يكشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۱ - ۲۸ رجب ۱۴۲۳
Sun, Oct 6, 2002
گفت و گو
شماره ۲۲۶۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خوانندگان
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
گفت وگو با مجتبي بديعي ، فعال سياسي:
اختيارات اصلاح طلبان متناسب با مسؤوليت ها نيست
089709.jpg
«توازن وحشت» گوياي شرايطي خاص در دوران جنگ سرد بين دو ابرقدرت بود. به اين معنا كه استفاده از سلاح هسته اي براي حذف رقيب به خاطر وجود امكان ضربه متقابل مي توانست حذف همزمان طرف اول را در پي داشته باشد. اينك اگرچه آن دوران به سرآمده ولي گويا تاريخ در چهره اي ديگر و در قلمرو يك كشور تكرار شده است: در ايران محافظه كاران در بي اثر كردن اغلب ابزارهاي اصلاح طلبان توفيق نسبي داشته اند، اما سخت مرددند كه حذف رقيب چيزي براي آنان باقي بگذارد و اصلاح طلبان كه تحقق شعارهايشان را با وجود موانع متعدد محافظه كاران ممكن نمي بينند بين ادامه شرايط فعلي و گزينه هاي ديگر درنوسانند. و لي اين شرايط چگونه پيش آمده است؟ مهندس مجتبي بديعي، قائم مقام كميته آموزش جبهه مشاركت، برخي اشتباهات اصلاح طلبان ، دامن زدن غير واقع بينانه به انتظارات مردم، فرصت طلبي برخي و نگاه وعملكرد غيراصلاح طلبانه بعضي ديگر را به امور انكارنمي كند. اگرچه عدم توازن ميان اختيارات و مسؤوليت هاي اصلاح طلبان را عامل عمده عدم تحقق وعده هاي اصلاح طلبان مي داند. بديعي در گفت وگوي پيش رو به پرسش هاي ما دراين زمينه پاسخ مي گويد.
•••
| اصلاح طلبان به مرور بر دو قوه مجريه ومقننه ـ يعني نهايت آنچه در يك سازوكار دمكراتيك درچارچوب قانون اساسي جمهوري اسلامي مي توانستند بدان دست يابند ـ تسلط يافتند. اما به نظر مي رسد مبارزه فرسايشي نهادها وقواي تحت تسلط محافظه كاران سبب شده قدرت قانونگذاري و اجرايي اين دو قوه در جهت برداشتن گام هاي بزرگ و مؤثر رو به تحليل برود و عملاً اصلاح طلبان از اين حيث خلع سلاح شوند. بي عملي اصلاح طلبان براي در انداختن طرحي نو را به چه بايد تعبير كرد؟
انفعال، روزمرگي يا واگذاري بي سروصداي بازي به حريف؟
* من به گونه اي ديگر مي خواهم به موضوع نگاه كنم، ما بايد بپذيريم كه درعرصه سياست به ويژه در يك جامعه باز فقط اراده ما نيست كه بايدمحقق شود، جريانات ونيروهاي ديگر نيز در سطح كشور هستند كه مي خواهند اراده هايشان رامحقق كنندوبه خواسته هايشان برسند. رقابت سياسي اصل انكار ناپذير جامعه باز ومعطوف به قدرت است. همانگونه كه مي خواهيم قدرت را كسب كرده و آنرا نگه داريم جرياناتي هم كه با ما همسو نيستند و يادر مقابل ما قرار دارند،آنها هم مجازند كه هم در كسب قدرت و هم درحفظ آن بكوشند، فهم اين مطلب به ما كمك مي كند بيش از آنكه نگران تلاش هاي آنها براي كسب وحفظ قدرت باشيم به اين بينديشيم كه اخلاق سياسي لازم براي اين كار چيست ؟ لازمه چنين كاري علاوه بر كسب و حفظ قدرت ترويج اخلاق سياسي كسب قدرت است. آنچه شايد در مجادلات سياسي در كشور ما تا حدود زيادي مغفول مانده عدم رعايت اخلاق سياسي و عدم رعايت اخلاق شرافتمندانه مبارزه است و ما در كنار تلاش براي كسب قدرت بايد به اين امر بپردازيم كه ما در جامعه اي زندگي مي كنيم كه مدعي رعايت اصول اخلاق است و پيشبرد اهداف سياسي ما به هيچ عنوان نبايد ناقض اصول اخلاقي باشد. اگر با رعايت اين اصل به مبارزه بپردازيم پيروزي يا شكست مهم نيست. پيروزي يا شكست سياسي برآيند مجموعه قدرت است. وقتي ضعيف تر باشي طبيعي است كه مي بازي. لازمه بردن هم قوي شدن است. ملاك به دست گرفتن قدرت ، قوي يا ضعيف بودن است نه حق و باطل بودن.
089706.jpg
| آنچه گفتيد بيشتر ناظر بر يك بحث اخلاقي است كه در جاي خود نيكو است.اما آنچه در ايران مي گذرد و آنچه كشاكش اصلاح طلبان ومحافظه كاران را باعث شده، با آنچه در اروپاي عصر روشنگري گذشت تفاوت دارد. آيا روش هاي اصلاح طلبان براي تحقق آمالشان نبايد متناسب با تنگناي زماني و در مسير برون رفت از اين لختي وكرختي و دستيابي به جايگاه شايسته ايران در جامعه جهاني باشد؟
* اولين موضوعي كه در مبارزه سياسي بايد مشخص كرد اين است كه مبارزه ما در چارچوب حفظ كليت نظام سياسي موجود، است يا خير؟ هيچ اشكالي ندارد كه فردي كليت اين نظام را هم قبول نداشته باشد ولي طبيعتاً روش هاي مبارزه او با كسي كه كليت نظام را قبول دارد ومي خواهد در درون نظام با جرياناتي كه مقابلش قرار دارند مبارزه كند متفاوت است. وقتي من نظامي را قبول ندارم ضرورتي هم براي پيروي از قوانين و قواعدي كه اين نظام وضع مي كند نمي بينم. وقتي من نظام شاهنشاهي را قبول ندارم خود را مكلف به رعايت قانونمنديهاي اين نظام نمي بينم و انقلابي مي شوم. اما بحث ما بحث مبارزه نيروهاي درون حاكميت و نظام است و ما پذيرفته ايم در چارچوب اين نظام اهداف خود را پيش ببريم و با گروه هاي ديگري كه مدعي پذيرش اين نظام و مبارزه در چارچوب آن هستند، مبارزه سياسي كنيم. در چنين حالتي آگاهي از آرايش نيروها در درون نظام بسيار مهم است.
در حال حاضر دولت ومجلس در اختيار اصلاح طلبان و دستگاه هاي مهم قضايي، نظارتي و مصلحتي از آن طرف مقابل است.از اين زاويه كه نگاه كنيد كفه ترازو به نفع محافظه كاران سنگيني مي كند. يعني هرچند دولت در اختيار اصلاح طلبان است اما حاكميت در اختيار آنان نيست.
نقطه اتكاي بسيار مهم اصلاح طلبان افكار عمومي است واگر آن را تجزيه كنيم مي بينيم كه نقطه اتكاي اصلي اصلاح طلبان جوانان، نخبگان و تكنوكرات ها و حتي زنان شهري اند كه جهت گيري سياسي خاصي دارند. به اين افكار عمومي بايد مطبوعات، رسانه ها و جريانات فرهنگي ـ هنري را افزود. در حالي كه نيروهاي مقابل از حجم وسيع دستگاه هاي رسمي تبليغاتي و كساني كه با افكار مردم سروكار دارند برخوردارند.
ضمن اينكه همين جريان بعد از دوم خرداد روزنامه هاي متعدد با رنگ و لعاب هاي متنوع منتشر كرده والآن حدود ۱۰ روزنامه دارند كه تيغ نظارت را بر سر خود نمي بينند. از يك طرف روزنامه هاي خود را گسترش داده اند واز طرف ديگر با بستن روزنامه هاي اصلاح طلب عدم امنيت شغلي را در اين سو دامن زده اند.
| به نظر مي رسد مخالفان اصلاحات از يك سو ناتوان از هرگونه بازنگري و بازسازي مؤثر درافكار وانديشه وتشكيلات خود هستند و از ديگر سو مستظهر به نيروي قدرتمندي اند كه مي كوشد جنبش دانشجويي و مطبوعات راتضعيف كند و افكار عمومي رانسبت به اصلاحات و اصلاح طلبان مأيوس كنند وشايد هم تا حدود زيادي موفق بوده اند. حال آنكه حداكثر كاري كه اصلاح طلبان پس از در اختيار گرفتن مجلس انجام داده اند اعتراض و مقاومت در برابر حملات بي پايان محافظه كاران بوده است. آيا مخالفان اصلاحات در اين كشاكش موضع برتر نيافته اند؟
* هر تكي پاتكي دارد. تك دوم خرداد اصلاح طلبان تا مدتي محافظه كاران را در كما فرو برد. بعداز مدت كوتاهي محافظه كاران از اين حالت بيرون آمدند و به بازسازي و سازماندهي مجدد خود پرداختند و با تحليلي كه از شرايط داشتند هجومي را براي بازپس گيري سكوي قدرت و يا ايجاد انسداد و ناكارآمدي در عملكرد اصلاح طلبان كردند. اين امر معقول و قابل پذيرشي است يا به عبارت بهتر عملكرد آنها قابل انتظار بوده ولي شوك دوم خرداد و ۱۸ خرداد آن چنان قوي بود كه تلاش آنها براي بازگرداندن شرايط به قبل از دوم خرداد جز در پوسته وظاهر توفيقي نداشته است. محافظه كاران حتي در خانه هاي خود نيز دچار مشكل شده اند و حتي در مراسم عزاو عروسي و... مورد اعتراض و سؤال هستند. ادبيات روزنامه هاي آنها با ادبيات قبل از دوم خرداد قابل مقايسه نيست و از همه شيوه هايي كه روزنامه هاي اصلاح طلب براي ترويج افكار خود بهره مي بردند سود مي جويند، حتي بعداز مدتها هجوم بي منطق وخشن اينك سعي مي كنند با ادبيات ملايم تر به اصلاح طلبان حمله كنند.
|اما گروهي معتقدند تغيير نسبي ادبيات مطبوعات وگروه هاي محافظه كار و يا حتي در مواردي پذيرش حداقلي از خواست هاي اصلاح طلبان موفقيت بزرگي براي اصلاح طلبان نيست. بويژه كه طرحها و لوايح اصلي اصلاح طلبان براي پيشبرد برنامه هايشان يا رد مي شود و يا در اجرا با موانع متعددي روبروست. فكر نمي كنيد دلخوش كردن به آن تغييرات حداقلي كه اشاره كرديد نوعي توجيه عدم توانايي در تحقق اهداف اصلي باشد؟
089703.jpg
* منظور من تحول شكلي ابزارها و روشهاي محافظه كاران است كه در بلندمدت به تحول معنايي و مفهومي كمك مي كند. قبلاً هم گفتم پيروزي صرف براي اصلاح طلبان مهم نيست ؛ درست پيروز شدن مهم است واين نقطه افتراق اصلاح طلبان و محافظه كاران است . وقتي اصلاح طلبان شعار «زنده باد مخالف من » سر مي دهند و تكثر و تنوع شعار آنها است ، ناچار بايد حرف هاي مخالف خود را تحمل كنند. محافظه كاران اين رويكردها را نمي پذيرند و تكليف خود را روشن كرده اند ولي ما كه پذيرفته ايم نمي توانيم به هر شيوه اي عمل كنيم. يكي از ايرادهاي برخي اصلاح طلبان اين است كه در شعار اصلاح طلبند و در اخلاق نه، يعني در اخلاق شيوه هاي آنها با شيوه هاي محافظه كاران وانحصارطلبان چندان فرقي ندارد. بعدهم وقتي بخواهيم در مدت زمان خاصي حتماً به پيروزي برسيم مجبوريم برخي از قواعد را زيرپا بگذاريم وآن وقت همين پاشنه آشيل اصلاح طلبان خواهد شد. درست است كه ما حركت اصلاح طلبي را نسبت به خيلي از نقاط ديگر جهان دير شروع كرده ايم ولي از كوزه همان برون تراود كه در اوست. بين ايدئولوژي و واقعيت اجتماعي همين تفاوت اساسي وجود دارد. زيرا ايدئولوژي با آرمان و آرزو رابطه پيدا مي كند ولي واقعيت اجتماعي با توان و نيرو و قابليت در ارتباط است.
| من پايبندي اغلب و شايد كليت اصلاح طلبان به روشهاي دموكراتيك واخلاقي در راه رسيدن به هدف را رد نمي كنم. سؤال من اين است كه اصلاح طلبان با شعارهايي كه دادند و برنامه هايي كه ارائه كردند توانستند افكارعمومي را با خود همراه سازند. اما امروز ناكامي شان در تحقق آن شعارها چندان قابل پنهان كردن نيست. نقش مخالفت هاي غيرعقلاني و حتي غيراخلاقي مخالفان اصلاحات در اين ناكامي نيز قابل كتمان نيست اما اصلاح طلبان با آن همه شعار و آن پشتوانه مردمي چرا كاري براي برون رفت از اين شرايط نكردند؟
* اگر مي توانستند، اين كار را مي كردند، اينكه نشده دليلش اين است كه نمي توانسته بشود. وقتي مي گوييم اصلاح طلبان نتوانستند كار را پيش ببرند به معناي اين است كه توان عملياتي آنها بيش از اين نبوده است. فاصله افتادن بين شعار، شعور و عمل فاجعه مي آفريند . هرقدر شعارها انقلابي تر و راديكال تر باشد، ولي به تناسب آنها شعور آن شعار بالا نرود و آن شعور در عرصه عمل اجتماعي عملياتي نشود توقع آن شعار باعث انفعال و سرخوردگي در توده مردم مي شود. اصلاح طلبان درون حاكميت دوره شعار دادنشان تمام شده ودوران عمل كردنشان رسيده است . مردم از اصلاح طلبان عمل خوب مي خواهند نه شعار خوب. دوره اين حرفها كه مثلاً عدالت اجتماعي بايد محقق شود گذشته واكنون مردم از دولت اصلاح طلب تحقق آن را مي خواهند . يعني هركسي كه در حاكميت قرار مي گيرد مردم از او عمل به شعارهاي قبل از پيروزي را مي خواهند وهمين جاست كه ما مي گوييم در اردوگاه اصلاح طلبان عدم يكپارچگي، انسجام و وحدت رويه به وضوح به چشم مي خورد .
089715.jpg
اصلاح طلبان در اتخاذ استراتژي واحد ضعيف عمل كردند. در بحث آرايش نيروها، يكي از اركان نيروهاي اقتصادي اند. ما در جبهه اصلاح طلبان تكنوكرات ها و سرمايه داران مدرن را داريم درحالي كه نهاد بازار واقتصاد سنتي، دراختيار محافظه كاران است وازاين لحاظ هم مي بينيم كه بسط يد محافظه كاران براي عملياتي كردن طرح هايشان بيش از نيروهاي اصلاح طلب است… در واقع فضاي سياسي داخلي به گونه اي است كه به جاي اينكه رقابتهاي سياسي در ذيل منافع ملي پيش برود در بسياري از موارد منافع ملي قرباني رقابت هاي درون حاكميتي مي شود. همين امر باعث شده با انسداد سياسي روبرو شويم. يعني همه نيروها به گونه اي عمل مي كنند كه كار طرف مقابل به ثمر نرسد. نتيجه اين مي شود كه نيروها فعالند ولي كليت جامعه و حكومت منفعل، ناكارآمد و پس رونده عمل مي كند. اين رمز توضيح شرايط فعلي است كه نيروها فعالند ولي برآيندشان به صورت منفعل و ناكارآمد ظهور مي كند.
| ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |