شنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۱ - ۵ شعبان ۱۴۲۳
Sat, Oct 12, 2002
خوانندگان
شماره ۲۲۶۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خوانندگان
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
گردشگري
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
اصل مطلب
• استمداد برخي هموطنان از طريق صفحه خوانندگان
گزيده نامه ها
اصل مطلب
چو عضوي به درد آورد روزگار...
• استمداد برخي هموطنان از طريق صفحه خوانندگان
090969.jpg
در نگاه اول ، شهرهايي ديده مي شود با ساختمانهاي متعدد و بلند و برجهاي سربر آسمان بلند كرده. اتومبيلهاي رنگارنگ و مدل به مدل. مغازه ها و فروشگاههايي پروپيمان ومشترياني مشتاق و دست به جيب. بانكهايي با مشتريان سمج و صبور كه براي گرفتن و سپردن پول حاضرند ساعتها در صف بايستند و ... خلاصه مردمي كه در اين شهرها زندگي مي كنند همه پولدار و دست به جيب و در تب و تاب خريدن وخرج كردن و پول دادن. اما اين فقط ظاهر اين شهرها است ودرباطن...
هستندخانواده هايي كه از بد روزگار دستشان به جايي نمي رسد، نه درآمدي دارند و نه بختي كه كار سازشان باشد. نه ياري و نه بستگاني كه بتوانند دستگيرشان باشند. در زير پوست شهرهاي كشورمان كه ظاهري نسبتاً دارا را نشان مي دهد لايه اي از مردم فقير و دست ازدنيا كوتاه زندگي مي كنند كه رنجهاي متعدد زندگي همواره روحشان را مي خراشد. اما هيچ كس از آن خبردار نمي شود. در مقابل، ثروتمنداني در همين شهرها زندگي مي كنند كه علي رغم داشتن روحيه عطوفت و خيرخواه و نيت پاك كمك به همنوع به دلايل متعدد از جمله مشغوليت فراوان كاري و ذهني يا نا آشنا بودن به بافت جامعه ازوجود يا صحت و سقم فقر افراد اطلاعي ندارند وهمواره تشنه اطلاعاتي هستند كه بتوانند با اتكا بر آن، فقرا را در بخشي از دارايي يا خوشيهاي خود سهيم سازند.
در اين ميان، بخشي از نامه هايي كه به صفحه خوانندگان مي رسد، داراي مطالبي است از فقر، استيصال و درماندگي مالي افرادي كه نه توان همگامي با اقتصاد جامعه را دارند و نه قادرند از راههاي غيرمعقول به مال و درآمد برسند.
برخي هم از داشتن ساده ترين امكانات زندگي يا حتي پولي براي سيركردن يك شب شكم خانواده خودمحرومند. دراينجا، شرح برخي از نامه ها را تقديم خوانندگان عزيز مي كنيم:
آقاي ع ـ م كه با خيانت برادرش به ورشكستگي افتاده ودار وندارش را از دست داده است در نامه خود نوشته: «اكنون پس از ۵۰ سال زندگي آبرومندانه ، با شرمندگي ناچارم دست ياري به سوي شما دراز كنم. لطفاً بدون درج نام و نشاني من سرگذشتم را چاپ كنيد. اكنون كه برادرم به من خيانت كرده وخانه و اتومبيل ودارايي ام از دستم رفته است پسري دارم كه در زاهدان ليسانس گرفته اما چون ۲۵۰ هزار تومان بابت خوابگاه بدهكار است و نمي تواند تسويه حساب كند، نه مي تواند به سربازي برود و نه مهلتي براي تسويه حساب دارد. خواهشمندم اگر انسان خيري را مي شناسيد كه در مقابل گرفتن سفته قرضي به من بدهد يك عمر مديون خواهم بود».
در نامه ديگري آقاي ط ـ ح نوشته است: «فردي هستم كه سالهاي زيادي از عمر خودرا در خط مقدم جبهه حضور داشتم. اكنون مدتها است كه به هر دري كوبيدم تا كاري پيدا كنم مأيوس شدم. من از كودكي يتيم شدم و نزد اقوام خود زندگي كرده ام و هيچ سرمايه و ارثيه اي هم ندارم. فاقد برادر، سرپرست و حامي و يار و ياور هستم و از محبت مادري نيز محرومم. بسيار دوست دارم كه زندگي شرافتمندانه اي داشته باشم و نان بازوي خود را بخورم و به ميهن خود هم خدمت كنم. تقاضاي من يك شغل است...»
نامه اين فرد كه در خانه اجاره اي عموي خود ساكن است توسط سه تن از معتمدان محلي گواهي و با مهر شوراي روستا تأييد شده است. ط ـ ح نامه خود را خطاب به رئيس جمهور نوشته و به روزنامه رونوشت كرده است.
جواني نيز به نام ح ـ ر ـ ق ـ م فارغ التحصيل رشته حقوق كه ۷ ماه است بيكاري مي كشد و به تبع آن فقر ونداري، از تمام كساني كه مي توانند كمكي به وي كنند تقاضاي كمك و گشايش كار را كرده است.
جوان ديگري به نام ر ـ ع در نامه اش نوشته:
«... به سنگ كليه مبتلا هستم ودكتر گفته كه عكس رنگي بگيرم تا بفهمد كليه ديگرم در چه حال است اما چون بيكار هستم پول عكس رنگي را ندارم. پدرم بازنشسته راه آهن است. اگر وضع كليه من بدتر شود هيچ كاري براي نجات خودم نمي توانم بكنم. به دليل درد گلو و گردن كه نمي دانم نشانه كدام بيماري است حتي آب و غذا را نمي توانم بخورم. در تمام ساعات درد مي كشم و پدر وبرادرم به من نگاه مي كنند و رنج مي كشند.
من، برادرم ودو خواهرم با پدر ومادرم در يك اتاق زندگي مي كنيم نه كولر داريم، نه تلويزيون و يخچال. ما هيچي نداريم. من از مسؤولان كشور وافراد خير تقاضا دارم به ما كمك كنند».
آقاي ح ـ ت نيز درنامه خود با آوردن شرح كوتاهي از دلايل استيصال و درماندگي اش خواستار كمك شده است. وي نوشته: «اخيراً به دليل اشتباه كوچكي كه در زندگي شخصي مرتكب آن شدم مقدار بسيار زيادي بدهكار شده ام و چون در محل سكونت خود آبرومند هستم حتي مايل نيستم خانواده ام از مشكلم مطلع شوند به خصوص كه رابطه عاطفي عميقي با همسرم دارم و نمي خواهم او برنجد. آينده را براي خود تاريك مي بينم و هيچ پس اندازي هم ندارم. ضمناً اگر كسي پيدا شود كمكي كند حاضرم مادام العمر خدمتش را بكنم».
آخرين نامه اي كه ارايه مي شود متعلق است به آقاي م ـ ا ـ س كه نوشته: «... مجبورم روزي ۱۲ ساعت به صورت سرپا بدون تعطيلي كار كنم. پسري دارم ۳‎/۵ساله كه حدوداً سه ماه است به بيماري تشنج مبتلا و تا به حال چهار بار در بيمارستانها بستري شده و هر بار پول درمانش را از ديگران قرض گرفته ام. از بدو ازدواج در منزل پدرم كه بازنشسته است و خود به سختي امرار معاش مي كند ساكنم و ماهانه به سختي به طور نامنظم حدود ۱۵ تا ۲۰ هزار تومان به او كمك مي كنم اما اكنون ديگر نمي توانم حتي پول آب و بر ق مصرفي را بپردازم. تمام دارايي ام اثاثيه مختصري است و از اينكه همسرم با داشتن زيبايي ومحاسن خداداي به جرم وفاداري وعشق مجبور است در كنار من با اين زندگي خراب بماند و بپوسد بسيار ناراحتم. ما هيچ پول نقدي در خانه نداريم و فرزندم با حداقل سرگرمي وتغذيه بي خبر از آينده تاريك خود كم كم به عقده هاي متعدد مبتلا خواهد شد. هزينه هاي زندگي و بدهيهاي من قارچ وار رو به رشد است و پريشاني مانع از تفكر صحيح.
من در گذشته در دوران تحصيل يكي از افرادبااستعداد بودم و به درس رياضي علاقه زيادي داشتم، طبع شعر داشتم واشعاري زيبا سروده ام اما محروميت مرا از تمام علايق وخواسته هايم دور ساخت و... به خاطر خدا كمكم كنيد...»
اسامي ، مشخصات و نشاني تمام افرادمتقاضي كمك و مساعدت دردفتر روزنامه ، صفحه خوانندگان محفوظ است.
گزيده نامه ها
نشسته ام ، برلبه پرتگاه
آقاي اـ ف نامه اي حاكي از سرگذشت خود وتجربيات تلخي كه او را به ورشكستگي كشانده فرستاده ودرآن خود را عزيزي معرفي كرده كه اكنون بخاطر اعتماد به ديگران وخيانت آنها ذليل شده است. او نوشته است: «سالها با دارايي خود كساني را كه ستاره اميدي دراين دنيا نداشته اند ياري داده وبا خدمات خود جمع بيشماري را به خوشبختي وسعادت رسانده ام اما اكنون دراين دنياي بزرگ شرمنده زن وفرزندانم هستم وجز برخي از نزديكانم كه غم مرا مي خورند كس ديگري را پيرامون خود نمي بينم.» وي در ادامه آورده است : «۲۵سال پيش كه پدرم زندگي را وداع كرد مرا با ۲۰سال سن و ۸سر عائله تنها گذاشت . از همان زمان كاسبي را در گوشه پياده رو با فرغون و گاري شروع كردم و با كمك خدا وبخاطر نيت پاك و فكر بلند خود ظرف چندسال تبديل شدم به يكي از بازرگانان شهرمان وزندگي مناسبي براي خود وخانواده ام تدارك ديدم بطوري كه در ۲۲ شهر و شهرستان فعاليت داشتم ونزد افراد بسيار مهم و سرشناس مورد اعتماد و ضمناً مورد وثوق ومراجعه دردمندان وبيچارگان بودم. من كه در خيال خود تنها به خدمت و كاستن از رنج فقرا مي انديشيدم ودراين راه اوقات زيادي صرف كردم، از حسودان ودشمنان غافل شدم تا اينكه متوجه شدم مشكلاتي گرداگردم را گرفته كه همه را ديگران برايم به وجود آوردند. من كه سالها با اعتبار خود براي ديگران وام، ضمانت بانكي واعتبار مالي به امانت گرفته بودم يكباره با خيانت برخي از اين افراد مواجه شدم كه بدهي خود را نپرداخته اند و بار آن بردوش من افتاده است . براثر اين دشمني ، تمام دارايي ام را كه سالها با خون جگر خوردن وصدها كيلومترسفركردن وصدها شب نخوابيدن به دست آورده بودم يكباره از دست دادم و…
اكنون فرزندانم بزرگ شده اند، ۱۲سر عائله دارم وهزينه هاي سنگين اجاره، مدرسه ودانشگاه فرزندانم وداروهاي كمياب براي فرزندم وبچه هاي يتيم خواهرم كه نزد من هستند.»
اـ ف در انتهاي نامه اش نوشته: «هنوز هم به لطف خداي خود اميدوارم وهنوز هم بحمدالله تن سالم و رواني سالم دارم ودوست دارم امكاني ايجاد شود تا بتوانم روزي حلال به دست آورم اما هيچ سرمايه اي ندارم. خود و خانواده ام اهل رنج و قناعت هستيم وعاشق زندگي آبرومند و سالم.» وي از افراد خير و نوعدوست خواسته است دست ياري او را بفشارند ومانع از آن شوند كه بخاطر بدهيهاي خود دچار مصيبت هاي جديد شود.
ا ـ ف عنوان نامه خود را نشسته برلبه پرتگاه گذاشته است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |