پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۱ - ۲۵ رجب ۱۴۲۳
Thu, Oct 3, 2002
فرهنگ و هنر
شماره ۲۲۶۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
نگاهي به مجموعه شعر «سرخ ، در سرانجام ارديبهشت»
• در«سرخ، در سرانجام ارديبهشت» گويا يك شناسنامه به گستردگي
«حال» انسان امروز است كه پيوسته در حال عوض كردن «تصوير» هاي
خودش است
نگاهي به مجموعه شعر «سرخ ، در سرانجام ارديبهشت»
سه شنبه هاي سرخ به ارديبهشت مي آيند!
• در«سرخ، در سرانجام ارديبهشت» گويا يك شناسنامه به گستردگي
«حال» انسان امروز است كه پيوسته در حال عوض كردن «تصوير» هاي
خودش است
089415.jpg
«سرخ، در سرانجام اردي بهشت» نمادي است از «رازهاي بودن» و جهان را به گونه اي ديگر مزه مزه كردن. اين شادابي فرامدرني، گاه چنان «ريتم» را به اوج گره خوردگي انسان و طبيعت مي كشاند، كه همه چيز در سطحي «لغزنده» حكايت از استماله عشق و زندگي بايكديگر است. خلوت هاي سيال، بر پيكره «زبان » چنان سايه مي افكند كه كليت شعر ميان متني پر از رنگ و پر از شتاب، آوازهاي يك تجربه «متفاوت» به گوش مخاطب مي رساند.
« آن كه مي گويد با همه باش / در انتها تر از هميشه مي خواهد / و من هميشه فكر مي كنم/ وقتي بر روي نيمكتي كنار تو مي نشينم / تصوير يك صندلي خالي در ذهنم تاب مي خورد / تلفن كه زنگ مي زند/ انگار كسي قبلاً جواب مرا داده است/ و از لاي تمام كتاب هايم گل هاي سرخ يادگاري را بوييده است»
(بخشي از شعر سه شنبه ها را به خاطر بسپار / ص ۱۱)
شمسي پور محمدي، رو به جهاني ايستاده است كه در چشم انداز آن ، چيزي ميان «بودن» و «نبودن» پيوسته در جريان است. و شاعر چون صيادي پردغدغه، هربار به سمت اين فضاي ساده و دشوار خيز بر مي دارد . «سرخ، در سرانجام اردي بهشت» تصويرهاي جهاني «سهل» و «ممتنع» را با خود دارد.
حس عظيم «روايت» و حتي بازي هاي شكلي و خطي ، گاه با رمز و رازهايي از نوع «معما» هاي درون زندگي، اين همه، شاعر را به سوي جهاني ازجست وجوها مي كشاند. شمسي پورمحمدي، آرمان خاصي را به نمايش نمي گذارد، او همه چيز را «متفاوت» مي بيند و همين نگاه «تفرد» آميز، زبانش را به دور از تكلف هاي شاعران اهل «تفاوت»، به سرچشمه هاي شعر «ناب» نزديك و نزديك تر مي كند. شاعر، از تقدس اشيا و آدمها، به شدت عبور مي كند واز «قال» مألوف به فضاهاي «حال» در اينجا و اكنون، پا مي نهد.
«... نه ، نمي توانم / به جاي چيدن نگاهت / به چين هاي پيشاني ات خيره شوم/ و فكر مي كنم تا رسيدن به اندوه فردا چند دقيقه ي ديگر باقي است / حالا كه برف ها دسته دسته موهاي ترا مي بافند/ و كلاغي مدام بالاي سرت چرخ مي خورد / چيزي مرا كنار تو مي نشاند...» (ص ۵ و ۶)
شاعر از «چيدن نگاه» به «چين هاي پيشاني» مي رسد. و اين حس چه در موقعيت برجسته سازي زبان و هم آوايي واژه ها، و چه در ايجاد فضاهاي شاعرانه، مخاطب را به نزديكي زبان گفتار در شعر، مي كشاند. راحت همچون به «دقيقه اكنون» تو تأثير همه زيان را در همه تخيل و رؤيا شاعرانه، براحتي در مي يابي. شاعر ، زيستن را به عنوان اصلي اساسي در شعر مي بيند، كه لاجرم بايد همه عواطف پيرامون آن را به دست شعر بسپارد. آشوبي سرخ آن هم در پايان «اردي بهشت» كه با صداي بهار، همچنان نزديك ونزديك تر است. بي گمان ، كارنامه عجيبي را در پي خواهد داشت، چگونه است كه شاعر «ارديبهشت» را اين چنين «سرخ» مي شناسد و از همه مهمتر،فرجام آن است، كه به حال وهوايي «ديگر» مي انجامد. به نظر مي رسد. همه رنجها و شاديها در اين فضاي لغزنده، حكايت از روزگاري عاشقانه دارد كه با زندگي و اشياي پيرامون آن بدجوري ، گره خورده است. كليد عشق، زمان و انديش هاي پارادوكسي، از نمادهاي اين فضاي چندگانه اند.
«... اگرچه دوست ندارم / اما مي خواهم با صداي بلند بگويم/ من برخلاف شما فكر مي كنم / كه تعدادگل ها درست به اندازه پرندگان است...» (ص۷)
در «سرخ، در سرانجام اردي بهشت» لحظه هاي شاعرانه، درخدمت فضاهاي فراواقعي است، كه نوعي آشوب پنهان، روابط ميان اشيا و واقعيت را به هم مي ريزد. نقطه هاي عزيمت شاعر، دور از هر زمان و مكاني، به عناصري دروني و پر از تصوير ختم مي شود. حرفها، از جنس زمان و عشق است:
«... سه شنبه ها را به خاطر مي سپارم / اگر نه حتي به اين دليل كه مرا به سكوت / وا مي دارند...» (ص ۱۱)
شمسي پورمحمدي، پيوسته فضاهاي شعري را به روايت درون متني مي كشاند و «زبان روايي» را بيش از «زبان توصيف» به موقعيت هاي شاعرانه، پيوند مي زند.
عناصري از نوع «طبيعت» از جنس «كلمات» و از انتشار «شكل اشيا» با شفافيتي تمام، بيان شاعرانه را بر شانه دانستگي ها مي نشاند و در چشم اندازي پر از «بيم» و «اميد» ، پرسش هاي جاودانه انسان اينجا و اكنون را به قلمرو شعر مي كشاند، حركتي ساده و ناممكن كه به زودي در حوزه امكان زباني به شدت شاعرانه مي شود:
«متأسفم / آنقدر دوستت دارم / كه گاه مي خواهم / ترا/درون يك قاب عكس / با تو زندگي كنم» (ص۱۶)
در«سرخ، در سرانجام اردي بهشت» گويا، يك شناسنامه به گستردگي «حال» انسان امروز است كه پيوسته در حال عوض كردن «تصوير» هاي خودش است. كسي كه در اين فضاي پر از رفتارهاي شاعرانه، به بيان خود در آمده است. همواره از زيستن و «دوست داشتن» در كنار يكديگر مي گويد. به گمان من، شاعر بي هيچ گونه شعار و آرمان زدگي اي از زمانه اي مي گويد كه رنگ و بوي حوادث در تمام روزها و هفته هايش به راحتي قابل رويت است. البته دو سوي قضيه عشق، زنان و مردان ايستاده اند كه مدام در سطرها وخاطره هاي يكديگر تكرار مي شوند و اين شاعر است كه دو روي اين سكه را به زيبايي مي شناسد و يا سنجه هايش از قاعده «بازي» هاي روزمره مي گريزد.
«ما سكوت كرده ايم، تا ستاره ها سخن بگويند / از قاعده كه بيرون باشي / بايد ماه دلخواه را بر انگشتان شگفت زده بچرخاني / و پرندگان رفيق را به روز مرگ خويش دعوت كني / از قاعده كه بيرون باشي ...» (ص ۲۰ و ۲۱ )
گفتني است كه ردپاي ادبيات شاملويي و بازتاب نوعي رمانتيسم موفق فروغ و بخشي از صداي سپهري در اينجا و آنجاي «سرخ، در سرانجام اردي بهشت» بعضاً به گوش مي رسد،اما به گمان من آنچه كه در تقويم شعري شاعر جنوبي جاريست، كشاندن زاويه هاي تنگ زبان و تصوير، به عرصه هاي ساختاري زيباشناسانه است كه جريان سيال شعر، ديگر به نام او ضرب مي شود. صيد آنات و آهنگ عزيمت شمسي پورمحمدي در كار شعر، ما را به سمت واقعيتي دشوار مي برد كه همواره ضمن برجستگي حس روايت، رنگي از «تعليق» هم در چشم انداز آن ديده مي شود.
در «سرخ، در سرانجام اردي بهشت» فضاهايي تلخ و شيرين، پيوسته در حال پوست انداختن هستند به عبارت آخر، در اين صداها هيچگونه پاسخ قطعي اي براي واقعيت شاعرانه، به گوش مخاطب نمي رسد. و اين از برجستگي هاي شفاف اين موقعيت شاعرانه است.
در اين دفتر، فضاي بشارتي دركار نيست، هرچه هست ردپاي لحظه هايي كه ميان بودن ونبودن، ما را به درون خويش مي كشاند. پاسخي نيست ، چرا كه پرسشي هم نمي تواند باشد.
«زمين چه صورت شگفتي دارد / از زبان مادر بزرگ / وقتي كه برشاخ هاي گاوي خسته جابه جا مي شود/ و روز همين گونه بوده كه هست / مثل مترسكي موقوف ابديت / غريبه آن كسي است / كه در يك غروب و هم انگيز / از بالاترين برج جهان به زير مي آيد / و غربت، اكنون ماست / كه جفت خويش را در دو سوي زمان گم كرده است» (ص۲۹)
گردش در فضاهاي لغزنده «سرخ، در سرانجام اردي بهشت» به ما مي گويد كه با شاعر پويا و صاحب زباني روبرو هستيم كه علاوه بر تأثير شكلي كلمات ، بارمعنايي و برجستگي هاي آوايي و نحوي را به زيبايي، به كار گرفته است. در شعر شمسي پورمحمدي جهان بيني، مقوله شناخت اشيا و طبيعت و رفتارهاي انساني، جايگاه برجسته اي دارد. نگرش شاعر نسبت به پيرامونش ، نشانگر اين داوري است كه او از آموزگاران سحر امروز، به درستي «زيستن شاعرانه» آموخته است. در «سرخ، در سرانجام اردي بهشت» ريتم هاي ملايم و كشيده حس آميزي كلمات، توجه به عناصر و تصويرهاي شاعرانه ، وحس موسيقيايي واژه ها، نشان مي دهد. كاركرد شاعرانه شمسي پورمحمدي، از موقعيت تازه اي در ميان شاعران زن امروز، برخوردار است واين توفيق، چهره اش را ماندگار و ماندگار مي كند.
در «سرخ، در سرانجام اردي بهشت» عبور از مرزهاي مدرنيسم ، به وضوح ديده مي شود وشاعران امروز، براي رسيدن به اين چنين چشم اندازي، بايد به رفتاري در مايه هاي «سرخ، در سرانجام اردي بهشت» نزديك شوند. نام شمسي پورمحمدي را به خاطر داشته باشيم.
چهره هاي جهاني موسيقي محلي ايران در مدح پيامبر
مي نوازند
089469.jpg
شيرمحمد اسپندار
حاج قربان سليماني سه تار نواز و شيرمحمداسپندار دونلي نواز كه هر دو از چهره هاي جهاني هنر موسيقي خراسان و سيستان محسوب مي شوند به مناسبت بعثت رسول اكرم مي نوازند. به گزارش رسيده از مركز موسيقي اين هنرمندان برجسته در جشنواره ذكر و ذاكرين كه به مدح پيامبر اسلام اختصاص دارد، به اجراي تكنوازي سه تار خراساني و دونلي كه از سازهاي محلي استان سيستان و بلوچستان است، خواهندپرداخت. برپايه همين گزارش در اين جشنواره هنرمندان ديگري چون شيح احمد جامي، ابوالحسن خوشرو ، و تعدادي ديگر در قالب ۱۰ گروه از مناطق مختلف موسيقي مقامي اعم از شيعه و سني به اجراي موسيقي مي پردازند.
بر صحنه تئاتر هاي تهران
| تالار چهارسو تئاتر شهر ـ نمايش «آنتيگونه» نوشته سوفوكل به كارگرداني مجيد جعفري، ساعت ،۱۹ به مدت ۹۰دقيقه.

| تالار سايه ـ نمايش «شب نشيني در جهنم» نوشته مهرداد راياني مخصوص به كارگرداني رحمان سيفي آزاد، ساعت ،۱۹‎/۳۰ به مدت ۶۰دقيقه.

| تالار قشقايي ـ نمايش «مده آ» نوشته داريوفو به كارگرداني سهراب سليمي، ساعت ،۱۸‎/۳۰ به مدت ۵۰ دقيقه و همچنين نمايش «كسي به سرهنگ نامه نمي نويسد» نوشته والتر آكوستا به كارگرداني داوود دانشور، ساعت ،۱۹‎/۳۰ به مدت ۹۰دقيقه.

| تالار كوچك (شماره۲) ـ نمايش «ملاقات شبانه» نوشته تانكرد دورست به كارگرداني حسن معجوني، ساعت ،۱۹ به مدت ۶۵دقيقه.

| تالار خانه خورشيد ـ نمايش «سه شب از هزار و يك شب» به نويسندگي و كارگرداني حسن خليلي فر، ساعت ،۱۸‎/۴۵ به مدت ۵۰ دقيقه.
امروز با فهيمه غني نژاد
089472.jpg
فهيمه غني نژاد فوق ليسانس فرهنگ و زبان هاي باستاني است و دوره دكتراي خود را در رشته زبان شناسي تاريخي و تطبيقي در روسيه ناتمام رهاكرد.
غني نژاد هم اكنون كارشناس ارشد ايران شناسي در كتابخانه ملي است.
مجموعه شعر «گهواره هاي ساكن» را درسال ۶۹ منتشركرد و مجموعه شعر «تصويردرختان گيج» را بزودي منتشرمي كند.
وي كتاب پژوهشي «شخصيت هاي اساطيري شاهنامه» را هم آماده كرده است.

* خانم غني نژاد، باتوجه به شاخه هاي مختلف شعرامروز، شما به كدام جريان نزديك تر هستيد؟
\ اعتقادم براين است كه اين نامگذاري ها درواقع نه چيزي به شعر امروز اضافه مي كند و نه چيزي از شعر اصيل و واقعي كم مي كند. شعر بايد شعريت و جوهره شعري داشته باشد. هرشعري هم ويژگي هاي خاص خودش را دارد.

* به اعتقادشما چرا ترجمه شعر در ايران بيش از شعر شاعران معاصر ايراني خوانده مي شود و مورداستقبال قرارمي گيرد؟
\ به احتمال زياد يكي از عوامل آن مي تواند معنازدايي و نحوزدايي و زبان پريشي در بخشهايي از بدنه شعر امروز باشد. طبيعتاً اين كارها نوعي انقطاع حسي و عاطفي در خواننده به وجودمي آورد.
شعر خوب تلفيقي از انديشه و تصوير و چيزهاي نامريي است.

* درمورد پژوهش كه پيرامون «شخصيت هاي اساطيري شاهنامه» داشتيد، مي توانيد بيشتر توضيح بدهيد؟ بويژه دراين سالها كه پيرامون شاهنامه تحقيقات زيادي منتشرمي شود.
\ شخصيت محوري اين پژوهش «افراسياب» است، افراسياب يك شخصيت توراني بود و در ارتباط با شخصيت هايي كه در ايران به نوعي با افراسياب درارتباط بوده اند و در شاهنامه حضورداشتند، از آنها نام بردم و موردپژوهش و بررسي قرارگرفته اند.
به نوعي شخصيت هاي اساطيري مثل كيخسرو يا سياوش را كه محور جنگ ايران و تركستان بودند بررسي كرده ام و يك سيري را از دوران باستان تا دوران جديد درجنگ ايران و توران نشان داده ام و نگاهي كه آثار مكتوب ايراني نسبت به اين شخصيت ها بويژه افراسياب دارند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |