شنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۱ - ۵ شعبان ۱۴۲۳
Sat, Oct 12, 2002
گفت و گو
شماره ۲۲۶۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خوانندگان
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
گردشگري
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
گفت و گو با مهدي ارگاني، كارشناس امور فرهنگي ـ (بخش سوم و پاياني)
فرهنگ و هنر تحت تأثير جنگ و صلح جناح ها
090960.jpg
مهدي ارگاني ، در دو بخش پيشين گفت و گو به الزام هاي حوزه فرهنگ وهنر اشاره كرد و فضايل لازم براي مديران فرهنگي را برشمرد.
وي در بخش پاياني گفت و گو، در خصوص جايگاه فرهنگ و هنر سخن مي گويد.
•••
*الآن همين دو دسته معيار، معيارهايي است كه وضعيت فعلي مديريت فرهنگي با آنها سنجيده مي شود. يعني به نظر مي آيد كه دوانتقاد نسبت به وضعيت فرهنگي و مديريت آن وجود دارد. يكي اين است كه مديريت فرهنگي در عرصه كمي هم نتوانسته موفق شود وبنيان هاي توليدي روبه ضعف گذاشته است. سينماي ما وضعيت راكدي دارد و حتي برخي از نابودي سينما سخن مي گويند ودر مورد موسيقي هم همين نگاهها ونظرات وجود دارد. همين نگراني درمورد عرصه هاي مختلف فرهنگي وجود دارد، حتي ازاين وضعيت تعبير به «رقص مرگ» شده است. معيار دوم سنجش اين است كه مي گويند وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي يا مديريت فرهنگي همه تلاش خودش را براي بالابردن آمارهاي خودش گذاشته وبه توليد انبوهي رسيده كه اين توليد انبوه فاقد كيفيت هاي لازم است . لذا ما شاهديم كه عناوين كتاب بالا رفته اما كتاب ارزشمندي نمي بينيم واين دومعيار با ديدگاههايي كه دارند هردو به يك نتيجه واحد مي رسند. مي خواهم ببينم خود شما به عنوان دست اندركار امور فرهنگي كه با اين قضايا در ارتباط هستيد ارزيابي تان چيست و اين قضاوتها را چگونه مي بينيد؟
\به نظر من خيلي از مسائل و مشكلات ما در زمينه هاي فرهنگي وانتخاب مديران فرهنگي به جايگاه فرهنگ وهنر درجامعه ما باز مي گردد. حال ببينيم جايگاه فرهنگ و هنر چيست؟ البته در دوره فعلي وزارت ارشاد شايد بخش مهمي از آن نكاتي را كه در خصوص مديريت فرهنگي اشاره كردم، يعني وجوه و شرايط مثبت احراز مديريت فرهنگي را مي بينيم. تواضع واحترام به فرهنگيان وهنرمندان را ـ حداقل من ـ در وزارت ارشاد و بويژه وزير فعلي مي بينم. يعني اينكه وزارتخانه خودش را يك امكان و وسيله ويك فرصت براي فرهنگيان وهنرمندان ارزشمند مي داند ونه يك امر و نهي كننده. اين مسأله را من بخوبي شاهد هستم و تلاش براي كشف هنرمندان و فرهنگيان و همچنين آثار فرهنگي و هنري عميق را بخوبي در مديريت فعلي وزارت ارشاد مي بينيم. حال چرا ما در زمينه فرهنگي با مشكل مواجهيم وموفقيت نداشته ايم عرض مي كنم مشكل در خصوص نسبتي است كه دولت يا حكومت، مطبوعات، سياستمداران، نظاميان و… با فرهنگ و هنر دارند يعني به نظر من فرهنگ وهنر در جايگاه اصلي خود قرار ندارد ونگاه به آن بسيار ابزاري است. فرهنگ وهنر الهام بخش، راهبر و پيشواي تكامل وتوسعه جوامع است يا بايد باشد. درحالي كه ما متأسفانه از آغاز انقلاب وحتي قبل از آن ـ باتوجه به اينكه من خود از ابتداي انقلاب دست اندركار امور فرهنگي بوده ام ـ نسبتي كه حكومت، مگر در موارد معدودي با فرهنگ و هنر داشته ، نسبت درستي نبوده، يعني نسبتي ابزاري بوده است. ما هميشه خواسته ايم بين جناح هاي مختلف سياسي ، چپ و راست و غيره وفاق ايجاد كنيم. من معتقدم وتجربه نيز نشان داده كه توسعه اجتماعي، سياسي، اقتصادي، فرهنگي وهنري جز در جامعه اي آرام امكان ندارد. حتي در فرانسه با آن سوابق وتاريخ مشهور فرهنگي وهنري ، پس از انقلاب و ناآرامي ، توسعه فرهنگي وهنري متوقف گرديد.
به هرحال ما آرزو داريم كه جناح هاي مختلف سراين مسائل با هم وفاق داشته باشند ولي متأسفانه بعضي اوقات برسرمسائلي مشتركند و وفاق دارند كه اي كاش درآن موارد اتفاق نظر نمي داشتند.
به عقيده بنده جناح هاي مختلف برسراينكه در زمان درگيري، هنر وفرهنگ يك ابزار است ودر زمان آرامش وصلح بين جناحها يك وسيله تفريحي ، وفاق دارند. يعني در هردو وضعيت ـ جنگ وصلح ـ به فرهنگ و هنر، به عنوان يك ابزار نگاه مي كنند ونه يك امر الهام بخش وراهبر.
هنگامي كه با حوزه هاي ارزشمند و مهمي چون فرهنگ وهنر اين چنين تحقيرآميز برخورد مي شود، انتظار تعالي از آن نمي رود. به نظر بنده اشكال اصلي كه بعضي اوقات در مديريت وانتخاب مديران اين بخش پيش مي آيد، اين است كه جناح هاي مختلف، نسبت به فرهنگ وهنر چنين تصوري دارند وطبيعي است كسي را كه دراين مديريت مي گمارند مي بايست برآورنده منويات ايشان باشد. درچنين شرايطي صاحبان اصلي هنر و فرهنگ كنار مي كشند وكساني دراين حوزه فعاليت مي كنند كه نه فرهنگي اند ونه هنرمند. علت اصلي انحطاط فرهنگي ، همين رفتار ناصحيحي است كه با فرهنگ وهنر برقرار شده است.
*يعني جايگاهي كه فرهنگ وهنر را ابزاري مي داند؟
\ابزار و وسيله. حتي در كوچكترين حد آن. يعني واقعاً هنر، در بخش عمده اي يك وسيله تفريحي است نه وسيله ارتباط با زيبايي، ارتباط با آفرينش زيبايي ، ودر چنين فضايي معلوم است كه چه نوع توليداتي پاسخگوي اين نياز است.
*پس شما با اين نظر كه از نظر فرهنگي دچار ركود وانحطاط هستيم ، موافق هستيد؟
\بله موافقم.
*و دليلش فقط در نگاه ابزاري به آن است؟
\نگاه ابزاري به فرهنگ و هنر و كوچك شمردن آن. هم از ناحيه مديران هم از ناحيه كساني كه انديشمند وهنرمند نيستند. بلكه دراين حوزه به تجارت مشغولند. تجارت سياسي يا اقتصادي.
*دراين ميان نقش مديريت فرهنگي چيست؟ زيرا اگر ما مي دانيم كه دچار انحطاط فرهنگي و يا در حال ركود هستيم، آيا مديريت فرهنگي به صرف اينكه جناح هاي سياسي از آن استفاده ابزاري مي كنند و يا نگاه حكومت به فرهنگ ابزاري است ، مي تواند مسؤوليت خودش را كنار بگذارد وبگويد اين دراختيار من نيست؟ چون اگر اين را بپذيريم، مسأله اي كه پيش مي آيد اين است كه اگر موفقيتي هم حاصل شود ديگر حاصل كار ، متعلق به مديريت فرهنگي نيست.
\بله، همين طور است. ما يك مجموعه وظايف براي مديريت فرهنگي ويك مجموعه ويژگيها براي مديران فرهنگي مي شناسيم. شايد يكي از وظايف مديريت فرهنگي در سطح كلان همين نكته اي است كه شما اشاره كرديد وما به آن رسيديم يعني «بازسازي جايگاه اصلي فرهنگ وهنر». به نظر من البته اين با گفت وگوي مديريت فرهنگي ـ در همه سطوح آن ـ يعني دولت، مردم و دست اندركاران محقق مي شود. البته كاري است دشوار اما عملي است . گفتيم كه بايد يك تعامل ورابطه اي ميان فرهنگ ومديرفرهنگي برقرار باشد. مديريت فرهنگي بايد اين تعامل و رابطه راميان فرهنگ و مردم ودست اندركاران برقرار نمايد وبه نظر من اگر چنين تلاشي در حوزه مديريت فرهنگي صورت پذيرد، خيلي از مسائل جايگاه خود را پيدا مي كند. در چنين شرايطي آثاري پديد مي آيد كه ارزشمند و والا است. من در جايي مي گفتم كه هيچ يك از شاهكارهاي هنري دنيا را نمي شناسم كه غيرديني يا غيرارزشي باشد. هيچ اثر برجسته اي در دنيا نيست كه واقعاً غيرارزشي باشد.
*آيا اين نگاه ابزاري به حوزه فرهنگ و اين كه همه جناح هاي سياسي و گروهها با سليقه هاي مختلف از فرهنگ به عنوان وسيله اي براي رسيدن به اهداف خود استفاده مي كنند يا به قول شما در زمان آرامش بيشتر به عنوان يك وسيله تفريح از آن سود مي جويند، باعث نمي شود كه فشارهايي برحوزه مديريت فرهنگي وارد شود تا اين ابزار در خدمت يك هدف خاص قرار بگيرد وبه تبع آن با كاهش اقتدار دستگاه فرهنگي روبروشويم؟ يعني دستگاه فرهنگي با خواسته هاي متفاوت ومتعارض غيرفرهنگي روبرو خواهد شد كه اينها عملاً وظايف وزارت ارشاد را هم تحت الشعاع قرار مي دهد. ديدگاه شما نسبت به چنين وضعيتي كه ما با آن روبرو هستيم چيست؟ آيا اين خود در ايجاد وتشديد ركود وانحطاط فرهنگي مؤثر نخواهد بود؟
\كاملاً مؤثر است. مخصوصاً در كاهش اقتداري كه شما اشاره كرديد. چرا؟ بدين سبب كه شما به يك نهاد فرهنگي مثلاً در زمينه هنر، پژوهش ، نشر و… مأموريتي مي دهيد كه اين مأموريت با جوهر فرهنگ وهنر مناسبت ندارد واگر مدير فرهنگي هم فرد منفعلي باشد طبيعي است كه آن را به دست اندركاران وآفرينندگان آثار فرهنگي هنري مي سپارد. اين مأموريت عملي نمي شود . زيرا به علت عدم تناسب ذكرشده عملي نيست. بنابراين اين مديرفرهنگي و سازمانش تضعيف مي شود وبه اين ترتيب حوزه ضعف و ناتواني آشكار مي گردد وتنها در صورتي فعاليت او رونق پيدا مي كند وسازمان او به جايگاه ا صلي خود دست مي يابد كه تنها اقدام به انجام مأموريتهايي نمايد كه باماهيت موضوع فعاليتش سازگاري وهمنوايي داشته باشد. اگر هواپيما در آسمان پرواز كند، مفيد، زيبا و باشكوه است واگر در آب قرار بگيرد مضر، زشت و حقير مي نمايد.
*به نظر مي رسد با آنچه كه شما بيان كرديد ما با وضعيتي روبرو هستيم كه جامعه تقريباً حالت نااميد ومأيوس دارد واين خطر هم از سوي مسؤولان جامعه غالباً تكرار مي شود و نتايج پژوهشها نيز اين وضعيت را تأييد مي كند. به همين دليل وقتي درچنين فضايي تحليل هاي بدبينانه ومنفي ارائه مي شود معمولاً استقبال وتوجه بيشتري مي شود. به نظر شما چقدر اين تحليل ها كه آينده و وضعيت نگران كننده اي را از فرهنگ ترسيم مي كند ـ بيش از اينكه واقعي باشد ـ با اين فضاي مأيوسانه و نااميدكننده جامعه ارتباط دارد. در واقع ممكن است استقبال ازاين نوع تحليل ها بيش از اينكه شواهد تجربي و دلايل منطقي و نظري داشته باشد ناشي ازاين است كه فضاي نااميدكننده اي برجامعه حاكم است وعمدتاً از اخبار و پيام هايي استقبال مي شود كه به گونه اي حالت يأس و نااميدي داشته باشد و دوم اين كه خود شما ارزيابي تان از آينده فرهنگي ما باتوجه به شرايط موجود چيست وآيا شما هم واقعاً خود را دراين نااميدي شريك مي دانيد؟
\ البته بنده هيچگاه در زندگي نااميد نبوده ام. بنابراين براي اين سؤال پاسخگوي خوبي نيستم. اما در پاسخ به بخش ديگر سؤالتان به نظر من تفكيك درستي است كه چه مقدار ازاين يأس و سرخوردگي مربوط به واقعيات فرهنگ وهنر كشور مي شود وچه مقدارش علل ديگري دارد؟ متأسفانه ما ازجهت اجتماعي شايد جزو كشورهايي باشيم كه افسردگي در آن بيش از ساير جوامع است. جامعه ما تاحدودي افسرده است و ما اين مسأله را در گفت وگوها و ارتباط هاي اجتماعي ومردمي شاهديم. به نظر مي رسد كه مي بايست علت يا علتهاي افسردگي جامعه خود را در تاريخ مان جست وجو كنيم. ملت ايران همواره در معرض تاخت وتازها وقتل عامها قرار داشته است. حتي حكومت هاي داخلي براي توسعه قدرت منطقه اي و محلي خود از قتل وغارت اهالي مناطق و ولايتهاي ديگر ايران خودداري نمي كرده اند تا چه رسد به چنگيز و تيمور و … و ما تأثير اين دردها و رنجها را در ادبيات وموسيقي وحتي فرهنگ عامه خود بخوبي شاهديم. اتفاقاتي ازاين دست از يك سو واز سوي ديگر ـ با كمال احتياط عرض مي كنم ـ نوعي طلبكاري مردم از حكومت، باعث افسردگي ، بي اعتمادي وبدبيني عمومي جامعه ما گرديده است.
عاملي كه باعث مي شود نااميد نباشيم اين است كه ما يكي از ملتهاي فرهنگي و هنري دنيا هستيم وهيچ دوره اي نبوده كه شاهكارهاي فرهنگي هنري ، دركشور ما خلق نشده باشد. ديگر ويژگي ما كه مي تواند مايه اميد باشد ، اين است كه ما ملت منفعلي نيستيم. جهانگشايان و دولتهاي بيگانه فراواني آمدند، ايران را اشغال كردند وفرمان راندند لكن ما ايراني مانديم وآن حكومتها را ايراني شده بازگردانديم. در حالي كه درخيلي ازكشورها اشغالگران تأثيرات هويتي و مليتي بركشور مقهور گذاشته اند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |