يكشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۱ - ۲۸ رجب ۱۴۲۳
Sun, Oct 6, 2002
فرهنگ و هنر
شماره ۲۲۶۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خوانندگان
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
نقد فيلم دختر شيريني فروش ساخته ايرج تهماسب
يادداشت
نقد فيلم دختر شيريني فروش ساخته ايرج تهماسب
كمدي عشق و ناكامي
089781.jpg
مشخصات فيلم:
كارگردان و نويسنده فيلمنامه: ايرج تهماسب، مدير فيلمبرداري: عزيز ساعتي، موسيقي متن: محمدرضا عليقلي، تدوين: حسين زندباف، طراح چهره پردازي: مهرداد ميركياني، طراح صحنه و لباس: ايرج تهماسب، تهيه كنندگان: مجيد مدرسي، حميد مدرسي.
بازيگران: حميد جبلي، فاطمه معتمد آريا، ثريا قاسمي، ايرج تهماسب، يوسف تيموريان، قاسم زارع و …
***
يك قصه مكرر قديمي وديرآشنا، چيزي شبيه افسانه «ليلي ومجنون» و تراژدي «رومئو و ژوليت» موضوع محوري فيلم كمدي «دختر شيريني فروش» است؛ دختر و پسري يكديگر را دوست دارند و اختلافات خانوادگي دو طرف، مانع پيوندشان مي شود و ماجراهاي پرفرازو نشيبي بار مي آورد كه معمولاً بايد فاجعه آميز باشد اما اين بار برخلاف سنت رايج، مايه خنده و انبساط خاطر است و به جاي غمنامه اي پرسوز و گداز در باب فراق عاشقان بي دل، شادي نامه اي هجوآميز رقم مي زند تا خنده را جايگزين اندوه كند.
هدف اوليه هر اثر كمدي، خنداندن تماشاگر است و «دختر شيريني فروش» در اين كار به نتيجه مطلوبي مي رسد و مي تواند مخاطبان خود را با دلي شاد و لبي خندان روانه خانه هايشان كند كه اين ويژگي امتياز كمي نيست هرچند، براي خلق لحظه هاي خنده آور، بيش از آن كه پيرو الگوها و قراردادهاي سينماي كمدي باشد، به سنتهاي تئاتري همچون «كمديا دل آرته» و نمايش «تخته حوضي» گرايش دارد و بيشتر با تكيه بر رفتار و طرز محاوره و بگومگو و كشمكش آدم هاي ماجرا، بهانه اي براي خنديدن فراهم مي آورد. اين شيوه كمدي كه به مذاق تماشاگران ايراني خوش تر مي آيد، در سينماي ما از سابقه اي ديرين برخوردار است و درواقع بايد آن را رهاورد تأثيرپذيري سينماي ايران از تئاتر و نمايش صحنه دانست.
مشخصات كميك آقاتقي ساعتچي (حميد جبلي) يعني پيرمردي خسيس، بدبين، شكاك و غرغرو كه با ناسازگاري هايش حوادث خنده آوري را ايجاد مي كند يك تيپ نمايشي كهن الگو به شمار مي رود و از نخستين سالهاي شكل گيري سينماي داستاني ايران در كسوت نماينده نوعي طرز فكر تعصب آميز سنتي از صحنه هاي نمايش به پرده سينما راه يافته است. به عنوان قديمي ترين نمونه ها بايد از «حاجي آقا آكتور سينما» (،۱۳۱۱ آوانس اوگانيانس)، «مشهدي عباد» (،۱۳۳۲صمد صباحي)، «خسيس» (،۱۳۳۴ محمدرضا زندي) «شب نشيني در جهنم» (،۱۳۳۶ موشق سروري، ساموئل خاچيكيان) و … نام برد. در آثار يادشده، داستان پيرامون منش پيرمرداني دور مي زند كه با خودكامگي و سماجت مي خواهند بر آرمان و آرزوي نسل جوان پشت پا بزنند و براي اثبات اقتدار پدرانه خود، حق انتخاب را از فرزندانشان سلب مي كنند اما سرانجام در برابر واقعيت ها، چاره اي جز تسليم نمي بينند و ناچار كوتاه مي آيند و غائله ختم مي شود و قصه به فرجام خوشي مي رسد. نكته جالب اينكه پس از گذشت ساليان بسيار همچنان اين تيپ نمايشي براي مردم جذابيت دارد و هنوز تصوير هجوآميزش مي تواند خنده بر لب ها بياورد . مايه تفريح و تفنن خرد و كلان باشد و …
حالا «دختر شيريني فروش» با گرته برداري از همان الگوها، حكايت برخورد دو نسل را بازمي گويد و بار ديگر كمدي عشق و ناكامي را در روزگار ما تكرار مي كند. ويژگي چشمگير و جاذبه عام پسند فيلم بيشتر در گرو ظرافت كار و ذوق و قريحه ايفاگران نقش هاست كه با حضور خود به لحن كميك و فضاي هجوآميز اثر جان مي بخشند و گاه تا سرحد روده بركردن تماشاگران مايه مي گذارند: حميد جبلي در قامت آقاتقي ساعتچي، شمايل تازه اي از آن «پيرمرد خسيس و بدبين شكاك و غرغرو» مي سازد و به مدد برخي ريزه كاري ها، از يك نقش كليشه اي شخصيتي ملموس ارائه مي دهد. بازي خانم فاطمه معتمدآريا در نقش نيلوفر؛ دختري صبور و خجول و شاعر مسلك امتياز بزرگ فيلم به شمار مي رود. اين نقش در عين طنزآميز بودن، گاه از مرز كمدي فراتر مي رود و ابعاد شخصيتي چندلايه را به خود مي گيرد. حتي در جايي از فيلم، طنز حاكم بر صحنه را مي شكند. وقتي نيلوفر، سرخورده و مأيوس به نامزدش سعيد (ايرج تهماسب) سركوفت مي زند، حرفهايش، درد دل همه زنهايي است كه در مسير تاريخ همواره قرباني مناسبات غيرعادلانه جامعه اي پرسوء تفاهم شده اند و فيلم «دختر شيريني فروش» در پس شوخ طبعي و طنز و مطايبه، اين پيام جدي و حياتي را بازتاب مي دهد. قضيه خودكشي نيلوفر و سعيد كه با پرداختي طنزآميز به خنده آورترين فصل فيلم منتهي مي شود در اصل مي تواند فاجعه هشداردهنده اي باشد.
شخصيت خانم رستمي (مادر نيلوفر) نيز با حضور مسلط بازيگرش خانم ثريا قاسمي از نمونه هاي كم نظير در سينماي كمدي ايران است. اين موجود تندخو و پرخاشجو كه درواقع قرينه مؤنث آقاتقي ساعتچي را مجسم مي كند، با رفتار عصبي و خشم آگين، تصويري كاريكاتورگونه از منش يك زن لجوج و يك دنده اي ارائه مي دهد و با توجه به اينكه بيشتر خانم ثريا قاسمي را در كسوت مادري مهربان و مظلوم و دردمند ديده ايم، ايفاي يك نقش غيرمتعارف، توانايي هاي اين هنرمند پيشكسوت را بيش از پيش به اثبات مي رساند.
نقش ايرج تهماسب در مقام نويسنده فيلمنامه و كارگردان فيلم بسيار مؤثرتر و كارآمدتر از بازي اش در نقش مردي سلطه پذير و خونسرد و خوش مشرب به نظر مي رسد. درواقع او تكرار همان چهره آشنايي است كه بارها بر پرده سينما يا صفحه تلويزيون ديده ايم و با اينكه به فراخور موضوع فيلم، شخصيت اصلي ماجرا قلمداد مي شود اما نسبت به ديگران، حضور چندان تأثيرگذاري ندارد و در سايه خودنمايي نقش هاي فرعي تر، رنگ مي بازد.
داستان «دختر شيريني فروش» پيرامون روابط چهار شخصيت محوري و جمع بي شماري آدم هاي حاشيه اي شكل مي گيرد. نكته قابل تأمل در روند حوادث، توجه فيلمساز به ارزش كار همه آدم هاي حاضر در صحنه است به طوري كه بازيگران كوتاه ترين نقش ها هم در تقويت حال و هواي كميك فيلم سهمي دارند. به ياد بياوريم موقعيت نوازندگان مجلس جشن عروسي را كه تحت تأثير كشمكش هاي مكرر، هربار بي رمق تر از گذشته، آهنگ «مبارك باد» را مي نوازند و كم كم موسيقي شان ريتم مارش عزا به خود مي گيرد. همچنين حالت استيصال و كلافگي عاقد، هنگام جاري كردن صيغه عقد و … بسياري نمونه هاي مشابه كه هر يك در جاي خود مثل تك مضرابي خوش آيند، فيلم را از فروغلتيدن به ورطه كسالت نجات مي دهند. اين جزيي نگري و درك ارزش جزييات تا جايي پيش مي رود كه افتادن يك سيب بر زمين! باعث انفجار خنده تماشاگران مي شود، با اين همه گاهي «دختر شيريني فروش» از مسير قراردادهاي خاص خود دور مي افتد و به شيوه هاي ديگر كمدي ناخنك مي زند. براي مثال مي توان از صحنه شوك وارد كردن به آقاتقي در بيمارستان ياد كرد كه شيرين كاري هاي حميد جبلي حاصل كار را به مرز كمدي ديوانه وار نزديك مي كند. اين صحنه هر چند خنده تماشاگران را به اوج مي رساند و در حد شوخي با دلهره مرگ و زندگي جذاب است اما در منطق كمدي فيلم جانمي افتد و مانند وصله ناجوري تناسب اجزا را برهم مي زند. چون بهانه خلق لحظه هاي كميك «دختر شيريني فروش» بر مناسباتي تكيه دارد كه در عين واقعي بودن خنده آور هم هستند. حتي تلاش فيلمساز براي وفادار ماندن به اصول واقعيت و منطقي جلوه دادن انگيزه حوادث و توجيه علت رفتارها، گاه لحن كمدي فيلم را تحت الشعاع قرارمي دهدو حال وهوايي ملودراماتيك ايجاد مي كند. مثلاً در فصل نهايي ماجرا، جايي كه سعيد و نيلوفر عليه بزرگ ترهايشان عصيان كرده اند، چنين حال و هوايي را آشكارا مي توان ديد. يكي ديگر از موارد ناهمگون فيلم، صحنه كابوس نيلوفر است.
اين صحنه فضايي فراواقعگرايانه و حس و هم آلودي دارد و به خاطر تجسم بحران روحي و رواني نيلوفر، دريچه اي بر دنياي تجريد و انتزاع مي گشايد، درحالي كه فضاي ساده و بي پيرايه فيلم نمي تواند ظرفيت اين تمهيدات را داشته باشد.
به هر حال «دختر شيريني فروش» به رغم مقدمه چيني كشدار و طولاني و برخي پراكنده گويي ها و حاشيه روي ها، در مجموع فيلم شيرين و دلنشيني است و مي توان آن را در رديف كمدي هاي موفق سينماي ايران قرارداد و البته در اين ميان نبايد نقش موسيقي متن را ناديده گرفت كه از عناصر اصلي فيلم است و نه تنها باعث تقويت وجه كمدي لحظه ها مي شود بلكه گاهي از حد يك عنصر صرفاً همراهي كننده صحنه فراتر مي رود و شوخي با موسيقي را به جمع عناصر كمدي اضافه مي كند. مثلاً تركيب آهنگ «مباركباد» با موسيقي متن فيلم «خوب، بد، زشت» در صحنه عروسي از ايده هاي بسيار جذاب موسيقي اين فيلم به شمار مي رود و حتي مي توان گفت: در سينماي ايران تازگي دارد. همچنين اجراي هجوآميز انواع ديگر موسيقي به فراخور موضوع صحنه مانند مارش هاي رزمي و ملودي هاي بزمي، از جمله عواملي است كه شوخ طبيعي «دختر شيريني فروش» را دوچندان جلوه مي دهد.
دفاع شاعر آمريكايي از يك شعر ضد اسرائيلي
089883.jpg
«اميري باراكا» نويسنده معروف و يكي از فعالان صاحبنام سياسي كه ماه گذشته به عنوان ملك الشعراي ايالت نيوجرسي برگزيده شد از يكي از اشعار مناقشه برانگيز خود كه در آن به دست داشتن دولت اسرائيل در حملات تروريستي يازدهم سپتامبر اشاره كرده است دفاع كرد.
به گزارش آسوشيتدپرس «باراكا» چندي پس از قرائت شعر خود در يك فستيوال شعر از سوي يك سازمان ذي نفوذ يهودي مورد اعتراض قرار گرفت و هم اكنون استاندار ايالت نيوجرسي در پي شكايت سازمان مذكور خواستار استعفاي «باراكا» از پست خود شده است.
برپايه اين گزارش اين شاعر صاحبنام كه در بخشي از شعر خود آورده است: «چه كسي مي دانست كه مركز تجارت جهاني قرار بود منفجر شود؟ چه كسي به چهار هزار كارگر اسرائيلي در برجهاي دو قلو گفت كه آن روز در خانه بمانند؟ ...»
با حضور در كتابخانه عمومي نيوواك در ميان جمعيتي قريب به دويست نفر از شعر خود دفاع كرد و گفت: اين شعري است كه مي تواند آزاردهنده باشد.
«باراكا» درپايان سخنراني خود بااشاره به اينكه رئيس جمهوري آمريكا، FBI و اسرائيل به همراه مجموعه اي از هم پيمانان آمريكا از حملات تروريستي يازدهم سپتامبر آگاه بوده اند گفت: با مطالعاتي كه در اخبار رسانه ها و اينترنت داشتم متقاعد شدم كه اسرائيل از پيش، از حملات يازدهم سپتامبر آگاهي داشت، همانطور كه «بوش» از اين حملات آگاه بود.»
روي پرده سينماهاي تهران
| دختر شيريني فروش (كارگردان: ايرج طهماسب) عصرجديد،۱ سروش، شهرتماشا،۱ شهرقشنگ، پيروزي، شقايق، مراد، گلريز،۱ بهمن،۲ قيام، حافظ، كارون، دهكده المپيك، ستاره، جي،۱ فردوسي، كانون و ميلاد.

| سام و نرگس (كارگردان: ايرج قادري) آفريقا، بهمن،۱ ايران،۱ بلوار، سعدي، تهران،۱ جي،۲ سايه، گلريز،۲ عصرجديد،۲ رودكي، مركزي،۲ المپيا و شاهد.

| اثيري (كارگردان: محمدعلي سجادي) استقلال، آستارا، ايران،۳ مركزي۱و آسيا.

| ساقي (كارگردان: محمدرضا اعلامي) قدس، صحرا، جوان، پارس،۱ جمهوري، جام جم، پيوند، اروپا، تهران،۲ البرز، توسكا و جي.۳

| زندان زنان (كارگردان: منيژه حكمت) ناهيد، پيام انقلاب، شيدا، ايران۲ و عصرجديد.۳
يادداشت
در سوگ صداي نجيب و فروتن ادبيات
ما «چه ساده و چه به سادگي» يكي از گرانمايه ترين و فعال ترين نويسندگان معاصر خودمان را از دست داديم. او صداي نجيب و فروتن ادبيات ما بود؛ اگر چه در لابه لاي صفحات آثارش معمولاً فرياد اعتراض شنيده مي شد. او خودش اين فرياد اعتراض را، در محافل و مجالس عمومي سر نمي داد؛ زيرا كه اصولاً اهل «خلوت» بود و نه اهل «جلوت». به دور از هر گونه هو و جنجال، در كنج و پناه خود، در انزواي خودخواسته اش، مي نوشت و براي معرفي خودش، در مقام يكي از پركارترين نويسندگان سه دهه اخير ايران، هرگز به چيزي مگر خود آثارش متوسل نمي شد. مصاحبه و مجادلات قلمي يا قال چاق كردن هاي رايج شبيه العلما ها را خوش نمي داشت، و اگر مجال يا حالش را پيدا مي كرد ـ چون در اين ده پانزده سال اخير از نارسايي ريه و گاه وازدن قلب رنج مي برد و اغلب كارش به بيمارستان مي كشيد ـ فقط در جلسات كانون نويسندگان ايران يا مجلس تشييع و تذكر دوستان و اهل قلم شركت مي كرد، آن هم به اتكاي دوستي يا كمك عصايي و اغلب با چهره اي خسته و رنجور. احمد محمود از زمره آن نويسندگاني بود كه ادبيات را نه صرفاً يك بازي روشنفكرانه، آن گونه كه اخيراً عده اي مي پندارند، بلكه ادبيات را امري جدي مي شناخت ـ جدي ترين مشغله جهان و والاترين اختراع بشر خردمند ـ و به گمان من او، به معناي دقيق كلمه، و به حكم آثار بسياري كه خلق كرده، نويسنده اي حرفه اي بود؛ اگر چه در بهترين يا مناسب ترين سال هاي زندگي خود، نويسندگي شغل اصلي اش نبود. او در امر نوشتن بسيار سخت جان بود، به رغم آن كه آن جسم و جان آسيب ديده، اغلب، در كارش وقفه مي انداخت. در حقيقت تضاد آشكاري همواره بين جسم و روح او عمل مي كرد. او، چنان كه گفتم، روح بلندي داشت. به معناي امروزي كلمه درس خوانده و دانشگاهي نبود، و هرچه آموخته بود خود جوش و به صرافت طبع بود، و بيش از هر چيز از خود زندگي، كه منبع الهام محصولات ادبي است، تعليم گرفته بود، آن هم به شيوه ممتاز خودش و به صرافت نوعي حكمت شخصي. روش او عاريتي نبود، و هيچ وقت طرز كار خود را با مباني نظري توجيه نمي كرد، و اصلاً در پي اين حرف ها نبود. محمود نويسنده اي بود با خلوص و از قالب «اسم» ها بيرون بود، و در مسير آزمون و خطا خودش را يافته بود، آن هم به اتكاي تجارب شخصي گذشته بسيار متفاوت و رنگين و شگفت و اغلب دردناك. اما به هر رو، و به استناد آن چه گفتم، محمود را مي توان يك «اجتماعي نويس» ناميد؛ زيرا آثارش بيش از هر چيز شاهدي بر زمانه اش هستند؛ يعني آثارش را به گونه اي مي نوشت كه بر اوضاع زمانه، برشكافت ميان رفاه طبقات و گروه هاي متمكن جامعه و توده فقير مردم، شهادت بدهد. او تصويرگر زاغه نشينان و كارگران جنوب و مردمي بود كه زندگي شان به نحوي به دريا و نخل و نفت وابسته است. طبيعت خوزستان و جنوب ايران و چهره خسته و سوخته مردم آن را دوست مي داشت، چنان كه در كارهايش منعكس است. آن چه محمود را، پس از صادق چوبك، شاخص ترين نويسنده جنوب كرده، و باعث شد تا آثارش قبول عام پيدا كند، قابليت او در نشان دادن صحنه هاي زندگي همين مردمي است كه در سه ربع قرن گذشته، از حيث اقتصادي و سياسي، همواره درمركز توجه بوده اند. آدم هاي داستان هاي محمود تقريباً بيش از هر نويسنده ايراني ديگري، از خود آثار آگاهي اجتماعي نشان داده اند، آدم هايي كه غالباً با مسائل اجتماعي و سياسي درگير هستند، زيرا كه واقعيت هاي تلخ و سخت زندگي، آنها را ناگزير از درگيرشدن و در افتادن با نظم ناساز و معيوب جامعه مي كند، و از اين لحاظ اين آدم ها با آدم هاي داستان هاي نويسندگان ديگرتفاوت دارند. واكنش آدم هاي داستان هاي محمود معمولاً از حدود غريزه فراتر مي رود، و به ناچار حركت آنها نوعي رنگ و كيفيت اجتماعي پيدا مي كند؛ قطع نظر از اين كه نگرش خود نويسنده نسبت به اين آدم ها چيست. اين كيفيت اجتماعي، تا حدي، درپاره اي از داستانهاي نويسندگان ديگر جنوب نيز هست، اما در آثار محمود، به ويژه در رمان هاي «همسايه ها» ، «داستان يك شهر»، «مدار صفردرجه» و تعدادي از داستانهاي كوتاه او، اين رنگ و كيفيت، حضور و نقش بارزتري دارد. اگر از حيث گونه بندي ادبي به نوعي «ادبيات روستايي» در ايران قايل باشيم، كه به نظر من نماينده شناخته آن دولت آبادي است، دراين جا، يعني درباره آثارمحمود، مي توانيم از نوعي «ادبيات كارگري» سخن بگوييم؛ البته نه به آن گونه اي كه در داستان هاي موسوم به «رئاليسم سوسياليستي» ديده ايم. در حقيقت مي توان گفت كه داستانهاي محمود كمابيش به رمان هاي رئاليستي دهه سي قرن بيستم آمريكا، مثل «خوشه هاي خشم» و «جاده تنباكو» و پاره اي از آثار فاكنر شباهت دارند، كه در آنها زندگي زاغه نشينان و مهاجران و سياهان و خوش نشينان كشت زارهاي جنوب آمريكا، با گفت وگوهاي لهجه دار، توصيف شده است. امتياز محمود، ارزش رئاليسم او، در كاويدن دقيق و با حوصله همان مسائل اجتماعي است كه گفتم، وپيدا است كه نويسنده آثارش را بر پايه توده هنگفتي از مشاهدات دقيق و از دست اول نقل كرده است. محمود، مانند پاره اي از نويسندگان «سياسي»، عنصر «سياست» را، خشك و خالص، به عنوان نوعي تبليغ عقيده يا راه فرار انتخاب نكرده است؛ زيرا كه او هم «موضوع» داستان هايش را مي شناخت و هم «نوشتن» را، به عنوان نماينده مطلق ادبيات، به خوبي مي دانست. محمود نثر داستان هايش، يا همان فارسي نوشتاري، را با سادگي و همواري و استحكام مي نوشت و در گفت وگو نويسي، يا زبان گفتار آدم ها، قلمي توانا و شيوا داشت. اصطلاحات و تركيبات عاميانه و مثل هاي مردم كوچه و بازار را به خوبي مي شناخت و آنها را در داستانهايش، درجاي مناسب و درست خود، به كار مي برد. من محمود را، به سائقه دوستي بيست ساله، و بي آنكه خواسته باشم در حق او مبالغه كنم، يكي از شريف ترين و از حيث اخلاقي پاكيزه ترين نويسندگان ايران مي دانم. اگر زندگي ـ در واقع فضايي كه او ناگزير از كار كردن در آن بود ـ با محمود چندان سر سازش نداشت، اما او اين بخت را داشت كه مردم آثارش را، كه دستاورد پنجاه سال تلاش او بود، به درستي به جا آورند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |