاشقان است
همان طور كه كالبد عنصري بدون غذا نمي تواند به حيات خود ادامه دهد، روح عشاق نيز بدون غذاي سماع نمي تواند به حيات طيبه خود ادامه دهد ويكي از رهاوردهاي سماع، جمعيت خاطر است. جمعيت خاطر سبب مي شود كه قواي جسمي و روحي انسان ذخيره شود. چرا كه پريشان خاطري وافكار مشوش، همچون رخنه اي است كه ذخاير جسماني و رواني آدمي از آن طريق به هدر مي رود.
پس غذاي عاشقان آمد سماع
كه دراو باشد خيال اجتماع
قوتي گيرد خيالات ضمير
بل كه صورت گردد از بانگ وصفير
(دفتر چهارم ‎/ ۷۴۳ـ۷۴۲)
سماع، نقصان رواني سالك را برطرف مي كند
كوه طور از نور موسي شد به رقص
صوفي كامل شد و رست او ز نقص
(دفتر اول ‎/ ۸۶۷)
سماع، افسردگي رواني را به نشاط وچالاكي مبدل مي كند
مولانا سالك را به گياهان و درختاني تشبيه مي كند كه درموسم خزان مي پژمرند و چون بهار درمي رسد وهوا لطيف و روح نواز مي گردد ، از تأثير بهار درختان، زندگي از سر مي گيرند ونشاط رفته را باز مي يابند. همين طور سماع همچون موسم بهار است كه باطن پژمرده و افسرده سالك دورمانده از سماع را به شور و حركت مي انگيزد و سالك به شكرانه اين حيات نو و پيوند لاهوتي به رقص برمي خيزد وبدينسان كمال، حاصل مي آيد.
در هواي عشق حق، رقصان شوند
همچو قرص بدر، بي نقصان شوند
جسمشان رقصان وجانها خود مپرس
وآنكه گردجان از آنها خود مپرس
(دفتر اول ‎/ ۱۳۴۸ـ ۱۳۴۷)
چون رهند از دست خود، دستي زنند
چون جهند از نقص خود، رقصي كنند
(دفترسوم ‎/ ۹۷)
سماع و رقص خالصانه، آدمي را از بار شهوات مزاحم وانانيت مي رهاند
رقص آن جا كن كه خود رابشكني
پنبه را از ريش شهوت بركني
رقص وجولان برسرميدان كنند
رقص، اندر خون خود، مردان كنند
چون رهند از دست خود، دستي زنند
چون جهند از نقص خود، رقصي كنند
(دفترسوم‎/ ۹۷ـ۹۵)
حال سماع كنندگان از كساني كه فارغ از سماع هستند پوشيده است، حال آنكه همه پديده هاي تكويني با سماع كنندگان همراهي مي كنند
مطربان شان از درون، دف مي زنند
بحرها در شورشان، كف مي زنند
تو نبيني، ليك بهر گوششان
برگها برشاخهاهم، كف زنان
تو نبيني برگها را كف زدن
گوش دل بايد، نه اين گوش بدن
(دفتر سوم ‎/ ۱۰۰ـ ۹۸)
اهليت در سماع
از قديم صوفيه معتقد بودند، سماع در خور هرشخصي نيست. يعني هركس به صرف آنكه دست افشاني كند وپاي بكوبد وحالت وجد نشان دهد معلوم نيست كه حق سماع را ادا كرده باشد. ازاين رو امام محمدغزالي سماع را به سه قسم تقسيم كرده است. دوقسم آن را كه موجب غفلت وپيدايش صفات ناپسند است مردود شمرده وتنها يك قسم را روا مي دارد ومي گويد: قسم سوم آنكه در دل وي صفتي محمود باشد كه سماع آن را قوت دهد. (۱۰) شمس نيز سماع را برخامان حرام شمرده است . (۱۱) علاءالدوله سمناني نيز سماع را بر عوام ، حرام و برخواص، جايز شمرده است . (۱۲)
برسماع راست ، هركس چير نيست
طعمه هرمرغكي ، انجير نيست
خاصه مرغي، مرده پوسيده اي
پرخيالي اعميي، بي ديده اي
(دفتراول ‎/ ۲۷۶۳ـ۲۷۶۲)
آن شراب حق بدآن مطرب برد
وين شراب تن از اين مطرب چرد
(دفتر ششم ‎/ ۶۴۶)
همه جهان هستي در حال رقص و سماع هستند
حرمت ذات و صفات پاك او
كه بود گردون، گريبان چاك او
(دفتر سوم ‎/ ۲۵۸۴)
پي نوشت ها:
۸ ـ ر.ك.رسائل اخوان الصفا، ج،۱ ص ،۲۰۸ سيرحكمت در اروپا، ج،۱ ص ۶
۹ـ ر.ك.دفترچهارم ، بيت ۷۴۵ به بعد
۱۰ـ ر.ك.كيمياي سعادت، ج،۱ ص ۴۷۳
۱۱ـ ر.ك.مقالات شمس، ص۸۳
۱۲ـ ر.ك مصنفات فارسي علاءالدوله سمناني ، ص ۵


|   شناسنامه   |   آرشيو   |