• بي آبي و خشكسالي نه تنها سلامت مردم را نشانه رفته است بلكه استمرار اين واقعه تلخ باعث شده تا آب شرب پايان يابد و مردم نيز ناگزيرتن به مهاجرت داده اند
فاجعه اي تمام عيار در كمين سيستان است. انبار غله ايران كشاورزي را از دست داده است و با ويراني فاصله چنداني ندارد.
افراد محلي ۵سال خشكسالي را به اميد بهبوداوضاع تحمل كردند اما انتظارشان بيهوده بود. هامون همچنان خشك است، طوفان ماسه بيداد مي كند، روستاها در زير ميليونها مترمكعب ماسه، مدفون شده اند. اثري از نيزارهاي تالاب هامون ديده نمي شود، پرورش ماهي و گاو سيستاني متوقف شده، بيماريهاي تنفسي و چشمي افزايش يافته و مهاجرت جوانان شدت گرفته است.
«محمد جاريان» مدير كل دفتر تثبيت شن و بيابان زدايي سازمان جنگلها و مراتع در گفت وگويي از مدفون شدن ۱۲۴ روستا در زير ماسه ها خبر داد: «پرشدن رودخانه هيرمند از رسوبات تا عمق ۴۰كيلومتر داخل خاك افغانستان، احتمال انحراف مسير رودخانه هيرمند به سمت افغانستان و به دنبال آن افزايش احتمال بروز سيل در منطقه از مشكلاتي است كه به طور روز افزون دامنه آن افزايش مي يابد.»
افزايش بيماري آسم وتراخم، نابودي جمعيت ماهيان و بومي و پروشي در درياچه هامون و تخريب زيستگاه۱۹۰ گونه از پرندگان بومي و مهاجر منطقه از ديگر مشكلات اجتناب ناپذيري است كه سيستان را تهديد مي كند و در همين حال جاريان همچنين از افزايش بيكاري و مهاجرت روستاييان بويژه جوانان چنين مي گويد: «فاجعه انساني در سيستان درحالي شكل مي گيرد كه قطع آب و بي كشت ماندن هزاران هكتار زمين كشاورزي وضعيت اقتصادي منطقه را به سمت نابودي مي كشاند.»
عامل همه اين مشكلات، بستن جريان آب هيرمند از سوي افغانها اعلام شده است. آب هيرمند كه طولاني ترين رودخانه افغانستان است، پشت سد «كجكي» مهار شده وافغانها با وجود رايزني هاي متعدد هنوز دريچه هاي سد را باز نكرده اند. در حالي كه عكس هاي ماهواره اي حجم مناسبي از آب را در پشت سد نشان مي دهد.
اين حقيقتي است كه بخش عمده ايران در اقليم خشك ونيم خشك قرار گرفته و در بعضي بررسي ها، ۲۵درصد ازمساحت كشور جزو اقليم بياباني طبقه بندي شده است، اما بلايي كه سيستان را در خود بلعيده، دشواريهاي دائمي زيستن در مناطق خشك و بياباني نيست، چرا كه اين عرصه مي تواند حيات خود را از سر بگيرد. در همين حال مدير كل دفتر تثبيت شن و بيابان زدايي سازمان جنگلها و مراتع در تشريح راه حلهاي در دست اجرا براي جلوگيري از روند بيابان زدايي در منطقه سيستان مي گويد: «كارشناسان سازمان جنگلها، مناطق تحت هجوم شنها را شناسايي ونقشه حمل، برداشت و رسوب در سيستان را تهيه كرده اند، همچنين اولويت بندي مناطق با توجه به اعتبارات كارهاي اجرايي، در حال بررسي است.»
وي همچنين معتقد است كه بدون وجود آب نمي توان انتظار معجزه داشت.
جاريان درباره چگونگي و پيشرفت طرح جامع بيابان زدايي سيستان مي گويد: «با توجه ويژه دولت، علاوه بر ۶۰۰ميليون تومان اعتبارات سالانه، مبلغ ۲ميلياردتومان هم به بيابان زدايي تعلق گرفت.»
تشكيل كانونهاي بحراني براي مقابله با هجوم شن، همكاري ومشاركت مردم با كاشت گونه هاي گياهي زنده بادشكن از قبيل درخت گز به گفته اين مسؤول از اهميت ويژه اي برخوردار است كه تنها در صورت حفاظت مستمر تأثيرگذار خواهد بود.
از سوي ديگر دكتر «پرويز كردواني» استاد دانشگاه تهران و بيابان شناس معتبر ايران با تثبيت ماسه ها چندان موافق نيست. او با دلايل و نمونه هايي كه مثال مي آورد سعي در اثبات ايده اي دارد كه تاكنون كمتر به آن توجه شده است: «منطقه سيستان بياباني و بارندگي آن حدود ۵۰ميليمتر است، اما رودهيرمند چهره اين عرصه را سبز كرده بود. ني ها علاوه بر اينكه بادشكن بودند، در حصيربافي نيز مورد استفاده قرار مي گرفتند و همچنين غذاي گاوهاي معروف سيستاني بود. بنابراين بخشي از اقتصاد منطقه به ني ها وابسته است كه دراثر خشكي هيرمند اين بخش هم معطل مانده است. چندسال پيش با يك اقدام نسنجيده ماهي آمور به تالاب هامون وارد كردند اين ماهي آفتي براي ني هابود و معاش افراد محلي را تحت الشعاع قرار دارد.»
وي معتقداست كه حيات در منطقه سيستان و بويژه زابل به دوعامل وابسته است؛ يكي رودخانه هيرمند و ديگري بادهاي ۱۲۰روزه. «عنوان بادهاي ۱۲۰روزه سيستان صحيح نيست. اين باد از دره هرات در افغانستان شروع مي شود از تايباد، خواف و برآباد مي گذرد، نايبند را پشت سر مي گذارد، وقتي سرعت اش كم شد به زابل مي رسد. بنابراين باد ۱۲۰روزه تايباد و خواف مي تواند عنوان صحيح آن باشد.»
اين استاد دانشگاه به قرارداد ايران و افغانستان اشاره مي كند و مي گويد: «به طور متوسط بايد ۸مترمكعب در ثانيه آب ازهيرمند وارد خاك ايران شود. چندسال خشكسالي و درگيريهاي داخلي افغانستان اين موضوع را به دست فراموشي داد. اما اكنون آب پشت سد كجكي در افغانستان وجود دارد و طبق قرارداد بايد در هيرمند آب جريان داشته باشد چرا كه يكي از عوامل مهم حيات در سيستان، آب هيرمند است.»
دوعامل ديگر حيات در سيستان را بادهاي ۱۲۰روزه مي داند، فوايد بي شماري از آن را برمي شمارد و پيوسته تأكيد مي كند كه دوعامل آب و باد در كنار هم معني پيدا مي كنند: «باد از شمال غرب از روي درياچه عبور مي كرد و خانه هاي زابلي را كه خشتي است و با بادگير ساخته شده، خنك مي كند. در بعضي مناطق گياهي به نام خارشتر را به جاي خشت ها گذاشته بودند و به آن آب مي پاشيدند تاخنك شود. كولر در اين مناطق كارساز نيست چندسال پيش كه سيل آمد وخانه ها ويران شد، ساختمانهايي شبيه آنچه در تهران هست، ساختند كه به سختي و با صرف انرژي گزاف خنك مي شوند.»
فايده ديگر اين باد مورد نظر دكتركردواني، چنين است كه كشاورزي در اين مناطق به باد متكي است. جنس زمينهاي دشت زابل از گرانيت بوده و اين عنصر غيرقابل نفوذ است. در حالي كه براي كشت گندم، زمين هاي زهدار مورد نياز است. باد، با حمل ماسه اين كار را انجام مي دهد و در طول چهارماه مي وزد، ماسه ها را حمل مي كند و با تبخير بالايي كه آن نواحي دارد، زمين براي كشت بعدي آماده مي شود. اما اكنون اين خاصيت هم از بين رفته چرا كه رطوبت موردنياز وجود ندارد.
دكتر كردواني مي افزايد: «رود هيرمند از افغانستان ماسه به ايران مي آورد، بادهاي ۱۲۰روزه با چرخه خلاف، ماسه را دوباره به افغانستان برمي گرداند. علي رغم اوضاع ناخوشايند اقتصادي و اجتماعي كه در اثر بستن رود هيرمند به وجود آمده، باد در دوران خشكسالي فايده ديگري هم داشت و آن پر كردن زمينهاي گود از ماسه بود. با اين حال، باد نعمتي براي مردم سيستان نيست.»
وي در عين حال افق دور دستي را تصوير مي كند، روزي كه نفت ومنابع فسيلي به پايان مي رسد: «مي توان پيشرفته ترين تأسيسات به وجود آورد تا از باد، انرژي كسب كرد. البته هنوز از طوفان نمي توان به اين نتيجه دست يافت. بايد فكر مي كرد اگر نفت روزي تمام شود بر سر سيستان چه خواهد آمد؟»
بي آبي و خشكسالي نه تنها سلامت مردم را نشانه رفته است بلكه استمرار اين واقعه تلخ باعث شده تا آب شرب پايان يابد و مردم نيز ناگزير تن به مهاجرت داده اند. «چاه نيمه ها» با انباشت آب، درون خود اندكي از تبعات و اثرات خشكسالي را تاكنون عقب انداخته اند، اما در صورت عدم بارش چاه نيمه ها هم خشك مي شوند چرا كه آب چنداني در آنها باقي نمانده است.
«بايد چاه نيمه ها بزرگتر شود، تادر صورت بارندگي آب بيشتري در آن ذخيره شود. ۱۷۰كيلومتر لوله كشي كرده اند تا آب زاهدان از چاه نيمه ها تأمين شود. اين عمل روند پايان يافتن آب را تشديد كرد.» دكتر كردواني با تشريح اين وضعيت درباره تثبيت ماسه مي گويد: «براي كاشت گياهان، به آب نياز است و حدود يكي ـ دوسال مراقبت مي خواهد، كه به نظر نمي رسد در اين شرايط چنين عملي امكانپذير باشد. به علاوه چون ماسه رطوبت را در خودنگه مي دارد روي تپه هاي ماسه اي پوشش گياهي ديده مي شود. بسياري از مردم وحتي مسؤولان ماسه را مايه بدبختي افرادمحلي مي دانند، اما چنين نيست. در شرق آران و بيدگل (حوالي كاشان) منطقه اي است روستايي است به نام قاسم آباد كه دور تا دور آن را تپه هاي ماسه اي فراگرفته. هر كس براي اولين بار وارد اين منطقه شود تصور مي كند، اين آبادي زير ماسه ها مدفون مي شود. اما چون پوشش گياهي روي اين تپه ها مستقر مي شود، امكان دامداري وجود دارد. زندگي افراد محلي به قاليبافي، فروش شير و محصولات دامي متكي بود، حالا كه ماسه ها را تثبيت كرده اند زندگي اين مردم مختل شده است. اگر با پيرمردان آن منطقه صحبت كنيد مي گويد ريگ (ماسه) براي ما نعمت بود، بنابراين تثبيت ماسه نياز به مطالعه همه جانبه دارد. صرف اين عمل ممكن است كمكي به مردم محلي نكند. اين حرف در مورد سيستان هم مصداق دارد.»