|
نگاهي به مجموعه شعر ـ «به خاتون خيابان شماره ۶۶» از حميد يزدان پناه
• اين كتاب، در مجموع چهره اي را به ما مي نماياند كه وجوه مشتركش با عصر ماوجوهي محوري است و مؤلفه هاي تفارقش با همعصران ما مؤلفه هايي تاريخ شمول است
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
نگاهي به مجموعه شعر ـ «به خاتون خيابان شماره ۶۶» از حميد يزدان پناه
شعري با رويكردهاي متعادل
• اين كتاب، در مجموع چهره اي را به ما مي نماياند كه وجوه مشتركش با عصر ماوجوهي محوري است و مؤلفه هاي تفارقش با همعصران ما مؤلفه هايي تاريخ شمول است
|
|
|
حميد يزدان پناه از نگرش داستاني رئاليست هاي آمريكايي متأثر است. او جزء به جزء «خرده روايات» خود را دردل «كلان روايتي» كه در «متن» [نه در بيرون آن] بر تخت مي نشيند استوار مي كند
يك «نمي شود فهميد چه چيزي سبب مي شود دل از همه چيز كه دوست داري / برداري … نه … دل بكني به يكباره از همه چيز/ و دل بسپاري به ناشناسي كه از راه مي رسد / كسي هم در صدد توجيه اين مطلب به درستي برنيامد و نمي آيد / هيچ فرقي هم نمي كند… زن باشي يا مرد… پير يا جوان … / اما هيچكس نمي پرسد عشق نام ديگر آزادي است.» [غزلواره ـ ص۶۰] ما از راوي چه مي دانيم؟ از روايت چه مي دانيم؟ از راوي مرده، روايت زنده چه مي دانيم؟ اينگونه به نظر مي رسد كه طرح دعوي «راوي مرده» كه مبحثي از منظر «خواننده به متن» است بدل به منظر «آفريننده به متن» شده است. «نظرگاه» ركن نخست روايت است كه در اين «تلفيق» از «هستي فعال» ساقط شده است. منظر «خواننده به متن»، منظري است كه در آن «كلان روايت» پيراموني حذف مي شود تا او با «جهاني كه فشرده جهاني بيرون از خود است» رودررو و يكتا شود. اين «جهان»، گرچه از اين منظر تنها متكي به خود است اما در نهايت، حين مباحثي چون «تبارشناسي متن» يا «نقد روان شناختي» يا «جامعه شناسي متن»، همچون مكانيزمي تابع «روابط مكانيك» مورد «تجزيه» و تحليل قرارمي گيرد؛ با اين همه منظر «آفريننده به متن»، منظري درگير با «راوي زنده» است چرا كه در غيرا ين صورت ما با «متن يا روايت مرده» رودررو خواهيم بود. چه فرقي ميان نويسندگان قلم به مزد استالين با «بولگاكف» است اگر از منظر «آفريننده اثر»، راوي، مرده باشد؟ اگر رابطه راوي و روايت از اين «نظرگاه» نفي شود، «متون مرده»، جهان بازخواني هاي مكرر ما را به آتش مي كشند و البته از ميان اين آتش، ققنوس ظهور نخواهد كرد. مجموعه «به خاتون خيابان شماره ۶۶» متني است كه از منظر «آفريننده»، واجد ارتباطي زنده با خود است. اين يك پيروزي است؛ و به روايتي نوعي شكست! چرا كه تبارشناسي اين گونه «ارتباط فعال»، گواه شكست راوي در زندگي عرفي او است. «ماندلشتام»، «اخماتووا» و «بولگاكف» نمونه هايي از اين تبارشناسي حرمان اند. دو حميد يزدان پناه از نگرش داستاني رئاليست هاي آمريكايي متأثر است. او جزء به جزء «خرده روايات» خود را دردل «كلان روايتي» كه در «متن» [نه در بيرون آن] بر تخت مي نشيند استوار مي كند. او گرچه از لحاظ فيزيكي به «فاكنر» بيشتر شبيه است تا «كارور» اما در انتخاب «آدمها»، «موضوعات»، «اتفاقات»، فضاها و مكان ها و در نهايت تراژدي انساني كه ميان دو شخصيت اصلي شعرها اتفاق مي افتد، از «كارور» متأثر است. او مترجم واپسين داستان هاي «كارور» نيز هست و البته گرماي عاطفي شعرهايش به دليل جنوبي بودنش اغلب يادآور گرماي آثار «فاكنر» است تا سرماي تلخ داستان هاي «كارور». سطرنويسي او منحصر به فرد است [گرچه اين نوع سطرنويسي در ابتداي دهه هفتاد توسط سيدعلي صالحي پيشنهاد شد اما اين گونه سطرنويسي فاقد «تتابع اضافات» تنها متعلق به يزدان پناه است.] در اين كتاب، اگرچه جاي چند شعر درخشان و بلند او خالي است [به دليل خلأ حضورشان، از «تجزيه» و تحليل آنها اجتناب مي ورزم] اما شعرهاي موجود نيزحاوي خصوصيتي است كه اكثر و اغلب شعرهاي دهه هفتاد فاقد آن اند: «خونسردي در روايت و پرداختن به جمع يا من جمعي.» يزدان پناه به درستي به اين نتيجه رسيده است كه در زمانه «مرگ ايدئولوژي ها» آن «من اجتماعي» يا «من تاريخمند» است كه اثر هنري را نجات مي دهد نه آن «من كوچك دورزننده تاريخ»؛ با اين حال، او شاعري ناشناخته است كه در اغلب روايات، حتي در ميان ده شاعر برتر دهه هفتاد نيز جاي نمي گيرد. چرا؟ شايد به اين دليل كه تاريخ، الك به دست از پس قافله مي آيد. بدا به حال نام آوران امروز و گمنامان فردا! سه يزدان پناه متولد ۱۳۳۳ است و همپاي تمايلات و تفكرات روشنفكرانه اش در جنگ نيز حضوري فعال داشته است. از لحاظ موضوعي، شعر او گاه در نهايت ژانري قرارمي گيرد كه به آن «ادبيات جنگ» اطلاق مي شود و البته اين ادبيات، تجانس و نسبتي با «ادبيات بد، سفارشي و دورزننده تاريخ» ندارد: «يك صدو چهل و هفت مرد/ يك صدوچهل و هفت مرد / نه يكي كم نه يكي بيشتر… / اين جا ميدان جنگ نيست… رديف به رديف از آدم بود با دست هاي بسته / در يكي از اين همه ميدان كه شايد روزي به اسم يكي از همين آدمها / نامگذاري شود / به نام يكي از همين آدم ها كه همه در يك ساعت كشف شدند و باز هم كشف!/ دست هاي بسته ي اين يكي اول / بعد هم پاهاي يكي ديگر / بعد هم جامه هاي يكي و همين طور الي آخر / شمارش هميشه از آخر شروع مي شود وقتي رديف به رديف كه مي شماري / همه ي حساب هاي ساده تر به جدول ضرب عشق مي ورزند.» [خبرها ـ ص ۷۹] چهار «نپرس كه چندمين آگهي تسليت / در اين يكي دو سال گذشته چه كرده و چه مي كند با ما / و نپرس چرا با هم از اين كوچه ي بي دروپيكر درگذشته ايم / و نگو كه حال و هواي عجيبي دارد خيابان شريعتي، امامزاده ي طاهر / و نپرس … نپرس… نپرس… / خوب است لااقل همين دو سه قواره اي باريك از اين زمين / براي اين خانواده باقي مانده ـ براي ما ـ » [احضار ارواح ـ ص ۸۷] شعري كه به مناسبت مرگ شاملو سروده است چنين آغازي دارد. او در اين شعر نه به «رمانتيسيسم» موجود در اين مرگ پرداخته و نه متأثر از فضا، به تقديس شاعري مشغول شده است كه به رغم بزرگي اش، همانند همه ي بزرگان مورد داوري تاريخ قرارخواهد گرفت و حلقه تقدسي كه فراز سرش ـ هم اينك ـ به چشم مي خورد زدوده خواهد شد. موفقيت نخست يزدان پناه در اين شعر، «ايده اوليه» اي است كه بسيار درخشان است: «پيداكردن روح شاملو در يك نشست احضار ارواح». اين «ايده اوليه» به شاعر فرصت مي دهد كه خود را از گيرودار عاطفي اين مرگ برهاند و مثلاً همچون حافظ موسوي، شعري تاريخمند را به مرثيه اي پرسوز وگداز بدل كند. [مسلماً آن مرثيه در همان زمان مرگ، بسيار تأثيرگذارتر از شعر يزدان پناه بوده است اما بعد چه؟] در اين شعر، شخصيت ها نه با عطف به سيماي بيروني خود كه در متن ساخته مي شوند: «هر كه را كه بخواهي مي بيني؟ هوشنگ را پيش از تو آوردند / از او بگو… ما كه اين يادها را نمي بينيم … تو كه مي بيني… / هر صدايي را كه بخواهي مي شنوي؟! به چه اسمي تو را صدا مي زنند… / سيگارت را هنوز هم لاي انگشتانت مي گيري؟! / مي بيني كه بعد از تو در تاريكي نشسته ايم و با تو حرف مي زنيم / شك نكن كه هنوز هم زيبايي …» [ص ۸۹]. پنج يزدان پناه گاه هم با شوخ طبعي به نقد معاصران خود مي پردازد: «رضا چايچي گفته بود مرگ مؤلف را باباچاهي هم نوشته ولي مثل اينكه / فوكو تلفن كرده بود و نه علي بابا، / آن هم نه به من، به اين راوي رؤياها!/ آن وقت براي آنچه نوشتيم و ننوشتيم چاره چه بايد كرد؟» [بودم يا نبودم ـ ص ۸۲] اين كتاب، در مجموع چهره اي را به ما مي نماياند كه وجوه مشتركش با عصر ما، وجوهي محوري است و مؤلفه هاي تفارقش با همعصران ما، مؤلفه هايي تاريخ شمول است. شايد به همين دليل، مي توان او را جزو معدود شاعراني دانست كه به سلامت به دهه هشتاد پا نهادند تا همپا با نسل نو، شعري با رويكردهاي متعادل اما پيشرو را بنيان نهند.
|
|
|
|
|
* آفتاب مهتاب
مجموعه داستان / شيوا ارسطويي/ نشرگيو/ ۱۳۸۱ / ۳۰۰۰نسخه / ۷۰۰۰ ريال. شيوا ارسطويي [متولد ۱۳۴۰] از اوايل دهه هفتاد، باحضور در كارگاه داستان نويسي دكتر براهني و همچنين حضور در كنار غزاله عليزاده، توانست به دانش و تجربه نسبي در زمينه داستان معاصر پارسي دست يابد. تا سال ۱۳۷۳ او را بيشتر در شمايل يك شاعر باز مي شناسيم كه درنشريات روشنفكري، شعرهايي از او [با رويكرد راديكال نسبت به زبان] منتشر مي شود و بعدها در مجموعه شعر«گم» به چاپ مي رسد. با انتشار«نسخه اول»، ارسطويي به تاريخ نگاري ادبيات وهنر دهه شصت و اوايل هفتاد، از منظر خود و در حوزه رمان [يا داستان بلند؟] مي پردازد.
|
|
|
|
|
* ترس دروازه بان از ضربه پنالتي
داستان/ پترهاندكه/ محسن جده دوستان/ فصل سبز/ ۱۳۸۰ / ۲۰۰۰ نسخه/ ۵۰۰۰ريال. از پترهاندكه [متولد ۱۹۴۲] نويسنده اتريشي، تاكنون چندين اثر به پارسي برگردانده شده است. [ضبط اين نام در بعضي از برگردان ها«پيتر هانتكه» است.] «ترس دروازه بان…» با اين جملات آغاز مي شود: «صبح كه يوزف بلوخ مونتاژ كار كه پيش از اين دروازه بان نامداري بود، سر كار خود رفت. به او خبر دادند از كار اخراج شده است. وقتي كه بلوخ به در اتاقك كارگاه ساختماني، همان جايي كه كارگران تجمع كرده بودند، رسيد، سركارگر سر از صبحانه برداشت و نگاهي به او انداخت. بلوخ اين نگاه را به چنين خبري تعبير وكارگاه ساختماني را ترك كرد.»
|
|
|
|
|
* مثل چشم تو
مجموعه شعر/ شيدا شيرزاد عراقي/ انتشارات ايمان/ ۱۳۸۱/ تيراژ: ؟/ قيمت: ۸۵۰۰ ريال غزل «كاغذ پاره ها» را از اين مجموعه مي خوانيد: «لاي كاغذپاره هاي شعر من، جايي نداري/ چشم ها را بسته ام، ديگر، تماشايي نداري/ در سرم افتاده تا از هم جدا باشيم، گويا/ تو، خودت هم غير از اين، از من تقاضايي، نداري/ فصلهاي مشترك بين من و تو، سررسيده/ شك نكن، چون فرصت ترديد و امايي، نداري/ پاك مي ديدم تو را مانند يك آيينه، اما/ حيف رؤيا بود، تو، روح اهورايي نداري/ هيچ شكي نيست در زيبايي چشمان نازت/ در نگاه من، ولي، چشمان گيرايي نداري/ از تو، شايد ديگران يك مثنوي سازند، اما/ لاي كاغذ پاره هاي شعر من، جايي نداري.»
|
|
|
|
|
گردهمايي برخي از نويسندگان بزرگ جهان در لندن
جشنواره ادبي «ارنج» با گردهمايي جمعي از نويسندگان صاحب سبك جهان در تعدادي از تماشاخانه هاي سطح شهر لندن آغاز به كار خواهدكرد. به گزارش نشريه گاردين جشنواره امسال با بازي «نورمن ميلر» در نقش ارنست همينگوي در نمايشي به نام «زلدا» افتتاح خواهدشد. اين نمايش روابط پيچيده ميان سه غول ادبيات جهاني دهه ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ به نامهاي اف، اسكات، فيتزجرالد، همسرش زلدا و ارنست همينگوي را براي دوستداران ادبيات برروي صحنه نشان خواهدداد. برپايه اين گزارش درجشنواره امسال جمعي از چهره هاي ادبي جهان در حوزه داستان نويسي از جمله توماس كنلي، مايكل انداتخه، جفري ايوجنيدز و مايكل فيبر در برخي تماشاخانه هاي سطح شهر لندن نشستهايي ادبي خواهندداشت و طي اين نشستها به معرفي آثارجديد تأليفي خود خواهندپرداخت. گفتني است، اين جشنواره ادبي يازدهم دسامبر با چندسخنراني پيرامون رسالت هنر و شعر به كار خود پايان خواهدداد.
|
|
|
|
|
ديدگاههاي استادان دانشگاه شيراز درباره روز ملي شعر
اساتيد دانشگاه شيراز درگفت وگو با ايسنا نظرات خود را در مخالفت با انتخاب سالروز درگذشت شهريار به عنوان روز ملي شعر ابراز داشتند. دكتر كاووس حسن لي استاددانشكده ادبيات فارسي دانشگاه شيراز گفت: تصويب و اعلام ناگهاني روز ملي شعر و ادب به گمان من عامدانه بوده است. وي افزود: از آنجا كه تصويب كنندگان اين روز ملي مي دانسته اند اين انتخاب بازتاب منفي خواهد داشت و با اعتراض هايي روبرو مي شود، درنتيجه تصميم گرفتند كه كار را از كار گذشته جلوه دهند. همانگونه كه سكوت عده اي از اهالي فرهنگ و ادب، نه به دليل راضي بودن از اين موضوع؛ بلكه بخاطراين است كه گمان مي كنند همانطور كه در بسياري از ديگر مسائل، فريادشان به جايي نمي رسد؛ در اين مورد هم نظريات كارشناسي و دلسوزانه آنان، ناشنيده انگاشته مي شود. وي تصريح كرد: من خودم هم ترك زبان هستم و شعرهاي شهريار را براي دانشجويانم مي خوانم و او را شخصيت برجسته اي مي دانم كه عمرش را صرف شعر و ادب كرده است، اما با شنيدن اين خبر، متعجب شدم و برايم چنين تصميم گيري، باورپذير نبود. مؤسس مركز حافظ شناسي و نويسنده آثاري چون «فرهنگ سعدي پژوهي»، «سعدي آتش زبان» و «سلسله موي دوست» با بيان اينكه تصويب كنندگان طرح، به اشتباه بزرگي تن داده اند، تأكيد كرد: متأسفانه گاه برپايه ارتباط هاي خاصي كه ميان افراد حاكم است؛ شرايطي تعيين مي شود. چنين مسأله مهمي كه يك موضوع در سطح ملي است. نبايد در پشت درهاي بسته مطرح شود. دكتر اكبر نحوي ـ ديگر مدرس دانشكده زبان و ادبيات فارسي دانشگاه شيراز ـ نيز بيان داشت كه شهريار، غزلسراي خوبي در حوزه شعر كلاسيك با همان مضمون هاي سنتي محسوب مي شود؛ ولي باوجود مضمون هاي تازه و اندكي نوآوري در شعرهايش، در آن اندازه ارزيابي نمي شود كه به عنوان يك شاعر برجسته ملي و در جايگاه نماد شعر و ادب ايران مطرح شود. وي تأكيد كرد: اگر بنا بود كه از شاعران معاصر كسي را انتخاب كنند كه به نوعي جداي از شعر كلاسيك ما نباشد، «محمدتقي بهار» انتخاب بهتري مي توانست باشد اگرچه اساساً براي اين منظور، بايد به سراغ شاعران كلاسيكي همچون حافظ، سعدي، مولوي و فردوسي رفت. دكتر نحوي در پايان گفت: نسنجيده است كه از خيل شاعران كلاسيك، فردوسي، سعدي و حافظ را كنار بگذاريم؛ يا با نگاه به شاعران معاصر، از ميان آنان، كسي مانند نيما يوشيج (علي اسفندياري) را نبينيم.
|
|
|
|
|
از امروز به مدت ۱۲روز در خانه هنرمندان چهارمين جشنواره موسيقي جوان آغاز شد
چهارمين جشنواره موسيقي جوان از امروز به مدت ۱۲روز در خانه هنرمندان كار خود را آغاز كرد. به گزارش رسيده از ستاد خبري، در اين جشنواره بيش از ۵۳۰ نوازنده و خواننده در ۵گروه سني به رقابت با يكديگر مي پردازند. بنابراين گزارش، شركت كنندگان در اين جشنواره از فردا تا ۲۳مهر ماه به ترتيب در رشته هاي گيتار كلاسيك، گيتار فلامينگو، پيانو كلاسيك، ويلن ايراني، كمانچه، تار، سه تار، دف، عود، پيانو ايراني، ني، آواز، سنتور و تنبك آثار خود را اجرا مي كنند. گفتني است، اختتاميه چهارمين جشنواره موسيقي جوان روز جمعه ۲۶مهرماه در سالن رودكي برگزار مي شود و در مراسمي ويژه برگزيدگان جشنواره معرفي و به آنان جوايزي اهداخواهدشد.
|
|
|
|
|
همايش بين المللي خوشنويسي جهان اسلام آغاز به كار كرد
همايش بين المللي خوشنويسي جهان اسلام با حضور مهندس ميرحسين موسوي، رئيس فرهنگستان هنر، زهرا رهنورد، محيط طباطبايي، معاونت معرفي و آموزش سازمان ميراث فرهنگي و خوشنويسان در كاخ گلستان افتتاح شد. به گزارش رسيده در اين مراسم همچنين بسياري از هنرمندان بزرگ چون استاد تجويدي، استاد اميرخاني، كابلي، خروش، افجه اي، پروين ثقة الاسلام، رئيس كاخ گلستان، بسياري از سفراي كشورهاي خارجي و همچنين تعداد زيادي از مردم هنردوست و علاقه مند شركت داشتند. ميرحسين موسوي در مراسم افتتاحيه همايش، خط را يگانه ابزار بي بديل براي وحدت اسلامي توصيف كرد و از نقش خوشنويسان در حفظ اين ويژگي تقدير كرد. گفتني است بخش هاي ديگر اين همايش در نگارخانه تهران، فرهنگستان هنر و موزه دوران اسلامي ايران باستان تا دوم آبان ماه پذيراي علاقه مندان است.
|
|
|
|
|
روي صحنه تئاترهاي تهران
| تالار وحدت: «شيخ صنعان» به كارگرداني مهدي شمسايي، ساعت ،۱۸/۳۰ خيابان حافظ، خيابان استاد شهريار تلفن ۷ـ ۶۷۰۵۱۰۱
| تماشاخانه مهر: «عشق دريايي بود از هر طريق» به كارگرداني سيد وحيد ترحمي، ساعت ،۱۸/۳۰ تقاطع خيابان حافظ و سميه، تلفن ۸۸۰۴۰۷۱
| تالار سنگلج: «رام كردن زن سركش» به كارگرداني داود فتحعلي بيگي، ساعت ،۱۸/۳۰ خيابان بهشت، تلفن ۵۶۲۵۴۴۴
| تالار هنر: «رؤياي بي كفن» به كارگرداني روشنك روشن ساعت ،۱۷ «الاغ آوازخوان» به كارگرداني مهدي مهديون ساعت ،۱۹/۳۰ ضلع جنوبي ورزشگاه شهيد شيرودي تلفن ۸۸۱۳۴۴۰
| فرهنگسراي نياوران: «روز از نو» به كارگرداني منيژه محامدي، ساعت ،۱۹ انتهاي خيابان پاسداران، مقابل پارك نياوران، تلفن ۲ـ۲۲۸۷۰۸۱
|
|
|
|
|
امروز با دكترموسي ديباج
|
|
|
موسي ديباج فارغ التحصيل دوره دكتراي فلسفه از دانشگاه كاتوليك آمريكا، صاحبنظر در هرمنوتيك و فلسفه و معماري واسازي و سردبير ژورنال بين المللي (The Letter of Philosophy) و سردبيرنامه فلسفه، فصلنامه فلسفي ايران است. دكتر ديباج آثاري چون «مارتين هايدگر، پيش درآمدي به فلسفه او» اثر جوزف كاكلمانس را به فارسي ترجمه و منتشركرده و اخيراًنيز كتاب «درباره يقين» از لودويگ ويتگنشتاين را به دست چاپ سپرد. علاوه بر اين او كتاب «يادداشت هاي آبي و قهوه اي» از ويتگنشتاين را همراه با تفسير ازخود بزودي منتشرخواهدكرد.
*آقاي ديباج، پيش از اين كتاب ويتگنشتاين با عنوان «درباب يقين» ترجمه شده بود، چطور شما نام «درباره يقين» را براي اين كتاب انتخاب كرده ايد؟ \ عنوان اين كتاب به آلماني Uber Gewissheit است. ازنظر ترجمه لغت به لغت برابر فارسي آن «درباره يقين» مي شود. چنانچه آن را به «درباب يقين» ترجمه كنند. متبادر بدين معني است كه ويتگنشتاين «يقين» را همچون مقوله اي علمي تلقي مي كند و اين كتاب را به منظور ايضاح اين مقوله نوشته است. درحالي كه چنين نيست. ويتگنشتاين دراساس نه تنها آن را بسان مقوله اي علمي مطرح نمي كند، بلكه منابع يقين را ازمنابع علم مجزا مي سازد.
* گويا شما ترجمه «يادداشت هاي آبي و قهوه اي» ويتگنشتاين را همراه با تفسير براي انتشار آماده مي كرديد؟ چه شد آيا به اتمام رسيد؟ \ من بخشي از آن يادداشت ها را به فارسي ترجمه كرده ام، اما هنوز راه درازي در پيش دارم، تجربه ترجمه «درباره يقين» كار ترجمه آثار اين فيلسوف را دشوارتر از آنچه هست برمن آشكاركرد. براستي عبارات «درباره يقين» همچون بيشتر آثار اين فيلسوف بسيار سهل و ممتنع مي نمايد و ترجمه و فهم آنها نيز همانگونه آسان سخت و سخت آسان است.
* اهميت كتاب «درباره يقين» درچه چيز است؟ \ آخرين اثر ويتگنشتاين است. وي برخي از صفحات آن را چند روز پيش ازمرگ نوشته بود. ويتگنشتاين حاصل همه تجربه هاي زباني و تئوري هاي زباني خود، بازي هاي زباني و جهان تصويرها را، اينك دوباره مرورمي كند. اين كتاب يك محك ارزنده از خود فيلسوف براي تفسير از ويتگنشتاين اول و دوم و تعيين اعتبار آن دو مي باشد. آثار و عواقب تأملات و يتگنشتاين دراين اثر بسيار پردامنه است. بزرگترين كشف فلسفي ويتگنشتاين در همين كتاب صورت گرفته است. منابع علم و دانش ما از منابع يقين جدا و متمايزند. چنانچه توفيق دست دهد، من براي معرفي آراي بنيادي ويتگنشتاين دراين كتاب كوشش كرده ام و درنظردارم آن را ضميمه چاپ آينده اين اثر كنم.
* چه نكته اي ازنكات فلسفي مطرح شده توسط ويتگنشتاين را به هيچ روي برنمي يابيد؟ \ عبارت او دركتاب «تراكتاتوسي» كه گويي معمايي ديگر وجود ندارد. مي خواهم بگويم: Alles ist das ratsel، توان انسان براي ساده سازي درك او ازامور واقع عالم بدين معني نيست كه درك هاي متجزي ما براستي ساده اند. هردركي از عالم همچون عالم پيچيده مي نمايد.
|
|
|
|