شنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۱ - ۵ شعبان ۱۴۲۳
Sat, Oct 12, 2002
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۲۶۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خوانندگان
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
گردشگري
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
نقدوبررسي نظريه ايمان گرايي د.ز.فيليپس
نظريه «ايمان گرايي» در ترازوي علم و عقل
• فيليپس برآن است كه يك دعوي نمي تواند درست يا نادرست باشد مگر آنكه براي تعيين صحت وسقم آن ميزاني وجود داشته باشد كه براساس آن بتوان داوري كرد. اما دعاوي اساسي [ديني ] نهايي اند. هيچ ميزان ديگري دركار نيست كه براي تعيين حقيقت آنها بتواند مورداستفاده قرار گيرد
090957.jpg
ايمان گرايي (Fideism) از جمله نظريات نافذي است كه در عرصه دين پژوهي ، جايگاهي ويژه دارد. اين نظريه در طول حيات خود، صورت بندي هاي گوناگوني يافته است كه ضمن اشتراك درپاره اي اصول وبنيادها، تمايزات وتفاوتهايي نيز دارند. د.ز.فيليپس از دين پژوهان معاصر، راوي صورتبندي ويژه اي از نظريه ايمان گرايي است . اين صورتبندي، اندكي متفاوت از نظريه هاي قرينه خود است كه برزبان ساير دين پژوهان ايمان گرا جاري شده است . درمتن حاضر، مؤلف كوشيده ضمن تبيين نظريه فيليپس، ملاحظات انتقادي خود را دراين باب عرضه كند.
گروه انديشه
دوران نوين ، اعتقاد ديني را زير فشارهاي بسيار قرار داده است . نظريه هاي علمي راجع به منشأ انسان و تحقيقات تاريخي ، دعاوي كتاب مقدس را به پرسش گرفته است . فيلسوفان وانسانگرايان غيرديندار به يكتاپرستي حمله برده اند. دين سنتي وادار شده است با جهان نگريهاي دنياگرايانه به مقابله برخيزد. درنتيجه اين فشارها، معتقدان بسياري دراين ترديد مي كنند كه اعتقاداتشان مبناي عقلاني داشته باشد. آنان جذب ايمان گرايي مي شوند زيرا چنين به نظر مي رسد كه ايمان گرايي پايبندي و التزام به اعتقادات ديني را باوجود نقاديهاي عقلي توجيه مي كند. اگر ايمان وعقل به مراتب مختلفي تعلق دارند، پس شايد ديگر مجبور نباشند نقاديهاي عقلي را خيلي جدي بگيرند.
اما ايمان گرايي سنتي اين فشارها را واقعاً پس نزده است . نه پاسكال و نه كي يركگارد منكر آن نبوده اند كه دينداران ، پايبند به دعاوي تجربي ومابعدالطبيعي موردمناقشه اند. اين دعاوي پيامدهاي مهم براي شناخت ما راجع به انسان وتاريخ وطبيعت دارند. لذا مشكل بتوان باور كرد كه فلسفه وتحقيق تاريخي وساير انحا تفكر عيني ارتباطي با دين ندارند. ازباب نمونه، بحث هاي فلسفي درباره اساس هويت شخصي ، تأثير مهمي برحقيقت نظريه جاودانگي نفس دارد.
اما فرض كنيم ايمان هيچ محتواي مبتني برواقعيت ندارد، يا اعتقادات ديني حقيقتاً دعاويي مبتني برواقعيت نيستند. اگر اين درست باشد حملات فلسفي يا علمي برحقيقت احكام ديني ، مبتني برفهم نادرست ماهيت اعتقاد ديني است . بنابراين آنهاخارج از موضوع هستند و ارتباطي با دين ندارند. اين ، ديدگاه د.ز.فيليپس است . (۱)
فيليپس واقع نما تلقي كردن اعتقادات ديني را امري «وهمي » مي داند. براي مثال ، اعتقاد ديني به جاودانگي ، به كيفيت حيات حاضر انسان معطوف است ؛ كيفيتي كه با چنين تعابيري بيان مي شود: «شركت در حيات خدا» يا «زندگي در حضور پروردگار» . به عنوان نمونه ، اين اعتقاد كه «ما همگي فراسوي قبر يكديگر را ملاقات مي كنيم» ، «تعبيري از اين اعتقاد است كه مردم نه براساس وجهه وموقعيت اجتماعي اي كه در طول زندگي شان كسب كرده اند يا دركسب آنها ناموفق بوده اند، بلكه به عنوان فرزندان پروردگار ودر تساويي كه مرگ، آن را آشكار خواهد كرد بايد با همديگر رفتار كنند.» اما اعتقاد به بقا و جاودانگي به معناي تحت اللفظي، توهم است . اين اعتقاد ، آموزه جاودانگي را موردبدفهمي قرار مي دهد، از روبروشدن با واقعيت هاي بديهي مي گريزد ودلمشغولي خودخواهانه به آينده خود فرد را فاش مي سازد. به نحو مشابه، اعتقاد ديني به روز قيامت «تعبير وتجسم تأملي بر، يا روايتي از معناي زندگي ومرگ است ». اين اعتقاد «پيش بيني اي راجع به چيزهايي كه درآينده حتماً رخ مي دهد، نيست» . (۲)
پس به عقيده فيليپس جايگاه اعتقاد ديني چيست؟ دعاويي نظير «خدا وجود دارد»، «ما زندگي جاودان داريم » و «روز قيامتي در كار است » اساس زندگي و سلوك ديني است . از آنها مي توان براي توجيه و تدليل ساير اعتقادات ديني استفاده كرد. مثلاً ، اعتقاد اساسي به وجود عشق ومحبت الهي را مي توان براي توجيه اين باور به كار برد كه خدا مرا مي بخشد يا اين باور كه او ما را از گرفتن جان بي گناهان نهي كرده است. اعتقادات غيراساسي نظير «خدا مرا مي آمرزد» مي تواند به عنوان امري درست يا نادرست ارزيابي شود زيرا يك ميزان (يعني اعتقادات اساسي ) براي اين ارزيابي وجود دارد. اما خود اعتقادات اساسي را نمي توان به شيوه عقلي ارزيابي كرد زيرا چيزي نهايي تر از آنها وجود ندارد كه براساس آنها بتوان اين اعتقادات را به عنوان اموري درست يا نادرست مورد ارزيابي قرار داد.
فيليپس معتقد است كه اين حكم دونتيجه دارد: اولين نتيجه آن است كه دعاوي ديني اساسي گزاره هايي مبتني برواقعيت نيستند. چرا چنين است ؟ زيرا يك دعوي مبتني بر واقعيت يا درست است يا نادرست. اما فيليپس برآن است كه يك دعوي نمي تواند درست يا نادرست باشد مگر آنكه براي تعيين صحت وسقم آن ميزاني وجود داشته باشد كه براساس آن بتوان داوري كرد. اما دعاوي اساسي [ديني] نهايي اند. هيچ ميزان ديگري دركار نيست كه براي تعيين حقيقت آنها بتواند مورداستفاده قرار گيرد. لذا آنها درست يانادرست نيستند و گزاره هايي مبتني برواقعيت (يا واقع نما) نيستند.
اگر اعتقادات ديني اساس واقعيات را بيان نمي كنند، پس كاركردشان چيست؟ فيليپس براين نظر است كه آنها بيانگر «تصاوير» هستند. في المثل اصول اعتقادات مسيحي شرحي مجمل از داستان نجات و رستگاري اند. آنها با اين كار، صورتي از واقعيت به دست مي دهندو البته تصاوير، درست يا نادرست نيستند امامي توانند ژرف وعميق باشند وبا فراهم آوردن شيوه هاي نو در نگاه به واقعيات تجربي معمولي ، به زندگي معني ببخشند. بايد با آنها زندگي كرد، از آنها قوت گرفت، و خود را برمبناي آنها قضاوت كرد». اگر از كسي بپرسيم آيا به نظر او اين اعتقادات درست اند يا نادرست، به اين معني نيست كه از او خواسته باشيم شواهدي براي آنهاطرح كند بلكه درواقع از او پرسيده ايم كه آيا او مي تواند با آن اعتقادات زندگي كند يانه؟ چه اوبتواند آنها را درك و هضم كند وچه آنها به او خوراك دهند». (۳) همين طور ملحدان نه اعتقادات ناظر برواقعيت بلكه شيوه اي از زندگي را رد مي كنند. ملحد كسي است كه تصور مي كند زندگي برمبناي تصاوير ديني بي فايده يا بي اهميت است . او «هيچ فايده اي در آنها نمي بيند».
دومين نتيجه تحليل فيليپس استقلال و خودسالاري دين است . هيچ ملاك وميزان غيرديني براي ارزيابي دين وجود ندارد. البته اين بدين معني نيست كه دين نوعي «بازي اسرارآميز» جدا از بقيه زندگي است . «دين در خصوص ابعاد وجود انسان كه بدون رجوع به ديانت كاملاً نامعقول اند سخنان بسيار براي گفتن دارد ازجمله: تولد، مرگ، خوشي ، مصيبت… خوشبختي و بدبختي » وارتباط انسانها با يكديگر. (۴)
پانوشت:
۱ـ براي آشنايي با ديدگاه فيليپس بنگريد به اثر او تحت عنوان
Faith and philosophycal Enquiry (NewYork: schocken Books,1971)
۲-D.Z.phillips, Death and Immortality (New York: st.Martin's press,1970)67.
۳- Ibid,68.71.
۴- phillips, Faith and philosophycal Enquiry,97.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |