وحي پديده اي است برتر از افق فكربشر كه شناخت ماهيت آن براي ما امكان ندارد، يك پديده طبيعي نيست تا با ابزارهاي علمي قابل شناخت باشد.
عدم امكان شناخت ماهيت وحي، مستلزم اين نيست كه اصل وحي ونبوت وارسال رسل موردخدشه وانكار قرار گيرد، علاوه براين ، بعثت انبيا يك واقعيت تاريخي غيرقابل انكار است كه آثار عميقي برزندگي بشر داشته است.
حضرت محمد(ص) چهره درخشان تاريخ پيامبران وآخرين پيامبر الهي است. به شهادت تاريخ حضرت محمد قبل از بعثت در بين مردم به امانت، صدق، عدالتخواهي ، پاكدامني، درستكاري وخيرخواهي معروف بود. درس نخوانده و به اصطلاح امي بود. تاچهل سالگي چنين زيست ودراين سن جبرئيل برايش خبر آورد و او (ص) از جانب خدا به پيامبري مبعوث شد.
به مناسبت مبعث رسول خاتم، حضرت محمد(ص) مقاله پيش رو را از لابه لاي مطالب حضرت آيت الله ابراهيم اميني به دليل اهميت موضوع برگزيده ايم كه حاوي نكات دقيق و ارجمندي مي باشد.
عقل عبارت است از غريزه و قوه اي ويژه كه در وجود انسان نهاده شده و بدين وسيله از ساير حيوانات امتياز يافته است. درك حقايق وتفكر واقامه برهان وتصديق به احكام و قضايا ازهمين نيروي ويژه نشأت مي گيرد. همه انسانهاي سالم ازاين نيرو برخوردارند، كار عقل، درك و فهم است وبا به كارگرفتن حواس پنجگانه، بخوبي مي تواند شنيدني ها، ديدنيها، تماسها، چشيدني ها، بوييدني ها را درك كند. حفظ ويادآوري اين صورت ها ومعاني جزئيه وتصرف درآنها نيز با قواي نفس انجام مي گيرد. كار ديگر نفس انتزاع كليات از جزييات ودرك آنهاست.
مهم ترين عمل عقل، تفكر يعني ترتيب قضايا به صورت قياس و نتيجه گيري وتصديق وحكم است.
عقل پشتوانه وحي
كليه علوم ومعارف انسان مبتني برعقل وبهره گيري از براهين عقلي ودرنهايت قضاياي بديهي است. حتي ادامه زندگي روزمره انسان مبتني برعقل است . اگر عقل را از بشر بگيرند از زندگي انساني او چيزي باقي نخواهد ماند.
وحي نيز يكي از اموري است كه مبتني برعقل است. اگر وجود آفريدگار جهان وصفات جمال وجلال او و ضرورت هدفداريش در آفرينش انسان وجهان وتجرد وبقاي روح انسان وضرورت معاد وجهان آخرت ولزوم كيفر وپاداش انسان در جهان پس از مرگ وضرورت نبوت وارسال پيامبران براي ارشاد و هدايت انسانها در تأمين سعادت دنيوي واخروي آنها، با براهين عقليه به اثبات نمي رسيد وحي جايگاه استواري نداشت.
بنابراين، عقل وعقلانيت بهترين پشتوانه وحي به شمار مي رود. و طبعاً بروحي تقدم دارد. عقل است كه به وحي مشروعيت مي دهد وآن را به عنوان يك امر واقع نما وحجت معتبر معرفي مي كند. تفصيل اين مطالب را بايد در كتب فلسفه وكلام مطالعه كرد.
از سوي ديگر وحي نيز كاشفيت و واقع نمايي عقل را تأييد مي كند واو را به عنوان حجت باطني معرفي مي نمايد ومردم را به تعقل وپيروي از رهنمودهاي عقل فرا مي خواند. قرآن مجيد در دهها آيه، مردم را به تعقل، تدبر و تفكر دعوت مي كند وافرادي را كه عقلشان را به كار نمي گيرند مورد نكوهش قرار مي دهد وآنان را به عنوان كور و كر و پست تر از حيوانات معرفي مي كند. در احاديث فراوان نيز بدين مطلب تصريح شده است.
قرآن كريم وپيامبراسلام و ائمه معصومين(ع) نيز عملاً روش تعقل و بهره گيري از براهين عقليه وعقل گرايي را مورد تأييد قرارداده وخود، اين راه را پيموده اند. بنابراين، عقل ووحي، متقابلاً يكديگر را تأييد مي كنند. ليكن درعين حال، عقل در رتبه مقدم قرار دارد، زيرا مشروعيت وحجيت عقل برحكم وحي توقف ندارد.
احتمال تعارض عقل و وحي
وحي در موطن نزول يعني قلب نوراني پيامبر، صددرصد واقع نماست وهيچ گونه ابهام و ترديدي در آن وجود ندارد. زيرا نوعي علم حضوري ومشاهده واقعيات است . به علاوه دركتب كلام به اثبات رسيده كه پيامبر در مراحل دريافت حقايق وحياني وابلاغ به مردم از هرگونه خطا واشتباهي معصوم خواهد بود. والا فلسفه وحي وارسال رسل تحقق نمي يافت. بنابراين، وحي دراين مرحله به صورت علم يقيني است و با عقل قطعي اصلاً تعارض ندارد.اگر احتمال تعارضي وجود داشته باشد در بين عقل و منقولات ومتون وحياني است كه در قرآن ملفوظ و مكتوب و كتب حديث به ثبت رسيده و وحي به شمار مي رود. دراين جا مسأله را با تفصيل بيشتري بررسي مي كنيم: متون وحياني را به چنددسته مي توان تقسيم كرد:
اول ـ متون نقلي كه اولاً صدور آنها از پيامبر با ادله قطعيه به اثبات رسيده ثانياً وحي بودن آنها نيز به اثبات رسيده و ثالثاً از جهت دلالت، قطعي باشند.
باتوجه به عصمت پيامبر، چنين متني ، قطعي و واقع نماست، وحكم عقلي قاطعي برخلاف آن وجود ندارد تا احتمال تعارضي وجود داشته باشد. بررسي دقيق قرآن وكتب حديث اين حقيقت را به اثبات مي رساند و اگر به فرض چنين موردي پيدا شد بايد مقدمات حكم قطعي عقل يا وجود شرايط قطعيت وحي مورد بررسي ونقد مجدد واقع شود.
دوم ـ متون نقلي كه از جهت صدور يا دلالت غيرقطعي هستند، ولي مفاد آنها مربوط است به حكمت عملي ، يعني احكام وتكاليف شرعي ، بايدها ونبايدهاي اخلاقي وحقوق. پس اگر اسناد اين احاديث برطبق موازين حديث شناسي ، معتبر ومورداعتماد باشد متون مذكور شرعاً حجت خواهند بود، ومكلفين درشناخت تكاليف خود جز تمسك بدانها چاره اي ندارند. البته اطلاق وعموم آنها قابل تقييد وتخصيص خواهد بود.
اگر دليل عقلي قاطعي برخلاف آنها وجود داشت مي توان دست از آنها برداشت اما وجود چنين دليل قاطعي بسيار بعيد است، زيرا عقل نظري غالباً در اين مورد كاربردي ندارد. با استحسانات واستبعادات ذوقي هم نمي توان از حجت هاي معتبر شرعي دست برداشت يا آنها را توجيه وتأويل كرد.
سوم ـ متون غيرقطعي مربوط به علوم طبيعي در حد يك دليل ظني بيش اعتبار ندارند. اگر دليل عقلي يا تجربي قاطعي برخلاف يكي از آنها وجود داشت، مي توان از ظهورشان دست برداشت وتوجيه شان كرد، ولي اگر دليل مخالف نيز ظني بود متعارض هستند وترجيح يكي از آنها برديگري بدون وجه است ، بايد در انتظار نتايج علمي قاطع تر بود. ولي به هرحال نمي توان اين قبيل امور ظني را به صورت قطع به اسلام نسبت داد، يا به صرف وجود يك فرضيه علمي مخالف، خط بطلان برآنها كشيد.
چهارم ـ متون غيرقطعي مربوط به امور عقيدتي وايماني . اينها نيز در حد يك دليل ظني بيش اعتبار ندارند. مي توان در حد يك ارشاد عقلي از آنها استفاده كرد ودرحد يك عقيده مظنون، بدانها ايمان داشت. ولي اگر دليل مخالف قاطعي برخلاف آنها وجود داشت مي توان آنها را توجيه كرد يا مردود شناخت. اما اگر دليل مخالف نيز ظني بود متعارض خواهند بود وترجيح هريك برديگري بدون وجه است.
پنجم ـ متوني كه از جهت صدور قطعي هستند ولي از جهت دلالت ظني. در اين قبيل متون مادامي كه دليل عقلي يا علمي قاطعي وجود نداشت به ظاهر آنها عمل مي كنيم. ولي اگر دليل قاطعي برخلاف آنها وجود داشت دست از ظهورشان برمي داريم وتوجيه و تأويلشان مي كنيم. اما اگر دليل مخالف نيز ظني بود متعارض خواهند بود و ترجيح هريك برديگري بدون وجه است.
حدود وحي و عقل
در كاشفيت و واقع نمايي عقل ترديدي نيست. انسانها در تحصيل علم چاره اي جز استفاده از عقل ندارند، حتي در علوم تجربي نيز ناچارند از برخي از قضاياي عقلي استفاده كنند. پيروان اديان آسماني، وحي را نيز به عنوان يك پديده واقع نما پذيرفته وضرورت آن در كتب فلسفه وكلام به اثبات رسيده است. اكنون اين سؤال مطرح مي شود كه جايگاه واقعي ومحدوده كار هريك از وحي وعقل كجاست؟ چه كارهايي را وحي و دين برعهده گرفته ومي توان ازآن انتظار داشت و چه اموري برعهده عقل نهاده شده است؟
دراين جا دو ديدگاه كاملاً متفاوت وجود دارد:
ديدگاه اول ـ دراين ديدگاه گفته مي شود بشر در تمام ابعاد عقيدتي واخلاقي ، معنوي و عبادي، سياسي و اجتماعي ، دنيوي واخروي به راهنمايي هاي خداي متعال نياز دارد، خداوند حكيم نيز اين خواسته را اجابت كرده وعلوم لازم را به مقدار نياز درطول تاريخ توسط پيامبران، براي انسانها فرستاده است. در عصر پيامبر اسلام چون زندگي انسانها توسعه يافته بود معارف عالي تر و احكام و قوانين كامل تري را توسط آن حضرت براي هدايت بشر وتأمين نيازهايش نازل فرمود. بنابراين، سهم دين بسيار گسترده است و براي عقل جايگاه محدودتري باقي مي ماند. دراين ديدگاه، خود عقل نيز در برخي موارد يكي از مباني استنباط احكام به شمار رفته ودرخدمت دين واقع مي شود.
ديدگاه دوم ـ دراين ديدگاه، جايگاه وحي و دين فقط در مواردي است كه عقل بشر در رسيدن بدانها كارساز نيست. و آن در دو مورد است: مورد اول امور معنوي و عبادي وتكاليف وبايدها ونبايدهاي مربوط به زندگي نفساني وباطني كه به وسيله وحي به صورت اوامر و نواهي دراختيار انسانها گذارده شده است . دراين قبيل امور چون عقل بشر توان درك آنها را ندارد، به راهنمايي هاي خداي متعال و پيامبران نياز دارد.
مورد دوم معارف وعقايدي كه تحصيل آنها از طريق عقل امكان پذير نيست مانند اوضاع واحوال معاد وقيامت، ميزان ومحاسبه اعمال، بهشت و دوزخ. دراين قبيل امور بشر به وحي نياز دارد.اما درباره اصول عقايد كه با عقل انسان قابل درك هستند، وحي و دين چيز تازه اي به ارمغان نياورده اند وآنچه دراين باره آمده درحد ارشاد عقلي بيش نيست.همين مطلب را درباره نيازهاي زندگي دنيوي انسانها مانند: سياست، حكومت، حقوق، اقتصاد، بهداشت و درمان، علوم طبيعي ، رياضي ، هيئت و نجوم وعلوم انساني نيز مي گويند. گفته مي شود تحصيل اين علوم به تعقل وتجربه بشر واگذار شده تا دراين زمينه تلاش كند وبرمعلومات خود بيفزايد. اين قبيل امور از حدود وظايف وحي ودين خارج هستند، دين نيامده تا در بهداشت ودرمان به ما كمك كند وخواص اغذيه وادويه و ميوه ها ومانند اينها را توضيح دهد واگر در متون ديني مطالبي دراين زمينه مشاهده مي شود از باب امضا يا تأييد احكام ومعلومات موردعمل عرف زمان بوده يا ازجنبه عقلاني وتجربيات شخص پيامبر وائمه معصومين صادر شده است ، زيرا دراين جهت ترديد نيست كه پيامبران و ائمه معصومين علاوه بر وحي واستفاده از علوم وحياني، خود از افراد ممتاز وباتجربه عصر خويش بوده اند. بنابراين دوگونه سخن هم داشته اند:
|
|
|
سخنان وحياني كه جزء دين محسوب مي شود، وسخنان حكيمانه عقلاني كه از شخصيت ممتاز وعقلاني آنان سرچشمه مي گرفت وجزءدين محسوب نمي شد. دراين قبيل سخنان نيز گرچه از پشتوانه عصمت برخوردار بودند وخطا واشتباه نداشتند، ليكن نبايد به عنوان دين تلقي شود كه وجوب قبول واطاعت دارد.بنابراين، اوامر و نواهي كه دراين قسمت وجود دارد تعبدي و مولوي نيستند تا بر وجوب و حرمت يا استحباب وكراهت حمل شوند، بلكه ارشادي هستند. حتي اگر در قرآن و به صورت وحي آمده باشند بازهم جزء دين تلقي نمي شوند. مي گويند گرچه در قرآن آمده : «فأوحينا اليه ان اصنع الفلك بأعيننا و وحينا» (۱) ولي كشتي سازي جزء دين نيست.گرچه در قرآن آمده: «ان ربكم الله الذي خلق السماوات والارض في ستة ايام»(۲) ولي آفريده شدن آسمانها وزمين در شش روز نيز جزو دين محسوب نمي شود.
ديدگاه سوم ـ دراين مسأله نظرسومي نيز وجود دارد كه به نظر مي رسد معتدل تر ونزديك تر به واقع باشد دراين ديدگاه بيشتر برمطالعه و بررسي و داوري درون ديني تكيه شده است تا برون ديني. دراين ديدگاه از افراط و تفريط موجود در دو ديدگاه سابق اجتناب شده و حد وسط انتخاب شده است كه تفصيل آن دركتاب وحي در اديان آسماني آمده است.
۱ـ مؤمنون (۲۳) آيه ۲۷
۲ـ اعراف (۷) آيه .۵۴