فريدريش فون هايك كه تنها هفت سال كمتر از يك قرن زندگي كرد تقريباً كل قرن بيستم را زيست والبته تنها در دو دهه آخر زندگي اش مورداقبال واقع شد. او به عنوان يك فيلسوف اقتصاد، گرايش راست داشت و طبيعي بود كه سوسياليست ها با وي ميانه خوبي نداشته باشند اما به دليل انتقاداتي كه به نظريات كينز و برخي فلاسفه ليبرال داشت از سوي آنها نيز طرد شده بود تا اينكه بالاخره با مشخص شدن انتقادات وارد بر كينز مورد توجه قرار گرفت. پايداري بر نظرياتش باعث شد در سال ۱۹۷۴ جايزه نوبل اقتصاد به وي اعطا شود و به حدي رسيد كه دهه ۱۹۸۰ را در اروپا دهه هايك ناميدند و مارگارت تاچر نخست وزير اسبق انگليس مكرراً به انديشه هاي وي استناد مي كرد و بالاخره با فروپاشي نظام شوروي سابق وجهه اي پيامبرگونه يافت. هايك در ايران تقريباً ناشناخته باقي مانده، او حتي به اندازه دوست وهمكار صميمي اش پوپر نيز در ايران مطرح نشده كه البته دلايل متعددي دارد.
اما در سال جاري بالاخره كتابي از هايك به فارسي ترجمه شد كه «قانون ، قانون گذاري و آزادي» نام داردوموسي غني نژاد و مهشيد معيري آن را ترجمه كرده اند. وي اخيراً نيز كتابي با عنوان «درباره هايك» در توصيف انديشه هاي هايك منتشر كرده است.
غني نژاد نخستين كسي بود كه در سال ۱۳۷۰ يعني اوج شهرت هايك در قالب يك مقاله به معرفي شخصيت و انديشه وي پرداخت. به انگيزه انتشار اين دو كتاب گفت وگويي با وي انجام داده ايم كه در ادامه مي خوانيد.
• گروه انديشه
| يكي از مهمترين مفاهيمي كه هايك در كتاب مطرح كرده تفكيك خردگرايي تحولي و خردگرايي صنع گرايانه است كه با بسياري از تقسيم بندي هاي رايج در ادبيات علوم و فلسفه سياسي نظير كاپيتاليسم و سوسياليسم و... متفاوت است لطفاً در آغاز گفت وگو اين دو مفهوم را توضيح دهيد.
* تفكيكي كه هايك بين خردگرايي تحولي و خردگرايي صنع گرايانه مطرح مي كند در واقع يك تفكيك فلسفي و معرفت شناختي است و معتقد است آن انقلاب علمي و فكري كه در غرب اتفاق افتاد و يك مبناي معرفت شناختي داشت، دو مسير را طي كرده است كه يكي از اين مسيرها به خردگرايي صنع گرايانه منتهي شده است.
صنع گرايي يعني انسان بر مبناي انديشه وتفكر مي تواند جامعه را به آن صورتي كه دلش مي خواهد سازماندهي كند و بسازد و به همين دليل اسمش را Constructivism گذاشته كه ما ترجمه كرديم .صنع گرايي هايك معتقد است اين ادعا خيلي بزرگ و در عين حال پوچ است زيرا انسان قادر به ساختن انسان جديد و جامعه جديد نيست.
در عوض معتقد است خرد محصول يك تحول است كه اين فرايند تحولي در عرصه فرهنگ رخ مي دهد. هايك مي گويد، انسان يك موجود فرهنگي است و همين فرهنگ انسان را از حيوان متمايز مي كند.
فرهنگ عبارت است از مجموعه اي از آداب و رسوم و سنت ها كه به صورت تحولي، تغيير پيدا مي كنندودرسايه اين تحول سنت ها، خرد بوجود مي آيد.
بنابراين خردمحصول آداب و رسوم و سنت هاست نه برعكس. عكس اين مطلب اعتقادي است كه صنع گرايان دارند و مدعي هستند كل سنت ها را مي توان از بين برد واز اول شروع كرد. هايك اين مطالب را به خوبي در فصل اول كتاب توضيح داده و من بهتر از او نمي توانم بيان كنم ولذا علاقه مندان به توضيح و تبيين بيشتر مي توانند به كتاب مراجعه كنند.
صنع گرايي پروژه جوامع توتاليتر است كه نمونه بارز آن ماركسيسم است ومصاديق ديگري نظير فاشيسم هم دارد. البته هايك مي گويد بسياري از انديشه هاي صنع گرايانه در انديشه هاي مدرن فعلي هم وجود دارد مثلاً كينزيانيسم هم متأثر از صنع گرايي است و حتي بعضي از محافظه كاران هم صنع گرا هستند يعني مي خواهند جامعه را براساس آنچه دلشان مي خواهد درست كنند وحفظ كنند.
| هايك معتقد است اگر در جامعه آزادي وجود داشته باشد، امور اقتصادي جامعه مثل شكل گيري بازار به صورت يك نظم خودجوش سامان مي يابد نظير زبان كه به مرور زمان ميان مردم شكل مي گيرد. با اين توصيف كه ناشي از همان معرفت شناسي هايك است، دولت و برنامه ريزي در انديشه او چه جايگاهي دارند؟
* برنامه ريزي در انديشه هايك صرفاً محدود مي شود به داخل سازمان ها. او معتقد است ما دو نوع نظم داريم. يكي نظم هاي خودجوش هستند كه با طرح و قصد قبلي نبوده اند و نظم هايي كه سازماني هستند و برحسب طراحي انسان درست مي شوند مثل شركت ها وبنگاهها، برنامه ريزي در اينجاها معني دارد ولي در سطح كل جامعه معني ندارد.
مثلاً اينكه دولت براي كل اقتصاد جامعه برنامه ريزي كند صنع گرايي است.
البته دولت ها، همان طور كه تاكنون كرده اند مي توانند نظم خودجوش، نظم هايي كه جوامع آزاد روي آن بنا شده اند را مختل كند يا آنها را منحرف و سركوب كند.دولت هاي ديكتاتوري كمونيستي از اين نوع هستند و به طور كلي هر جامعه اي كه مي خواهد انسان را از نو بسازد، صنع گراست.انسان پيچيده تر از آن است كه بتوانيم آن را بسازيم.
گوردون چايلد مردم شناس معروف مي گويد: انسان خودش را مي سازد (man makes himself) هايك مي گويد هيچ ايده اي نادرست تر از اين ايده نيست. انسان خودش را نمي سازد بلكه جريان تحول است كه انسان را مي سازد. پروژه صنع گرايي ماركسيست ها مبني بر ساختن انسان طراز نوين يعني انسان را به مقام الوهيت رساندن هايك نظريه اش را بر نظريات جديد سيستم ها بنا كرده است و استدلال مي كند كه در يك سيستم، يك جزء هيچ گاه نمي تواند بر كل سيستم احاطه پيدا كند و لذا انسان و عقل انسان كه محصول يك جريان تحولي در طول تاريخ است نمي تواند كل آن جريان تحولي را درك كند وتوضيح دهد. چون آن يك سيستم پيچيده تر است كه خرد انسان را به عنوان يك زير سيستم درست كرده است.
بنابراين خرد انسان بايد فروتن باشد زيرا نمي تواند بر سيستمي كه آن را به وجود آورده محيط شود.
| با توجه به انديشه ها ونظريات هايك اگر بخواهيم نگاهي آسيب شناسانه به روند تحولات اجتماعي ، اقتصادي كشورمان طي چند سال گذشته داشته باشيم، چه مشكلاتي قابل شناسايي و تذكر است؟
* ما از زمان شاه دچار مشكل بوديم. پروژه ساختن يك اقتصاد جديد و حركت به سمت دروازه هاي تمدن بزرگ نخستين بار در ادعاهاي شاه مطرح شد و تصور مي كرد با پول نفت مي تواند جامعه اي را كه دلش مي خواهد بسازد واز نظر اجتماعي ، اقتصادي و سياسي پيشرفت كند. واضح است كه اين يك ادعاي بزرگ صنع گرايانه است. در حالي كه اگر واقع بين بود بايد مي دانست كه جامعه ايران از نظر تاريخي در يك نقطه قرار دارد ومسيري را طي كرده و وابستگي به مسير وجود دارد و ما نمي توانيم هر كاري كه دلمان مي خواهد انجام دهيم بلكه در امتداد همان مسير شما فقط يك حاشيه عمل داريد ولي نمي توانيد كل مسير را عوض كنيد. اين ادعا پس از انقلاب هم در همه زمينه ها وجود داشت و مي خواستيم در همه حوزه هاي سياسي ، اقتصادي، بانكي و حتي آموزشي (انقلاب فرهنگي) از صفر شروع كنيم و البته واضح است كه نمي توانيم و ديديم كه نشد. مدعي اقتصاد اسلامي شديم و بانكداري آن را عملي كرديم و نتيجه خوبي نگرفتيم. من تصورم اين است كه اينها رسوب تفكر صنع گرايي و ماركسيستي است.
و گرنه در انديشه ديني و سنتي و سنت فرهنگي ما چنين ادعاهايي وجود ندارد.
هايك معتقد است ادعاهايي كه در پروژه صنع گرايي مطرح مي شود، ادعاهايي است كه در حيطه قدرت خداست و اين ادعاها ناشي از تكبر وغروري است كه پيشرفت هاي محدود در علوم فيزيكي در ما ايجاد كرده است.
اين ادعا فقط هم منحصر به جوامع توتاليتر كمونيستي نيست، در حال حاضر نود درصد تحقيقات جامعه شناسي آمريكا و كما بيش تفكرات اقتصادي آنها هم آغشته به تفكر صنع گرايانه است.
ادامه دارد